لومړۍ 200 کرښې.
تقدیم میکند FX لـــژیــون
» Thanks to Raylan Givens ✅
...و به راهمون به سمت
سامرلند و جایی که
میگفتن وجود نداره ادامه دادیم
تمام این مدت، گرگها دنبالمون بودن
سیاهماسکها، مأمورین پوتینپوش
«و کسی که بهش میگفتن «چشم
...برای انجام کارِ لازم اومده بودیم
تا خودمون رو عاری از سرگشتگی زندگی قبل کنیم
...نژاد انسان در ابتدای مسیرِ
تکامله
!دیوید
...ما... یعنی من و آدمایی که اینجان باور داریم که
تو یه دورآگاهِ قدرتمندی
!دیوید
بالقوتاً، دورجنبـی
که یعنی میتونی با ذهنت اجسام رو کنترل کنی
حکومتمـون دیویژنها رو ایجاد کرد
تا ردِّ آدمایی مثل تو و سید رو بزنن و بررسیتون کنن
،و اونایی رو که نتونن کنترل کنن
میکُشن
الان صداها رو میشنوی؟
...آهای، آهای، آهای - اینجا بلندترن -
اینقدر قدرت، تو رو مریض میکنه
میخوام روی صداها تمرکر کنی
نه. نه... بدتره
بهم اطمینان کن. اینجا جات امنه
حالا، چشماتو ببند
تمرکز کن
یه صدای تکی هست که اسمتو صدا میکنه
میتونی بشنویش؟
دیوید؟ - داری چیکار میکنی؟ -
میتونی پیداش کنی؟
دیوید؟
!انجامش بده
!دیوید - !احمق جون -
!تو احمقی - دیوید؟ -
!بدردنخور
دیوید؟ - !انجامش بده. انجامش بده -
خیلیخب، ازت میخوام روش تمرکز کنی
دیوید
حالا تموم صداهای دیگه رو از ذهنت خارج کن
،فرض کن یه پیچ بزرگ هست، یه پیچ کم و زیاد کردن صدا
...و فقط صدا رو کم کن - دیوید -
تا جایی که فقط اون صدا رو بشنوی
دیوید؟
دیوید
خوبه، دیوید
خیلی خوبه
به این میگیم دورآگاهی
یه خورده بخواب
فردا کار با حافظه شروع میشه
سلام
علیک
بهتری؟
منظورش از «کار با حافظه» چیه؟
دیوید، کلِّ زندگیت
مردم بهت گفتن مریضی
اگر بهت بگم این حرف دروغه چی؟
اگر بهت بگم تمام خاطراتی که از بیماری ذهنی، صداها
توهم... داری فقط قدرتت هستن چی؟
و اگر کاری بیشتر از گفتن بهت، ازم بر بیاد چی؟
...اگر بتونم نشونت بدم
کمکت کنم که داستان زندگیتُ از نو بنویسی چی؟
وقتِ... اونو هم داریم؟
...«مگه نگفتی «دیویژن3 - وقت جور میکنیم -
...تو برامون خیلی مهمی، دیوید
برای من
میخوام ذهنت رو پاک کنی میخوام متمرکز باشی
...این شکلی انجامش میدیم
،به گذشته فکر میکنیم
قدرتهاتو پیدا میکنیم میفهمیم چی تحریکشون میکنه
ولی مهمتر از همه... سالمت میکنیم
!اِمی. منتظر بمون، اِمی
یالا، کینگ
!یالا
میتونی درک کنی که چرا گفتم
خودت باید اینو ببـینی
«به این میگیم «کار با حافظه
اِمیـه
خواهرتـه
مثلاً چند سالم بوده، ۸سال؟
...چطوری... ما، انگار توی ذهن من هستیم؟
اسم هنرمند حافظهمون، پتانومیـه
قدرتش اینه
میتونم باهاش حرف بزنم؟ - منظورم اینه که، میتونی -
ولی بهتره نزنی.خاطره رو تغییر میده
الان فقط درکش کن
بار اول بحث اینه که قبول کنی این واقعیه
...و بعدش میتونیم روی کارمون تمرکز کنیم
به لحظاتِ توی گذشتت ببریمت
باری که حس کردی اون بهاصطلاح توهمت در راهـه
بهت نشون میدم اون فقط قدرتته
دوباره حالـت رو خوب میکنیم
یالا، دیوید
مامان گفت ساعت ۶ خونه باشید
باشه. بیا، کینگ
میتونم... میشه... دنبالشون بریم؟
تظاهر کن که توی یه موزه ایم... موزهی (خاطراتِ) تو
این مکان توئه. رئیس تویی
میخوای بری کجا؟ میخوای چیُ ببینی؟
دوباره حسش کن
در لحظه، به بدنت برگشتی
نه، نه، نه. اینجوری نه
به ردیف
میبینی؟ - باشه -
خیلی خب. اینم خدمت شما
و بعدش یه نفس عمیق بکِش
حالا سعی کن از بیرون ببـینیش
یکم فاصله بگیر
خیلی خب. تکون نخور
آره
آهای، تقلب بی تقلب - تقلب که نمیکنم -
درست تا اینجایی - مامانته؟ -
نه تا اونجا
خب، حسابی قد کِشیدم - آره -
بیرون شهر زندگی میکنیم
بخش شمالی نیویورک، خبری از... آلودگی نوری نیست
...پدرم
...یه
ستارهشناسـه
یعنی... بود
...اون
پارسال... مُرد
«'مادر گفت، 'پیش به سوی تخت، به سوی تخت»
...و اونا نمیذاشتن من
«اون گفت، 'پیش به سوی تخت'. پسر خشمگین»
من هنوزم توی بیمارستان بودم - «صورتش (از عصبانیت) قرمز شد» -
«صورتش قرمر شد»
چرا نمیتونم صورتشو ببینم؟
میتونی. این خاطرهی توئه
فقط کافیه سرت رو بیاری بالا و ببـینیش
،صورتش قرمز شد، و با یه فریاد»
«سرش رو بُرید
اون گفت، «تخت بی تخت
و یه مشت اراجیف نامهوم گفت
«مادرش مُرده بود، مُرده، مُرده
!نه
نه. نمیتونم. نه
آهای - نمیتونم... نه -
آهای، نه. چیزی نیست
واقعی که نیست. اینا فقط خاطراتن
منم بار اول همین حس رو داشتم
آره؟ باشه. اروم باش
اینکه این چیزا رو میبینی، اینکه برمیگری اونجا
تمام این احساسات... منم، تجربشون کردم
چجوری از اینجا برم بیرون؟ - دیوید، چیزی نیست -
...نه. چجوری از اینجا... فقط میخوام
بخواب
و جفتمون میدونیم اون پسر خشمیگن کی بود
میدونیم؟ - دیوید -
من؟
خیلی خوبـه
...اون
...مطمئن نیستم اون
صدا نده! دارم حرف میزنم
ببخشید
امروز مضطرب بهنظر میرسی - ...نه. این -
توی حالت عادیم
اوضاع توی خونه روبراهـه؟ رابطهات با دوستدخترت؟
...اون
...ما نمـ
نمیخوام دربارش حرف بزنم، باشه؟
!خدایا
...من آدمی نیستم که بشه راحت باهاش
اون ترکت کرد. فیلی رو میگم
...نه. من
میخواست بره، و... آذرخش، میدونی؟
...مثل
آدامسی، قرص مکیدنیای، مایعای
...چیزی، داری؟ دهنم
بهم زدن رابطه
برای یکی توی وضیعت تو
میتونه خیلی مختلکننده باشه، دیوید
میخوابی؟
منظورت، شبها هست؟
آره
نه، خوبم. «ویپر» و... یعنی... پوف
،مثل این نیست که... یعنی شاید... اون برگرده
گمونم اینطوره
یه جورایی پویایی رابطمون هست، میدونی؟
و درباره اینکه چطور این رفتار، سالم نیست حرف نزدیم
استرس زیاد، رابطهی كِش-واكِشى
منظورت از «ویپر» چیـه؟
چی؟ - «گفتی «ویپر -
نه، فقط داشتم چیزی که صداها میگفتن رو... تکرار میکردم
متوجهم
...خب، همونطوری که گفتم، این رابطهی پویا
...همیشه دعوا و آشتی کردن
برای شرایطتت خوب نیست، دیوید
مکان آرومتری رو لازم داری
باشه. آره. روش کار میکنم
!آهای
حالا اوضاع ذهنت روبراهه؟
این... این چیه؟
فکر کردم شاید گرسنهات باشه
برامون یه چیز حاضری... حالا هر چیز... یه خورده تخممرغ گرفتم
یونانیـه؟
...پس، مثل، اجاقمـه، یا
No comments yet. Be the first to leave one.