لومړۍ 200 کرښې.
آنچه در فصل قبل "مکانی به نام خانه" گذشت ...
از صمیم قلبم عاشقتم.
باهام ازدواج کن.
باشه.
بابا، ما عاشقیم. ازدواج می کنیم.
من پیشنهاد میکنم اجازه بدی سه ماه با هم زندگی کنند.
انگار ازدواج کردند.... نه، امکان نداره.
... از هر نظری به جزء تخت مشترک.
آنا میاد خونه شما در اتاقی مجزا.
و زندگی همسر جینو رو میکنه.
در زمانی که آنا با پولتی ها زندگی میکنه.
و در حال آزمایش عزمش برای ازدواجی نامناسب است.
تو هم سه ماه در پارک اَش به همین منظور زندگی کنی.
مادرم هرکاری برای خراب کردنت انجام خواهد داد.
بزار بکنه.
پوست کلفته. من پوست کلفت ترم.
دیشب یک جرقه از ذات حقیقی سارا ادمز به ذهنم زد.
یک زن بسیار خطرناک دیدم.
برام مهم نیست به چه قیمتی.
چیزی پیدا کن که برای همیشه کلکش کنده بشه.
بچه ای که داشتم، عزیزم. تو بودی.
موقعیت ما، پیچیدگی داره که نیاز نیست فعلا قاطی ماجرا بشه.
درک میکنم اگر الان به خانواده چیزی نگی
اومدم تا درباره دخترمون صحبت کنم.
ازت میخوام درمانم کنی.
به تعهد کاملت نیاز دارم.
داری.
اگر دکتر استوارت نتونه معالجش کنه؟
الان گفت که... اگر نتونه؟
من که هنوز عاشقشم. تو چی؟
چه قدر برات ارزش داره
که دنیا خبردار نشه، بچت همجنسگراست؟
با هری پالسون دیده شده. ازمون اخاذی شده.
بخوای بدقلقی در بیاری ...
... پشیمون میشی.
سامانتا. لیا، حالش چه طوره؟
سرحاله
سرحال
ایناهاش.
چه طوری، سارا؟ هنوز هستم.
آماده ای شروع کنیم؟
دفعه قبل ناگهانی تمام شد.
قهوه و اشترودل؟
اوه، ممنون، لیا.
میشه رادیو رو خاموش کنی، لطفا؟
خب، نویسندگی چه طور پیش میره؟ خوب، چسبیدم بهش.
ام، توی اسناد نتونستم به جسدی که اشاره کردی
چیزی پیدا کنم.
جسد؟
قبل از اینکه صحبت رو قطع کنیم، به جسدی توی رودخونه اشاره کردی.
هیچ مستندی براش پیدا نکردم.
یادت نمیاد؟ جسد؟ نه.
خب، کجا بودیم، به جزء اون.
جیمز تازه درمانش رو شروع کرده بود.
شکنجش.
باورم نمیشه، قبلا واقعا چنین کاری انجام میدادند.
و بدترش. تحت عنوان عادی بودن.
مادربزرگم چی کار کرد؟ اولیویای بیچاره.
خیلی زود رفت زیر بار کلی دروغ.
اما باشه واسه بعد.
آنا، اون رفته بود تا با جینو باشه.
بله، زندگی تازه اش.
چه دوران پیچیده ای، از دست دادن بچه، بدست آوردن پدر.
کی فهمید که جک دانکن بوده؟
قبل از اون اتفاق، یه مدت طول کشید.
اون به خودی خودش، با کلی چالش ها رو به رو بود.
قبل از اینکه فراموش کنم،
نگفتی روی، چه احساسی نسبت به رفتن تو از مزرعه داشت.
روی چه احساسی داشت؟ شنیدم، عزیزم.
برام خوشحال بود.
آماده ای؟
اره.
حالا...
... از کجا شروع کنیم؟
کارولین، مدت ها گوسفند سیاه بودن، با آینده ای بسیار متفاوت.
میدونم، ناگهانی هست.... بس کن.
... اما چیزهایی هست ... صبرکن!
بچه داشتیم؟
ترکم کردی. چاره دیگه ای نداشتم.
20 ساله ندیدمت... میدونم.
و اینطوری سرو کلت پیدا میشه. متاسفم.
دخترمون؟ سعی دارم کار درست رو انجام بدم.
برای کی؟ جفتمون.
که اینطور.
دلایلی برای نگفتنم به تو وجود داشت. اما سعی دارم درستش کنم.
کیه؟ کجاست؟
خب، اینجاست؟ خارج کشوره؟ نمیتونم بهت بگم.
چرا؟ هنوز نه.
چرا نه؟! سخته.
پس، چرا حالا؟
خودش تازه درباره من خبردار شده....
... و فقط بحث زمانه تا درباره پدرش پرس و جو کن.
میخوام بهت حق انتخاب بدم.
اگر پرسید، چی بهش بگم؟ میخوام کار درست رو انجام بدم.
ممکنه دلت نخواد، نمیدونم.
میتونم بگم توی جنگ مردی، اگر ترجیح میدی.
ببخشید، دکتر. خانم دنتر بهتون نیاز داره.
میام.
منتظر بمونم؟ جک!
کجا ساکنی؟
کلبه مهمان، پارک اَش. هیچکس نمیدونه من اینجام.
لطفا بیا.
دوریس کالینز، لطفا میلدرد.
چه دکور دلچسبی.
ممنون، ممنون، امی.
لطفا از خودتون پذیرایی کنید، خانم کالینز.
لطف کردید به سرعت تشریف اوردین.
وقتی که اشاره کردید، ممکنه کمک دست باشم.
اگر کاری ازم ساخته هست....
خب، فکر میکنم خبرها رو شنیدی.
درباره آنا.
من خودم رو موظف کردم، هیچوقت به پچ پچ ها گوش ندم.
بیشتر از زبون خودت بودن.
مشکلی هست؟
اصلا، نه.
آنا یه مدت رفته پیش پولتی ها.
اما آنها ایتالیایی هستن.
غیرقانونی غیرقانونی.
اون برنامه داره تابستان شمالی بره ایتالیا
اونو و کارلا خیلی نزدیک هستن.
چی بهتر از این برای یادگرفتن زبان.
که اینطور.
اما، یک پسر ازدواج نکرده ای در خانه هست.
و افکار پست ممکنه شایعه پراکنی کنن درصورتی که وجود ندارد.
نه! متاسفانه.
به عنوان مادر دو دختر جوان
اهمیت محافظت از شهرت رو درک میکنم.
اگر شایعات ناسزایی بشنوم...
میدونم میتونم روی شما حساب کنم.
خانم بلای عزیز.
و البته، خانم ادمز هم در راه اومدن به اینجا هستن.
بله، بعد از ازدواج.
قبلش.
مامان، باید لباس های آنا رو ببینی.
توی کمد جا نمیشن.
مادرم همیشه میگه، سه تا لباس کافیه.
دو لباس روزانه و یکی هم برای کلیسا.
برای همسر یک کشاورز، حقیقت داره.
گوجه. آنا هم میتونه بیاد؟
آنا به من کمک میکنه.
میتونی آشپزی کنی؟ یاد میگیرم.
همان طوری که مادرم به من یاد داد، بهت یاد میدم.
یک غذای ویژه.
پلو مرغ!
اول می کشیم، بعد پوست میکنیم.
چشم و گوش شما خواهم بود.
خب، واقعا قدردان هستم.
نرمن شما رو برمیگردونه به شهر. لطف دارید.
بیمارستان، لطفا، نورمن.
سلام من رو به خانم کارولین برسونید.
کارولین؟
توی ایستگاه دیدمش، اثاثیه داشت.
خیال کردم میمونه. نمیمونه؟
البته. براستی.
حتما سلام شما رو میرسونم.
نورمن.
تا الان چه طور بوده؟ مرغ پوست کندم.
شگفتی ها تمامی ندارن؟ امیدوارم نداشته باشن.
اجازه دارم نگران باشم. کار پدرها همینه.
بله.
چیه؟ هیچی.
قضیه مادربزرگت هست؟ نه، اون نیست.
پس چیه؟
آنا، بعد از چیزی که پذیرفتم. فکر کردم اعتمادت رو جلب کردم.
تو و من....
.... ما ...
هرچیزی که احساس کردی باید انجام انجام میدادی،
هر دروغی که گفتی، می بخشمت.
هنوز دختر کوچولوی خودم هستی...
و همیشه خواهی بود.
معمولا دزدکی میادی شهر؟
ببخشید.
باید اینو جواب بدم.
بیا یه استراحت داشته باشیم. 5 دقیقه؟
ببین یادت میاد چی میتونی درباره روی بهم بگی.
سلام، سم هستم.
روی، چی شده؟
خیال کردم ارتباط ما با تلفن
لزوما از عواقب بد
زندگی تو در شهر هست.
مشخصه، تو جدایی رو ترجیح میدی.
این ملاقات به خاطر تو نیست.
میتونم بپرسم درباره چیه؟
اومدم با زن داداش آینده ام آشنا شَم.
سارا ادمز راه بده، تفرقه دنبالش میاد.
دقیقا همین نگرش هست که باعث رفتار دزدکی میشه.
جرج خوشحال تر از همیشه به نظر میاد.
درحالی که خانواده در حال از هم پاشیدن هست.
بلای ها در حال جدایی هستن، مادر. تبر را پایین می آورد.
اوه کنایه نزن.
من کاری که برای محافظت از همه نیازه، انجام میدم.
از چی؟ تاثیر زن.
اگر مراقب نباشی، آخر سر کسی پیشت نمی مونه.
بعد چی برای مراقبت کردن باقی میمونه.
آوازه خوب ما....
.... که به نظر میاد بقیه شما قصد نابودیش رو دارید.
پس، اگر در زمانی که اینجا هستی، بتونی جلوی بنزین روی آتش ریختن رو بگیری،
قدردانت هستم.
تمام تلاشم رو میکنم.
باید خودت رو بشوری.
No comments yet. Be the first to leave one.