لومړۍ 200 کرښې.
سلام.
داردو، ایشون جِی هستن.
سلام.
میبینمت.
میتونیم حرف بزنیم؟ باید باهات حرف بزنم.
اشکالی نداره؟
نه.
رابطهی بین ما تموم شده، جِی.
همینه که هست.
الان با داردو هستم.
دارم خونه رو ترک میکنم.
-بیرونت کردن؟ -نه، خودم نمیتونم تحملش کنم.
هیچکس نمیتونه تحملش کنه، من هم همینطور،
ولی ادامه میدیم.
راحت نیست که با پدر و مادرت کنار بیای،
اما کجا میخوای بری؟
-کار نداری. -پیدا میکنم.
فعلاً پیش لئو میمونم.
دربارهاش فکر کن، جِی. یه کم صبر کن.
بیا با من.
وقتی کار پیدا کنم،
میخوام با من زندگی کنی.
چی داری میگی؟
میخوام با تو باشم.
میدونم میخوای با من باشی.
من ۱۶ سالمه، احمق!
پدر و مادرم میتونن تو رو
بندازن زندان.
قبل از حرف زدن فکر کن!
-باید ازدواج کرده باشیم. -میدونم.
مشکلی با ازدواج کردن نداری؟
حالت خوب نیست.
واقعاً دیوونهای.
باعث میشی حالم بد بشه، این منصفانه نیست.
منم دوستت دارم،
خیلی زیاد.
اما زندگیمو خراب نمیکنم.
کی بهت کوکائین آبی فروخته؟
کوک مال آدمهای پیره.
این «سگ»ـه، جِی، «سگ».
وحشیه. باعث میشه مغزت با سرعت ۱۰۰ مایل در ساعت کار کنه.
-«علف» بهتره. -«توله سگ آرام».
اسمش اینه.
یه آرامبخش سگه.
پودرش میکنی.
و مثل کوک میکشی بالا.
«سگ»: عالیه.
این واقعاً خیلی قویه!
تقریباً مستم.
کاملاً مست میشی
اما حس فوقالعادهای خواهی داشت.
بیا.
از داستان اصلی هیچی استفاده نکردی. حتی عنوانش رو.
-از کجا اومده؟ -یه ضربالمثل مکزیکیه.
-«اون کَرِه» اینو میگه. -شخصیت خوبیه.
-از «دلال محبت» هم خوشم میآد. -اون دانتهست.
-اون نقش رو واسه اون نوشتم. -شاید...
«مردهای واقعی از مرگ نمیترسن».
طولانیه، ولی خوب به نظر میرسه.
خسته نباشی مارتین. نسخهی نهایی.
-نیازی نیست حتی یه کلمه عوض شه. -کارگردان عوضش میکنه.
جوردی توی پروژه نیست.
داره یه سریال واسه تلویزیون ایتالیا میسازه.
هر کی بسازدش، شاهکار نیست، ولی کارِ درست و حسابیایه.
سعی کن خوب فیلمبرداریش کنی.
فقط یه کار معمولی نمیشه، عالی میشه!
من کارگردان ایدهآلی واسه این فیلم دارم.
ماریو در حال فیلمبرداریه و وقتی تموم شه، یه پروژهی دیگه داره.
-کس دیگهای نیست. -اِچانیکه.
-مارتین اِچانیکه. -اونم سرش شلوغه.
داره ۳ تا رمان رو واسه تلویزیون اسپانیا اقتباس میکنه.
شوخی نیست. هیچکس نمیتونه بهتر از تو انجامش بده.
شرکام هم موافقن، خیلی بابتش هیجانزدهان.
میخوایم تو این فیلم رو بسازی.
ممنون، ولی نمیتونم.
هشت سال گذشته.
مهارتم رو از دست دادم.
مسخرهست.
استعداد رو نمیشه از دست داد. الان جوابم رو نده،
چند روز بهش فکر کن.
دستمزد خوبی میگیری.
۱۰ درصد بودجه به علاوهی سود.
آزادی کامل، هر کاری بخوای بکنی، آدمهای خودت رو انتخاب کنی،
در چارچوب بودجه، اینجا هالیوود نیست.
این فیلمِ توئه، مارتین.
میدونی چیه خوزه؟
چیزی نگو. الان گوش نمیدم.
دو هفته میخوای؟ باشه. من عجله ندارم، جواب رو میدونم.
زمان هیچ کمکی نمیکنه.
کینه با گذشت زمان بزرگتر میشه.
آدمها بابت گفتن حقیقت تو رو نمیبخشن.
از توهین هم بدتره. اما من به خوزه توهین نکردم.
-جدی میگی؟... -نکردم!
فقط ماسک رو از صورتش برداشتم.
خودش گفت که یه خوک هست، نه من.
چیزی رو دید که واقعاً هست: نفرتانگیز.
-تو هیچوقت نمیتونی دهنت رو بسته نگه داری. -این درست نیست.
دروغ میگم و اجازه میدم بهم دروغ بگن وقتی قصد بدی ندارن.
اما آدمهایی مثل خوزه اونقدر نفرتانگیزن که
-طعم خون رو حس میکنم. -تو همیشه همینطوری.
من هیچوقت چیزی که نمیخوام بگم رو نمیگم: من کلماتی رو انتخاب میکنم
که درد بیارن، که زخمهای کشنده ایجاد کنن.
حتماً کلی آدمِ متعفن وجود دارن،
چون اگه بگی دانته گومزِ «دابل وی»، همه
قیافهشون از نفرت درهم میره.
جملهی «حتماً وجود دارن» نشانهی خوشبینی یا سادگیه.
دنیا پر از آدمهای متعفنه.
-اکثریت بزرگ. -اکثریت مطلق!
و اینجا ما میگیم «دبلیو»، «خارجیِ لعنتیِ» محبوب من.
اون از تو بهتر اسپانیایی حرف میزنه.
اون نیمهکره و گوش نمیده.
اون توی نوستالژیِ تانگویِ بوئنوس آیرسیهای در تبعید گیر کرده.
نه نوستالژی، نه تانگو، نه تبعیدی. فقط گوشم سنگینه.
هی، آلیسیا، بشین.
-مگه ننشستم؟ -پنج یارد از زمین فاصله داری.
-حسابی نئشهای. -آره!
فوقالعادهست!
با یه ساقیِ بولیویایی آشنا شدم
نه از این ساقیهای خیابونی.
واردکنندهی مستقیمه.
فقط به اشرافزادههای اروپایی جنس میفروشه.
من استثنام چون بولیویاییها دیوونهی مو بلوندها هستن.
اگه یه روز بیار پول شدم، با بدنم باهاش حساب میکنم.
فکر کنم خالصه، دانته. دارم پرواز میکنم.
این بهترین کوکیه که تا حالا زدم.
برم یه قاشق کوچولوی مشتی واست ردیف کنم.
آروم بگیر آلیسیا.
حق با توئه. یه کم طماعم.
دو دقیقه صبر میکنم.
نفهمیدم ناوارو چی گفت.
-قبول کرد: دانته اوکیه. -عالیه!
«دلال محبت» محشره. واسه تو نوشتهتش.
خوزه منو قبول کرد چون بدجوری اونو میخواد.
انجامش نمیدم.
پس منم نمیکنم.
تازه، من با هر کارگردانی کار نمیکنم.
باید انجامش بدی، هیچ بهانهای واسه نکردنش نداری.
اگه گند بزنی، موقع تدوین درستش میکنم.
عالی انجامش میدی. مطمئنم.
-از ترس خودش رو خیس کرده. -نه، اینطور نیست.
طبیعیه.
اگه داستان خوب باشه، صرف نظر از نویسندهاش، فیلم خوبی میشه.
هست. طنز داره، تعلیق داره... اما من علاقهای ندارم.
-فقط به خاطر پول میشه. -۱۰۰۰ پستا بهم بده.
همهی داستانها گفته شدن، توسط آدمهای بهتری
از من.
عیبی نداره.
جان فورد و دههی چهل و اینها دارن میآن،
کمپانی RKO، که دوست داشتی واسهشون کار کنی
اما خیلی دیر به دنیا اومدی...
ممنونم.
احمقانهست، ولی عاشق اینم که بهم گل بدن.
الان برمیگردم.
یه دستشویی، یه خط، و بریم از زندگی لذت ببریم! میریم خونهی تو.
باید امتحانش کنی، تنهایی، بدون آدمهای دور و بر،
بدون محدودیت! واسه یه ماهم دارم. میتونی هر چقدر
دلت میخواد برداری ولی تا نیم ساعت دیگه، جیم شو
میخوام باهاش تنها باشم.
اونقدر داغم که خجالت میکشم.
نه، نمیکشم. عاشق سکس کردنم.
بسه دیگه، آلیسیا!
گفتم «سکس کردن»، نگفتم...
-عاشق نزدیکی کردنم... -آلیسیا!
میتونیم دوشنبه انجامش بدیم؟
-چی رو، سکس؟ -نه، اون نه.
یه کم بهم بده
واسه بعد از تئاتر. باید کار کنم.
منم نمیتونم. باید با یه سری از تلویزیونیها شام بخورم.
صبر کن، صبر کن.
دوباره امتحان کن.
لحن صدات رو عوض کن یا یه بهانهی دیگه بیار.
خیلی ساختگی بود.
میخوام تنها باشم. بهتر به نظر میرسه؟
حس گندی بهم میده، ولی بهتر به نظر میرسه.
میفهمی، دانته؟
لختهی خون، آلزایمر، پیری.
نه، اون نه، من.
چرا همیشه عاشق مردهای پیچیده میشم؟
چرا عاقلتر نیستم؟
چرا دنبال یکی همسن خودم نیستم، یه پسر ساده
که دیوانهوار عاشقم باشه؟
-انجامش بده. تردید نکن. -نمیتونم.
اون یه عوضیه.
حقش اینه که تنها گذاشته بشه.
اما بعدش صدام میکنه «آلیسیا».
«آلیسیا» با یه «س» نرم نه با «ث» مثل یه اسپانیایی.
و من تسلیم میشم.
یا «بورِ من». این دیگه بدتره.
منو از پا درمیآره،
زانوهام سست میشه و نمیتونم فکر کنم.
-میفهمیش؟ -فکر کنم.
نوستالژی تانگو. برو یه آرژانتینی دیگه پیدا کن.
الان برمیگردم.
خیلی سختگیری مارتین. یه آشغالِ متعفن.
وقتی اینجوریه ازش متنفرم.
بهش بگو. از «میخوام تنها باشم» بهتره.
واقعاً میخوام تنها باشم.
میتونستی مهربونتر باشی.
میتونستی جلوش رو بگیری. میدونستی چی میخواد بگه.
حداقل باید به این فکر کنی که اون چه حسی داره.
No comments yet. Be the first to leave one.