لومړۍ 188 کرښې.
خیلی وقته دنبالت میگردم
دخترم
مگه بهت نگفته بودم؟
که تا وقتی کرهای، توی چنگمی
باید خیلی دورتر از اینا میرفتی
خب احتمالا نهایتا تا همینجا میتونستی بیای
درسته؟
نگاش کن
!هی- سلام، خانم-
حالتون چطوره؟
ماشینتون خیلی قشنگه- شما خیلی شیکین-
چرا اینجا اینقد بزرگه؟
حالت خوبه؟
اون کیه؟
مامانته؟
!اه! دخترهی هرزه
دخترهی خراب! نمیتونم صبر کنم تا گیرش بندازم
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قانونشکنی نوجوانان)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
اون زن کی بود؟ واقعا مامانش بود؟
کدوم مادری با دخترش اینجوری صحبت میکنه؟
ولی خودش گفت که مامانشه
به هر حال، به نظرت چقدر ازش توی مسافرخونه هست؟
ماریجوانا رو میگم
به اندازهای که چندتا اتاقو پر کنه؟
از کجا میدونستی؟
!وای خدایا
چی؟
،ماریجوانای تو مسافرخونه رو میگم از کجا میدونستی؟
اون دختر بیخانمانه بهم گفت
...چی؟ نکنه
دختر بیخانمان؟
خودش گفت به هیچکس دیگهای نگم
گونگ یون تاک میدونه که اون دختره بهت گفته؟
البته که... نمیدونه
،اگه میدونست یه بلبشوی درست حسابی میشد
چه اهمیتی داره؟ حالا که اوضاع اینجوری شده دیگه نمیتونیم هممون باهم کارو انجام بدیم
فردا ساعت دوازده
بیاین فردا ساعت 12 بریم ماریجوانای توی مسافرخونه رو برداشت کنیم
اون دختره باید واسه برداشت باشه
میتونه فردا بیاد؟
میاد
نه... باید بیاد
"پرسیدی "میتونه فردا بیاد؟ مگه چیشده؟
نگم برات! یه کم پیش ...یه خانم عجیب غریب
،که سوار یه ماشین قرمز بود
...از ماشین پیاده شد و
آیگو، بفرمایید
پس دختر گمشدهتونو توی گو آم پیدا کردین
ولی یهویی سر و کله یه پسری پیدا شد و دخترتونو با خودش برد، درسته؟
،فقط نبردش
!رسما دزدیدش !بهتون که گفتم، دزدیدش
چه پسر بدی
...اول از همه لطفا آروم
به نظرتون الان میتونم آروم باشم؟
...درسته
اول از همه، باید سوابق رو بررسی کنم
قبلا گمشدن دخترتون رو گزارش کردین؟
باشه
پس اسم و سن دخترتون چیه؟
...کیونگ دا جونگ، سنش هم
چند سالش بود؟
نو... نوزده؟
سن دخترتون رو نمیدونین؟
...من یهو- اوه-
باشه، باشه
فعلا فقط از طریق اسمش دنبالش بگرد
،خب، پس... شما واسه پیدا کردن دخترتون اومدین نه به خاطر فستیوال؟
،آیگو! اگه همون موقع بهم میگفتین میتونستیم فورا اقدام کنیم
این اون دختره نیست؟
!همون شاهد
همون دختریه که همیشه پیش پسر دومتون بود
!حق با توئه
پسر دوم؟- بله قربان-
پسر دوم کی؟
!بازرس دیگه
خب کدوم بازرس؟
شما دیگه! بازرس گونگ سونگ چول
من؟- بله، خود خود شما-
پس آدم ربا... یون جهی منه؟
پس...پسر دوم شما دختر منو دزدیده؟ الان منظورتون از این حرفا اینه؟
برقراری تماس امکانپذیر نمیباشد
چرا این بچه گوشیش رو برنمیداره؟
فقط آروم باشین
چطور میتونم به پدر دزد بچهام اعتماد کنم؟
دزد؟ حرفاتون یه کم خشنهها
خشن؟ چه خشنی؟
خودم با جفت چشمای خودم دیدم ...پسر دوم شما
!نه،موضوع اینه که هنوز مشخص نشده که پسر دوم من بوده یا نه
اون دزدی که به نظر میاد ...پسر دوم شما بوده
به زور بازوی دخترم رو چنگ زد و باهاش فرار کرد
با توجه به حرف های خود شما، باهم فرار کردن این دیگه کجاش آدم رباییه؟
،وقتی من میگم آدم ربایی بوده !یعنی حتما آدم ربایی بوده
اینو کی مامور پلیس کرده؟ ...حرف حالیش نمیشه
چی گفتی؟
اگه کار پسر من نبود، اونوقت چیکار میکنی؟
چیکار میکنی؟- !اگه کار اون نباشه، نیست دیگه-
!تمومش کن خانم نمیخوای بری دنبال بچهها بگردی؟
...هی! ظاهرا یون جه
توی همبرگر فروشیه
اوه، همون همبرگر فروشی توی شهر؟
اوه باشه، پس بریم
بیا، بیا... لطفا دنبالم بیاین
هی، بیا بریم
چیکار داری میکنی؟
،وقتی رفته بودیم کمپ دیدم بابام انجامش داد
بازم خداروشکر که تابستونه و هوا سرد نیست
اگه هوا سرد بود، نمیتونستیم اینجا بمونیم
راستش... درسته، اون مامانمه
مگه کنجکاو نبودی؟ یه کم پیش پرسیدی
چون کنجکاو بودم نپرسیدم
به خاطر این بود که نگران بودم
واسه همین پرسیدم
نگران بودی؟
،آه... خب چون یه مدت خونهمون زندگی کردی
و باهام دوچرخه سواری کردی ...و اینجوری چیزا
...نگران
...بعضی وقتا
...هر از چند گاهی
یه وقتایی بود که دلم برات میسوخت
پس لازمه بگم بعضی وقتا نگرانت میشم؟
یا باید بگم دلواپست میشم؟
به هرحال، اینطوری بوده
...ممنون که گفتی، ولی
میخوام که نگرانم نباشی
...اوه، اگه بهت توهین کردم
به خاطر این نمیگم که ،بهم توهین شده
به خاطر اینه که خجالت میکشم
،اینکه تا اینجا اومدم
و گفتم که میخوام با پرورش ،ماریجوانا پول دربیارم
و میخوام به محض اینکه پول درآوردم ،از کره برم
اینا همش... بهخاطر مامانمه
خیلی خجالتآوره
...اما خجالتآورترین چیز الان اینه که
بچهای مثل تو که خیلی عادی بزرگ شده برام نگرانه و دلش به حالم میسوزه
اگه بچگی منم عادی نباشه چی؟
اون موقع میتونم نگرانت بشم؟
من دلم به حالت نمیسوخت فقط باهات همزادپنداری میکردم
منم قبلا مثل تو بودم
...من
...من
مامانم به خاطر من مرد
نه... من مامانمو کشتم
اوه، این بوی چیه؟
بگو آآآآ
چطوره؟
خوشمزهست
واقعا؟
بیا اینجا- آیگو-
!داری خیلی لوس میشی یه وقت بچهها میبینن
راستی 100 هزار وون برای هدیه تبریک کافیه؟
نباید 15 یا 20 هزار وون بدیم؟
نه نه، نباید زیادهروی کنیم
عزیزم- ها؟-
،برای هدیه تبریک هر کاری میخوای بکن
اما باید یه کم خودتو آروم باشی
الان خیلی هیجان زدهای
تابلوئه؟- !آیگو-
!فقط یه ذره
واقعا اشکالی نداره منم بیام؟
هم بچهها هستن
هم کلی کار توی خونه دارم
اولین روزی بود که مامانم خودش رفت بیرون
من تو کارهای خونه حرف ندارم
اول بذار غذا رو بریزم تو ظرف
هی هی! بهم گفتی با اولین اتوبوس میری
دیر میکنیا! زود باش آماده شو
!واقعا شوهرم توی دنیا یه دونهست
واقعا؟ پس یه بوس بده بهم
واقعا که! چرا اینطوری میکنی؟
!تاک
!پسرم گونگ یون تاک
چیه؟- میدونی که امروز دارم میرم یه عروسی تو سئول، درسته؟-
باباتم میره کلانتری
توی این مدت تو باید مراقب برادرات باشی- ...اون روز-
مامانم انگار یه آدم دیگه شده بود
خیلی عجیب بود، اما نمیخواستم این لطف رو در حق مامانم بکنم
!گفتم نمیخوام
!یون تاک
یون تاک! مامانت داره میرهها یه کم بیا بيرون
دیر میرسی، عجله کن و برو یه وقت از اتوبوس جا میمونی
یون جه و یون وو رو با خودم میبرم اداره پلیس
،فقط یه ساعت
فقط یه ساعت طول میکشه تا بابات برگرده
داری چیکار میکنی؟
میخوای بری جایی؟
قبلاً بهت گفتم که باید چندتا از دوستامو ببینم
!گونگ یون تاک
No comments yet. Be the first to leave one.