لومړۍ 200 کرښې.
هشت ساعت که یک روز نیست
"یک سریال خانوادگی"
قسمت سوم "فرانتس و ارنست"
به سلامتی
حالا بهمون بگو چی گفت
گفت که میخواد کاملا صادق باشه
گفت: "حتی اگه صلاحیت کامل برای "...سرکارگری رو داشته باشی
مدیریت میخواد پُست سرکارگری رو" "به فردی خارج از شرکت واگذار کنه
گفت: "اونها معتقدن که تجربه "بهتری در این زمینه کسب کردن
و اونم باید موافقت کنه
من که میگم اونها زده به سرشون - اون نمیتونه تصمیم بگیره؟ یا چی؟ -
منظورت از "تصمیم بگیره" چیه؟ البته که نمیتونه تصمیم بگیره
از بالا بهش دستور دادن
گندش بزنن، نه؟
فرانتس" سرکارگر خوبی میشد"
بیخیال، طوری نیست
خیرش تو همین باشه - منظورت از "خیر" چیه؟ -
تسلیم شدن بخاطر چرندیاتی که تحویلت داده؟
منظورت از "چرندیات" چیه؟ اون به مسائل واقفه
ما هم به مسائل واقفیم - آره، من هم اینطور فکر میکنم -
اون به مسائل واقفه
این روشنه
ولی تنها چیزی که اون میدونه اینه که بالا دستیا چی میخوان
اون هیچ نمیدونه که ما چی میخوایم - حتی یه ذره -
دقیقا
و این یعنی اینکه ما باید بهش بفهمونیم که چی میخوایم
پس به همین راحتیه؟ شما انگار از مریخ اومدید
هیچکس نگفته راحته
حرفمون اینه که ما هم یه عقیده داریم
اگه کسی ازش آگاه نیست پس باید آگاهش کنیم
همین - نمیدونم -
دیگه هیچی نمیدونم - خواهیم دید -
در هر صورت، سعی کن دوره سرکارگری رو تموم کنی
باشه اگه شما میگید - انصراف احمقانه ست -
مراقب باشید اشتباهی نکنید - انسان جایزالخطاست -
به سلامتی
هفت لیوان آبجو
اینجا کمی ساکته، نه؟
منظورت چیه "ساکته"؟
سوت و کوره
خونه سوت و کوره
اتفاقا خوبه که وقتی از سر کار میای خونه ساکته
نمیدونم
فقط باید بهش عادت کنی
به به، گل پسرمون بالاخره تشریف آوردن خونه
چطور مگه؟ حتما باید ساعت بزنم تو خونه؟
گستاخ نباش، مادرت باید غذات رو گرم نگه داره
پس بذار خودش شکایت کنه - اون مهربونتر از این حرفاست -
کاسه داغتر از آش شدی
سلام عرض شد - سلام -
...بگو ببینم، بابا میگه
گرم نگه داشتن غذا برای من کار سختیه برات
اینطوریام نیست
هر وقت پاش افتاد از پشت به من خنجر بزن
گرم نگه داشتن یه کم غذا واقعا سخت نیست، وولف
اگه میخوای نحوه تربیت منو خراب کنی، خب، خود دانی
من که ازش خیلی راضی ام
تو داری اقتدار منو تضعیف میکنی
واقعا؟ خب، متاسفم
واقعا میگم
ما میتونیم از شر این تلفن خلاص بشیم
فقط گل پسرت ازش استفاده میکنه و قبضش رو من باید پراخت کنم
خب، مادربزرگ؟
تا نیم ساعت دیگه میام
چی درست کردی؟
اوه، دلمه کلم
نه مادربزرگ، میمیرم براش بزودی میبینمت، باشه؟
مادربزرگ برای شام دعوتم کرد، بهتره همین الان برم
چی گفتم؟ اول اونچه در بشقابته رو میخوری
من دلمه کلم که دوست داری درست کردم
هر اتفاقی که توی این خونه رخ میده فقط بخاطر جنابعالیه
گل پسرت سر پا غذا میخوره - خب، شاید عجله داره -
بنازم این تربیتو - خداحافظ -
تو فقط میخوای بپری به یکی - اصلا اینطور نیست -
بخاطر همینه که وقتی کسی اینجا نیست عصبانی میشی
آره، آره
واقعیته
دیگه جا ندارم
چرا؟ تو که فقط یکی خوردی
من دوتا برات گذاشتم و تو هم باید دوتا رو بخوری
خیلی خوشمزه ست
...بهرحال - فکر میکنی چی توشه؟ -
...پیاز و گوشت و
چرا انقدر ناراحت بنظر میای؟ بزن تو رگ، بازم هست
ممنون، مادربزرگ واقعا دستت درد نکنه
ولی الان دیگه واقعا جا ندارم
...خب
چی میخوای؟
چرا باید چیزی بخوام؟
تو دلمه کلم که من دوست دارم برام درست کردی
حتما چیزی میخوای
این واقعا بدجنسیه که در مورد من اینطور فکر میکنی
گرگور، من اینطوری ام؟ من انقدر سوءاستفاده چی ام؟
آره، هستی - گرگور -
هستی، ولی به نحوی دوست داشتنی
از پشت به من خنجر زدی - خب؟ -
...خب؟ خب
یه پیک دیگه مشروب میخوای؟ - نه مادربزرگ، نمیخوام -
فقط میخوام بدونم چی میخوای - خیلی خب -
پس یه نگاه به درها پنجره ها و حاشیه ها بنداز
...مادربزرگ، مادربزرگ
من که چیزی نمیبینم
همه چیز عالیه - هی -
یه آدم کور هم میتونه ببینه که به یه لایه رنگ تازه نیاز دارن
یه مرد کور با عینک ته استکانی هم میتونه ببینه
...خب، پس
"میخوام برم خونه "ماریون شرط میبندم اونم دلمه کلم پخته
به سلامتی
به سلامتی
حدس بزن چی برات درست کردم، دلمه کلم
نه
نه
نه، نه، نه
الان وقت غذاست
درست کردن دلمه کلم کار سختیه
این برای منه؟ - مگه نگفتی غذای مورد علاقه اته؟ -
خلاص، دیگه کلا زده شدم
زده شدم - آروم باش -
شاید شُل شده - چی؟ -
مغزت - مغزم؟ -
کسی چه میدونه؟ - باشه، دلمه کلمتون رو میخورم -
کسی مجبورت نکرده - خودم میخوام بخورم -
انقدر میخورم تا از گوشام بزنه بیرون
از گوشام، فهمیدی؟ - آره، آره -
قراره یه سرکارگر از خارج از شرکت استخدام کنن
و "فرانتس"؟
آره، اون در این مورد خیلی ناراحت بود
ولی ما بهش دلگرمی دادیم
ولی چرا از خارج از شرکت؟
یه فرد از داخل شرکت خیلی میتونه موثرتر باشه
گویا مدیریت تجربیاتی در این زمینه کسب کرده
این برای "فرانتس" خیلی سخته
اول اون دوره های احمقانه رو میگذرونه و بعد هیچی که هیچی
هنوز امید هست اون هنوز ما رو داره
ما خواسته-مون رو بهشون میگیم منتظرم ببینم واکنششون چیه
...خب
تمام
دیگه یه ذره هم جا ندارم
آوردن یکی از خارج از شرکت اصلا عاقلانه ست؟
در وهله اول اون اصلا با محیط آشنا نیست
حالا ببینیم میتونن این کارو بکنن یا نه
یوخن
بله؟ - پنجاه فنیگ بده تا برم بخوابم -
ما امروز هیچ معامله ای نمیکنیم
من زیادی خوردم
خنده نداره، از دَم غروب تا الان فقط دارم غذا میخورم
هفت تا دلمه کلم خوردم
برادرت میتونه سر جاش بمونه
چون قرار نیست چیزی به ارزش 50 فنیگ اتفاق بیفته
پس من میرم، امشب چیزی ازت درنمیاد
من خیلی روشن حقایق رو برای آقای "میلتنبرگر" توضیح دادم
مدیریت میخواد پُست سرکارگری رو به فردی خارج از شرکت واگذار کنه
این اتفاق در جاهای دیگه ای مفید واقع شده
یک کار روانشناسی و کارشناسی شده ست، جهت مبارزه با فساد
همونطور که مطمئنا میدونید
بله، وضعیت اینطوریه
من هم نمیتونم تغییرش بدم
ولی نیروی کار به شدت مایله که آقای "میلتنبرگر" سرکارگر باشه
ولی آقای "میلتنبرگر" حتی واجد شرایط سرکارگری هم نیست
اون در آستانه امتحان نهایی دوره سرکارگریشه
همونطور که مطمئنم میدونید اول باید اون امتحان رو قبول بشه
حالا فرض کنیم که اون امتحانش رو قبول شده
اما این به هیچ وجه تضمین شده نیست، به هیچ وجه
اگه فقط فرض کنیم اونوقت چی؟
این فقط یه سواله - ما هنوز میتونیم سوال بپرسیم؟ -
البته که میتونید سوال بپرسید
کارگرها هم حق و حقوقی دارن
به چه چیز دیگه ای میشه امیدوار بود؟
ولی آدم احساس میکنه که شما به چیز دیگه ای امیدوار هستید
حالا اگه آقای "میلتنبرگر" مدرکش رو بگیره اوضاع چطور میشه؟
اونوقت اوضاع فرق میکنه
...اما با این حال، دستور مدیریت - دستور دقیقا چیه؟ -
...یک سیاست مشخصه یا - خیلی خب، بعدش؟ -
یک سیاست مشخص برای استخدام افراد خارج از شرکت برای پُر کردن پُستهای سطح بالا وجود داره
ما خیلی دلمون میخواد که آقای میلتنبرگر" سرکارگر باشه"
امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشید
...خیلی خب، پس
"اگه آقای "میلتنبرگر ...امتحانش رو قبول شد
بطور ویژه سفارشش میکنم
...پس
صبر میکنیم ببینیم قبول میشه یا نه
خیلی ممنون
دفتر روزنامه، لطفا
و؟ - شانس موفقیت بالاست -
اگه امتحان نهایی رو قبول بشی بطور ویژه ای سفارشت میکنه
و فکر میکنید راست میگه؟
یجوری جدی برخورد کردیم طرف خودشو خراب کرد
ما میتونیم اونو تحت فشار قرار بدیم تا به حرفش عمل کنه
نه؟
حق با توئه
من فقط دارم میپرسم آیا میتونید آگهی رو بدون ذکر نام شرکت ثبت کنید؟
ممکن نیست؟
بسیار خب، مشکلی نیست
البته الان که مادربزرگ رفته خیلی تنها هستن
عادت میکنن
تو بابام رو نمیشناسی اون نیاز به کُنش داره
اگه کسی اونجا نباشه که باهاش یکی به دو کنه مریض میشه
یوخنه
کجا بودید؟ - رفته بودیم فوتبال -
صبر کن، اینو بخون، یه چیزی برات علامت گذاری کردم
No comments yet. Be the first to leave one.