Nahla

Nahla

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Nahla 1979 480p DVDRip DD2 0 x264-KG TKV
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

other
په خپور شو: 2026-01-05
ډاونلوډونه: 20
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

سینما تی‌وی۵

دوربین بدون ویزا

به همگی خوش آمدید.

«نهله» ساخته فاروق بلوفه، فیلمی کالت از سینمای الجزایر است.

و کارگردانی که کارش همیشه با مانع مواجه شده یا محدود به نمایش‌های زیرزمینی بوده است...

از اعتبار قابل توجهی برخوردار است...

مدیون هنرمندانی است که استعدادشان هرگز به خطر نیفتاد.

داستان «نحله» در لبنان و در اواسط دهه هفتاد میلادی اتفاق می‌افتد...

جایی که یک روزنامه‌نگار الجزایری با سه زن ملاقات می‌کند.

یک روزنامه‌نگار، یک فعال فلسطینی و نهلا خواننده...

که ناگهان در طول کنسرتش صدایش را از دست می‌دهد.

چگونه و چه چیزی می‌توان خواند در حالی که جنگ داخلی در جریان است؟

فیلمنامه با همکاری رشید بودِدرا نوشته شده است...

با وضوحی وحشتناک و باشکوه توصیف می‌کند...

سازوکار آشفتگی بزرگ معاصر عربی...

تراژدی‌ها و افراط‌هایی که ایجاد می‌کند.

اما امروزه به عنوان یک هشدار نیز بر ما تأثیر می‌گذارد...

از جنگ داخلی فجیعی که ده سال پس از اکران فیلم، الجزایر را در بر گرفت.

نهلا از نماد صدایی که ناگهان محکوم به سکوت شده است استفاده می‌کند...

و با نوستالژی دورانی بازی می‌کند که در آن احساساتِ سروده‌شده قابل شنیدن بودند.

این فیلم، داستان یک پیشگو است که به آنچه اتفاق خواهد افتاد نگاه می‌کند...

و از کوری‌ای که برخی سعی در تحمیل آن به او دارند، سر باز می‌زند.

توجه داشته باشید که موفیدا تلاتلی، فیلمساز عالی تونسی.

که فیلم‌هایش مانند «سکوت‌های قصر» مخاطبان را مجذوب خود کرده است...

ویرایش نحله را بر عهده گرفت.

و از آنجایی که این فیلم عربی به زنان تمام فضایی را که شایسته آن هستند ارائه می‌دهد...

فاروق بلوفا نمی‌توانست فرد واجد شرایط‌تری پیدا کند.

من خیلی سفت و سختم!

خیلی پرتنش!

«آروم باش دختر!»

ماها هم همینو میگفتن...

این چیه که من دارم؟

تب دوباره برگشت.

ماها کجا رفته؟

البته ناپدید شد...

دلم بدجوری براش تنگ شده...

دیگه نمی‌دونم...

اوضاع از کنترل من خارج شده...

کاش میشد با یکی حرف بزنم...

اما به چه کسی؟

باورم نمیشه همه چی اتفاق افتاده.

نهله یا شهر در حال غرق شدن

دوربین را بیاور.

دوربین شماره یک، آماده!

سکوت!

دوباره مشکل پخش زنده پیش اومد!

اون دیگه نمی‌تونه این کارو بکنه! - سلیم، به دوربین دیگه نگاه کن!

برای تلاش دوم آماده باشید!

چه احساسی دارید؟

چیزی لازم داری؟

دوربین رو بیار پایین...

بیایید یک بار دیگر این کار را انجام دهیم.

دوربین را بیاور.

توجه، دوربین.

چطور ممکن است همه این اتفاقات رخ دهد.

همه اینها یعنی چه؟

عجله کن!

کسی که خیلی بهش نزدیکی و دوست داری در موردش حرف بزنی...

بله، مادربزرگم زنده بود...

این موضوع ربطی به موضوع نداره! و تو هیچوقت اونو ندیدی!

چه اهمیتی دارد؟

خب، برگردیم سر اصل مطلب.

نهلا!

آماده‌ی نسخه عمومی هستید؟

سلیم، زود رسیدی.

پشتت را بکن.

ویدیو آماده است.

سلیم آماده است.

ناگهان آماده.

آماده پخش مجدد.

همه چیز آماده است؟

باشه؟ بریم.

تولید

رادیو و تلویزیون الجزایر (RTA)

از سوی دیگر، مطبوعات لبنان اعلام کردند ...

که ارتش اسرائیل قرار است ظرف چند ساعت به کل منطقه حمله کند.

کفر چوبه، در جنوب،

نماد «قناطر» برای اعراب، حدود سال ۱۹۷۵.

به رزمندگان دلاور درود می‌فرستیم...

که عزت را به ملت عرب ما بازگرداند...

با مبارزه‌شان، حمایت‌ها و چالش‌هایشان...

در مواجهه با حملات صهیونیست‌ها و نازی‌ها...

عاری از هرگونه رحم و انسانیت.

سکوت کشورهای عربی در قبال اوضاع ...

فقط می‌تواند به توطئه‌ای علیه جنوب عزیزمان اشاره کند.

ساکنان کفر چوبه به مرجیوم و نبطیه گریخته اند.

آنها نمی‌دانند سرنوشتشان چه خواهد شد.

یک فرد نزدیک به دولت لبنان دیروز گفت...

که آنها کمکی نخواهند کرد، زیرا جنگ بین فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها است.

نظر شما چیست؟

مردم می‌گویند که دولت (لبنان) هیچ کنترلی بر جنوب ندارد.

به خاطر حضور فلسطینی‌ها در آنجا، آیا این درست است؟

منافع مردم لبنان و...

مردم فلسطین یکسان هستند، شما نمی‌توانید آنها را از هم جدا کنید.

و قاهره با این موضوع موافق است.

شما به سوال من پاسخ نمی دهید.

آیا این درست است که کفر چوبه تحت کنترل کمونیست‌ها است؟

فلسطینی یا لبنانی، کمونیست یا سوسیالیست...

مهم نیست، چون شهروندان این سرزمین یک مبارزه دارند...

آنها یک دشمن دارند، صهیونیسم اسرائیل.

مارلبورو بکش، سیگارهای توی پاکت قرمز و سفید...

مارلبورو

یاسر عرفات، رئیس سازمان فتح، گفت که انتظار دارد...

وقوع پنجمین جنگ در خاورمیانه...

اگر این وضعیت انفجاری که جنوب لبنان را فرا گرفته است، آرام نشود.

با این همه تلاش و کوشش به دنبال چه هستید؟

میدونی چیه؟

وقتی به نبیل فکر می‌کنم، همین سوال را از خودم می‌پرسم.

از کی حرف میزنی؟ نبیل یا نحله؟

چیزی لازم دارید؟ من دارم میرم کیوسک.

اینو بده به میشل.

نهلا! چه خبره؟

باید خیلی وقت پیش بهت زنگ میزدم اما...

نه، بهتر است همدیگر را ببینیم. مجبوریم.

من کسی خواهم بود که به تو زنگ خواهد زد.

روبریک "نمایش‌ها".

واقعاً چه کسی به این موضوع اهمیت می‌دهد؟ اگر ما پولی پرداخت نکنیم، هیچ تبلیغی وجود ندارد.

ما باید با تمام مجلات تلاش کنیم.

درگیری... با دقت به حرفام گوش کن.

ما به کسی نیاز داریم که به نحله نزدیک باشد.

البته کسی که او را بشناسد و دوست داشته باشد.

کسی که «حساسیت مخاطبانش» را درک می‌کند.

کسی که بتواند او را با استایل بفروشد.

ما به طرح‌های عوام‌فریبانه نیازی نداریم.

فقط تو می‌توانی از عهده‌ی این وظیفه برآیی.

حق با شماست، اما من از آن می‌گذرم.

بیخیالش شو. بیا از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنیم.

این خواننده، نهلا...

او از کجا آمده است؟ او نماینده چیست؟

چطور می‌رقصد و آواز می‌خواند؟

مردم چه حسی نسبت به او دارند؟ - این جالبه!

در ادامه بیشتر...

این به او کمک می‌کرد تا روی شخصیت و سبک خودش کار کند.

درست متوجه شدم، اما هنوز نه.

تو غیرممکنی.

حالا که روزهای زمستان گذشته...

که روزهای برف گذشته است...

«او که رفته است...»

«آن که رفته است...»

«کاش آن که گریخته است...»

«برمی‌گردیم و دوباره بچه می‌شویم.»

«من دوباره کتاب‌ها را خواهم خواند...»

«من دوباره در آن خانه زندگی خواهم کرد...»

«من هیزم جمع می‌کنم...»

«و آتش را روشن کرد.»

«منو با خودت ببر عشق من...»

«بیا بریم قدم بزنیم.»

«تو به من رازها، رازها را خواهی گفت.»

«منو با خودت ببر عشق من...»

«بیا بریم قدم بزنیم.»

«تو به من رازها، رازها را خواهی گفت.»

«نمی‌دانم چه اتفاقی برایش افتاده است.»

میتونم اینو عوض کنم، مشکلی نیست.

اینجا بیروت است! ما می‌توانیم همه چیز را بخریم یا بفروشیم.

حتی اگر بخواهی، شیطان را! من او را می‌گیرم، او را عوض می‌کنم،

و او را به تو بفروشند! تو حتی متوجه نخواهی شد.

ضمناً، دینار از فرانک گران‌تر نیست؟

تو منو غافلگیر میکنی.

انگار هیچی ازش نمیدونی.

می‌دانم سخت است، اما دیگر این‌طور به پول نگاه نکن!

میشل، تا حالا کسی بهت اسلحه نشونه گرفته؟

من، نه. اما کسی که جایگزینش می‌شوم...

چند نفر از بچه ها به او حمله کردند.

آنها توافق کردند و پول را تقسیم کردند!

همه با هم فرار کردند.

عجله کن رئوف! او همین الان رفت...

توی یه ماشین مشکی با مادرش!

برو، هنوز هم می‌توانی آنها را بگیری!

صورتش کشیده بود! انگار یه چیزی قورت داده بود.

فکر می‌کنی من این را باور خواهم کرد؟

بهت گفتم عجله کن!

او کاملاً عاشقش شد! مثل موشک او را ترک کرد!

شرط می‌بندم آخرش داغون می‌شه، دیوونه‌ست!

گرفتمت!

چی؟ او هم عینک دودی زده بود.

راستی، داری میری هند رو ببینی؟

بهش بگو منو ببره اینجا.

بریم... دیرمون شد!

می بینمت.

سلام. خوش اومدی، می‌تونی بری.

خوب.

من اینجا منتظر شما بچه‌ها خواهم ماند.

آیا این صدا را می‌شناسی؟

این پیرمرد، دوازده ساله که اینجوریه، کاملاً خودشو گم کرده.

از وقتی که اینجوری شده، یه کلمه هم حرف نزده.

هند اینجاست!

امروز حالت چطوره؟ - خوبم. و تو؟

بیا داخل، بشین.

ممنون، یه وقت دیگه.

چیز جدیدی هست؟

هنوز نه. به محض اینکه اتفاقی افتاد بهت میگم.

از برادرم هم خبری ندارم.

منتظرم باش، ده دقیقه دیگه اینجام.

لاربی، این تکه از آسمان را می‌بینی؟

سال گذشته، دو هواپیما آنجا ظاهر شدند.

اشباح؟ - نه، یه نوع دیگه.

این آزار و اذیت چهار ساعت طول کشید.

مردم وحشت‌زده شده بودند و سعی می‌کردند پنهان شوند.

پسری آنجا وحشت‌زده بود.

در حال فرار.

Nahla subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left