لومړۍ 200 کرښې.
،فریر مورگان پرینتز" ...بعد از یک سفر تجاری به شیکاگو
امروز به اوماها برگشت
،آقای پرینتز گفت
،اونجا هوا 4درجه سانتیگراد بود ...و تازه فصل تابستانه و به این شکله
"خوشحالم که برمیگردم خونه، به نبراسکا
خب، میتونی اوماها رو از لیست "جاهای جالب برای دیدن"ـم خط بزنی
و اینو صفحه اول زدن؟
توی تائوس چه خبره؟
به نظر میاد آقای گریگ دربارهی ما نوشته
ما؟
واقعا؟ - "رازِ لابل" -
خب حالا
...شهر معدنخیز لابل
،که روزی جامعهی پرتنشی بود
دوسال پیش یک فقدان غیرقابل تصور را متحمل بود
"زمانی که در یک روز، 200نفر در معدن کشته شدن
دویست تا؟
،امروزه در این شهر کلبههای خرابه، چادر و واگنهای از ریل خارج شده فراوانه
خیابان اصلیِ آن، یک باتلاقِ مداومه
...من شخصا دو کالسکه خراب
"و سه اسب مُرده در پایین دره دیدم
واگنهای از خط خارج شده؟
اینجا اصلا قطار نداره - خدای بزرگ -
بخون
،خب به قول معروف"
برای کاوش در یک معدن، یک معدن باید خرج بشه
و نقره همیشه یک سنگ معدن ویژه برای فروش بوده
این روزا حتی کاه هم تُنی 60دلار به فروش میرسه
...پس تعجبی نداره که این شهر
،که حالا تقریبا در اختیار زنهای بیوه هست اینقدر فقیره
...همچنین تعجبی هم نداره که این زنهای درمونده
اینقدر در پی این هستند تا به یک مرد جوان بیچاره پناه بدهند
".بی توجه به بدنامیه بزرگِ او
کدوم مرد جوان بیچاره؟
...این گزارشگر بسیار تعجب کرده"
،وقتی که فهمیده که اینجا در لابل
،در میان دختران ترشیده ،کودکان و چند مرد از کار افتاده
"روی گودِ بدنام پنهان شده
ترشیده؟
از سرنوشت این زنان بدبخت میترسم" و برایشان دعا میکنم
که یا آنها خیلی وقته که مُردهاند
،یا به خوبی از خودشون دفاع کردن تا آن روزی که بزودی فرا رسد
...که فرانک گریفین و افرادش به این شهر بیایند تا
به قولی که داده عمل کند "و هر گروهی که به پسرش پناه داده را تنبیه کند
کافیه
نمیفهمم
داره درباره کی حرف میزنه؟
کدوم مرد جوان بیچاره؟
اون رفته
میدونم
سگ ولگرد رو نمیگم، پسره رو میگم
سوار اسبش شده و رفته
...ما، آه
دنبال روی گود اومدیم
اون رفته
واقعا؟
خب، باید اطرافو نگاه بندازم
آقا، تنها راهی که از اون اسب بیای پایین اینه که بهت شلیک کنم
میدونی چیه، عزیزم؟
حرفتو باور میکنم - پس میدونستی که واقعا چه کسی بوده؟ -
نه تا وقتی که خودشو تحویل بیل داد - ...ولی حتی بعدش -
بازم نگهش داشتی
نگهش داشتم؟ - ما رو توی موقعیت بدی قرار دادی، آلیس -
دیر یا زود، فرانک گریفین میفهمه که اون اینجا بوده
اگه تاحالا نفهمیده باشه
نمیفهمم
آقای گریگ میگه که روی گود برای گریفین مثل پسرش میمونه
،هر جور خیانتی که از طرفش احساس میکنه فکر میکنه که کاملا بر طبق کتاب مقدسه
...ولی اگر روی رفته باشه - گریفین واضح گفته -
اون هرکسی رو که روی گود دوست داره یا بهش اهمیت میده رو میکشه
همین الانشم تمام آدمای کرید رو کشته و بعد کل شهر رو با خاک یکسان کرد
...اگر بدونه که ما داشتیم قایمش میکردیم
،برای همین از اینجا رفت تا فرانک رو از اینجا دور نگه داره
حتما به بیل گفته که گریفین کجا بوده
حتما برای همینم رفته دنبالش
بیل رفته دنبال فرانک گریفین؟
فکر کردم اون احمق لعنتی فقط خواسته خودشو به تو ثابت کنه
ولی باور نمیکنم که بیل مکنیو دنبال کسی رفته باشه. اون یه بزدله
داره کور میشه، زنیکه احمق
واسه همینم با اسلحههاش شلیک نمیکنه
خب، باید فکر کنیم ببینیم چه طوری میخوایم از خودمون دفاع کنیم
شما نگران چیزی نباشین
ما قول دادیم. میخوایم پاش وایسیم
من نمیذارم بلایی سر شما بیاد
واقعا؟ شما 5 نفر میخواین جلوی فرانک گریفین وایسین؟
"الان میریم به "سن مارکوس و قاصد میفرستیم که افراد بیشتری برامون بفرستن
و اگه گریفین قبل از اونا برسن، چی؟
.هرکاری که در توانمونو انجام میدیم، خانوم شارلوت
بیا
خب من آدمی نیستم که از جنگ پا پس بکشه
هیچکس قرار نیست با کسی بجنگه
،فردا، قبل از هر چیز از شهر میریم بیرون، یه جایی توی تپهها قایم میشیم
هممون؟
...شاید اگر گریفین از توی شهر بخواد بیاد
ببینه که همه از شهر رفتن
و به مسیرش ادامه بده
پیشنهاد میکنم با من بیاین
نمیتونم جایی برم
پسرم فرار کرده و باید برم دنبالش بگردم
بااجازهتون
اون فلچر ساحره لعنتی احتمالا پایوتها رو فرستاده تا اسبهاش رو بدزدن و پس بگیرن
نه، این امکان نداره
فرانک گریفین بود - احمق نباش -
چرا باید اسبهای ما رو بدزده و بره؟
پسرای ولنتاین بودن که اسبها رو دزدیدن
واضح و مشخصه - چرا باید اینکارو بکنن؟ -
با ما معامله کرده بود
که وقتی بدرد میخوره که یک شهر پر از آدم وجود داشته باشه
،خب، همه نمیتونیم جایی بریم ،اونم نه با 5 شش تا دونه اسب
پای پیاده هم سرعت لازم رو نداریم ... که به جایی بریم
پس همینجا گیر کردیم
توی زندان چندتا اسلحه داری؟
سه تا داریم
بیل مکنیو یکیشو برداشت
خیلی خب
همه برین خونههاتون
هرچی اسلحه شوهراتون داشتن بردارین و بیارین به زندان
!چرا وایسادین اونو نگاه میکنین؟ برین دیگه
کجا تشریف داشتی؟
خب باید روزنامهام رو چاپ میکردم
چیزی رو از دست دادم؟ - نه به موقع اومدی -
ولی توقع دارم که خودت بدونی
یک تیکهی قشنگ درباره زنان لابل نوشتم
حالا از جفت چشمات اشک میاد
!هی
...بگیر
جای خیلی دوری نمیره
دو سه شب رو توی درختا سر میکنه و برمیگرده خونه
یه نقشه داره
تا کالیفرنیا میبرتش
من نگران مردم لابل نیستم
مردم نزدیکِ لابل هستن که نگرانشم
تا حالا اسم بلکدام رو شنیدی؟
اون لکه کوچولو اونجا، یه شهره؟
تو مایههای یه بخش ـه
چرا چشمتو گرفته؟
،تقریبا ده، دوازده سال پیش اگه یادت باشه، توی تگزاس بودیم
اون سربازای برده دنبالمون کردن
یک هنگ از سیاها توی یونیفرم رنجرها
،خیلی ناجور بود تمام منطقه دنبالمون کردن
ما رو از منطقه بیرون کردن
اونا بودن، ها؟
،توی راه برگشتم به تائوس اونجا آب و غذا خوردم
...اونا کشاورزن
ولی جوری مسلحن که انگار هنوزم جنگه
منم اگه جاشون بودم همین بودم
ولی چرا باید بیان ...وسط تیراندازی
که هیچ ربطی بهشون نداره؟
نمیشه گفت
ولی همچنان باید حواسمون بهشون باشه
پسر، امکان نداره اینقدر نادون باشی
...آقای هابز
...مدتهاست که خیلیها اینو بهم گفتن
منم باید باور کنم که راسته
ولی حالا اینجام
خب، لوییز نیست
،و اگر بود نمیذاشتم به یه قدمیش نزدیک هم بشی
عیبی نداره
،همین که تو و بقیه هستین اومدم شما رو ببینم
خوش شانسی که بهت شلیک نکردن
یک لحظه فکر کردم شاید بکنن
ولی فکر میکنی پشتمونن؟
دارن بهش فکر میکنن
.و همه سرباز بودن ...اونا نمیتونن
نمیتونن قلع و قمع شدنمون رو تماشا کنن - چرا نمیتونن؟ -
من اگه جاشون بودم، بیخیال میبودم
همه نمیتونن بجنگن
،و حتی اگر میتونستن به اندازه کافی اسلحه نداریم
چیزی که داریم برای کشتنشون توی فضای باز کافی نیست
که یعنی باید راهی پیدا کنیم تا بتونیم جنگ رو محدود کنیم
چجوری؟
میتونیم تلاش کنیم تا کمتر توی خیابون اتفاق بیوفته
از اسبهاشون بیاریمشون پایین در یک جایی که ما برتری داشته باشیم
باید جایی باشه که نتونن توش ما رو بسوزونن
جایی که از آهن و آجر ساخته شده
!برو، بهم خیانت کن
کسی جراتش رو داره؟ - فرانک -
میتونم با تیر بکشمت
چیزی نیست، فقط ماییم
روی؟
درسته، روی هستم
چیزی نیست
چیزی نیست
وای خدا
حال همتون در این شبانگاه چطوره؟
میشناسمت، آقا؟
همدیگه رو دیدیم
دوستان
خیلی از آدمایی که یواشکی توی تاریکی میان سراغمون، خوشمون نمیاد
دارم از تماشای اسبهاتون لذت میبرم
ازشون خوشت میاد، نه؟
بله
درست مثل دفعه اولی که توی لابل دیدمشون
چطوری پیش شما سردرآوردن؟
خانما بهمون فروختنشون
...در عجبم
چرا باید همچنین کاری کنن
باتوجه به اینکه اینقدر مشتاقانه میخواستنشون؟
تو رو میشناسم
...پسرا
No comments yet. Be the first to leave one.