لومړۍ 143 کرښې.
مطمئنا انجام اين کار در طی روز امنتره
انتظار میرفت در طی روز انجامش بدیم
،ممکنه موجودات شبرو صداشون کنیم
ولی زیر آفتاب به خوبی و بینقص عمل میکنند
ولی مطمئنا دراکولاهایی که بهشون دستور میدن در نور آفتاب در موضع قدرت نیستند
موجودات شبرو به وضوح درحال آموزش هستند
حملات بیش از حد هدفمند بودن
پس قبل از اینکه بتونن دستورات جدید بگیرن حرکت میکنیم
ما با امید زندهایم، بله
و شانس ما برای رسیدن به قلعهی شما
قبل از اینکه هدف قرار بگیریم و دستورات جدید صادر کنن چقدره؟
،یه چیزی بین اندک و هیچ تصور میکنم
،وقتی نظر تو رو خواستم یه سکه تو کاسهی گداییت میندازم
تمام اینها و صدای جادو
جادو"؟"
تمام عمرم اینجا زندگی کردم
ما در کنار روح جنگل و نهر زندگی کردیم
چیزی که همراه با طوفان میاد و بوی جادو
.تو بوش رو میدی اون ازش تراوش میکنه
که اینطور
این بو از نظرت چطوره؟
بوی تو، مثل ادویه شیرینه
بوی اون، گندیدهست
...درسته، اون باعث شد کاملا ناشنوا بشم
من چیزی جز یه محقق نیستم، خانم
رایحههایی که حس میکنید به خاطر اینه که آلوکارد تازگی از صابون استفاده کرده
و من مجبور بودم برای دسترسی به آب چشمه با مرغهات بجنگم
و شکست بخوری
.معلومه شکست میخورم من یه مرد اهل مطالعهام
مهارت شما در روشهای دهقانی خیلی از من بالاتره
مهارت من در جهت دیگهایه
حیف شد. امیدوار بودم کارت با چاقو خوب باشه
میرم یه گشتی اطراف بزنم که مطمئن بشم کسی برامون کمین نکرده
که فقط یه محققی؟
خب، در اختراع نوشیدنی هم مهارت دارم
یکی رو میشناختم که از این ویژگیت خوشش میومد
یکی رو میشناختم که از این ویژگیم خوشش میومد
امیدوارم دوباره به زودی ببینمش
.امیدوارم ببینیش دلداری بود
آهان، بله. ممنون
به راه رفتن ادامه بدین
درسته
نمیتونی درخواست کمک بفرستی
به نظر خیلی خستهکننده نمیاد؟
!راه بیوفت، مرد
واقعا نمیخوای اون تیر رو از مغزش بیرون بکشی؟
فقط بکشش بیرون
نمیشه همینطوری تیر رو بیرون کشید
تیغههای پُشت تیر گوشت رو پاره میکنه
اگه همینطوری بیرون بکشیش
میدونی که دیگه مُرده؟
دوست داشتی با یه تیغهی تیر تو سوراخ چشمت بیدار بشی؟
...خیلی خب. حالا
بیاین قبل از وارد کردن بعدی یکم فکر کنیم، باشه؟
.تو به دنیا برگشتی نفس بکش
دیگه جای تو اینجاست
این دو نفر روت علامت میزنن و میبرنت به جایی که باید باشی
بعدی
...میشه بگم که
از تمام روند این کار کفرآمیز چندشم میشه؟
پس برای چی نشستی داری تماشا میکنی؟
چون میخوام درست و حسابی ازش متنفر باشم
کار بهتری نداری بکنی؟
نه. بیرون بمونید تا صداتون کنم
چی شده، لنور؟
هیچی نشده. چی باعث شده فکر کنی یه اتفاقی افتاده؟
.چشم و گوش دارم وقتی یه اتفاقی بیفته متوجه میشم
خیلیخب
وقتی کارملیا برای مدت زیادی ،تنهایی رفت
،شروع به نقشه کشیدن کرد
و این قضیه خیلی به نفع ما شد
ممکنه استیریا قدیمیترین ،جامعهی پایدار دراکولا در دنیا باشه
مطمئنا تنها جامعهای که توسط زنان اداره میشه
خیلی خوشحالم
ساکت
مورانا و استریگا نیستن
منم سرم به رسیدگی به یکی از ...کارهای مورینا
،و وقت گذراندن با تو گرم بود
و کارملیا زیادی به حال خودش مونده
حالا، میدونی استیریا چطور این همه مدت دوام آورده؟
چون همگی خواهرهای دراکولای باهوشی هستید؟
خوب حواست جمعه
بله، در ضمن به این دلیل که زیاده روی نمیکنیم
دراکولاها تشنهی خونن، لنور
هویت شما با همین تعریف میشه
همیشه یه جایی نزدیک زمینهای کناری خون بیشتری برای نوشیدن هست
ولی ما این کارو نکردیم، نه واقعا
...ولی حالا من
...نمیدونم، و این
باعث میشه یکم احساس گمراهی کنم
انگار جایگاه من در نظاممون پاک شده
به نظرم تو آخرین مشکلی هستی که باید باهاش سر و کله بزنم
بله. بازم ممنونم که اینو گفتی
وای، ساکت. داری حال میکنی
خب، تقریبا تا آخرش
ولی میخوای به به نکتهی دیگه اشاره کنی
برای همین ازت خوشم میاد
واقعا میتونی خوب به حرفهام گوش کنی
شاید قبل از اینکه از کهنسالی بمیرم نکتهی دیگهاتو عنوان کنی
ما چهارتا از همدیگه حمایت میکنیم
ولی به زودی کاری نمیمونه که انجام بدم
چیزی ندارم که عرضه کنم
به صف کردن آدما برای ریختن خونشون اصلاً کار عاقلانهای نیست
تمام آدما
و نه فقط تو اروپا - اوه؟ -
اون نقشههاشو بهم نشون داد
فکر کنم عصبانیش کردم
نقشههای دنیا رو نشونم داد
میدونم، میدونم
.یه آغل بزرگ بشری از اینجا تا بریلا اون سخنرانیها رو داشتم
دیگه نه
اون داشته نقشه میکشیده
و نقشههای دنیا رو نشونم داد، هکتور
دنیا
اون آغل برای حفظ جون و امنیتمون طی قرنهای آینده بود
فکر احمقانهای بود ولی میتونستیم ادامه بدیم و عملیش کنیم
ولی حالا اون همه جا ضعف میبینه
تو دنیایی که خیلی از رهبران خونآشام رو
تو بریلا از دست داد ما انجمن قدرتمند و پا بر جایی بودیم
،منظورت اینه که اگه جلوی چشمش باشه اون رو مینوشه
:اون میگفت یه نقشهای داره
که زمین رو از اینجا به دریا متصل کنه
،بهم قول داد نقشهاش این بود
،و بعدش تنهایی رفت
بعدش هم من عصبانیش کردم و نقشههاش رو نشونم داد
فکر کنم بهم دروغ گفت
درست همونطور که دراکولا به من دروغ گفت
!ببینید چطور میمیرن
،میدونم خستهاید و ترسیدن
!ولی اونا چیزی نیستن جز حیوونهای خونخوار
!اون حرومزادهها رو بکشید
خانواده من نسلها قبل به اینجا اومدن
،از دست رومیها فرار کردن و باقی ماجراها
ممکن بود بتونی رد خانوادهت رو تا کارتیج یا شایدم دورتر بگیری
خانواده من اینجان
ما از زمانی که دنستی فقط یه نقطه پهناور در مسیر بود، اینجا بودیم
مردم از همه جا اینجا از پا میافتن و موندگار میشن
رد ما به هیچ جا نمیرسه
ما همه اهل اینجاییم
،باید خیلی خوب باشه
که اهل یه جایی باشی
...خب
ما دیگه اونجا نیستیم
No comments yet. Be the first to leave one.