Tuca & Bertie

Tuca & Bertie

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Tuca and Bertie S01E10 720p WEB x264
Tuca and Bertie S01E10 WEB x264
د لخوا تبصره thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

تګونه

web
x264
720p
720
په خپور شو: 2021-03-02
ډاونلوډونه: 12
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ترجمه از: ‫thetrueali

‫از این آهنگ حالم به هم می‌خوره

‫عاشق فصل پرریزی‌ام

‫ببخشید

‫می‌دونم از تعطیلات متنفری

‫این موقع سال، کلی بچه تو گروه سرود ‫آواز می‌خونن

‫کیری ترسناکن

‫خواهرم تری همیشه می‌خواد ‫با من و همه‌ی خواهر برادرام...

‫تماس تصویری برقرار کنه

‫و خیلی عجیبه

‫همیشه هر سال، توی این روز ‫بهم زنگ می‌زنن

‫وای، نه. همین امروزه که

‫- چیز خوبی به نظر میاد ‫- ما هیچ نقطه اشتراکی نداریم

‫فقط به این خاطر که فصل پرریزیه، ‫باید با هم حرف بزنیم؟

‫خیلی اجباریه

‫خب...

‫بعلاوه، همیشه تیم میشن و ‫به هم ریخته بودن خونه‌مو مسخره می‌کنن

‫از دست خانواده

‫خب، چه خوب که همیشه می‌تونی ‫تعطیلات رو با من و اسپکل بگذرونی

‫سفر خوبی بود، جیگر

‫معلومه که خوب بود

‫عه، اومدی خونه

‫- پست گوشی جدیدتو آورد ‫- راجع به اون قضیه...

‫خوشحالم که می‌بینم حالت خوبه

‫شرمنده. گوشیم افتاد تو دریاچه

‫همینطوری بدون هیچ توضیحی رفتی

‫و روز پرریزی داره شروع میشه

‫منم منتظرت بودم که بریم ‫یه بوته‌ی پرریزی انتخاب کنیم

‫- ولی این همه مدت رفتی... ‫- هنوز دیر نشده

‫ببین، توی یه پمپ بنزین ‫یه سری وسایل تزئین خریدم

‫روز پرریزیِ خوبی داشته باشید

‫نمی‌تونی این کارو کنی

‫نمیشه همینطوری غیبت بزنه ‫و چند روز باهام صحبت نکنی

‫وقتی یه مشکلی داری، همیشه همینه

‫برام مهم نیست که گوشیتو گم کردی. ‫باید یه گوشی پیدا می‌کردی بهم زنگ می‌زدی

‫متاسفم

‫و باید صادق و صریح باشی...

‫و با من صحبت کنی. چون رابطه همینه

‫همه‌ی حرفات کاملاً معقوله

‫ولی کاملاً عین کسخلا شدی

‫نمیشه همه‌اش من مثل کوه ‫پشتت باشم

‫گاهی تو باید مثل کوه پشت من باشی

‫- نوبت منه که قاطی کنم ‫- حق با توئه

‫حالا من تصمیمای ‫بزرگ عجیب می‌گیرم، حالیته؟

‫تلویزیون کابلی‌مونو تبدیل کردم ‫به تلویزیون اینترنتی

‫خیلی‌خب

‫و یه خونه هم خریدم

‫صبر کن ببینم، چی؟ خونه خریدی؟

‫درسته. و حسابی هم آشغاله

‫- یه خرابه‌ی تمام‌عیاره ‫- پس واسه چی...

‫تو همیشه هر کاری می‌خوای می‌کنی، ‫و منم اینو می‌خوام

‫البته، آره

‫می‌خوام این خونه رو تعمیر کنم ‫و می‌خوام باهام توش زندگی کنی

‫ولی دیگه دنبالت نمی‌افتم

‫باید خودت منو انتخاب کنی

‫ببین، من اینجا موندم تا مطمئن بشم ‫که حالت خوبه

‫ولی باید باهام صادق باشی

‫راجع به اینکه چته

‫برمی‌گردم خونه رو تعمیر کنم

‫الان نصف شبه که

‫اونجا تخت مسافرتی دارم

‫خیلی اذیت می‌کنه، ولی نمی‌تونم پسش بدم

‫خیلی‌خب، توکا. وقتشه که ‫کص و کونو جمع کنی

‫از کم شروع کن. قدم به قدم پیش برو

‫اطرافتو نگاه کن و از شر همه‌ی ‫چیزایی که به دردت نمی‌خوره خلاص شو

‫با دور ریختن آت و آشغالا، جا واسه ‫چیزایی که بیشتر دوست داری باز می‌کنی

‫و اگه آت و آشغال رو بیشتر از همه ‫دوست داری...

‫مشکل سلامت روانت جدیه

‫تو قسمت دوم بیشتر راجع بهش ‫صحبت می‌کنیم

‫چه خبرا؟ شلخته‌ی اسکل

‫با این آینه‌ی بدجنس، ‫اعتماد به نفسمو بررسی می‌کنم

‫خیلی‌خب، نباید انقدر این پادکست رو ‫واسه آواز خوندن قطع کنم

‫هر چیزی که شما رو سرشار از ‫خوشی و خاطرات شاد می‌کنه نگه دارید

‫بچگونه‌ست

‫واسه من که انقدر شلخته‌ام، ‫بدک نیست

‫باورم نمیشه که اصلاً می‌خوای به خودت ‫زحمت صحبت با پیستری گوزو رو بدی

‫فقط می‌خوام برم داخل و ‫اونو مثل یه چسب زخم بِکَنم

‫یه چسب زخم شل و آویزون که عفونتش ‫به بقیه‌‌ی بخش‌های زندگیم سرایت کرده

‫از جمله رابطه‌ام با دوست‌پسرم

‫ایول. کندن چسب زخم خیلی حال میده

‫آخ. برتی، این کارو نکن. خیلی درد داره

‫- باید به پیستری‌پیت بگم که استعفا میدم ‫- خوبه که حداقل یه شغل دیگه داری

‫الان یه هفته‌ست نرفتم سر کار

‫احتمالاً اخراجم

‫برتی، میای جلسه؟

‫آها. توی افکارت گم شدی. ‫خوبه که ذهن سرگردان باشه

‫و این جلسه‌ها خیلی طولانیه. ‫بهتره این یکیو نیای...

‫و با مفاهیم کلی‌تر درگیر بشی

‫بی‌نظیره. واقعاً خودتو می‌شناسی. ‫دلم واسه چنین شفافیتی پر می‌کشه

‫بهت اعتماد دارم. سلامتی

‫بالاخره اومدی. امروز کلی ‫کار عقب‌افتاده داری

‫با اون کرونت‌ها شروع کن، ‫و از کرانت‌ها غافل نشو

‫چشم، سرآشپز

‫منظورم اینه که اینجا خیلی چیزا یاد گرفتم، ‫ولی حالا باید به مسیرم ادامه بدم

‫خبرای هیجان‌انگیزی هم دارم

‫دارم به دورتر، دست‌درازی می‌کنم ‫و به رویاهام چنگ می‌زنم

‫این یارو باید از دست‌درازی و چنگ زدن ‫دست بکشه

‫دارم یه شیرینی‌فروشی باز می‌کنم ‫و می‌خوام مدیریتشو به تو بسپارم

‫ها؟

‫درسته. مثل اینه که ‫شیرینی‌فروشی خودتو داشته باشی

‫خیلی نزدیک هم کار می‌کنیم، ‫روبرتا سانگ‌تراش

‫این زن داره بهت سقلمه می‌زنه؟ ‫این چه مدل سقلمه زدنه؟

‫یالا. بهش بگو

‫می‌دونی چیه؟ استعفا میدم

‫- واسه چی؟ ‫- شیرینی‌فروشی خودمو باز می‌کنم

‫ایول، ایول دختر. این شد یه حرفی

‫- این مزخرفه ‫- می‌دونی چی مزخرفه؟

‫- تا آخر هفته بازش می‌کنم ‫- غیرممکنه

‫تا آخر روز انجامش میدم

‫دختر، خیلی کسخلی

‫حرفمو تموم نکردم. تا آخر روز سوم

‫خداحافظ

‫این چه گهی بود که خوردم؟ ‫الان بالا میارم

‫برتیِ قوی خوردم. من شنا کردنت ‫تا اون جزیره رو دیدم

‫تو از پسر هر کاری برمیای. ‫فقط قدم به قدم پیش برو

‫تف توش. این توصیه‌ی خوبیه

‫واقعاً؟ خیلی‌خب

‫- تو حالت خوبه؟ ‫- آره، کاملاً

‫می‌دونی چیه؟ گور بابای پیستری‌پیت

‫اگه توی شروع کمک کنی، می‌تونیم ‫این شیرینی‌فروشی رو به واقعیت تبدیل کنیم

‫- ایول دختر. من پای فر کار می‌کنم ‫- خب، بهتره پای فر نباشی

‫هم‌زن رو بسپار به من

‫نه. آخرین بار رو یادته که...

‫مشعل گرفتن روی کرم بروله؟ ‫این واسه من. انجامش میدم

‫چطوره بذارم قاشق رو لیس بزنی؟

‫ایول. یه برنده داریم

‫اسم شیرینی‌پزی رو می‌ذارم ‫"منقار شیرین"

‫شیرینی معروفمون میشه ‫رولت با خامه‌ی لیمویی

‫نظر تو چیه؟

‫نقشه‌مون اینه. قدم اول، مواد لازم رو ‫به صورت انبوه بخریم

‫قدم دوم، چرا باید به برتی اجازه ‫داده بشه که یه مهمونی مختلط بگیره

‫ای وای

‫چطوری یه اسلاید از پاورپوینت دبیرستان ‫اومده اینجا؟

‫من اجازه میدم

‫به پایلز خوش اومدید. ‫روز پرریزی‌تون مبارک

‫خیلی بی‌رحمانه‌ست

‫داری به من میگی؟ من یهودی‌ام

‫سلام. پنج‌تا تخم‌مرغ‌شکن سفارش دادم

‫باید به اسم روبرتا سانگ‌تراش باشه

‫کمترین مقدار سفارشمون ده‌تاست

‫باشه، فکر کنم ده‌تا هم به کارم بیاد

‫شرمنده، فقط شیش‌تا تو انبار داریم

‫پس میشه همون شیش‌تا رو بدید بهم؟

‫خب کمترین سفارش ده‌تاست، واسه همین...

‫- میشه این جاسوئیچی رو بخریم؟ ‫- نه

‫این چه مسخره‌بازی بود؟

‫خب، به گمونم بشه از فروشگاه‌‌های ‫معمولی هم مواد و وسایل رو خرید

‫فقط خیلی گرون‌تر میشه

‫نگران نباش. به محض اینکه مردم...

‫طعم منقار شیرین رو بچشن، ‫کل پولمون برمی‌گرده

‫درسته. خیلی‌خب، بریم قدم بعدی

‫اجاره‌ی یه آشپزخونه

‫اینجا چهارتا فر حرفه‌ای...

‫هشت‌تا اجاق، سه‌تا سینک و ‫یه مشعل داره

‫عالی به نظر میاد. همینو می‌خوایم

‫عالیه. بذارید درخواستتونو بررسی کنم

‫- رد شد ‫- اصلاً تا ته خوندی...

‫- رد شد ‫- میشه برم دستشویی؟

‫رد شد. برو تو خیابون کارتو بکن

‫یه اتفاقای عجیبی داره می‌افته. ‫فکر کنم بتونیم...

‫نگران نباش. به هر حال ‫از دستشویی‌شون استفاده کردم

‫وای پسر. چه استفاده‌ای کردم

‫آره، ولی شاید...

‫بدجوری از اون دستشویی استفاده کردم

‫توش شماره یک، دو، سه، چهار، ‫و هشت کردم، برتی

‫بعد از کاری که من کردم، اون آشپزخونه ‫دوتا توالت جدید لازم داره

‫- اگه میشه... ‫- آها

‫- چطوره فعلاً تو آشپزخونه‌ی خودت کار کنی؟ ‫- خودم می‌دونم

‫وقتی مدام داشتی راجع به ریدن ‫حرف می‌زدی، می‌خواستم همینو بگم

‫آها، آره. واقعاً اون توالتو گاییدم

‫- می‌بینی برتی؟ همه‌چی داره درست میشه ‫- آره

‫اه. گروه سرود بچه‌ها. ‫به بلوغ برسید دیگه

‫میشه یه نگاهی بندازیم؟ بیا دیگه

‫باشه

‫چه قشنگ

‫- روز پرریزی‌تون مبارک ‫- همچنین

‫واسه من مبارک نباشه

‫یکی بود، یکی نبود. یه پرنده‌ی شلخته بود ‫به اسم سنت اوریول

‫سلام. من سنت اوریولم

‫و عاشق اینم که تو خونه‌ام ‫وسط آت‌وآشغالام بشینم

‫جرمی. از متن نمایشنامه خارج نشو

‫اون قدیما...

‫قبل از اینکه شوفاژ بیاد...

‫زمستون که میشد، پرنده‌ها ‫به جنوب مهاجرت می‌کردن

‫یه زمستون، سنت اوریول تصمیم گرفت ‫که جای مهاجرت، خونه بمونه

‫من خونه می‌مونم

‫خانواده‌اش التماسش کردن که ‫مهاجرت کنه، ولی اون لجباز بود

‫خواهش می‌کنم با ما بیا. ‫اینجا بمونی، می‌میری

‫- خواهش می‌کنم ‫- نچ. بال بزنید، برید. خانواده‌ی عزیز

‫آماده شد که زمستون رو تحمل کنه

‫آذوقه جمع کرد، لونه‌شو محکم کرد

‫و وقتی که بهار، خانواده‌اش برگشتن...

‫یه معجزه اتفاق افتاد

‫دیدن سنت اوریول مرده

‫تمام پرهاش ریخته بود و ‫یخ زده بود

‫آی. من مردم

‫جرمی، به خدا قسم...

‫و حالا روح سنت اوریول بر فراز ‫شهر پرندگان پرواز می‌کنه

More Farsi Persian subtitles for Tuca & Bertie

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left