لومړۍ 200 کرښې.
= قسمت 31=-
اسم لی هیوون وو فارغ التحصیل مدرسه ابتدایی سوئین
لی سانگ وو برادر کوچکی که هر روز تو حیاط منتظر میموند
تا وقتی مدرسه برادر بزرگش تموم بشه
محصلی مهربون و باهوش
کسی که عاشق برادر کوچکش بوده
بعد از اینکه پدرش بخاطر یک تصادف به عنوان راننده اتوبوس مدرسه ناعادلانه فوت کرد
اونو و برادرش رو به یتیم خونه می فرستن
هیون وو به فرزند خوندگی گرفته میشه و در این بین برادر کوچکش گم میشه
الان داری چکار میکنی؟
این داستان مردیه که من می شناسم
...به هر حال اون مرد لی هیون وو
شش ماه پیش میاد شهر ما
...و دقیقا
نزدیک خونه مردی ساکن میشه که فکر میکنه باعث مرگ پدرشه
واسه چی اومدی اینجا؟
برای انتقام گرفتن ؟
واقعا که خنده داره
فکر کنم رمانهای عاشقانه رمانتیکُ گذاشتی کنار
رفتی سراغ داستانهای کارآگاهی
بیخودی خودتو به اون راه نزن زود باش جواب منو بده
که چی؟
...پس این هیون وو بخاطر انتقام پدرش بر میگرده
و با جونگ یون قرار میذاره و باهاش میگرده تا از پدرش انتقام بگیره؟
...داری میگی تو رو بخاطر هیچی کنار نذاشتم
بلکه بخاطر انتقام اینکارو کردم؟
اگه به نظرت دلیل قابل قبولی برای جدا شدن ماس
هر طور دلت میخواد فکر کن
این چیزیه که من میخوام بهت بگم
...درسته من هنوز این حقیقت نپذیرفتم
که منو ول کردی
اما بهتره بدونی من اینجا نیستم که برای عشق تو گدایی کنم
چرا ...چون الان این مسئله اصلی نیست
مسئله تویی که دنبال یه کار وحشتناکی
چه کاری؟ - انتقام -
تمومش کن
نمی دونم چکار کردی و میخوای چکار کنی
اما دیگه تمومش کن
ازت خواهش میکنم
هیون وو لطفا اینکارو نکن
ممکنه خودتم در خطر بیفتی
خانم هان جونگ یون
اولین تصور من از تو درست در اومد
زنی که تو هر کاری فضولی میکنه و واسه خودش داستان در میاره
و زنی که بدون اینکه خوب فکر کنه هر چی به دهنش میاد میگه
تیپی که من از همه بیشتر ازش متنفرم
...هیون وو - بذار بهت بگم چرا ولت کردم -
به این دلیل که
بخاطر بعضی رفتارهای بی ملاحظه ات به من استرس زیادی وارد شد
اما سعی کردم تا آخرین لحظه باهات خوب باشم
بهتره دیگه تمومش کنی
نکنه فکر کردی کارآگاهی چیزی هستی؟
تو اصلا منو می شناسی؟
...حدس میزنم واسه خودت داستان ساختی
بخاطر چیزایی که قبلا برات تعریف کردم
خواهش میکنم دیگه تمومش کن
یواش یواش دارم از دستت مریض میشم
سلام
ما قبلا همو دیدیم
جدی؟ - شما گوینده هان جونگ هوا نیستین؟ -
شما منو می شناسی؟ - البته -
یه زمانی تمام مردهای کره شمارو می شناختن
واقعا - صبر کن من هنوز حرفهام تموم نشده -
قربان
بعدا میشه لطفا یه مقدار وقتتون رو بهم بدید؟
دلم میخواد یه شام با هم بخوریم
...خب
بعدا می بینمتون
اونی - اونو می شناسی -
به هر حال چرا تو از اون خونه اومدی بیرون؟
...خب ...بخاطر اینکه
رفته بودم قهوه تحویل بدم
که اینطور
اما اونی
من باید برم دیدن دوستهای گویندم
یه کم دیرم شده
اگه اشکالی نداره لطفا مواظب یی بیم باش
!اونی !اونی
چه اتفاقی داره میفته؟
نباید اینطوری بشه
شما با یه دختر غیر معمولی آشنا شدی
در مورد هان جونگ هوا حرف میزنی؟
هانگ جونگ یونُ میگم
اون تونست از راز شما سر در بیاره
فکر میکنم باید هرچه سریعتر کارو تموم کنیم
درسته
باید سریع تمومش کنیم
برای منم خیلی سخته
و خسته شدم
تنها نوه دخترم داره طلاق میگیره
وایسا ببینم
من باید اینو ببندم و تو جام بخوابم
باید براشون نمایش راه بندازم
فقط اینطوری به این مزخرفات پایان میدن
هی فامیل
فامیل تو کجایی؟
تو چت شده هان؟
فامیل
چی شده؟
واسه چی داری گریه میکنی؟
وای خدا
زیاد نگران جونگ هوا نباش
من باهاش صحبت میکنم
تونستی با شوهرش حرف بزنی؟
جواب تلفنشو نمیده
یوبو
حالا میخوایم چکار کنیم؟
ما یه مطلقه تو خانواده داریم
خب چه ربطی داره؟
من سعی میکنم جلوشو بگیرم
بار و بندیل شو جمع کرده اومده کره چطوری میخوای جلوشو بگیری؟
...همش تقصیر توئه که این دختره رو
از بچگی لبلی به لالاش گذاشتی
اون دختره هیچ وقت حرف مارو گوش نکرده
دارم دیوونه میشم
...سونگ سیک و جونگ هوا
بیشتر شبیه دشمن مان تا بچه هامون
فکرشو نکن ، یه چیزی بخور
نمی خوام
حتی جون خوردن فرنی رو ندارم
می تونم چند لحظه باهات صحبت کنم؟
موضوع چیه؟
هان؟
...خب
نمایشنامه دونگ هوی انتخاب نشد
بخاطر همین شبو با هم گذروندین؟
چه ربطی داره به کارش که خوب پیش نرفته؟
نباید همچین کاری میکردین این باور کردنی نیست
متاسفم
دونگ هو واقعا حالش خوب نبود
وای خدا باورم نمیشه
...پس دیشب
کجا بودین؟
کتابخونه بودیم
چی؟
معذرت میخوام
...هر دوتون
باور نکردنی هستین
هر کی درام می نویسه اینطوری غیر عادی میشه؟
میدونم که با هم کار می کنین و فامیلین
اما قبل از اینها شما یه زن و مردین
چطوری می تونین شب با هم بیرون بمونین؟
حتی اگه دونگ هوی عقلش کار نمیکرد
تو باید میاوردیش خونه
مادر و پدر در این مورد می دونن؟
نه ، خبر ندارن
تو چت شده واقعا؟
این کارها اصلا به تو نمی خوره
چیه؟ چیزی هست که بخوای بهم بگی؟
نه چیزی نیست
ما نباید اینکارو میکردیم
معذرت میخوام
چانگ سو ، صبر کن صبر کن
...چانگ سو معلمت در مورد این آهنگ چی میگه
به عنوان درس آخر؟
"اگرچه سزاوار نیست"
درسته سبن گرودره
"اگرچه سزاوار نیست"
حتی اگه تو سزاوارش نیستی
من هنوزم تو رو دوستت دارم
این چیزیه که آهنگ داره در موردش میگه
بله - حالا چطوری باید بخونی؟ -
باید با ناراحتی بخونیش
باشه؟
عشقم منو دوست نداره
بی رحمانه اون عشق تو رو رد کرده
اما تو هنوزم دوستش داری
میخوای همینطور عاشقش بمونی
میدونی چقدر این غم انگیزه؟
حالا چطوری باید خونده بشه؟
...تو باید
با نهایت سوز دل بخونیش ...درسته؟
بله - خیلی خب -
...حالا
کجا میری؟
دارم میرم خونه ام ، چطور؟
پس قبل از رفتن به آهنگ چانگ سو گوش بده
نمی خواد خودت مراقب پسرت باش
زن عمو
به من گفتی زن عمو؟ - میخوای به این کارت با من ادامه بدی؟ -
وقتی منم برنده شدم و پول گرفتم نمیام دیدن شما
هی
هر وقت جایزه نقدی رو بردی
بهتره مادر خودتو مهمون کنی
پس به زن عموت کاری نداشته باش فهمیدی؟
خسته نباشید استاد
اون عاشق بچه هاش نیست
بخاطر همین بچه هاشو بد بزرگ میکنه
چانگ سو بیخیال اون رو آوازت تمرکز کن
بهتر نیست بریم سراغ قطعه بعدی؟
لطفا بنوازید
فهمیدم
عمو
بله؟
جانم آه این
نمی خوای دیگه به یو را زنگ بزنی؟
یو را ؟ کی ؟
دوستم یو را
همونی که همیشه تو توالت بهش زنگ میزدی
...اون
No comments yet. Be the first to leave one.