لومړۍ 200 کرښې.
...آنچه گذشت
دانشگاه چطوره؟ زیاد دربارهاش صحبت نمیکنی
هاروارد تخمیه آیوی لیگه. ختم کلام
خب، پس داری میگی اون نباید
هنوز اینجا دراز به دراز افتاده باشه؟
نمیتونم کاری کنم بشینه و حرف بزنه
ولی کاری کردی باور کنم که میتونی
بری تو واحد تحقیق و توسعه یه نمونهی اولیه بهم نشون داد
یه چیز چشمی-مغزی ئه
نظرت چیه چیزایی که میخوای به بریدی بگی رو تمرین کنی؟
کس ننت عوضی کون ناشور
و هرگز دیگه بهم آسیب نمیزنی
میدونستی سیدی فکر میکرده که هارتسفیلد
باهاش ارتباط برقرار میکرده؟
لحظهای که سیدی پرید پایین
ضربان قلب بریدی به شدت بالا رفت
میشه یه کپی از اون گزارشات بهم بدی؟
داری چیکار میکنی؟
میدونم اون بهت اطلاعات میده
خودم شخصا
جواز کارآگاهی تو رو زیر پا له میکنم
پات رو توی بیمارستان مرسی جنرال نذار
مانتز تهدید کرد جواز ما رو باطل کنه
...اینکه با آگاهی دوباره داری توی همون چاه میفتی
...ولی این بار، جروم و هالی رو هم داری میبری
اصلا خودت میدونی داری چه غلطی میکنی؟
متوجه نمیشم
متوجه نمیشم
یکی سگ منو کشته
...اگه تو این مورد کمکم کنی
صحبت دیروزمون رو فراموش میکنم
-| آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما |- .:. @OfficialCinama .:.
:مترجم .:: محمد مسعودی ::.
بجنب، کرمیت تند تر راه بیا دیگه
کرمیت، کرمیت
مغز چیز شگفت انگیزی نیست؟
اون کتاب دکتر سوس رو یادته اوه جاهایی که شما خواهید رفت!"؟"
اون راحت توی چند کلمه جمعش میکنه، مگه نه؟
تکون نخور. به کیرت گره کور شونده زدم
هر چی کیرت بیشتر تکون بخوره محکم تر میشه
حدس من اینه... یه دور محکم بکشم !کیرت کنده میشه
شاید تو سایت ایبی واسه فروش بذارمش
ولی مطمئنم نیستم کی طالبش باشه
شاید آیدا
دانا، نه. قبلا دیدش
هالی؟
قبلا یه قطار اسباب بازی داشتم
.وقتی جوون تر بودم .دور تا دور میچرخوندمش
!هو هو چی چی
کجا بودیم؟
آره، مغز انسان
جالبه
ببین، این ممکنه واقعی باشه یا شایدم داری کابوس میبینی
،که این یعنی داری توی خواب
خواب میبینی که جوون تر بودی
بیا راجع بهش فکر کنیم
اگه توی خواب، مکانیزم مغز
به حد کافی پیچیدهست که تو بتونی ،توی خواب، خواب ببینی
،با در نظر گرفتن وسواس های فکری دائم واقعی
به نظرت جای تعجب داره که مرز بین واقعیت و خیال
گاهی یه مقدار نامعلوم بشه؟
،اوکی، اگه این خواب و رویاست
تو احتمالا هر لحظه ممکنه بیدار بشی
در اون صورت اگه میخوای چیزی ازم بپرسی
یه جورایی الان وقتشه، پهلوون
یالا بپرس
تو اون پرستار رو مجبور کنی از لبهی سقف بپره؟
اووه، سوال جالبیه
اگرچه زیاد با علم و منطق جور در نمیاد
که من بتونم از روی تخت بیمارستان
اعمال بقیه رو کنترل کنم، مگه نه، کرمی-کِرمی؟
این باعث میشه مثل خدا به نظر بیام
و تو یه احمق کودن هستی
که با خدا سر جنگ افتادی
اوه، لعنتی، عقلم کجا رفته؟
...کار های روتین که صبحا میکنی اگه صبح ها نشاشی
نمیتونی درست فکر کنی، مگه نه؟
بسیار خب، گنده بک، متاسفم
بلند شو وقت دستشویی رفتنه
یالا بجنب بیا دیگه
یالا تو میتونی
وقت دستشویی رفتنه
اوکی، گنده بک، امروز کلی کار داریم
!هو هو چی چی
اوکی، به من توجه نکن
راحت باش
بذار بیاد
!بشاش
جدا؟
...آره. خب یعنی خیلی واقعی به نظر میومد
روی دستهای اون صندلی نشسته بود
کیرم رو گره زده بود مثل قطار، دوره دنبال خودش میکشید
خب، میخوام یه پیشنهادی بدم
یه پیشنهادی که مطمئنم جا میخوری
نمیخوای دوباره پیشنهاد سکس بدی، مگه نه؟
خب، بیل، راستش فکر نمیکنم این قدر خوش شانس باشی
خب، نه، میخوام بگم که
باید معالجه بشی
اه، ولمون کن بابا
بیل، تو اینجا نشستی
،و داری احتمال میدی، حالا هر چند کم
...که یه مردی که تو کما ئه
تو رو از کیرت تا دستشویی کشید
با چی؟
با قلادهی سگ؟
نه، فقط یه گره معمولی بود
ببخشید که چرم نداشت
ببین، میدونم که خواب دیدم، باشه؟
خوابی که به اندازهی
طرز تفکرت در مورد اینکه بریدی بدن بقیه رو تصاحب میکنه، مسخرهست
صادقانه میگم، بیل
خودت تا حالا خواب عجیب غریب نداشتی؟
دارم راجع به واقعیت و بیداریت صحبت میکنم
بخش خلاق مغزت به دام افتاده بود
خب، من روانپزشک نیستم
ولی فکر میکنم این بیانگر یه جور بحران
در عقل و ذهنته
بی خیال بابا
و حرفم تموم نشده
میدونی بی ادبیه وقتی شخصی داره باهات حرف میزنه روتو برگردونی
درسته؟
به خصوص وقتی اون شخص، من باشم
حقیقت اینه که اون بحران ذهنیت، بریدیه
عروسک گردان داریم، و عروسک گردان کله گنده تر
...سوال من اینه
میخوای اوضاعت چقدر تخمی بشه؟
رقت انگیز
ناقص
ضعیف
مجبور شدم سه تا جراحی کنم تا بلایی که سرم آوردی رو خوب کنم
رودهی کوچیکِ سوراخ شدهام؟
.اوه، آره. زخمهای معدهام
توی هفته اول، خونریزی داخلی
نزدیک بود دو بار منو بکشه
...میدونی، بدتر از همه
...من
تمام زندگیم مقابل دنیا قرار گرفتم، میدونی؟
و مجبور بودم باور کنم
که میتونم خوبُ از بد تشخیص بدم
که بتونم وقتی خطر رو دیدم، تشخیص بدم و من تو رو ندیدم
نه، ندیدی
اوه، لعنتی
وقتی بچه بودم یه سه چرخه داشتم
تنها چیزی بود که پدر و مادرم برام گذاشته بودن
پدرخونده و مادرخوندهام اونو داشتن
و قبلا با اون دور پارک آر وی چرخ سواری میکردم
و یه روز، یه زن و شوهری با بچهشون اومدن
اون تقریبا همسن من بود... اسمش مگان بود
و بابای مگان، پدرخوندهی منو مثل سگ کتک زد
میگفت ازش دزدی کرده
رفت داخل تریلر
و یه تلویزیون و رادیو و یه مشت خرت و پرت آورد بیرون
و بعد سعی کرد سه چرخه منو هم بگیره
و من دعوا کردم
باهاشون دعوا کردم
مثل یه دیوونهی کوچولو باهاشون دعوا کردم
و بالاخره منو گرفتن
و سه چرخه رو سر و ته کردن
و زیرش یه اسمی با ماژیک مشکی نوشته شده بود
قبلا متوجهش نشده بودم
"مگان"
اون موقع بیشتر از همه احساس بی ارزشی کردم
تا اینکه تو بهم چاقو زدی
میدونی چی رو درک نمیکنم؟
تو اون چاقو رو دو سانتیِ چشمم گرفتی
چرا کارم رو تموم نکردی؟
اون شب داشتم شاهکار بزرگتری خلق میکردم
و تو قسر در رفتی
این چیزیه که متوجهش نمیشم
و میترسم اگه متوجهش نشم
برای همیشه خودمو گم کنم
باید بدونم
چرا گذاشتی زنده بمونم؟
چرا بهم رحم کردی؟
آخه چرا؟
آخه چرا؟ چرا رحم کردم؟
اینجا چه خبره؟ تو کی هستی؟
...من لو لینکلتر هستم. من یکی از افرادی هستم که اون- خب، تو نباید اینجا باشی-
دستت رو بکش- !نگهبان-
...تو نباید- !دست کثیفت رو به من نزن-
!نگهبان
اون به محافظت تو نیازی نداره
!دست کیریتون رو به من نزنین
!دست کیریتون رو به من نزنین
اشتباه کردم رحم کردم
!دست کیریتون رو به من نزنین
چه خبره؟
مربوط به هارتسفیلده- چی؟-
هارتسفیلد
نه
نه
لعنتی لعنتی
دقیقا چی گفت؟
به طور مشخص چیزی به زبون نیاورد
اون روی صفحه نمایش حروفی نوشت و بعدش غیب شدن
نمیدونی چی گفت؟
همش همینو میدونم
کلی التهاب و هرج و مرج پیش اومده بود
و خبرش اینجوری بهم رسید
میدونی، توی اتاق اورژانس
No comments yet. Be the first to leave one.