لومړۍ 200 کرښې.
قسمت2
کالبدشکافي بدن...
اصلا تجاوز و بي حرمتي به مقام شخص نيست.
برعکس اين بدن براي يادگيري علم جديد ارزشمنده ,
مرده ها قطعا با بيشترين احرام فرصتي براي به دست اوردن شهرتند.
امروز,
ما بايد محل ارگان هاي داخلي رو مشخص کنيم.
بايد پوست نزديک ديافراگم رو ببريم.
بدن انسان مقدسه, حتي بعد از جدا شدن روح خودش از جسم ماديش.
تجاوز به گوهر و وجود انسان پست ترين کاره...
احساسي مثله بي حرمتي کردن به روح هاي خودمون.
هي. گزارش تمسخر اين زاپني ها به دانشجويان جوسوني نشون ميده که...
رد کردن شرکت تو اين کلاس هاي کالبد شکافي بهتر نيست.
يکي از دليل هايي که ما احساس ميکنيم پشت زاپني ها هستيم اين نيست که...
از يادگيري چنين علم هاي کاربردي سرپيچي ميکنيم?
حالت خوبه?
نميدونم.
من نميدونم اين راه درستيه که بايد انتخاب کنم.
داري ميگي که ديگه نمي خواي درس پزشکي بخوني?
نميدونم.
من بايد برم, اين اطراف ميبينمتون.
شايعه هاي عجيبي شنيدم.
اون ها ميگن مي خواد تضاهراتي ضد اشغال زاپني ها برگزار شه ,
مثل اينکه اون تو بعضي از اين راه ها و تشکل ها شرکت مي کنه.
مردم ما به زاپن درخواست دادن و اين فرصتيه براي...
اشکار کردن تصميم خودمون واسه قدرت هاي جهانيه.
بايد با هر مانعي در راه پيگيري ازادي مون مقابله کنيم,
براي منظور بقا و آزاديمون, بايد با نيرو استقلالمون رو پيگيري کنيم.
مهم نيست که در مورد ما چه فکري مي کني, ما هم مردم جوسونيم.
براي تدارک تظاهراتمون خوب اماده شين.
شما دانشجويان پزشکي کالج گيونک سونگ...
مراقب نوشته هاي اعلامياتمون باشين.
- استقلال براي مردممون, هورا! - هورا!
- استقلال براي مردممون, هورا! - هورا!
- استقلال براي مردممون, هورا! - هورا!
- استقلال براي مردممون, هورا! - هورا!
- استقلال براي مردممون, هورا! - هورا!
- استقلال براي مردممون, هورا! - هورا!
ميدوني اينجا کجاست که اين طور مياي تو?
من همه رو خوب ميدونم, پس وقتمو هدر نده.
حالتون چطوره خانم?
توي احمق... همين الان از اينجا برو!
اين سر وصدا واسه چيه?
چي شده اومدي اينجا?
اومدم نشون بدم که چه قدر حق شناسم, خانم.
ممنونم که منو به زندان فرستادين, من حتي زاپني ياد گرفتم,
و يه دوره ي زندگي پيدا کردم, درسته?
تو موجب موفقيتم شدي,
پس من بايد حداقل قدر شناسيم رو نشون بدم.
اگه به خاطر اين اينجايي, من نيازي به قدرشناسي ندارم, پس برو.
خبرها رو از گيونک سونگ شنيدي?
تو گيونک سونگ اين جنبش ازادي يا چيزي تو اين مايه ها
اون دانشجوها انجام وظايفشون رو رد ميکنند,
و شرکت کننده هاي اين تظاهرات, به خيابان ها هجوم اوردند.
اون ها فکر مي کنند اين احمق هاي خيبوني برامون ازادي ميارن.
اون ها بايد ارزوي مرگ داشته باشن.
اه... درسته!
من شنيدم ارباب جوان تو کالج پزشکي کيونگ سونگ درس ميخونه?
پس دوباره, يه پسر از خانواده شريف و ثروتمند بود که...
زندگيش رو واسه همچين چيزي هدر ميده?
اين طور نيست, خانم?
خب دوباره همديگرو ميبينيم.
- مامان*. - چيزي واسه نگراني وجود نداره.
اون همچين پسري نيست که تو اين فعاليت هاي بي تدبيرانه شرکت کنه.
اطمينان دارم.
چيزي واسه نگراني وجود نداره.
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- Independence for our people, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي بري مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردمون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
- ازادي براي مردممون, هورا! - هورا!
لي کوان دستگير شده پس ما هم در خطريم.
بيا راه مون رو جدا کنيم, و جاي ديگه قايم شيم.
مراقب باش.
درسته. تو هم!
- اينجا! - اره!
اون کجاست, پسرت?
تو گيونگ سونگ.
بهت گفتم که اون از گيونگ سونگ ناپديد شده!
اون اينجا اومده, نيومده?
همه چي که من ميدونم اينه که, اون تو گيونگ سونگه.
تحريک و تحرک افکار ناپاکي که از سوي امپراطوري بزرگ زاپن کج شدند...
خيانت بزرگي تلقي ميشه.
اون اينجا نيست!
هر کس افراد خيانتکار رو پناه بده وقايم کنه,
يا حتي تو فرار کردن بهشون کمک کنه...
محکوم به خيانت عليع امپراطوري ميشه
- حرکت کنيد! - اره!
ما دوباره همديگرو ميبينيم, خانم.
اون... اون اشغال بي مادر!
چطور تونستي همچين رفتاري رو باهاش داشته باشي?
تو هنوز فکر ميکني من يه خدمتکارم?
اگه فقط بتونم يکي از اون احمق ها رو دستگير کنم,
روزامون با شهرت وثروت پر ميشه.
من اونو ميگيرم, و موفق ميشم.
تو نميتوني, اورابوني*! ازت خواهش ميکنم, لطفا اين کارو نکن!
بيا بيدار شيم!
دنيا عوض شده,
و من تو هر زماني از منفعتم استفاده مي کنم.
لحظه اي که اونو ديدم, اون رو به جاي امن بردم.
خوب کاري کردي.
راه ديگه اي وجود نداره.
اون بايد از رودخونه آمنوک عبور کنه.
مامان.
اون ها اينجا ميان پس اين زمان مهميه...
قبلا اون ها اونو اونجا پيدا کردند.
اون بايد از مرز رد شه.
نظارت ها خيلي سفت ومحکمه, اون ميتونه اين کارو صحيح وسالم انجام بده?
حتي اگه اون بره, اگه در حين عبور از مرز پيداش کنن..
چه اتفاقي ميفته...
خانم.
مو دون اومده.
اون ميگه بايد چيزي در مورد ارباب جوان بهتون بگه.
چي شده اومدي اينجا?
من اومدم تا تقاضاي بخشش کنم.
برادرم رو براي کارهاي بدش ببخشيد.
من تمايلي براي شنيدن چيزي که ميگي ندارم.
تو بايد بهش کمک کني فرار کنه!
برادرم قصد نداره اين کار رو متوقف کنه.
بهش کمک کن فرار کنه...
چطور قصد داري کمک کنم کسي فرارکنه در صورتي که هرگز نيومده اينجا?
خانم!
راهي وجود داره که بهش کمک کنيد فرار کنه?
مي روک!
پسرم!
مامان.
تو راه اسيبي ديدي? هم?
نه.
بريم. تو بايد فرار کني.
ما شنيديم نظارت شديدي روي آمنوک هست.
از رودخونه عبور کن, به چين برو و از اونجا به هر جا که دلت ميخواد برو.
مامان.
زود باش
چي... تو کي هستي?
تو! داري چي...
تو منو اينجا طعمه ميکني تا بهشون کمک کني?
پدرمون به خاطر اين زاپني هاي ملعون مرد!
چطور ميتوني براشون کار کني?
واسه زندگي و زنده موندن مجبورم اين طور باشم!
نميتونم زندگي کنم, يا حتي مثل ادماي متشخص بميرم,
من اينجام!
به هر قيمتي اونو ميگيرم!
اورابوني!!
اورابوني!
عجله کن.
متاسفم.
هروقت بهت فکر ميکنم, واسه همه چيز احساس تاسف ميکنم.
ازت ميخوام اين طور نباشي.
من...
دلتنگت ميشم
به هر حال واست معني اي دارم,
فقط به يادش بيار.
که من هميشه اينجام واسه تو.
فقط...
هرگز فراموشش نکن.
اونو کجا قايم کردي?
در مورد چي حرف ميزني?
همسرت رو کجا فرستادي?!
من در مورد چيزي که حرف ميزني نظري ندارم.
تکون بخور!
اونو درحاليکه سعي داشت فرار کنه گرفتم.
حرف بزن. اون کجاست?
مي روک.
تو بزدل و ترسو نيستي.
تو يه بار شحاعتت رو از دست دادي,
اما تو راه خودت رو ادامه بده.
بهت اعتماد دارم.
اطمينان دارم! مي روک ميدونم تو ترسو نيستي.
تو از رودخونه عبور کن واز مرز رد شو,
و در اخر به اروپا برو.
اما, اگه من برم...
چه... چه اتفاقي واست ميفته?
لازم نيست نگران من باشي.
من منتظر ميمونم تا سالم برگردي.
زمان رفتن نيست?
مامان!
تو نبايد مجبور باشي که اينجا برگردي,
تو نبايد نا اميد بشي.
تو اين مدت تو رو مثل بچه خودم بزرگ کردم,
با اين خوشحالي مقدس شدم.
تو بهم لذت و خوشحالي دادي...
چيزديگه اي تو دنيا نيست که بتونم انجام بدم.
حالا, راه خودت رو برو. به مادرت فکر نکن.
تو بايد راهترو تنها بري.
عجله کن
اون کجاست?
"دولت موقت کره"
مامان.
بعد اينکه سالم به شانگ هاي رسيدم,
برات درخواست گذرنامه چيني کردم تا به اروپا بيارمت.
در حالي که من منتظر بودم,
من پسرعموي آن جونگ گئون*, آن بونگ گئون رو ملاقات کردم,
No comments yet. Be the first to leave one.