It May Be That Beauty Has Strengthened Our Resolve - Masao Adachi

It May Be That Beauty Has Strengthened Our Resolve - Masao Adachi

Il se peut que la beauté ait renforcé notre résolution - Masao Adachi

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Il se peut que la beauté ait renforcé notre résolution Masao Adachi DVDRip
د لخوا تبصره bamdad
تقدیم به دوستداران سینمای فرانسه و ژاپن

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
په خپور شو: 2019-04-22
ډاونلوډونه: 38
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

شايد آن زيبايي باشد که .عزم ما را راسخ‌تر کرده است

فيلمي از فيليپ گراندريو

.چيزهاي زيادي آرزو داشتم

.ولي مهم نيست

.چيزهاي تأسف‌بار زيادي بود

...چطور مي‌توانم بيانش کنم

.چيزهايي بود که گم شدند

،بايد آن‌ها را بيابيم ...بايد آن‌ها را بسازيم

.يا درون حفره‌ها را پُر کنيم

.ولي هميشه اين کار را کرده‌ام

.فکر مي‌کنم آن چيزها را مي‌خواستم ...عجب فضاحتي

.بگذار چيزهاي تاسف‌بار را به خاطر آوريم

...مي‌تواني بگويي در همه زمان حسرت خورده‌ام، ولي

.ولي هميشه... آرزو داشتم

دوست ندارم بگويم، دوست ندارم درمورد چيزي که .آرزو داشتم حرفي به ميان آورم .کاش مي‌توانستم به طريقي ديگر بيانش کنم

.ولي چيزهاي خيلي زيادي بود که آرزو داشتم

.آري، اين احساس را داشتم

،ولي اگر با کلمات بيانشان کنم !بسيار زيباست

...باد سرد شمالي

...درختان با برگ‌هاي پلاسيده‌ي فروريخته

سطح آب ...و همچنين کوهستان

.يخ بسته‌اند

...آرزوهاي به کام نارسيده

.خنياگراني که براي عالم سوگواري مي‌کنند

.جيرجيرک

زيادي احساساتي‌ست؟

زيادي احساساتي‌ست؟

!مناسب من نيست

در مبتداي زندگي چه آرزويي کردم؟

...اولين آرزويم

...شايد

.بايد مادرم بوده باشد

،طبيعي‌ست .برادران زيادي داشتم

!آه، آري، مهماني‌هاي محله

...در مهماني‌هاي محله

...بسيار فقير بوديم

چيزهاي زيادي مي‌خواستيم .ولي فقط مي‌توانستيم به نظاره بنشينيم

،اندوهِ تنها ...قادر به نظاره است

.از فقدان رنج مي‌بردم

.علت، اين است

!بوم! بوم ! بوم

!کاپا

!کاپا

فکر مي‌کنيد کي هستيد، آقاي کاپا؟

.اوايل، هميشه اينگونه بود

...به همين سبب

...در زمان شورش‌ها

در برابر پيمان امنيتي ...ميان ايالات متحده و ژاپن

.هيچ نداشتيم .ابداً هيچ

.بايد مي‌دويديم، مي‌دويديم

.احساس دويدن دائمي

به کجا؟ به کجا مي‌دوي؟

پس از مسابقه چه خواهم کرد؟

.بدو

.نفس‌گير بود

.ولي شاد بودم

.احساسي دارم که من فقط نشان دادم

اگر به دويدن برگردم چه؟

.همچون هميشه

.در آنجا، اکنون همه‌چيز منطقي‌ست

.منطق صوري

.همينطور مارکس و لنين

،وقتي نمي‌فهميد .اين تنها منطق ديالکتيکي‌ست

.ولي چرا از ابتدا اين را نمي‌بينيم

.نه، اين سوال منطق نيست

.مسئله‌ي ذوق است

.به همين دليل، مدت‌ها از من متنفر بودند

.ولي من از مورد تنفر بودن، لذت مي‌بردم

.زبان اهانت‌آميز را دوست دارم

چيزهاي زيادي بودند .که ترجيح مي‌دهم به ياد نياورم

.آه، او، با او خشن بودم

.کسي که فرياد زد !آه! اووه

...ولي به نوعي

...ايده

.مجموعه‌اي از افکار است

...و آن‌ها روي خودشان قرار مي‌گيرند

...پهلوي هم قرار مي‌گيرند يا ترکيب مي‌شوند

.تا ايده‌اي جهاني بسازند

...دنياي من از ذوق و

.منطق ديالکتيکي شکل يافته است

.اين چيزي‌ست که آن را مي‌سازد

چه فايده؟

...در حقيقت

...براي مدت زماني طولاني

مشتاق بودم، درگير پادشاهي .هزارساله شدم

.پادشاهي هزارساله مفهومي از کتاب مقدس است

.تا همين اواخر اين را درک نمي‌کردم

:در چين به آن مي‌گويند "Tougenkyo"

.که به معناي "بهشت" است، درست است

.پادشاهي هزارساله

.بهشت بدون دوزخ

...بهشت بدون دوزخ

.ابداً هيچ معنايي ندارد

.همچون نقشي بر رول کاغذ است

.بهشت بدون جهنم نيست

.وجود ندارد

.وجود ندارد

...بوديسم مي‌گويد که جهنم

...سه هزار فرسنگ زير زمين است

.که آن دنيايي از آهن مذاب سرخ است

علمي به نظر مي‌رسد، نه؟

چطور امکان دارد؟

چطور يک انسان مي‌تواند ...در چنين دوراني بگويد که در مرکز زمين

آهن مذاب است؟

.اينگونه است

.به دور از فهم است

...به دور از فهم

...به دور از فهم

...به دور از فهم

.نمي‌فهمم

...مسئله اين نيست که مي‌فهمم يا نه

.باز هم موضوع ذوق است

،معدوم ...دور از فهم، مجهول

...به همين دليل سعي در تصور دارم

...چيزي که بسيار دور است

.در آن سوي کوهستان

...ولي

...در واقع

...به منظور تصور

.تنها از خاطراتمان بهره مي‌گيريم

.انقلاب نيز يک تصور است

،مسئله اينجاست چگونه اين تصور را واقعيت ببخشيم؟

کاش فقط مي‌شد عيناً آن را !به بيان فيزيکي برگردانيم

.گفتم که مي‌خواستم فيلم بسازم

... :فقط آزمودن بود

،اين تصور، اين خاطره .اين جريان افکار

.مي‌خواستم به همه‌ي آن، شکل دهم

.مي‌خواستم مردم را نشان دهم

.آن‌ها را مي‌خواستم تا آن را بيابم

...يا در واقع

نظر شما چيست؟

نظر شما چيست، آقايان؟

نظر شما چيست، سروران من؟

...در حقيقت

.در جستجوي کسي بودم

.هرگز از جستجوي کسي بازنايستادم

پس چه؟

.عشق افلاطوني، ابدي

.همين است

.به همين دليل ساديسم است

.در آن زمان به سمتش کشيده شدم

...احساس کردم که واقعاً مي‌توانم تجسم کنم

.چيزهايي که به دور از فهم من است

...آري

.بايد اين باشد

...نمي‌دانم چه کنم ...نمي‌دانم چه کنم

نمي‌دانم حتي چه کنم .با تمام چيزهايي که دور از فهم من است

،ولي ادامه دادم .اين بايد آن چيزي باشد که مي‌خواستم

اين يعني که رنج مي‌برم؟

رنج مي‌برم؟

.رنج مي‌برم

.رنج مي‌برم، رنج نمي‌برم

.در تلاش براي رنج بردنم .ولي نه، اين نيست

ظاهراً رنج مي‌برم؟

.رنج نمي‌برم

.بيا رنج ببريم

.نه، اين هم نيست

.من رنج نمي‌برم

،آه، رسيديم .اين سبب رنج من نيست

...اغلب از من انتقاد شد

.براي انکار همه‌چيز به طور مداوم

.ولي من در جستجوي يک شکل منفي نيستم

قرار است چه کنم؟

.به همين دليل فيلم مي‌سازم

.اين را فقط مي‌توانم با فيلم بيان کنم

.دوباره خواهم انديشيد

.لذتبخش است

.لذتبخش است .لذتبخش نيست

.مي‌خواهم که اين لذتبخش باشد

.لذت مي‌برم

.بله، لذت مي‌برم، درست است

.لذت مي‌برم بنابراين رنج مي‌برم

.نه، اين فقط يک دروغ هوشمندانه است

.من رنج مي‌برم در حالي که لذت مي‌برم

.لعنتي، اين منطقي‌ست .کاري از پيش نمي‌برد

.پس فراموشش کنيد

.بگذاريد فراموش کنيم

.بگذاريد فراموش کنيم

.دروغ مي‌گويم که فراموش مي‌کنم

من دروغگو هستم؟

.دروغ

فيلم مي‌سازم که دروغ بگويم؟

.از دروغ گفتن شرمسارم

.درست است

.صادقانه

...اگر کسي با ديگران صادقانه صحبت کند

.شرمسار نيست

همين است؟

.من شرمسار نيستم .من شرمسارم

.اين هم مهم نيست

.هيچ اهميتي ندارد

.به نوار موبيوس باز مي‌گرديم

.هميشه همان است

.درست است

...موبيوس

.البته، همه‌چيز متصل است

.نمي‌دانم از چه زمان

...تمام فيلم‌ها

.تمام فيلم‌ها بهم‌پيوسته‌اند

آيا گرسنه شدم؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left