Be Seeing You

Be Seeing You (À bientôt, j'espère)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

À bientôt, j'espère 1968 Be Seeing You DVDRip XviD
د لخوا تبصره bamdad
مترجم بامداد ارائه‌اي از کانال تلگرامي https://t.me/Cinema141

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
XviD
په خپور شو: 2019-03-08
ډاونلوډونه: 41
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

به اميد ديدار

،در بزانسون ... ،درست قبل از کريسمس

درب ورودي .کارخانه‌ي رودياستا

...پنج دقيقه وايسين

...پنج دقيقه وايسين .خبر‌هاي مهمي از ليون اومده

،ژرژ موريوار .بهش ميگن يويو، يه عضو فعال اتحاديه

.توي تغيير شيفت اومده که خبرهايي بده

.خبرهايي از ليون و واسه فردا

،فقط پنج دقيقه، رفقا .بعد ميتونين با هم باشين

...پنج دقيقه وايسين .و دور ماشين‌ها جمع بشين

.نود و دو اخراج در ليون

.فقط پنج دقيقه، رفقا

،رودياستا ... ،شعبه‌اي از رون پولنک

... ،چهارده هزار کارگر توي ليون، ويز

.بزانسون و فونز بلي ايتوال داره

اون‌ها با اطلاعيه‌هاي مديريتي ... مبني بر کاهش پرسنل تهديد شدن

که بازار مشترک رو بخاطر ...عدم انحصار

فرآيندهاي معين توليد نساجي .مقصر ميدونن

.بياين و يه گروه تشکيل بدين

صحبت کردن از اين اخراج‌ها در اينجا .به روشن‌تر شدن اين تهديد مبهم کمک مي‌کنه

...در اين شب سرد کريسمس

...با تغيير هر چهار شيفت شبانه‌روزي

.يک جلسه ايجاد ميشه

.بياين جلوتر که مجبور نباشم داد بزنم

...در ليون، به تاريخ پونزده دسامبر

.رفقا، فيش حقوقشون رو دريافت کردن

توي اون فيش حقوقي .ديگه چيزي نبود

بخاطر همين کارگرهاي هر چهار شيفت .دست از کار کشيدن

.مديريت درب کارخونه رو بست

.يه جلسه داشتيم

.بين مديريت و اتحاديه

.در بعدازظهر شنبه

...به توافق رسيدن

.و تصميم گرفتن کار رو از دوشنبه شروع کنن

.بدون جريمه

...ولي صبح دوشنبه

.رفقا از کار کردن خودداري کردن

جي ليورمون عضو کنفدراسيون عمومي کار .داره به حرف‌هاي يويو گوش ميده

...مدتي قبل توي بخش کشش نخ بود

اما حالا مسئوليت‌هاي بيشتري .توي اتحاديه داره

...اون نماينده‌ي جوان اتحاديه‌ست

و در جريان اعتصاب بزرگ سال 1967 .توسط کارگرها انتخاب شد

...در اين زمان بود که باهاش ملاقات کرديم

و يويو اون موقع عضو جوان و فعال ...کنفدراسيون دموکراتيک کار فرانسه بود

که اولين خطابه‌ي عمومي خودش رو .در مقابل رفقاش انجام داد

اولين مداخله‌ي عمومي شما کي بود؟

در طول يه شيفت کاري بود .جايي که کسي ديگه نمي‌خواست انجامش بده

و دوستانم منو در موقعيتي قرار دادن ...که راه فرار نداشتم

.و مجبور بودم انجامش بدم

يادت هست چي گفتي؟

.يادمه خيلي کوتاه بود

.اضطراب داشتم ولي ظاهرا خيلي خوب بودم

.فکر کنم بايد مختصر بگي

،مارس 1967: اعتصاب بزرگ .به لحاظ روديا

... ،طولاني بود، يک ماه تمام

،و اصل: تحصن .چيزي که از سال 1936 انجام نشده بود

...اين ايده اصلاح شد

که بي‌ثباتي ناشي از کار .باعث اختلال در زندگي شما ميشه

.هيچ افزايش حقوقي نميتونه جبرانش کنه

،مثل توي ايالات متحده ...مذاکره نمي‌کنن

،واسه به اصطلاح رفاه جامعه .متمدن‌سازي اوقات فراغت

در عوض تمدن و جامعه .رو به چالش کشيدن

...نتيجه واقعي اون اعتصاب

...افزايش حقوق سه يا چهار درصدي نبود

...بلکه آموزش کارگران جوان

واسه کشف هويت واقعي .از طريق مبارزه‌شون بود

...اين تصميم تمام کارگرهايي بود که

اعتصاب رو انتخاب کردن .تا از بيکاري جلوگيري کنن

...توي اون شرايط

...افراد جمع شدن

و واسه اولين بار .يه زندگي اجتماعي تشکيل دادن

...حداقل هشت ساعت در هر روز

توي رستوران ...يا جاهاي ديگه‌ي کارخونه

.که واسه اون‌ها تازه‌گي داشت

.پس در واقع بايد با هم آشنا مي‌شديم

...زماني که اعتصاب ادامه پيدا کرد

... :اون‌ها امور مهمتري رو پذيرفتن

... ،کميته پشتيباني، کتابخونه

.مناظره‌هاي عمده‌ي فرهنگي

،واسه ما فرهنگ، يک مبارزه‌ست .يک تقاضا

...درست مثل حقِ داشتنِ نان

،و مسکن .ما تقاضاي دسترسي به فرهنگ داريم

...ما همون مبارزه رو واسه فرهنگ رهبري مي‌کنيم

واسه اتحاديه .يا در حوزه‌ي سياسي

.مديريت اغلب واژه‌ي فرهنگ رو به کار ميبره

.اين سوء‌استفاده از يه واژه‌ست

ولي هيچوقت واژه‌ي اتحاديه يا .حزب سياسي رو به زبون نميارن

،فرهنگ واسه اون‌هاست ...در مالکيت اون‌هاست

.پس ميتونن درموردش حرف بزنن

.بعد اعتماد در بين بچه‌ها رشد مي‌کنه

،اينجا، به عنوان مثال ...خيلي‌ها فکر کردن نماينده‌گان اتحاديه

.فقط دهانِ گشادي دارن

،ولي زماني که مشکلات پديدار شدن ...خودشون ديدن

.چطور باهم راهِ چاره پيدا کرديم

کمونيست‌ها رو ديدي؟ - .آره، ديدمشون -

چه فکري درموردشون مي‌کردي؟

.خب، از بودن باهاشون اجتناب مي‌کردم

،بعد با سبه آشنا شدم ...يه ماه با هم زندگي کرديم

به خونه‌ش مي‌رفتم و ...بيشتر دوستانش کمونيست بودن

.و ميتونستم با اون اشخاص بحث کنم

.به نظر آدم‌هاي معمولي ميومدن

...در حالي که قبلا فکر مي‌کردم

.از چهره‌شون بشه فهميد کي کمونيسته

.ولي سي يا چهل نفرشون رو ديدم

اون‌ها همه به همراه ما کار کردن ...و به طريق هوشمندانه‌اي

...واسه صلح و فرهنگ

.مبارزه کردن

کي بودن اون‌ها؟ !کمونيست‌ها

.اين زمانيه که شروع به فکر کردن مي‌کني

کجا بردنت؟ - .به حزب، شش ماه بعد -

...من کمونيست‌ها رو به شکل اشخاصي

.که به مراسم عشاي رباني نميرن ميديدم

ساده بود، اون‌هايي که به مراسم عشاي رباني .نميرفتن کمونيست بودن

.اينطور به ما گفتن - .خيلي ساده‌ست -

...يه چيزي که الان باعث تعجب من ميشه

،پدرمه ...که آدم احمقي نيست

.هميشه چيزهاي خوبي درموردشون مي‌گفت

.اتفاقا همه‌ش داره يادم مياد

.هيچوقت بدنامشون نکرد

و حالا مي‌فهمم که اون‌ها هم به اندازه‌ي .بقيه قابل احترامن

.من از سرِ زمين اومدم

.منظورم از دهاته

.ما هميشه اين اصل رو توي خونواده‌مون داشتيم

.که واسه مراسم عشاي رباني به کليسا بريم

...زماني که خونه و خونواده رو ترک کردم

...به خدمت سربازي رفتم

...بعد توي روديا استخدام شدم

...و اونجا از چيزهايي مطلع شدم

.که قبلا متوجه‌شون نبودم

،زماني که شروع به کار مي‌کني ... :نظريه‌ي بزرگ اين ميشه

بخاطر داشتن رئيس سپاسگزاري" ".چون به اين معنيه که يه شغل داري

.اين چيزيه که باهاش شروع مي‌کني

"بدون اون‌ها چيکار مي‌کني؟"

"!خوبه، همه‌ي اون وقفه‌ها"

".هميشه شکايت"

"بدون اين رئيس‌ها چيکار کنيم؟"

.با اين فکر وارد دنياي کار ميشيم

،دو هفته بعد از ورودم به شرکت .اعتصاب شد

.من حتي نميدونستم اعتصاب چيه

.از کار دست کشيدم

:از شما پرسيدم "ميتونم اعتصاب کنم؟"

همه اعتصاب کرده بودن .بخاطر همين منم دست کشيدم

.و حتي دليلش رو هم نميدونستم

.با اتحاديه درگير شدم

.نه کنفدراسيون دموکراتيک بلکه با کنفدراسيون عمومي ...توي سوشو کار کردم

و ديگه نمي‌خواستم چيزي .درموردشون بشنوم

اعتصاب‌هايي بود که .حتي بهشون ملحق نشدم

،بعد با اعتصاب بزرگ .يهو تغيير کرد

پشتيباني دانشجويان

،در روز نوزدهم ...به سوشو رفتم تا پول جمع کنم

.جايي که قبلا کار مي‌کردم، در پژو

.اون‌ها گفتن: "خيلي خوبه، تو بايد ادامه بدي ".به سر کار برنگرد. بايد تحمل کني

...قبلا تجربه‌ش رو داشتن

.و مبارزه رو باخته بودن

،بخاطر همين نمي‌خواستن شکست بخوريم .بايد پيروز مي‌شديم

،از زماني که توي روديا بودم ...تحت تاثير اون‌هايي قرار گرفته بودم

.که واسه عموم سخنراني مي‌کردن

اون اشخاص مي‌رفتن .روي يه جعبه و حرف ميزدن

،به عنوان يه پسر روستايي .خيلي تحت تاثير قرار گرفته بودم

هيچوقت کسي رو نديده بودم ...که جمعي از مردم رو مورد خطاب قرار بده

و توانايي اين رو داشته باشه .که توجه‌شون رو جلب کنه

،شايد يويو يا کاستلا بود .يا يکي ديگه، مهم نيست

بنابراين زود تونستم .با اون افراد صحبت کنم

.از فرصت استفاده کردم

.دليل اولش، شخصيه

:فقط يه چيز ميدونستم ...بوسيله‌ي صحبت با اون افراد

.فرصت اينو داشتم چيزي ياد بگيرم

...ديدم اون افراد چقدر با اون‌هايي که توي

.کارگاه من کار مي‌کنن متفاوت هستن

مي‌دونستم از هم‌صحبت شدن با اون‌ها .سود مي‌برم

!خودپرستي

.آره، همچين حسي بود

،دليل اولش شخصي بود .که شخصا سود ببرم

...پس در ماه مارس واقعا تحت تاثير قرار گرفتم

...زماني که همه بيرون بودن

...و کارخونه تعطيل بود

.رؤسا نمي‌تونستن داخل بشن .يه پيروزي بزرگ

...فکر نمي کردم واسه ما امکانش باشه

...که يه کارخونه رو فلج کنيم

.در حالي که از پسش براومديم

،کارهاي عجيبي انجام داديم ...چسبوندن پوستر

.نوشتن پيام روي ديوارها ...کارهايي که بايد انجام مي‌داديم

.يه بخشيش ممنوع بود

!مي‌تونستيم آزادانه داخل بشيم .و هرموقع خواستيم غذا بخوريم

.باحال بود. شبي يه دونه فيلم .فوق العاده بود

اميدوار بودي که ادامه پيدا کنه؟

،فکر نمي‌کردم بشه ...ولي هنوزم چيزي که شگفت‌انگيز بود

.جوي بود که حاکم شده بود

...همه سرشار از انرژي بوديم ...مخصوصا اولش

خب، اون‌هايي که اونجا نبودن .نمي‌تونستن ببينن اوضاع چجوريه

،عالي بود .شبي يه فيلم

،بعضي شب‌ها !مردم مي‌رقصيدن، عالي بود

...افسوس مي‌خوردم که بايد برگرديم سرِ کار

.خيلي کم بدست آورديم

.حالا مي‌فهمم که پيروزي بزرگي نبود

...يه قدم بود

...چون يه دونه مبارزه به معناي اين نيست که

.جنگ رو بردي

...با اين حال با مبارزه

،برنده ميشي ...منظورم يه مبارزه‌ي طولاني مدته

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left