لومړۍ 200 کرښې.
شرکت برق سودان. به خدمات مشتریان خوش آمدید.
چهار روز است که برقمان قطع شده است.
از پنجشنبه.
باید منتظر شما باشیم یا نه؟
بله، بسیار خب، بسیار خب...
چقدر طول میکشد؟
یک ساعت؟ دو ساعت؟
منظورتان چیست که نمیدانید؟
پس تا صبح منتظر بمانیم؟
ما نفر ۱۷۵ام در لیست انتظار هستیم.
ما شماره ۱۷۵ هستیم؟
بله، ۱۷۵.
امیدی نیست.
آن مال روز پنجشنبه بود. تا الان شاید شماره ۲۰۰ شده باشیم
یا شماره ۵. چه کسی میداند؟
این بیاحترامی است!
هیچکس شکایت نمیکند. مردم مطیع و فرمانبردارند.
مواظب قدمهایت باش.
الطیب، لطفاً حرکت کن.
شنوندگان عزیز، هر کجا که هستید، به برنامه صفحه اول خوش آمدید.
صفحه اول.
نگاهی به عشق به میهنمان،
مسائل آن،
دغدغههایش،
رویاها و آیندهاش.
صفحه اول.
شنوندگان عزیز، موضوع امروز در برنامه صفحه اول
سینما است،
آن هنر زیبا و جادویی.
عنوان ما هست...
«سینمای سودان: قهرمانی که مرد.»
معمولاً قهرمانان فیلمها هرگز نمیمیرند.
اما در سینمای سودان، قهرمان مرد.
مفتخریم که دو مهمان داریم تا درباره این موضوع صحبت کنند:
ابراهیم شداد، کارگردان نامدار.
- سلام و خوش آمدید. - سلام.
و الطیب مهدی، فیلمساز شناختهشده. سلام.
سلام.
فیلم طناب اثر ابراهیم شداد، در سال ۱۹۸۷ برنده جشنواره دمشق شد.
فیلم و زمین هنوز میچرخد ساخته سلیمان محمد ابراهیم
در سال ۱۹۷۹ جایزهای در مسکو برنده شد.
فیلم قبر ساخته الطیب مهدی
در سال ۱۹۷۳ برنده جایزه بهترین فیلم کوتاه در قاهره شد.
دستاوردهایی شگفتانگیز در دهههای هفتاد و هشتاد.
اکنون، احیای سینمای سودان
شدیداً مورد نیاز است.
چه چیزی باعث شد
مرگ سینما،
این قهرمان مرده؟
امیدواریم که دوباره زنده شود.
شما از «یک قهرمان مرده» صحبت میکنید.
مرگ یا میتواند طبیعی باشد
یا به دست یک خائن رقم بخورد.
مرگ سینما به هیچ وجه طبیعی نبود.
او ناگهان مرد.
و مرگ ناگهانی یک قهرمان، کار یک خائن است.
برای پیدا کردن علت مرگ، به دنبال خائن بگردید.
مشکل اصلی همینجاست.
این مال توست؟
بله.
لنز آریفکلس.
این چیست؟
کلود براسور. شام .
پوست لطیف.
تروفو.
یک دوربین ۱۶ میلیمتری.
اوه، بونوئل.
چه گنجینهای!
همه این یادداشتها به خاطر معلمم نوشته و جمعآوری شدهاند...
کجا؟
در آلمان، در طول تحصیلم در انستیتو فیلم.
معلم ما را تشویق میکرد مشاهداتمان را یادداشت کنیم،
تا چیزهایی را که برای فیلم نیاز داشتیم متصور شویم.
این به تقویت تخیلمان کمک کرد.
توصیف یک درخت، یک کوچه یا یک پل
میتوانست به نوشتنمان کمک کند.
و من این کار را در سودان ادامه دادم،
به امید ساختن فیلم.
وای خدای من!
خیلی خوب حفظ شده است.
حتی کاغذهای داخلش.
این چیست؟
فکر کنم فیلمنامه است.
همه چیز اینجاست: وسایل صحنه، دکورها، لباسها، بازیگران.
همهاش.
آن مربوط به بازبینی لوکیشن بود.
ما حتی از تمساح هم عکس گرفتیم.
فیلم تقریباً آماده بود که فیلمبرداریاش شروع شود.
بعد کودتای نظامی رخ داد
و پروژه متوقف شد.
تمام چیزی که اکنون باقی مانده همین عکسهاست.
نه هیچ چیز دیگری.
همه چیز همانجا به پایان رسید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان،
مردم سربلند و شریف سودان،
نیروهای مسلح شما در سراسر سودان،
سوگند یاد کردهاند که از سرزمینمان محافظت کنند
و شرف و کرامت آن را حفظ نمایند.
پدرسگ!
نزدیک بود ما را به کشتن بدهد!
به دیوار وصلش کن.
چطور ثابت نگهش داریم؟
یک سنگ رویش بگذار.
بکشش پایین.
از سنگ برای نگه داشتنش استفاده کن.
الطیب، در تنظیم فوکوس به من کمک کن.
منار!
فکر کنم پرده نمایش چیز دیگری است.
این پرده نیست.
نیست.
کجا بود؟
اینجا!
آنجا یک... بود.
اسمش چیست؟
- وینچ؟ - بله، وینچ.
یک سیم بود که بالا میرفت...
و تا آنجا کشیده میشد.
یالا، بپر!
اگر دستش به چهارپایه برسد، واقعاً تحسینش میکنم.
فکر میکنی توانایی انجام
بازسازیها را داشته باشیم؟
یا برای این اکران اول بداههپردازی کنیم؟
بداههپردازی میکنیم.
بله.
۳۰۰ صندلی اجاره میکنیم.
اگر بیشتر از ۳۰۰ نفر آمدند، پلهها را تمیز میکنیم تا رویشان بنشینند.
بیایید روی یک چیز توافق کنیم: این اولین اکران برای مردم است.
میتوانیم از یک حامی مالی برای صندلیها کمک بگیریم؟
مثلاً شرکت «دال»؟
میتوانیم از آنها ۵۰۰۰ صندلی بخواهیم.
میخواهم این مثل یک کار قهرمانانه باشد.
بدون حامی مالی یا تبلیغات،
بدون سخنرانی یا وزرای دولتی.
تا ثابت کنیم میتوانیم بدون حضور آنها و برخلاف خواستهشان کاری انجام دهیم.
سلام.
ما همدیگر را نمیشناسیم. من سلیمان محمد ابراهیم هستم،
از گروه فیلم سودان.
متوجه شدیم که شما یک سالن سینما دارید و از آن بازدید کردیم.
همانطور که میدانید، سینماها مدت زیادی است که تعطیل شدهاند.
میخواهیم دوباره آنها را زنده کنیم.
امیدواریم موافقت کنید تا به ما اجازه دهید
یک اکران ترتیب دهیم،
یا حتی بیشتر از یکی، در سینمای شما.
نه، هیچ مالیاتی در کار نیست، اینها اکرانهای رایگان هستند.
ما نظافت،
صندلیها و برق را به عهده میگیریم.
لازم نیست شما هیچ کاری انجام دهید.
خب، این پاسخ نهایی شماست؟
بسیار خب، ممنون جناب.
امیدی نیست، منار.
او هیچ دردسری با خودت میدانی چه کسانی... نمیخواهد.
راه حلی پیدا میکنیم.
«آیا آنها همه موشها را به خدمت خود درآوردهاند؟
آیا هر موشی...
یک سرباز یا یک سرهنگ در سازمان امنیت است؟
آنها همه حیوانات،
همه پرندگان،
و همه حشرات را
برای سازمان امنیت به خدمت گرفتهاند.
بله،
جناب سرهنگ!»
الو...
الو!
نام من سلیمان النور است.
من در مدرسه فیلمسازی VGIK در مسکو تحصیل کردم،
از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸،
در کلاس رومان کارمن.
خیلی خیلی وقت پیش بود...
زبان روسی من الان خیلی بد شده است.
امیدوارم متوجه حرفهایم بشوید.
میدانید، فیلم فارغالتحصیلی من اسمش... بود
آفریقا، جنگل، طبل و انقلاب.
من این فیلم را گم کردهام. کاملاً آن را از دست دادهام.
متأسفانه در سودان تولید فیلمی وجود نداشته...
برای مدتی بسیار طولانی.
این فیلم برای من بسیار عزیز است.
واقعاً برایم ارزشمند خواهد بود
اگر دوباره آن را پیدا کنم.
فکر میکنید هیچ احتمالی وجود دارد
که آن را در مسکو پیدا کنیم؟
بسیار خب، درسته.
سپاسگزارم.
من این کارگاه هنرمند را وقتی در حال آمادهسازی فیلمم، آفریقا ، بودم پیدا کردم.
فکر میکنم این همان دختری است
که در فیلم شعر میخواند.
این مهمانی خداحافظی من بود وقتی مسکو را ترک میکردم.
اینجا، فکر کنم داشتم سخنرانی میکردم
درباره رویاهایی که در سودان منتظرم بودند.
داشتم بین مدارک جستجو میکردم
و کیفی پیدا کردم که نامههای قدیمیام را در آن گذاشته بودم.
در آن، نامهای از الطیب پیدا کردم
مربوط به دوران تبعید.
تاریخش ۲۹ اکتبر است،
۱۹۹۵.
این یعنی ۲۰ سال گذشته است.
از آن زمان اتفاقات زیادی افتاده است.
رویاهایمان...
الطیب بعد از آن برگشت.
«نامه مشترکتان را دریافت کردم.
خاطرات خوشِ زمانی را که با هم گذراندیم زنده کرد.
No comments yet. Be the first to leave one.