لومړۍ 200 کرښې.
تقدیم به تمام پارسیزبانان جهان
!بلند شو
ایندیانا جونز و گردانهی سرنوشت
زیرنویس از حسین اسماعیلی، امیرحسین، امیر طهماسبی
یه امریکایی، سرهنگ
جلوی دروازه بود، میخواست خودش رو یه افسر نازی جا بزنه
تنها بودی؟
جاسوس، تنها بودی؟
دوست دارم تنها باشم
برای چی اومدی اینجا؟
کلی وسایل قشنگ دارین
وسایل دیگران
جایزه به برنده میرسه
برنده؟
برلین که ویران شده
پیشواتون مخفی شده
شما باختین
ببرینش طبقه بالا
چی؟ چی؟
!هی
!هی، یه لحظه صبر کنین، آقایون
یه لحظه لطفاً
وایسین! باید با فرمانده صحبت کنم
!سرهنگ، پیداش کردم
هر کاری گفت بکنین. بازش کنین
دکتر
نیزه لانگینوس
تیغهی نیزهای که خون مسیح رو ریخت
نیزهی مقدس
نگهبانها رو دو برابر کنین این جایزهی جستجوهای پیشواست
سرهنگ، باید صحبت کنیم
وقتی نداریم دکتر
قطار برلین منتظره
!جنگل رو بگردین
سگها رو ببرین
فکر میکنی اون جاسوس تنها بوده؟
!برین! برین! برین! میریم بیرون
!سریعتر
انگار که دارن بدون شما میرن
یا داستانت رو بگو یا بمیر
داستان
باشه، باشه
...خب
...همهش اینطور شروع شد
...روزی روزگاری، وقتی این روستای
پر از پسرهای احمق چشم آبی ...تصمیم گرفت که با همدیگه
..."بیفتن دنبال یه "فلوت زن" فسقلی به اسم "آدولف
نه
این مرد با امریکایی بود
کیف امریکاییه
من چیکار کردم؟
بیارش به ماشینم
مراقب باشین. این اشیاء باستانی ویژهی پیشواست
بشین
...خب
تو یه پرنده نگری؟
بله، بخاطر بمباران
دمجنبانکها مسیر کاملاً متفاوتی رو طی میکنن
همدستت رو گرفتیم
اون امریکایی
وای خدا
!ولم کن
فقط به یه دلیل هنوز زندهای پرنده نگر
کی تو رو فرستاده؟
ماموریتت چی بوده؟
خواهش میکنم سرهنگ نه التماس میکنم
من "باسیل شاو" هستم
استاد آکسفورد
باستان شناسم
اینجایی
یه مشکلی هست
باید با سرهنگ صحبت کنم
ضروریه
من یه دختر دارم. التماس میکنم
تضمین میدم که دیگه هرگز بچهتون رو نمیبینین، آقای شاو
مگه اینکه توضیح بدی چرا همدستت این رو داشته
به ما گفته بودن که نیزه لانگینوس ممکنه در قلعه پیدا بشه
دنبالش میگشتیم
چرا؟
بخاطر قدرتش؟
اون که قدرتی نداره
من و دوستم سعی داشتیم تاریخ رو حفظ کنیم
باید با سرهنگ صحبت کنم
راجع به نیزهست
من فقط یه لحظه فرصت داشتم ببینمش
...اگرچه تحصیلات من در رشتهی فیزیکه
محض رضای خدا !برو سر اصل مطلب
...اون نیزه
جعلیه
جعلیه
جعلیه؟
تیغهش از آلیاژه
برای 50 سال پیشه، ولی حکاکیهاش جدیده یه نمونه بدلیه
دخلمون اومده
قرن دوازده، قرن سیزده
رامسس دوم
هیچکدوم اینها جعلی نیستن
باید این قطار رو متوقف کنم
یه شی باستانی دیگه در قطار هست
یکی با قدرت واقعی
راجع به چی حرف میزنی؟
آنتیکیترا
آنتیکیترا؟
!دیگه راجع به اون گردانهی قدیمی حرف نزن
سرهنگ، پیشوا جنگ رو از دست داده !عقلش رو هم
بذار توضیح بدم
قدرت آنتیکیترا ماوراء طبیعی نیست
ریاضیاته
...هرکسی که مهارش کنه
پادشاه نمیشه
امپراتور نمیشه
پیشوا هم نمیشه
اون خدا میشه
چقدر نازی
و پیشنهاد میدی چطور این رو بهش بگیم؟
پیشوای من
متاسفم که نیزهی مسیح جعلیه
...اما اینجا
نصفهی چیزی رو داریم که تا به حال اسمش رو نشنیدی
بگو ببینم، مگه تا حالا هیتلر رو ندیدی؟
یه خرابکار داخل قطاره
و نیزهی هیتلر هم نیست
!اون سمت
اینجا چه غلطی میکنی؟
چه غلطا
ایندی؟
بَز؟
!تو زندهای
تا الان
فکر کنم بهت گفتم داخل جنگل بمون بز
کدوم مردی وقتی دوستش در خطر مرگه میره قایم میشه؟
نصف اشیاء عتیقهی دنیا در این قطاره
میخواستم متوقفش کنم اما الان باید تو رو نجات بدم
بگو حداقل نیزه رو پیدا کردی؟
حداقل؟ - خب، به دستش آوردی؟ -
تقلبیه
چی؟
یه نمونهی بدلی
شما؟
ایندی؟
آنتیکیترا
گردانهی ارشمیدس
بیارش
بجنب بز
بدش من
بجنب
بلند شو، بز
دنبالم بیا
به سمت اسلحه؟
!دور از نازیها
!اونها نازی هستن
!بخواب! بخواب! بخواب
!اینطرف. بجنب
!نمیتونم این کارو کنم
میخوای یه استراحت کوچولو بکنی؟
!آنتیکیترا پیش اوناست
آروم
!تونل
!گرفتمت! نه
!ایندی
!اسلحه رو بردار
!بهش شلیک کن
!من نه
ببخشید
جایزه به برنده میرسه
اسلحه رو بنداز
آنتیکیترا رو بده من
!ایندی
!هی
!اینجا - صدات رو نمیشنون بز -
!باید بپریم
زانوهای ضعیفم رو چیکار کنم؟
!بز
!بز
!بز
!ایندی - !بز -
!برین! تکون بخورین
خیلی بده که بعد از این همه ماجرا دست خالی بریم خونه
دست خالی؟
نه دقیقاً
گردانهی ارشمیدس
خب، نصفش
بجنب بز، بیا بریم خونه
!لری! کمش کن
!کمش کن
!هی، لری
!لری
!لری
سلام آقای جونز - لری کجاست؟ -
این یارو کیه؟
پیرمرد همسایه
لری، ساعت 8 صبحه
ساعت 8 صبحه - راجع به این قضیه حرف زده بودیم، لری -
...آره، اما
برای روز کاری بود، آقای جونز - !امروز هم روز کاریه، لری -
اخبار رو نگاه کن
امروز جشن فرود انسان روی ماهه، آقای جونز
فرود انسان روی ماه؟
توافقنامهی جدایی
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.