لومړۍ 200 کرښې.
کمپانی توئی تقدیم میکند
آدمکش ۱۳
طرح از جی. تاماکی و کی. آمائو / فیلمنامه از کانیو ایکگامی
مدیر فیلمبرداری: جوهه سوزوکی / مدیر هنری: نوریمیچی ایگاوا
طراح لباس: گو میکامی / راوی: تاکایوکی آکوتاگاوا
با هنرمندی
چیهزو کاتائوکا
کوتارو ساتومی، ریوئی اوچیدا، تتسورو تانبا
ساتومی اوکا، یوریکو میشیما، جونکو فوجی
چوئیچیرو کاوارازاکی، میچیاتارو میزوشیما، کونیو کاگا
سیشیرو ساوامورا، کوسوآبه، شینگو یامازاکی
کوشیرو هارادا، شونجی کاسوگا، اوشیو آکاشی
ایجیرو کاتائوکا، ریوجی کیتا، ریوسوکه کاگاوا
کانجورو آراشی، کو نیشیمورا، ریونوسوکه تسوکیگاتا
کارگردان: ایئیچی کودو
صبح زودِ پنجم سپتامبر سال ۱۸۴۴ بود
بیرون دروازه باباساکیِ قلعه ادو
در مقابل عمارت مشاور ارشد، لُرد دوی
که پیشکار اعظم، زوشو مامیا
از ملازمان لُرد ناریتسوگو ماتسودایرا در قلمرو آکاشی
دست به هاراکیری زد
خطاب به مقامات
از آنجا که لُرد ناریتسوگو ماتسودایرا، برادر کوچکترِ
شوگونِ وقت بود
این رسوایی، مقامات دولتی را شوکه کرد
ناگفته نماند که
لُرد ناریتسوگو ذاتاً با شخصیتی پست متولد شده بود
او نسبت به جایگاه خانوادهاش بیاعتنا و متکبر است
و جنون جنسی بیحد و حصری دارد
شنیدهام که در قلمرو او، آکاشی، بارها شورشهای کشاورزی رخ داده است
همچنین شنیدم که پارسال، در مسیرش به ادو برای خدمت سالانه
در جاده کیسو در قلمرو اوواری، رسوایی به بار آورده است
برای جلوگیری از چنین اتفاقی
ما مسیر همراهان او را به جاده ناکاسندو تغییر دادیم
اما انگار نتیجه برعکس داشت
شوگون دستور داده که هر چه در توان داریم برای حلوفصل آرام این موضوع انجام دهیم
هرچند از مادران متفاوتی هستند
اما طبیعی است که او توجه ویژهای به برادر خودش داشته باشد
این تقصیرِ هیئت مشاوران ارشد است
که لُرد ناریتسوگو را به عنوان پسرخوانده به خاندان ماتسودایرا در آکاشی فرستادند
به نظر میرسد زوشو مامیا هاراکیری کرده تا
از دولت مرکزی بخواهد اقدامات مقتضی را انجام دهد
متوجهم
شوگون حاکمِ برحقِ ملت است که به اراده آسمان منصوب شده
بحث بیشتر در این مورد بیفایده است
جسد زوشو در طول دوره اولیه عزاداری
در عمارت لُرد دوی باقی خواهد ماند
بدینوسیله گزارش میدهم
که بازرس دولتی، لُرد شیمادا، طبق فراخوان شما اینجاست
پس شیمادا آمده
امیدوارم این وقتِ شب احضار کردنت باعث زحمت نشده باشد
سالهاست که همسرم را از دست دادهام و تعهدات چندانی در خانه ندارم
خب، پس حتماً درباره اتفاقات شنیدهای؟
میخواهی متن تظلمخواهیاش را بخوانی؟
دیگر خواندنش در این مرحله فایدهای ندارد
میدانم که کابینه برای نحوه برخورد با این موضوع تصمیم گرفته است
راستی... نظرت درباره لُرد ناریتسوگو چیست؟
خب
احساس میکنم شاید لایق نام تاریخی خاندان ماتسودایرا نباشد
حالا که متوجه شدی، چیزی هست که باید به تو بگویم
در سه روز آینده، تعدادی سامورایی از طبقه هاتاموتو انتخاب کن
کسانی را که به آنها اعتماد کامل داری برگزین
بله قربان
برداشت من این است که جان یک انسان از هر چیزی باارزشتر و غیرقابلجایگزین است
لُرد ناریتسوگو هم یک انسان است
قبل از اینکه هر دستوری به من بدهید
چرا با درخواست متفقالقول دولت، از او نمیخواهید کنارهگیری کند؟
این همان خواسته مامیا بود که به قیمت جانش تمام شد
اما این امکانپذیر نیست
چطور؟
شوگون پیش از این لُرد ناریتسوگو را منصوب کرده است
تا پس از خروج از ادو، به عنوان مشاور ارشد فعالیت کند
یعنی... او اجازه میدهد ناریتسوگو وارد دنیای سیاست شود؟
دقیقاً برای همین است که
باید راهی پیدا کنیم تا این بیعدالتی را اصلاح کنیم
ضمناً، کسی را دعوت کردهام که میخواهم با او ملاقات کنی
حاضری او را ببینی؟ - بله قربان
من یوکیه ماکینو هستم، ملازم لُرد اوواری، که در عمارت آگماتسو در کیسو خدمت میکنم
من شینزائِمون شیمادا هستم
گوش میدهیم ببینیم چه برای گفتن داری. - بله قربان
پس سعی میکنم همه چیز را به صورت منطقی توضیح دهم
اکتبر گذشته، وقتی لُرد ناریتسوگو ماتسودایرا از آکاشی
در سفر سالانهاش از طریق جاده ناکاسندو به سمت ادو میرفت
یک شب را در آگماتسو در کیسو، در قلمرو اوواری اقامت کرد
برای اطمینان از اینکه هیچ اتفاق ناخوشایندی نیفتد
ساموراییهای خاندان اوواری که در عمارت خدمت میکردند، با مهماننوازی از او استقبال کردند
و حتی همسران و دخترانشان را هم همراه خود آوردند
اونِمه... - بله پدر؟
آن تابلوی نقاشی طوماری که برای سرگرمی به او نشان دادیم، آوردی؟
فراموش کردم. الان میروم و میآورمش
بگو چیسه این کار را انجام دهد. - بله قربان
چیسه! - بله؟
چیسه زن جوانی بود که پسرم فقط دو ماه بود با او ازدواج کرده بود
فکر کردم این کار برای پسرم خیلی پیشپاافتاده است
پس به او دستور دادم انجامش دهد و همین باعث آن فاجعه شد
تو اهل کجایی؟
من از خانواده اونمه ماکینو، ساکن عمارت اوواری هستم
تو زیباتر از آنی که در کوههای کیسو تنها رها شوی
خواهش میکنم، نه! بگذارید بروم
خواهش میکنم بگذارید بروم! نه، لطفاً! نکنید
خواهش میکنم! دستم را رها کنید
خواهش میکنم، نکنید
چیسه! چیسه
متجاوز! ایست! همانجا بمان
چیسه
چکار کردی، چیسه؟
چکار کردی؟
چکار کردی، چیسه؟
همان شب چیسه جان خودش را گرفت
بدون اینکه حتی کلمهای بر زبان بیاورند
همراهان خاندان آکاشی آنجا را ترک کردند
بعد از اینکه ناریتسوگو به ادو رسید
خاندان اوواری تلاشهای زیادی برای اعتراض انجام داد
اما حتی یک پاسخ هم دریافت نکرد
برای من که پسر و عروسم را در چنین مرگهای فجیعی از دست دادهام
دیگر دلیلی برای زندگی نمانده است
فکر کرده بودم با هاراکیری به همه چیز پایان دهم
اما وقتی به تحقیری که سرورم، لُرد اوواری چوناگون، با آن روبرو شده فکر میکنم
به عنوان یک شاهد زنده، حق ندارم بمیرم
پس باید به این زندگی که دیگر برایم ارزشی ندارد ادامه دهم
به عنوان یک پیرمرد غرغرو، حتماً مایه خنده هستم
آنها پسر و عروسی بهتر از لیاقت من بودند
نظرت چیست، شینزا؟
همینجا که نشستهام، انگار صدای زوشو مامیا را میشنوم
به هر حال، حتی برای کابینه که مرجع عدالت کشور است
کارهایی هست که میتوانیم انجام دهیم و کارهایی که نمیتوانیم
خیانت به حرف شوگون
و ایراد گرفتن از رهبری سیاسی او
چیزی است که من به عنوان یک مشاور ارشد نمیتوانم انجام دهم
اما اگر هیچ کاری نکنیم، سیاست کشور به آشوب کشیده میشود
و مردم آسیب میبینند
نظرت چیست؟
اینجا جای خوبی برای مرگِ یک سامورایی است
حاضری بمیری؟
تمام تلاشم را برای انجام این ماموریت به کار خواهم بست
آن شب در ساعت ۱۱، ساعتِ خوک
جسد زوشو به عمارت اعیانی در قلمرو آکاشی بازگردانده شد
لُرد کیتو! لُرد هانبی! لُرد هانبی
لُرد کیتو! لُرد هانبی
لُرد هانبی! لُرد کیتو
لُرد هانبی
شما یک مشت آدم بیمصرفید
بارها و بارها به شما گفتم که برای خانواده مامیا دردسر درست نکنید
و شما نه تنها همسر، پسر و عروسش، بلکه حتی نوه خردسالش را هم بازداشت کردید
چه مایه آبروریزی
قربان، سرپیچی از دستور اربابمان دشوار بود
از سر راهم بروید کنار
چه میگویید؟ شما نسل اندر نسل به خاندان آکاشی خدمت کردهاید
مدام از وفاداری دم میزنید، اما آیا وفاداری یعنی اطاعتِ کورکورانه از ارباب
یا نگرانِ عافیتِ خود بودن و خوار کردنِ ارباب؟
اوه، هانبی
بله قربان
همین چند لحظه پیش شنیدم که لُرد دوی بالاخره کوتاه آمده است
بعد از سه روز تردید
چون موضوع را جنون موقت تشخیص داد، هیچ مجازاتی تعیین نکرد
لابد آن قیافه همهچیزدانش خیلی دیدنی و عبوس شده بوده
با کسب اجازه، سرورم
چیست، هانبی؟
لُرد دوی صمیمانه درخواست کرده که طبق خواسته دولت مرکزی
از خانواده مامیا مراقبت کنید
شنیدم
خشم شما را درک میکنم، اما موضوع حالا به شکلی مسالمتآمیز حل شده است
از شما خواهش میکنم... - ساکت شو
اینها فقط هذیانهای دیوانهوارِ یک مشاور ارشد است! به او گوش نمیدهم
سرورم... - کافی است
این سه روزِ گذشته بر شما سخت گذشت
چرا برای امروز مرخص نمیشوید و کمی استراحت نمیکنید؟
متأسفانه، نمیتوانم چنین کاری بکنم
چیزی ذهنم را مشغول کرده
اما موضوع بدون هیچ مجازاتی حل شده، پس در این مرحله
بهتر بود اگر مجازات سبکی در کار بود
اوضاع برای خاندان ما کمی بیش از حد راحت پیش رفته است
اما به ما توجه ویژهای نشان دادند
دقیقاً
فکر میکنی لُرد دوی چطور میخواهد حفظ ظاهر کند
وقتی مجبور شده چنین امتیاز ویژهای بدهد؟
مردی که مسئول عدالت کشور است، برای حفظ آبرو در چنین رسواییای
چه کار میتواند بکند؟
خواهش میکنم صبر کنید! عقب بایستید قربان
عقب بایستید! صبر کنید قربان
رهایم کن
دیگر خیلی دیر شده است
میبینم... خیلی دیر
حتی یک طفل معصوم
چه سنگدلیای
همگی گوش کنید
حالا حیاتی است که جلوی درزِ اخبار را بگیریم و نگذاریم کسی از اعضای خاندان حرفی بزند
و خانه لُرد مامیا را بدون اینکه خبرش به بیرون برسد، پاکسازی کنید
یکی از شما، همین حالا بیاید اینجا! - بله قربان
فوراً چند نفر را جمع کن
به عمارت لُرد دوی بفرست، به نگهبانان و خدمتکاران پول بده
و لیست ملاقاتکنندگان عمارت در سه روز گذشته را بگیر
منتظر بودم. خب؟ - قربان
به تکتک خدمتکاران پول دادیم و موفق شدیم این را پیدا کنیم
نشانم بده
تودا، مدیر داراییهای طلا، ناگای، رئیس گارد... نه، اینها نه
تاکموتو، خانهدار کیگه، قاصد خاندان ساتاکه
ساساکی، قاصد پرنس دایسوکه اوتومو
هیودو، مدیر نجاری، ناکانو، مدیر حسابداری
اوکادا، مدیر کار، ماکینو، ملازم خاندان اوواری
No comments yet. Be the first to leave one.