د خپرونې معلومات

Father I ll Take Care of You E32 KOreanDream
د لخوا تبصره shahlaz
korean-dream.irترجمه و زیر نویس شهلاز

تګونه

other
په خپور شو: 2018-11-20
ډاونلوډونه: 8
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

= قسمت 32=-

.سونگ جون

دیگه باید بری

من طبیعتا آدم خون گرمی نیستم

و قصد ندارم تو زندگی عشقی کسی دخالت کنم

پس بهتره همین الان بری

آقا

ممنون

میتونم بپرسم

این کیه تو عکس؟

چطور مگه؟

همینطوری

امشب جنبه های مختلفی از تو رو دیدم

این برادرم کوچکمه وقتی بچه بود

جوابتو گرفتی؟

چی؟

...همون برادری که

الان 23 ساله داری دنبالش میگردی؟

آره

...برادری که با کامیون زباله تصادف کرد

لی سانگ وو؟

آره درسته

چرا اینقدر تعجب کردی؟

چیزی نیست

مهم نیست

فکر نمی کنم اینقدر آدم سمجی باشی

اگه ادامه پیدا کنه ممکنه واقعا با هم رفیق بشیم

بهتره دیگه بری

.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.

.سونگ جون

اونجا چکار میکنی؟

هی بیا کمک کن

باشه

هی مادرت مریضه

هیچ کس نیست کمک کنه

باید من زباله هارو بذارم بیرون؟

.متاسفم

بخاطر همین مادرت تو رو صد برابر

بیشتر از بچه های خودش دوست داره

منم سعی میکنم طرف تو رو بگیرم

ولی من هیچی برای گفتن ندارم

ببینم با رئیس لی کاری داشتی؟

نه نداشتم

...به هر حال

آقای لی سرکارگر ساختمون نیست

اون رئیس یه شرکت سرمایه گذاریه

شما از کجا فهمیدی؟

از کجا فهمیدم؟

همسایه ها همه میدونن

چطور میتونه اینقدر دو رو باشه؟

تا الان سر کارگر ساختمون بود

یه شبه شد رئیس شرکت سرمایه گذاری

به هر حال

"عمق آب ده فوتی رو میشه درک کرد"

"ولی ذهن آدمها رو نمیشه درک کنی"

...اصلا فکر نمی کردم

اون همچین آدمی باشه خیلی ناامید شدم

بیا بریم تو

چرا راه نمیفتی؟ بیا بریم تو

نگاش کن نگاش کن پسر گوگولی من

قدت بلند شده ولی صورتت مثل بچگیت میمونه

سرده بیا بریم تو

یالا بریم تو

مامان ما اومدیم

گوانگ جین اومده

با اینکه یهویی گفتی ولی داشتم برای مهمونت غذا حاضر میکردم

خدا کنه مهمونت خوشش بیاد

.دونگ هی

.مامان بزرگ

چرا جفت تون اینقدر جا خوردین؟

بهش نگفتی اینجا کار میکنی؟

...داشتم از شرکت بر میگشتم خونه

که تو راهرو با نوه ات روبه رو شد

میدونستم شما اینجایی

فکر کردم با هم شام بخوریم

بخاطر همین با خودم آوردمش

بابا

تو هم اومدی می جو

اوه دونگ هوی

تو اینجا چکار میکنی؟

...پس

نوشتنت در چه حاله؟

چالش برانگیزه

بایدم اینطوری باشه تو یک نویسنده تازه کاری

چرا تو کمکش نمی کنی؟

بابا ، بهتره احساسات شخصی رو از کار جدا کنی

از اونجا که همدیگرو دیدیم

امیدوارم شما دوتام مثل دوتا خواهر باشین

موافق نیستی مامان؟

چطوری میتونن مثل دوتا خواهر باشن؟

زندگی شون خیلی با هم فرق داره

راست میگن

از اونجایی که من تنها بزرگ شدم اصلا عشق خواهری رو نمی شناسم

واسه چی

تو وقتی بچه بودی با هیون جونگ قاطی بودی

کی؟ هیون جونگ اونی که فوت شد؟

آره

این مال خیلی وقت پیش بوده

من فقط شش سالم بود و هیچی یادم نمیاد

با اینحال

دونگ هوی رو به عنوان دختر عموت قبول کن و باهاش همراهی کن

مطمئنم یه دلیلی بوده که شما سر راه هم قرار گرفتین

بابا

ایوای - مادر بزرگ خوبی ؟ -

آره خوبم حواسم یه جای دیگه بود

خوبی؟

آره خوبم

مراقب باش

به هر حال

من شنیدم که برای دو قسمت اول کار نویسنده چوی انتخاب شده

درسته

زیاد ناراحت نشو همه با سختی موفق میشن

ممنون

به هر حال

تو نباید بیرون بخوابی

چی؟

وقتی نرفته بودی خونه

مادر بزرگت خیلی نگران بود و خیلی زود اومد اینجا

منظورتون چیه؟

مادر بزرگ صبح زود اومده بود اینجا؟ واسه چی؟

....خب

...منظورت چیه ؟ اون روز

از حالا دیگه بیرون نمون

خوشم نمیاد ببینم مامان نگران بشه

باشه؟

چشم

معلوم هست داری چی میگی؟

...مامان اگه دارم میگم برا اینکه

اون مثل برادر زادم میمونه

چرا بیخودی هی جا میخوری

هر چقدرم با مادربزرگ نزدیک باشی

شما نباید اینکارو بکنی

این به من مربوط میشه

...من قبلا باهاش برخورد داشتم

اون تو هر کاری دخالت میکنه

...چطور تونستی اوه دونگ هوی شام دعوت کنی

بعدش بهم بگی باید مثل دوتا خواهر باشیم

...اصلا فکرشم نمیکردم شما نمیتونی

بین احساسات و کار خط بکشی

من اینکارو کردم که بطور واضح مسائل عمومی و خصوصی رو جدا کنم بچه

منظورتون چیه؟

...به رئیس لی زنگ بزن

بگو اجازه بده اوه دونگ هی به نوشتنش ادامه بده

یعنی اینقدر اون مادر بزرگ برات اهمیت داره؟

آره

!بابا

بیست سال پیش

...مادر بزرگت

یه آدم خیلی خاص بود برام

بعدش؟

یعنی این وصیت مادر بزرگم بوده؟

پس خانم اوه میراث مادر بزرگمه؟

بابا خیلی زیاده روی میکنی

...میدونم سهامداران ناراحتت کردن

برای افشای وصیت نامه مادر بزرگ

اما این هیچ ربطی به خانم اوه نداره

در ضمن چرا حرف هیون جونگ اونی رو کشیدی وسط؟

...واقعا تصمیم داری منو دونگ هوی به هم نزدیک کنی

مثل زمانی که من بچه بودم و با هیون جونگ نزدیک بودم؟

اگه اون زنده بود

بزرگترین سهامدار شرکت بود میدونستی؟

اونوقت تو هیچ جایگاهی تو شرکت نداشتی

شما بودی که مرگ هیون جونگ گزارش کردی

وقتی مادر بزرگ و هیون جونگ گم شده بودن

...شما مرگ هیون جونگ به سرعت ثبت کردی

در حالی که وصیت نامه مادر بزرگ بخاطر عدم اعلام مرگش به تعویق افتاد

اونوقت یهویی این چیزا چیه؟

...تو فقط

باید بذاری اوه دونگ هوی به نوشتن ادامه بده

...این

در نهایت به نفع هر دوی ماس

من نمی تونم اینکارو بکنم

من نمی تونم رو کاری که قبلا تصمیمش گرفته شده اقدام کنم

کاری رو که بهت میگم بکنم - بابا -

همش بخاطر توئه مادر

مادر بزرگ خوبی؟

چی شده باز

چش شده دونگ هوی؟

نمی دونم تو راه خونه حالش بد بود

بخاطر همین گفتم پیر تر از اونی که بری بیرون کار کنی

برو تو اتاق جاشو آماده کن - باشه چشم -

دختر منو صفت بگیر

میتونی به من تکیه کنی

چی شدی آخه

آروم آروم بخواب

باورم نمی شه اینقدر خودتو خسته میکنی

آخه چکار میکنی؟

مادر بزرگ میرم بیرون برات دارو بگیرم

فکر کنم دارو لازم داری

وقتی حال شما بد میشه من واقعا قلبم می شکنه

برو بیرون - چی؟ -

زود باش دنبال من بیا بیرون

تو هم پدر این بنده خدارو در آوردی

چرا اون شب بیرون خوابیدی؟

شما از کجا فهمیدی؟

شنیدم مادر برزگت با هی جو باهات دعوا میکردن

تو دختر بزرگی شدی

تو جسور تر از اونی هستی که فکرشو میکردم

معذرت میخوام

عذر خواهی چه فایده داره وقتی مادر بزرگت این حال و روزشه

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left