لومړۍ 184 کرښې.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(اکسچنج: گذرگاه عشق 2)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت دوم: بذارین اکسمو معرفی کنم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
شما ادامه بدین
نه بابا، وقتش شد؟
"وقتشه"
کلی فکر توی ذهنم بود
خیلی خب، بیاین بازش کنیم- باشه-
کی بازش میکنه؟- من؟-
خیلی ضخیمه
نه
استرس گرفتم
امکان نداره- فکر کنم میدونم چیه-
وای- خیلی خب-
"این نامه معرفیه که اکستون نوشته"
"نامه خودتونو بخونین"
میشه هم مشروب بخوریم و هم بخونیمش؟- آره-
به سلامتی- به سلامتی-
نمیخواین فرار کنین؟
من که میخوام
خیلی خب، بریم
حالا این چیه؟
نامهایه که اکست دربارهت نوشته
آها، گرفتم
شروع کنیم- باشه-
"تا حالا جی یون رو افسرده ندیدم"
"لازم نیست مست کنه تا هیجانزده بشه"
"اون آدم پرانرژی و مثبتیه"
"ممکنه گاهی عجیب و غریب به نظر بیاد"
"و بعضی وقتا عکسالعملای شدیدش متعجبم میکنه"
"،اما وقتی که ببینینش و بشناسینش"
"میفهمین که دختر جذابیه که نمیشه ازش خوشتون نیاد"
"سوجو و یوکه دوست داره"
"و ازت گوش دادن به آهنگای توپاک لذت میبره"
چی؟ آهنگای کی؟- توپاک-
توپاک- آها-
واقعا؟
آهنگای توپاک- توپاک؟-
توپاک گوش میده- توپاک؟-
از توپاک خوشش میاد؟
نکنه 40 سالشه؟
احتمالا دیگه پیر شده
به نظرم کسی که جذابیتای غیرمعمولش" ...به نظرش کیوت باشه
و بتونه اونو واسه کسی که واقعا هست "دوست داشته باشه، براش مرد مناسبیه
خوبه
خیلی خوب بود که همچین جزئیاتی رو درباره من یادش بود
من از آهنگای توپاک خوشم میاد
و راستشو بخواین، کی همچین چیزی رو یادش میمونه؟
...فقط دوستای نزدیکم میدونن
من از چه آهنگایی خوشم میاد
و سوجو و یوکه
این ترکیب یه داستانی بین ما داره
ما معمولا سوجو و یوکه میخوردیم
برامون غذای بهیاد موندنیایه و اون اینو نوشته بود
خیلی ممنون بودم که همچین چیزای کوچیکی رو یادش مونده بود
...اما
...خط اول گفته بود که
تا حالا منو افسرده و غمگین ندیده بود
چطور ممکنه کسی ناراحت نشه؟
واقعا چطور ممکنه کسی احساس افسردگی نکنه؟
البته که من آدم پرانرژی هستم
اما اون دوستپسرم بود
و این چیزیه که نوشته
"این چیه دیگه؟"
این حسو داشتم
بعدا هرچی بیشتر دربارهش فکر کردم بیشتر اذیتم کرد
...باعث میشد بعد از این همه چیزی که با هم گذروندیم
بیشتر درباره معنی این خط فکر کنم
یهکم ناامید شدم
خب نباید باشم اما یهکم ناامیدکننده بود
خیلی خب
میخونمش- باشه-
"،بین تمام آدمایی که دیدم"
"مین گی مهربونترین قلب رو داره"
"همیشه موقع دعوا میذاشت من برنده بشم"
"و همیشه بهم احساس دوستداشتنی بودن میداد"
اون مدت زیادی تو آمریکا زندگی کرده" "پس یهکم ریلکس و آسونگیره
بهخاطر همینم وقتی اول بار میبینینش" "ممکنه یهکم آشفتهکننده باشه
"اما وقتی بهش عادت کنین، یه جورایی جذابه"
"و اون واقعا از وقتایی که اوضاع جدی میشه، متنفره"
پس وقتی اوضاع جدی میشه" "اون غیرارادی لبخند میزنه
"اما وقتایی که دعوا میکردیم هم لبخند میزد"
"و این خیلی منو اذیت میکرد"
"لطفا اینو تو ذهنتون داشته باشین"
داره دربارهش بد میگه، مگه نه؟- آره، مگه نه؟-
داره تو روش همچین حرفایی میزنه- آره-
نظرت درباره اینکه نوشته بود) (موقع دعوا لبخند میزنی، چیه؟
"این چیز خوبیه؟"
"چرا اینو نوشته؟"
...قبل از اینکه دعواهامون عمیق بشه
چجوری بگم؟ قبل از اینکه دعواهامون جدی بشه
سعی میکردم با خنده رفع و رجوعش کنم تا دعوامون بالا نگیره
به نظرم دعوا درباره چیزای کوچیک بیمعنی بود
وقتی قرار میذاشتیم؟ ...فکر کنم
کنارش سرحال و بازیگوش بودم
...وقتی عصبانی میشد نه، این کلمه اشتباهیه
وقتی قهر میکرد، خیلی کیوت بود
پس منم کنارش لوس میشدم
قیافهش کنجکاوم کرد
میخونمش
"حتی هاله ته یی هم جذابه"
"شاید آدم آزادی به نظر بیاد"
چی؟- نه نه-
یهویی گلوم خارید
ببخشید
دوباره میخونم- باشه-
حتی هاله ته یی هم جذابه" "شاید آدم آزادی به نظر بیاد
"اما در کمال تعجب، دوست داره برنامهریزی کنه"
"و آدم سختکوشیه که زندگی پرمشغلهای داره"
نمیتونه غذاهای تند بخوره به خاطر همینم" "دوکبوکی رو با سس سویا درست میکنه
"عاشق شیرینیه"
پس وقتی توی مود خوبی نیست" "بهش دسر بدین
بعدش ممکنه لبخند درخشانش رو ببینین" "که خیلی اتفاق کمیابیه
"...و تایپ ایدهآلش"
"منم مطمئن نیستم"
همین
ممنون- خیلی کیوت بود-
درسته
اون روز دوکبوکی داشتیم
اولش فکر کردم معرفی باحالیه
بعدش توی اتاقم دوباره خوندمش
"شاید آزاد به نظر بیاد"
نمیدونم چجوری به نظر میام
نمیدونم چه تصوری ازم داشت
"...اما در کمال تعجب"
این یعنی من مثل پسرای بد به نظر میام؟ ...بههرحال
،گفت من خیلی کار میکنم
زندگی پرمشغلهای دارم و سختکوشم
همیشه وقتی با هم بودیم کلی خوش میگذروندیم و میخندیدیم
پس نمیدونستم
اما دوباره فهمیدم که اون آدم باملاحظهایه
همون موقع بود که فهمیدم ما واقعا داریم با هم زندگی میکنیم
میخونم
"وقتی بحث قرار گذاشتن میشه، یی هیون آدم محتاطیه"
اون همینجوری با هرکسی قرار نمیذاره" "...به نظرم ترجیح میده
"...برای مدت طولانی یه نفرو بشناسه"
"و با سرعت و روش خودش رابطه رو پیش ببره"
"شاید رک و گستاخ به نظر بیاد"
"اما خیلی مهربونه و قلب بزرگی داره"
"اون بیشتر از خودش، به بقیه اهمیت میده"
به خاطر همین فکر میکنم گاهی یادش میره" "حواسش به خودش باشه
"،اگه آخرش اینجا با یه آدم جدید قرار بذاره"
میخوام اون آدم، اونو نسبت به همه چی" "در اولویت قرار بده
"و امیدوارم قدرشو بدونه"
میشه خودت بهم بدی؟
شوخی کردم
...ما بهم زدیم
چون فکر میکردم اون قدرمو نمیدونه
اینو تو خودم نگه داشتم اما آخرش باهاش بهم زدم
...اون موقع، مطمئن بودم که
هیچوقت متوجه نمیشه
به خاطر همین تصمیم گرفتم باهاش کات کنم
اما بعد از بهم زدنمون متوجه شد
"پس بالاخره متوجه شدی؟"
"...اون موقع، یه جوری رفتار میکردی که"
"انگار هیچوقت نمیفهمی"
"چرا تازه بعد از بهم زدنمون متوجه شدی؟"
"باید بدون اینکه بفهمی، به زندگیت ادامه میدادی"
اینا تو ذهنم بود
و واسم سوال بود چرا نتونست زودتر متوجه بشه
یهکم ازش دلخور و ناراحت بودم
اون بخشی که خیلی خوب منو توصیف کرد
"اون بیشتر از خودش، به بقیه اهمیت میده"
به خاطر همین فکر میکنم گاهی یادش میره" "حواسش به خودش باشه
این قسمت خیلی بهیاد موندنی بود
به خاطر همین فکر میکنم گاهی یادش میره) (حواسش به خودش باشه
...باعث شد فکر کنم
...که اون هنوزم
منو خوب میشناسه
نوبت منه
نمیتونم صبر کنم، خیلی کنجکاوم
خیلی کنجکاوم
میتونی گریه کنی
نمیخواستم گریه کنم- راحت باش-
نمیتونم خط اول رو بخونم- وای نه-
عجله نکن
خیلی بده- آره-
فکر کنم الان بتونم بخونمش
شروع میکنم
"...جیسو دختریه که توی زندگیم"
"بیشتر از همه دوستش داشتم"
"...بهم یاد داد که عشق چقدر میتونه خوشحالکننده"
"و چقدر میتونه دردناک باشه"
"پس تا ابد ازش ممنونم"
No comments yet. Be the first to leave one.