Skammerens Datter II: Slangens Gave
لومړۍ 200 کرښې.
...دینا تونر، دختر رسواگر
...بعد از فرار از دست شاهزاده دراکان ...همراه با خانواده اش و جانشین به حق پادشاهی، شاهزاده نیکودموس ریونز
خود را در میان قبایل کوهستان... .مخفی میکند
،دراکان به کوهپایه ها حمله میبرد ...و بیم آن میرود که
.حمله ای را به کوهستان، آغاز کند
قبایل حاضر نیستند که خود را ...تسلیم "انجمن اژدها" کنند
...ولی تا زمانی که نیکودیموس علیه دراکان قیام نکند...
.آینده تیره و تار به نظر میرسد...
بین صلح و یک جنگ قریب الوقوع .تنها شامرها "رسواگرها" هستند که ایستادگی کرده اند
،تا زمانی که نیمه ی دیگرت رو پیدا نکردی .کامل نخواهی شد
برای اینکه نور رو پیدا کنی .باید ابتدا وارد تاریکی بشی
در تاریکی هست ...که با حقیقت روبرو خواهی شد
و تنها پس از اونه ...که تو کامل خواهی شد
!عجله کن دینا .عجله کن تا دیر نشده
بازم خواب بد دیدی؟
همون خواب همیشگی رو دیدی؟
.فقط یه خواب بود دیگه
...دینا
دختر رسواگر ۲ موهبت افعی
اونا اینجا چیکار میکنن؟
.بازار هروست، یه مکان بی طرفه .سربازهای دراکان هم میتونن بیان اینجا
.بریم
مامان؟ - .خیلی خوبه که دیدمتون -
دینا، ما داریم میریم به جلسه ی قبایل .تو به داداشت کمک کن
.بفرمایید - .ممنونم -
چیه؟ - .قربان، میخوان شما هم توی جلسه باشی -
مگه تو نباید الان توی جلسه ی قبایل باشی؟
مگه تو نباید الان مشغول فروش گیاهای دارویی باشی؟
.به مردم عادی حسودیم میشه
کل عمرم رو .بقیه بهم گفتند که چیکار کنم
،چون کسی منو اینجا نمیشناسه .فکر کردم همه چی تموم شده
قبایل از من میخوان که اونها رو .علیه دراکان، متحد کنم
.میخوان که...قهرمانشون بشم
مگه این خیلی وحشتناکه؟
.تو درک نمیکنی
...فقط
.منو نگاه کن، نیکو
.نیکو
...بیان
.متاسفم
وقتی نتونستم از برادر خودم محافظت کنم چجوری میتونم از مردم کوهستان محافظت کنم؟
.یه گوسفند دیگه رو هم دزدیدن
.قبیله ی اسکایا دزد رو موقعی که داشت دزدی میکرد، گرفتنش
.اون، لباسه قبیله ی کنزی رو تنش کرده بود
.اون از قبیله ی ما نیست - !تو گفتی منم باور کردم. کنزیهای حرومی -
!ساکت باشید! ساکت باشید
.بیاین بفهمیم اصلا چی به چی بوده
.ملوسینا
.به من نگاه کن
اون یکی از خلافکارهای ساحل نشینه .که فرستادنش اینجا تا بین ما فتنه بندازه
لباس قبیله ی کنزی رو بهش پوشونده بودن .و یه غریبه بهش پول داده بود تا یه گوسفند بدزده
اعضای محترم قبیله، اینم یکی دیگه از توطئه های دراکان هست .تا اتحاد بین ما رو به هم بزنه
ولی حالا به لطف قدرت ملوسینا .حقیقت برامون روشن شد
،این روزها، روزهای سختیه. درک میکنم .اما الان زمانیه که باید با هم متحد باشیم
شاهزاده نیکودیموس کجاست؟ - .احتمالا اینقدر مست کرده که حتی نمیتونه سرپا وایسه بشاشه -
!ساکت
!یه کم احترام و ادب حالیتون بشه
شاهزاده ی جوان، تنها کسی هست که میتونه .بالا و پایین کوهستان رو با هم متحد کنه
بدون اون، در مقابل شاهزاده دراکان .هیچ شانسی نداریم
.دینا
.دینا
.بیا
.خیلی وقته که دارم دنبالت میگردم
!دینا
!پیش اون نرو! دنبالم بیا
.بانوی من - .باید همین الان از اینجا بریم. اون پیدامون کرده -
قبایل رو به جون هم انداختید؟
توی فصل بهار، آب چاه هاشون رو مسموم کردیم .و حیووناشون رو میدزدیدیم تا بینشون دشمنی بندازیم
ولی اونها همه چی رو .بدون ایجاد خشونت، حل و فصل میکنند
.این قبایل اهل این گل و بلبل بازیا نیستن
.من فوراً عازم ساگیسبورگ میشم
زندونی های کوهپایه نشین رو هم بیار .تا توی ساخت سنگر کمک کنند
توی زمستون، وقتی قلعه ساخته شد .حمله رو شروع میکنیم
ارتش، چه زمانی، آماده ی لشکرکشی به کوهستان میشه؟
قربان، ما باید قبایل رو به .جون همدیگه بندازیم
...وگرنه این خطر وجود داره که - چه خطری؟ -
.بانو
اگه ما نتونیم کاری کنیم که ...اون قبیله ها با همدیگه درگیر بشن
اونوقت وقتی که ما وارد کوهستان بالا بشیم... .با همدیگه علیه ما متحد میشن
.این از گور اون ساحره های رسواگر بلند میشه
تا زمانی که اون ها زنده ان، قبایل .هیچوقت بینشون دشمنی نمیفته
.زندانی ها رو به سمت قلعه ببرید
دختر رسواگر .توی بازار هروست دیده شده
.پس یعنی مادرشم همون جاست
سارکان؟
.اون ساحره ها رو پیدا کن
اگه سرهای اونها رو برای ما بیاری .چهار تا شیشه ی خون اژدها بهت داده میشه
.کشتیه حامل محکومین، به سمت زندان ساگیسبرگ حرکت می کنه
تنها پاسگاه دراکان .در کوهستان آزاد
ولی افسانه ها میگن که اگه میخواستن که ...به سلامت از دریا بگذرن، باید یک قربانی میدادن
.وگرنه اژدهای دریایی به قایقشون حمله میکرد
.تو برو فدا شو - .نه -
.من شنا بلد نیستم
.یه اژدهای دریایی .وای نه! کمک
.وای! نمیتونم پاهامو حس کنم
!مامان جونم
آخه چرا آدما از من خوششون نمیاد؟
،فدا سرت .پسر خوشگلم
،ولی، مامانی .هیچکی نمیخواد با من بازی کنه
.من خیلی تنهام - !تنهایی؟ -
.این چه حرفیه. تو تنها نیستی
.تو منو داری - .تنها محبوب من تو کل دنیا تویی -
!دراکان، بچه ننه ست
کی اون حرف رو زد؟
!برین کنار
اونو دستگیرش کن. به دستور شاهزاده .تو بازداشتی
.ولش کنید
!دست ملی رو بگیر و فرار کن
اون مردی که توی جنگل دیدمش، کی بود؟ - بقیه کجان؟ -
.جوابمو بده، مامان - .فقط اینو بدون که جونت در خطره -
.باید همین الان از اینجا بریم
اونم یه رسواگره؟ - .اصلا و ابدا -
میخوای همون جوری وایسی اونجا؟ - ...انگار اون -
.اون یه ارباب سیاهه .دقیقا برعکس ماست
،ما حقیقت رو به مردم نشون میدیم .ولی اون بهشون دروغ میگه تا مردم رو به خدمت خودش در بیاره
.اون اسم من رو بلده - .بسه دیگه -
.ملوسینا
سربازهای اژدها .اومده بودن توی نمایش خیمه شب بازی
داوین کجاست؟
!وایسید
بازار جای بی طرفیه. اگه اینجا کسی رو دستگیر کنید .صلح به خطر میفته
...با کمال میل حاضرم که بازداشتی ها رو بدم
.و در عوضش اون دو جادوگر رسواگر رو بگیرم
،گم شو .وگرنه میدمت اژدهای دریایی یه لقمه ی چپت کنه
.به خاطر صلح - !پارو بزنید -
.چشم، فرمانده
!حرکت میکنیم
.لازم نیست که همرام بیای - .اینجا به تو احتیاج داره، تو بمون، من میرم -
من باید در ساگیسبرگ باشم .تا روی آماده سازی ها نظارت کنم
.خودم نظارت میکنم
شاهزاده منم. و قلعه هم باید .برای رسیدنه ارتش آماده باشه
.طبق قرارمون نقشه رو پیش میبرم
دهکده رو به آتیش میکشم .و دام ها رو میکشم
بعدش خودمون رو در ... ساگیسبرگ مستقر میکنیم
و منتظر میشم که سرما و گرسنگی... .کوهپایه نشین ها رو از پا در بیاره
.استراتژیه خوبیه
.هیچکس مثل من ساگیسبرگ رو نمیشناسه
.من توی سرما و بوی تعفن رودخونه ی اونجا بزرگ شدم
.تو همین جا بمون .و ارتش رو برای لشکرکشی سر و سامون بده
.اونا به شمشیر زنیت نیاز دارن
،وقتی که سارکان، اون جادوگرها رو بکشه .قبایل هم همدیگه رو نابود میکنند
.اونوقته که کوهپایه آسیب پذیر میشه
زمستون که تموم بشه، مردم مثل یه ناجی .ازت استقبال میکنن
آدم ها فقط یه چیز رو بیشتر از .آزادی دوست دارن
.و اون نظمه
.سزوان
چجوری ما رو پیدا کردی؟
همه جا خبرش پیچیده .که شما دارید به قبایل کمک میکنید
.همه ی کوهپایه نشین ها میدونند که اینجایید
.دیگه تعقیبمون نکن !دست از سر من و دینا بردار
.موهبت افعی به اون نرسیده .هیچکسی هر دو تا قدرت رو با هم نداره
.مختاری هر جوری دوست داری فکر کنی .من فقط به این دلیل اومدم اینجا که اون رو بشناسم
.پونزده ساله که منتظر این روز بودم - .وانمود نکن که بخاطره اونه که اینجایی -
من میدونم که تو منتظر فرصتی هستی که .اون رو از من بگیری
.برات سو تفاهم شده .فقط دینا میتونه برادرشو نجات بده
.اون به ساگیسبورگ می ره .فقط منم که میتونم برسونمش اونجا
.موهبت شامرش، برای وارد شدن به اون شهر کافی نیست - .اون قدرت تو رو نداره، سزوان -
.دست از سرش بردار
.من پدرتم، دینا
اگه میخوای کمک کنم که ...برادرتو نجات بدی
.من رو توی کوهستان شمالی ملاقات کن...
.با همدیگه از پسش بر میایم
.بیا
.به نفعته که ازش دوری کنی، دینا .اون خطرناکه
اون پدر داوین هم هست؟ - .فقط پدر تویه -
.اونها حاضر نشدند مذاکره کنند ...برای سرتون جایزه گذاشتن
.برای همین باید همین الان راه بیفتیم...
...مامان - .وای، نه -
.میتونیم از اون کمک بگیریم - .نه -
.نباید هیچکدوم از حرفاش رو باور کنی
اون از یک خاندانه .به کل دروغگو و خیانت کاره
،اون میخواد جادوی سیاه رو یادت بده .اون خیلی خطرناک و بد ذاته
،هر اتفاقی که بیفته .قول بده که هیچوقت سراغ اون قدرت نمیری
.بهم قول بده، دینا .بهم قول بده
.قول میدم
.بانوی من، باید ریم
.بیا، دینا
.به ساگیسبورگ خوش اومدید
.شما اومدید اینجا کار کنید ...اگه بخواین بد قلقی کنید
...یا اینکه از دستورات ما سرپیچی کنید...
.سر و کارتون با شلاقه...
درست نمیگم، پتروس؟ - .بله، فرمانده -
،اگه این شلاق ادبتون نکرد .میفرستیمتون به تالار نجوا
.تالار نجوا میتونه آدمتون کنه
مگه نه، ماتیاس؟
.شما دو تا، توی آهنگری کار میکنید
.شما چهارتا، تو رخت شور خونه کمک ماتیاس میکنید ...شما دو تا میرید تو آشپزخونه
،اگه به سرتون بزنه که فرار کنید .غذای اژدهای دریایی میشید
.پتروس، خونه ی جدیدشون رو نشونشون بده - .چشم، فرمانده -
اگه میخوای کمکت کنم که برادرتو ...نجات بدی
.بیا به کوهستان شمالی و منو ببین...
!نه، دینا .خیلی خطرناکه. نباید بری
.منم باهات میام - .نه. تو مراقب مامان و دیلی باش -
.داوین و نیکو به کمک من احتیاج دارن
Sweet Bliss ...
.برو .برگرد برو پیش بقیه
سزوان؟
سزوان؟
سرت به جایی خورده؟
.فکر کنم
No comments yet. Be the first to leave one.