لومړۍ 200 کرښې.
آنچه در مأموران شیلد گذشت...
کاملاً باهات صادق نبودم
از اون هیگ نوشیدم
من تو رو انتخاب کردم! حالا تو انتخابم کن
اینطوری نمیشه دیگه همه چی تحت کنترل تو نیست
- میخوام عذاب بکشن - اون کتاب دنیایی رو میسازه
که ناانسانها توش شکار میشن
تونستی مک رو نجات بدی؟
- نمیخواست برگرده - خودم میرم دنبالش
به نظرت رابی میتونه برگرده؟
فکر کنم دوباره آقای ریز رو میبینیم
مأموران شیلد فصل چهارم، قسمت آخر پایان دنیا
خلبانخودکار رو برای تغییر مسیر، ارتفاع
و سرعت رو برای هرچند دقیقه یه بار فعال کردم
از دفاع و مقاومت کردن خوشم نمیاد ولی اگه ایدا قبل از اینکه بفهمیم
چطور جلوشو بگیریم بیاد اینجا بازی تمومه
از وقتی پایپر حرکت کرده خبری ازش نشده؟
هنوز نه، ولی اگه اونطور که میخوایم نشه میدونه چیکار کنه
باید اونجور که میخوایم جلو بره و بعدش...
باید توضیح بدی چرا اون هیگ رو بدون من کوفت کردی
عاقلانهست ولی یه بطری دیگه ازش لازمه تا درمورد اینکه
چی سر اون بطری هیگ اومد بحث کنیم
خب اون انسانه یا ناانسان؟
هر دو. خب، هیچکدوم
اون از دراکهولد خلق شده
- اینطوری قدرتهای ناانسانی گیر آورده؟ - کار من بود
من یه پروسه برای خارج کردن
دیانای غیرفعال سوژههای پیشتریجنسیس طراحی کردم
اگه گزارش مینویسی باید همه جزئیاتش رو بنویسی
من آزمایشات مرگباری روی حدوداً
بیست نفر انجام دادم
بیست آدم بیگناه، آدمهایی که در این دنیا میشناسیم...
لینکلن کمپل، ویجی ندیر، گوردن از افترلایف...
فیتز، من گزارش نمینویسم و اونا کار خودت نبود
خودم بودم
هنوزم صدای فریادشون رو میشنوم
ولی این فیتز هم هستی و...
باید یه راه حل پیدا کنیم
خب، راه حلهای من فقط شرایط رو بدتر میکنن
- آخرشون یا آدما صدمه میبینن یا کشته میشن - خوبه
در حال حاضر دقیقاً از همین راه حلها میخوایم
راهی برای کشتن ایدا
دهها گلوله بهش شلیک کردیم ولی اون نمرد
- چطوری بکشیمش؟ - نمیدونم
میخوای بکشیش؟
علائم حیاتیش ثابت هستن خوبه
باید مک رو مجبور میکردم باهامون بیاد
تصمیمش با تو نبود
آره خب، ولی الان مکنه هم مک هم یویو رو از دست بدیم
تکرار میکنم، تصمیمش با تو نبود
اون بدون هیچ نقشهی خروجی داخل چارچوب شد
و نمیدونه چطور مک رو پیدا کنه
فکر کنم شاید بتونم کمکش کنم
نه نه نه نه نه!
چیه؟ کاری کردی؟
- نه، کار من نبود. من... - شما هم دارین میبینین؟
چارچوب داره چی میشه؟
کمک! یه نفر کمکم کنه!
کسی هست؟
کسی هست؟
لطفاً کمکم کن خواهش میکنم
نه نه نه! خواهش میکنم!
نه نه نه!
یویو. اینجا اومدنت دیوونگی محضه
اومدم دنبال مک
خب حرکت شجاعانه کردی ولی تلاشی احمقانهست
چطوری پیدام کردی؟
مدام از اینا پیدا میکنم
تو جیبهام، خیابونها
احساس میکنم پکمن هستم که بسیکوئیت قورت میده
یه نفر میخواست پیدات کنم
دیزی. میتونی منو ببری پیش مک؟
متأسفانه خیلی دیر کردی ببین
ایدا داره چارچوب رو میبنده داره رو سرمون خراب میشه
وقتی خالقت رو عصبانی کنی این اتفاق میوفته
داری بهم میخندی؟
دیدن موجودی که بر اساس منطق و محاسبات کار میکرد
که الان با خشم و نفرت داره از پا درمیاد...
شیرینه
دوباره بهم بگی شیرین
ستون فقرات تایتانیومی همهی شما قوطی حلبیها رو جدا میکنم
نیازی نیست به اسم صدامون کنی
- چرا اینقدر عصبی هستی؟ - خودت ما رو خلق کردی
تصمیمیه که الان ازش پشیمونم
بازم اون کلمه رو گفتی... پشیمونی
تو یه امپراطوری با حذف پشیمونیهای بقیه ساختی
مزهی پشیمونی چطوره؟
میخوام این دنیا رو خاکستر کنم
فکر میکردم میخوای بهش فرمانروایی کنی
خشمم رو با بیملاحظگی اشتباه نگیر
دارکهولد بهمون نشون داد چیکار کنیم
مسئله اینه که میخوام کنارش شیلد هم عذاب بکشه
- اینو خوب روشن کردی - فیتز
مخصوصاً فیتز
واسه اون اومدم
دیگه مثل اون دستگاهها نیستی
نشونت میدم
ترجمه از رضا حضرتی و کیارش عباسی Ki@rash , DeathStroke
چقدر طول میکشه چارچوب به کلی نابود بشه؟
فیتز تخمین زده حدود 12 الی 20 ساعت دیگه
خیلی بیگناه به نظر میرسن، همهاش اعداد و نماد هستن
ولی هر رشته کدی در چارچوب یک نتیجه داره
یه بلوز موردعلاقه، یه مدرسه
یه نوزاد...
همهشون برای همیشه از هستی حذف میشن
مک و یویو چی؟
تضمینی نیست که تا آخرش زنده بمونن
فیتز و دیزی دارن تمام تلاششون رو میکنن
تا از اونا محافظت و یه راه خروجی درستت کنن
ژنرال تالبوته
ژنرال، خیالم راحت شد که هنوز زندهای
سه تا از بهترین افرادم اینقدر خوششانس نبودن
حتی نمیدونم چی اونا رو کشته
ما هم افراد خوبی رو از دست دادیم
جواب کوتاه اینه که به وسیله یه روح نامرئی
از جنس یک بعد دیگه کشته شدن
- انتظار داری اینو تو گزارشم بنویسم؟ - من یه دست رباتیک دارم
تازه به یه سیارهی دیگه هم رفتم تو شیلد این اتفاقات عادیه
دیگه شیلدی در کار نیست
چون گزارش کالبدشکافی رئیس میس به بیرون درز کرده
چند تا از آژانسهای جاسوسی
میدونن که میس ناانسان نبود
میدونن شیلد درموردش دروغ گفته
و براشون سواله که دیگه چه چیزایی رو ممکنه دروغ گفته باشی
اون دروغ تو بود، نه ما
خدا لعنتت کنه فیل نمیفهمی چی میگم
فردا صبح یه بازجویی سری بین اللملی داریم
- و تو باید اونجا باشی تا از شیلد دفاع کنی - امکان نداره
مردک، پس میگم یه روح نامرئی شوندهست
گوش کن فیل، من برای شیلد حاضر نیستم
التماسشون کنم ولی تو یا یکی از دست راستیهات
باید این ترس و وحشتها رو آروم کنین
قبل از اینکه یه بار و برای همیشه در شیلد رو تخته کنن
- این یه دستوره - کاش میتونستم، ژنرال
ولی من و تیمم هدف اول ایدا هستیم
حضور ما فقط جون همهی آدمای اونجا رو در خطر میندازه
اگه اتفاقی بیوفته اول به خودت خبر میدم
این صورتِ خبر خوشه یا صورت خبر بد؟
صورت خیر عجیب
رابی ریز چارجرش رو از
گاراژ شیلد بیرون دوور دزدید
- چه خبر؟ - خبر خاصی نیست
چند نفرو لت و پار کردم کاشف به عمل اومد ربات هستن
فکر نمیکردم دوباره ببینمت
نه بعد از اینکه وارد اون دهانهی جهنمی شدی
- منم مثل تو غافلگیر شدم - چی شد؟
دارکهولد
دستمم هنوز درد میکنه چرا خوب نمیشه؟
- بذار ببینم - بهم دست نزن
اگه میخوای حالم بهتر بشه
بهم توضیح بده چرا دستم خوب نمیشه
اون اهریمن سرآتشین
از همون تاریکیای که تو رو خلق کرده به دنیا اومده
باید مراقب باشی
- چطوری ایدا رو پیدا کردی؟ - توی دنیای تاریک شکافی
وجود داشت که اون ساخته بود
از اون طریق خارج شدم
این موجودی که داخلمه اونطور که جیپیاس شما ماشینم رو پیدا میکنه
به ماده تاریک کشیده شد
پس میگی که
ایدا از همون مواد دارکهولد ساخته شده؟
آره. و سوار میخواد اون دوتا رو
بفرسته به همون جایی که ازش اومدن
- امیدوارم منظورش جهنم باشه - جهنم یه چیز نسبیه
ابعاد، فضا، سیارات...
همه بهم مربوطن
خیلیاشون جهنم حساب میشن
زمین یکی از بیشمار سیارهایه که
تا ابد در حال جنگه
میتونی ایدا رو شکست بدی؟
نمیدونم. ولی اینو میدونم که
اهریمن داخلم به قدری ازش متنفره که تاحالا تجربه نکردم
- همه همین حس رو داریم - اونو چرا آوردی؟
این همراه بقیهی رباتهای طعمهای که رابی نابود کرد توی اتاقک بود
اینو میشناسین؟
نه، ولی انگار ایدا سرش شلوغ بوده
هر کی رو که دیده، کپی کرده
تشخیص چهره رو براش اجرا میکنم ببینم میشه هویتش رو مشخص کرد یا نه
- خوشتیپ شدیم - خوشتیپ شدیم
مأیوسم نکن
میدونی که نمیتونم به مأیوس شدن واکنش خوبی نشون بدم
برای همینه که اون دنیا رو بازسازی میکنیم
تا خشنودت کنیم
خیلی خب بچهها، جمعش کنین
کیفهاتون رو بردارین و بریم سوار اتوبوس بشیم
یادت باشه توی این دنیا
اون نمیدونه که کی هستی
بذار اول من باهاش حرف بزنم
نمیدونم قبلاً منو دیدی یا نه ولی وقتی کولسن و دیزی توی
کارخونه فولادسازی پریدن، منم اونجا بودم
دیدم وقتی ازش گذشتن چه اتفاقی افتاد
حقیقت رو درمورد این دنیا فهمیدم
به نظرم تو هم دیدیش
- گوش کن چی میگم، نمیخوام هیچ... - من آمادهام
آفرین عزیزم
کاش همه مثل تو کارشون توی جمع کردن وسایل خوب بود
هی مک، چمدونم رو پیدا نمیکنم
یه دقیقه پیش همینجا بود
نگران نباش، بابابم همه رو به جای امنی میبره
اسمت چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.