لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه از: thetrueali
از این آهنگ حالم به هم میخوره
عاشق فصل پرریزیام
ببخشید
میدونم از تعطیلات متنفری
این موقع سال، کلی بچه تو گروه سرود آواز میخونن
کیری ترسناکن
خواهرم تری همیشه میخواد با من و همهی خواهر برادرام...
تماس تصویری برقرار کنه
و خیلی عجیبه
همیشه هر سال، توی این روز بهم زنگ میزنن
وای، نه. همین امروزه که
- چیز خوبی به نظر میاد - ما هیچ نقطه اشتراکی نداریم
فقط به این خاطر که فصل پرریزیه، باید با هم حرف بزنیم؟
خیلی اجباریه
خب...
بعلاوه، همیشه تیم میشن و به هم ریخته بودن خونهمو مسخره میکنن
از دست خانواده
خب، چه خوب که همیشه میتونی تعطیلات رو با من و اسپکل بگذرونی
سفر خوبی بود، جیگر
معلومه که خوب بود
عه، اومدی خونه
- پست گوشی جدیدتو آورد - راجع به اون قضیه...
خوشحالم که میبینم حالت خوبه
شرمنده. گوشیم افتاد تو دریاچه
همینطوری بدون هیچ توضیحی رفتی
و روز پرریزی داره شروع میشه
منم منتظرت بودم که بریم یه بوتهی پرریزی انتخاب کنیم
- ولی این همه مدت رفتی... - هنوز دیر نشده
ببین، توی یه پمپ بنزین یه سری وسایل تزئین خریدم
روز پرریزیِ خوبی داشته باشید
نمیتونی این کارو کنی
نمیشه همینطوری غیبت بزنه و چند روز باهام صحبت نکنی
وقتی یه مشکلی داری، همیشه همینه
برام مهم نیست که گوشیتو گم کردی. باید یه گوشی پیدا میکردی بهم زنگ میزدی
متاسفم
و باید صادق و صریح باشی...
و با من صحبت کنی. چون رابطه همینه
همهی حرفات کاملاً معقوله
ولی کاملاً عین کسخلا شدی
نمیشه همهاش من مثل کوه پشتت باشم
گاهی تو باید مثل کوه پشت من باشی
- نوبت منه که قاطی کنم - حق با توئه
حالا من تصمیمای بزرگ عجیب میگیرم، حالیته؟
تلویزیون کابلیمونو تبدیل کردم به تلویزیون اینترنتی
خیلیخب
و یه خونه هم خریدم
صبر کن ببینم، چی؟ خونه خریدی؟
درسته. و حسابی هم آشغاله
- یه خرابهی تمامعیاره - پس واسه چی...
تو همیشه هر کاری میخوای میکنی، و منم اینو میخوام
البته، آره
میخوام این خونه رو تعمیر کنم و میخوام باهام توش زندگی کنی
ولی دیگه دنبالت نمیافتم
باید خودت منو انتخاب کنی
ببین، من اینجا موندم تا مطمئن بشم که حالت خوبه
ولی باید باهام صادق باشی
راجع به اینکه چته
برمیگردم خونه رو تعمیر کنم
الان نصف شبه که
اونجا تخت مسافرتی دارم
خیلی اذیت میکنه، ولی نمیتونم پسش بدم
خیلیخب، توکا. وقتشه که کص و کونو جمع کنی
از کم شروع کن. قدم به قدم پیش برو
اطرافتو نگاه کن و از شر همهی چیزایی که به دردت نمیخوره خلاص شو
با دور ریختن آت و آشغالا، جا واسه چیزایی که بیشتر دوست داری باز میکنی
و اگه آت و آشغال رو بیشتر از همه دوست داری...
مشکل سلامت روانت جدیه
تو قسمت دوم بیشتر راجع بهش صحبت میکنیم
چه خبرا؟ شلختهی اسکل
با این آینهی بدجنس، اعتماد به نفسمو بررسی میکنم
خیلیخب، نباید انقدر این پادکست رو واسه آواز خوندن قطع کنم
هر چیزی که شما رو سرشار از خوشی و خاطرات شاد میکنه نگه دارید
بچگونهست
واسه من که انقدر شلختهام، بدک نیست
باورم نمیشه که اصلاً میخوای به خودت زحمت صحبت با پیستری گوزو رو بدی
فقط میخوام برم داخل و اونو مثل یه چسب زخم بِکَنم
یه چسب زخم شل و آویزون که عفونتش به بقیهی بخشهای زندگیم سرایت کرده
از جمله رابطهام با دوستپسرم
ایول. کندن چسب زخم خیلی حال میده
آخ. برتی، این کارو نکن. خیلی درد داره
- باید به پیستریپیت بگم که استعفا میدم - خوبه که حداقل یه شغل دیگه داری
الان یه هفتهست نرفتم سر کار
احتمالاً اخراجم
برتی، میای جلسه؟
آها. توی افکارت گم شدی. خوبه که ذهن سرگردان باشه
و این جلسهها خیلی طولانیه. بهتره این یکیو نیای...
و با مفاهیم کلیتر درگیر بشی
بینظیره. واقعاً خودتو میشناسی. دلم واسه چنین شفافیتی پر میکشه
بهت اعتماد دارم. سلامتی
بالاخره اومدی. امروز کلی کار عقبافتاده داری
با اون کرونتها شروع کن، و از کرانتها غافل نشو
چشم، سرآشپز
منظورم اینه که اینجا خیلی چیزا یاد گرفتم، ولی حالا باید به مسیرم ادامه بدم
خبرای هیجانانگیزی هم دارم
دارم به دورتر، دستدرازی میکنم و به رویاهام چنگ میزنم
این یارو باید از دستدرازی و چنگ زدن دست بکشه
دارم یه شیرینیفروشی باز میکنم و میخوام مدیریتشو به تو بسپارم
ها؟
درسته. مثل اینه که شیرینیفروشی خودتو داشته باشی
خیلی نزدیک هم کار میکنیم، روبرتا سانگتراش
این زن داره بهت سقلمه میزنه؟ این چه مدل سقلمه زدنه؟
یالا. بهش بگو
میدونی چیه؟ استعفا میدم
- واسه چی؟ - شیرینیفروشی خودمو باز میکنم
ایول، ایول دختر. این شد یه حرفی
- این مزخرفه - میدونی چی مزخرفه؟
- تا آخر هفته بازش میکنم - غیرممکنه
تا آخر روز انجامش میدم
دختر، خیلی کسخلی
حرفمو تموم نکردم. تا آخر روز سوم
خداحافظ
این چه گهی بود که خوردم؟ الان بالا میارم
برتیِ قوی خوردم. من شنا کردنت تا اون جزیره رو دیدم
تو از پسر هر کاری برمیای. فقط قدم به قدم پیش برو
تف توش. این توصیهی خوبیه
واقعاً؟ خیلیخب
- تو حالت خوبه؟ - آره، کاملاً
میدونی چیه؟ گور بابای پیستریپیت
اگه توی شروع کمک کنی، میتونیم این شیرینیفروشی رو به واقعیت تبدیل کنیم
- ایول دختر. من پای فر کار میکنم - خب، بهتره پای فر نباشی
همزن رو بسپار به من
نه. آخرین بار رو یادته که...
مشعل گرفتن روی کرم بروله؟ این واسه من. انجامش میدم
چطوره بذارم قاشق رو لیس بزنی؟
ایول. یه برنده داریم
اسم شیرینیپزی رو میذارم "منقار شیرین"
شیرینی معروفمون میشه رولت با خامهی لیمویی
نظر تو چیه؟
نقشهمون اینه. قدم اول، مواد لازم رو به صورت انبوه بخریم
قدم دوم، چرا باید به برتی اجازه داده بشه که یه مهمونی مختلط بگیره
ای وای
چطوری یه اسلاید از پاورپوینت دبیرستان اومده اینجا؟
من اجازه میدم
به پایلز خوش اومدید. روز پرریزیتون مبارک
خیلی بیرحمانهست
داری به من میگی؟ من یهودیام
سلام. پنجتا تخممرغشکن سفارش دادم
باید به اسم روبرتا سانگتراش باشه
کمترین مقدار سفارشمون دهتاست
باشه، فکر کنم دهتا هم به کارم بیاد
شرمنده، فقط شیشتا تو انبار داریم
پس میشه همون شیشتا رو بدید بهم؟
خب کمترین سفارش دهتاست، واسه همین...
- میشه این جاسوئیچی رو بخریم؟ - نه
این چه مسخرهبازی بود؟
خب، به گمونم بشه از فروشگاههای معمولی هم مواد و وسایل رو خرید
فقط خیلی گرونتر میشه
نگران نباش. به محض اینکه مردم...
طعم منقار شیرین رو بچشن، کل پولمون برمیگرده
درسته. خیلیخب، بریم قدم بعدی
اجارهی یه آشپزخونه
اینجا چهارتا فر حرفهای...
هشتتا اجاق، سهتا سینک و یه مشعل داره
عالی به نظر میاد. همینو میخوایم
عالیه. بذارید درخواستتونو بررسی کنم
- رد شد - اصلاً تا ته خوندی...
- رد شد - میشه برم دستشویی؟
رد شد. برو تو خیابون کارتو بکن
یه اتفاقای عجیبی داره میافته. فکر کنم بتونیم...
نگران نباش. به هر حال از دستشوییشون استفاده کردم
وای پسر. چه استفادهای کردم
آره، ولی شاید...
بدجوری از اون دستشویی استفاده کردم
توش شماره یک، دو، سه، چهار، و هشت کردم، برتی
بعد از کاری که من کردم، اون آشپزخونه دوتا توالت جدید لازم داره
- اگه میشه... - آها
- چطوره فعلاً تو آشپزخونهی خودت کار کنی؟ - خودم میدونم
وقتی مدام داشتی راجع به ریدن حرف میزدی، میخواستم همینو بگم
آها، آره. واقعاً اون توالتو گاییدم
- میبینی برتی؟ همهچی داره درست میشه - آره
اه. گروه سرود بچهها. به بلوغ برسید دیگه
میشه یه نگاهی بندازیم؟ بیا دیگه
باشه
چه قشنگ
- روز پرریزیتون مبارک - همچنین
واسه من مبارک نباشه
یکی بود، یکی نبود. یه پرندهی شلخته بود به اسم سنت اوریول
سلام. من سنت اوریولم
و عاشق اینم که تو خونهام وسط آتوآشغالام بشینم
جرمی. از متن نمایشنامه خارج نشو
اون قدیما...
قبل از اینکه شوفاژ بیاد...
زمستون که میشد، پرندهها به جنوب مهاجرت میکردن
یه زمستون، سنت اوریول تصمیم گرفت که جای مهاجرت، خونه بمونه
من خونه میمونم
خانوادهاش التماسش کردن که مهاجرت کنه، ولی اون لجباز بود
خواهش میکنم با ما بیا. اینجا بمونی، میمیری
- خواهش میکنم - نچ. بال بزنید، برید. خانوادهی عزیز
آماده شد که زمستون رو تحمل کنه
آذوقه جمع کرد، لونهشو محکم کرد
و وقتی که بهار، خانوادهاش برگشتن...
یه معجزه اتفاق افتاد
دیدن سنت اوریول مرده
تمام پرهاش ریخته بود و یخ زده بود
آی. من مردم
جرمی، به خدا قسم...
و حالا روح سنت اوریول بر فراز شهر پرندگان پرواز میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.