لومړۍ 200 کرښې.
.مین جه
.مین جه
.مین جه
منظورتون از این کار چیه؟
نکنه شما داری منو تعقیب میکنی؟
برای چی مدام میای و این مزخرفات به من میگی؟
دیگه لازم نیست دروغ بگی
من همه چی رو فهمیدم
وقتی تلفنی با مدیر یتیم خونه حرف میزد شنیدم
درک میکنم چرا وانمود میکنی منو نمی شناسی
تو یه بچه 15 ساله بودی
ببین چقدر حالت بده بوده که تصمیم گرفتی خانوادتو ترک کنی
ولی من هرگز یک لحظه هم تو رو فراموش نکردم
حتی توی خوابم به فکر تو بودم
تو هم باید دلت برای خانوادت تنگ شده باشه
میدونم چقدر تنهایی سختی کشیدی
...لطفا گذشته رو فراموش کن
و برگرد پیش ما
نه
لازم به سوال کردن نیست
...مین جی ای که شما میشناسی روز مرگش مادرش
همراه مادرش مُرد
...قبل از اینکه مادر فوت کنه خیلی سعی کردم
به عنوان پدرم درکت کنم
حتی زمانی که یه بچه رو آوردی خونه و دل مامان شکستی
من تمام تلاشم رو کردم که باهاش کنار بیام
...وقتی فقط اون بچه رو دوست داشتی
بازم من ناراحت بودم
اما زمانی که شما دوباره دزدی کردی
خانواده ما از هم پاشید
مین جه - منو با این اسم صدا نزن -
مین جه دیگه کیه؟
می فهمم چه احساسی داری مین جه
نه
شما هرگز نمیتونی درک کنی
...بچه های شهرمون وقتی مدرسه ابتدایی میرفتم
همه شون بخاطر اینکه پدرم دزد بوده اذیتم می کردند
اصلا خبر داری؟
...مامان بخاطر یه کدوی گندیده
که از مزرعه ای که کار میکرد برداشته بود گیر افتاد
وقتی یاروو فهمید شوهرش همون دزده است
میدونی چقدر دل آززده شد
اصلا خبر نداری ...درسته؟
...با اینحال تنها چیزی که برات اهمیت داشت
دول موک بود
الانم برو مراقب اون باش و منو ناراحت نکن
...اما
من هنوزم پدرتم
پدر من کجا بوده؟
تا جایی که یادم میاد شما همیشه زندان بودی
زمانی که واقعا بهت نیاز داشتیم کجا بودی؟
...وقتی مادرم مرد
اونموقع کجا بودی؟
...درست زمانهایی که به شدت بهت نیاز داشتیم
هیچ وقت کنار ما نبودی
متاسفم
...اما بخاطر دول موک
دول موک ...دول موک
همیشه برای شما فقط دول موک مهم بوده
من داشتم خوب زندگی میکردم برای چی اومدی زندگی منو به هم بریزی؟
بذار روشنت کنم
به هیچ عنوان نباید در مورد من به دول موک حرفی بزنی
وگرنه برای بقیه عمرم ازت متنفر میشم
...در ضمن اگه نمی خوای اون دول موک عوضی
بقیه عمرش توی زندان باشه جلوشو بگیر
در ...در مورد چی داری حرف میزنی؟
برو از خود دول موک بپرس
دیگه نمیخوام با شما درگیر بشم
بهتره بری و مراقب دول موک باشی
= قسمت 21 =-
خوش اومدین
ببخشید آقا
یک اعلامیه اون بیرون دیدم
دنبال یک کارگر نیمه وقت هستید درسته؟
چند سالته؟ - 15سالمه -
خیلی کوچیکی بهتره بری
استخدام شماها غیر قاونی هستش
آجوشی لازم نیست بهم حقوق بدی
فقط اجازه بده اینجا بخوابم و غذا بخورم
من واقعا شگنمه و جایی برای خواب ندارم
لطفا کمکم کنید - هی بچه -
اگه از خونه فرار کردی بهتره برگردی خونه تون
دنیای بیرون به قدری خطرناکه که نگو
میشه لطفا یه کم دیگه ترشی بیارید
بله حتما
بفرمایید نوش جان
غذا چطور بود؟
بچه جون بیا اینو بخور
بیا ...بیا
بقیه شم مال خودت
خیلی ممنون ...ممنونم
دنبالم بیا
هی عوضی به چه جراتی تو محدوده من کار میکنی؟
بلند شو جیباشو بگرد
من هیچی ندارم
هی بگو ببینم چقدر گیرت اومده؟
پول خودمه - خفه شو غلط کردی پول خودته -
اگه میخوای اینجا کار کنی
باید پول سرقفلی بدی
این چیه؟
اونو برش گردون
اینو میگی؟
نمیخوام
چرا کتابمو پاره میکنی عوضی؟
دیونه شدی ولگرد؟
اونجا چیکار میکنین؟
زود باشین تمومش کنید
پرروها
خوبی؟ - بله -
اگه میخواستم همون موقع بر میگشتم
همون موقع که با بدبختی بدون کمکت به اینجا رسیدم
برای چی الان باید برگردم؟
الان دیگه قلبم از همه تون کنده شده
دیگه الان خیلی دیره
به هیچ عنوان در مورد من به دول موک حرفی نزن
وگرنه بقیه عمرم ازت متنفر میشم
...در ضمن همین الان جلوی اون دول موک عوضی رو بگیر
اگه نمیخوای تمام عمرش تو زندان بمونه
وااااو
میتونم به این دست بزنم
حتما
تا حالا توی همچین اتاقی بودی؟
نه نبودم
حدس میزنم از سبک ژاپنی خیلی خوشتون میاد
آره
من عاشق جنگجویان ژاپنی هستم
وقتی جوون بودم از دوره سنگو کو
تاکدا شینگن الگوی من بوده
میدونی معنی فورینکازان چیه؟
*به سرعت باد و .....*
*به ملایمت جنگل*
*شدید به اندازه دزدی*
*قدرتمند به اندازه کوه ها*
...این یک شعاره که
روی پرچم تاکدا شینگن نوشته شده
با این قدرت
ژاپن دنیارو به لرزه در آورد
ببخشید که اینو میگم
...ولی فکر کنم تاکدا شینگن
از شعارو از کتاب هنرهای جنگ ما ندزدیده؟
علاوه بر این کسایی که عرضه جنگیدن ندارن فقط حرف میزنن
اونها به هیچ دلیلی جنگ شروع کردن و کشورهای همسایه رو دچار مشکل کردند
بعد از اینکه بمب اتم خوردن تازه لگد زدن به سطل
به هر حال شما برای چی میخواستین منو ببینید؟
...بخاطر اینکه
تو وکیل یون هویی و من در موردت کنجکاو بودم
متوجه شدم
من زیاد کاری نکردم براش
من راضی نبودم چون میدونستم کلی وکیل داره
ولی یون هو اصرار داشت من وکیلش باشم
اونطوری که یادم میاد وقتی جوون تر بودی
با یون هو آبت توی یه جوب نمیرفت
اگه خوب یادم باشه
...اون زمان به خونه مدیر دست برد زدی
و گاو صندوقشُ با خودت بردی
این اتفاق مال چندین سال پیش بوده
قربان به نظرم حافظه خوبی داری
این تنها چیزیه که من تحمل ندارم
بخاطر همین یون هو سرو کارش به دادستانی افتاد
...چطوری الان تو میتونی
وکیل یون هو باشی؟
زندگی همینه دیگه
دشمن دیروز دوست امروزه
مهمتر از همه اینکه اون میخواد صاحب چانمون گروپ بشه
من باید اونو به آرزوش برسونم
در دوران سنگوکو قدرت دست شمشیر ها بود
اما در جامعه سرمایه داری امروز
قدرت درست پوله
بعد از همه اینها شما یک وکیلی
...به نظرت
این تصویر شبیه چی میاد؟
.به نظرت شبیه کوه میاد
این یک کوهن ژاپنی هستش؟
...عزیزم اون عتیقه شناسا
بخاطر این اومده بودن؟
نه اینطور نیست - پس برای چی اومده بودن دیدنت ؟-
...در مورد گنجینه های فرهنگی به سرقت رفته
اومده بودند سوال کنند
من باید برم دفتر دادستانی
مگه امروز روز مرخصیت نیست
ببخشید ولی کلی کار دارم
ای بابا
خانم صورتشو دیدی؟
بی شک عصبی شده بود
یعنی موضوع چیه؟
برای چی اون کاسه ای که تو لیست بوده
بازد تو خونه اون باشه؟
فقط یک دلیل وجود داره
پدر دادستان یون اونو برداشته بوده
میخوای بگی آقای یون کاسه چای به جیب زده؟
...احتمال داره چند تارو برای
اینکه از دست ژاپنی ها فرار کنن فروخته باشن
اگه درست باشه چرا هنوز کاسه چای تو خونه شه ؟
همین موضوع در مورد سامدموک هم صدق میکنه
مگه شما خودت نگفتی اونم مال پدر دادستان یون بوده؟
یه چیزی این وسط عجیبه
پیرمرده درست مثل یه مار مکار می مونه
برای چی میخواسته منو ببینه؟
نکنه چیزی ازم پیدا کرده؟
این چرا اینجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.