لومړۍ 200 کرښې.
"یه قایق پر از کود کیک لوبیا...
"در منطقهی بگرز منتظر شما هستش.
"موفق باشید کاپیتان وایلدر. از طرف دوستان شما."
دوستانم. چه جک خندهداری، نه عزیزم؟
ملت هم نشستن من فرار کنم.
فکر میکنن چون با تو حرف میزنم، بالا خونه رو دادم اجاره.
اینقدر مُنگُل نیستم که بخوام گول چنین کلکی رو بخورم.
ببینم چی برای از دست دادن دارم؟ یه تشک کثیف.
بفرمایید تو هم قطاریا و یکم گرم شید.
حال من خاک بر سر چطوره؟
من خودم تو شگردای شستشوی مغزیتون اوستام. عمراً بتونید این کهنه سرباز رو گول بزنید.
نه آقا جون. حداقل امروز نمیتونید.
سلام ای دریاچه اموی. اِی آینهی دق.
الان دو ساله دارم بهت نگاه میکنم...
ولی دیگه هنگ کنگ شده شهر من، مگه نه عزیزم؟
یادته یه بار سطل زنگ زدهی کشتی باریمو گرفتن؟
با اون وضعی که اومدن تو، فکر کردم دزد دریایی هستن...
تا اینکه کفشای بو گندوی تنیسشون رو دیدم.
این بوی چیه هم قطاری؟
بوی تُشکه یا پای تو؟
هر دو تاش؟
بیا اینجا قربون بابا.
حالا که میخوام به زودی از اینجا بزنم به چاک، میخوام یه راز کوچولو رو بهت بگم.
هر ساعتی که منو انداختید تو این حموم خون...
تا رسماً مغزم پاره سنگ برداره...
من دارم با جیگرم حرف میزنم. اینجا.
از جک، سکس و همه چی با هم حرف میزنیم.
اینجوریه که شما پفیوسا رو به وسیله بازی خودتون نِفله میکنم.
و راستی هم قطاری، جیگرم یه عروسک خوشگله.
یه وقت به جیگرم چپ نگاه نکنی.
از هم قطاریم خداحافظی کن جیگرم.
اِی مرتیکهی بی همه چیزه...
یه یونیفرم روسی.
این که اسلحهـست، واقعیه.
پر هم هستش.
شاید یه حقه باشه.
ولی حتی اگه باشه هم، یکی قراره صدمه ببینه.
کمربنداتو سفت کن جیگرم. قراره از اینجا بریم.
منو کجا میبری؟ به جزیره اصلی؟
کی تو رو فرستاده؟
میگم شما چینیا اگه حرف بزنید، چیزی ازتون کم نمیشه.
باز خدا رو شکر یه چیز خوب در مورد تو هستش.
اون کفشای تنیس بو گندو رو نپوشیدی.
تعارف نکن، برو تو شکم اون کشتی.
فکر کنم از پسش برمیاد، نه جیگرم؟
من خیلی وقته این تایتانیک رو میبینم که...
که مسیر رودخونه رو طی میکنه و میره جزیره اصلی...
و خیلی وقته این کارو ادامه میده.
کشتیش با سرعت 6 گره حرکت میکنه
هشت گره کاپیتان.
یه بار دیگه بگو. - هشت گره کاپیتان. -
فکر کنم بهتره اون پارو رو دور گردنت بپیچم.
اسمت چیه؟ - بهم میگن هان گنده. -
خیله خب هان گنده، بریز بیرون.
کی تو رو فرستاده و داری منو کجا میبری؟
پس این جوریاست.
باشه.
اینجا قراره بریم؟ - اینجا روستای من هستش. -
اسم روستات چیه؟ - چیکو شان. -
به روستای حقیر ما خوش اومدید، ای برادر بزرگوار.
مطمینیم که سفرتون تا اینجا، بدون هیچ حادثهای بوده.
ما ریش سفیدای اینجا هستیم.
آقای سینگ، آقای هان...
و این بنده بی ارزش که رییس اینجاست، اسمش...
تائو هستش.
اسمتون رو درست نوشتم کاپیتان وایلدر؟
بله؟ - من اون نامه رو نوشتم. کتی گرینگر هستم. -
آره، یادمه. ممنون.
بیاید، غذا و تخت خواب نرم، منتظر مهمان والا مرتبه ما هستش.
اینجا جای دوست داشتنیه. ازش خوشت میاد.
قراره زیاد اینجا بمونم؟ - هیچ کدوممنون قرار نیست زیاد بمونیم. -
قضیه چیه؟ من اینجا چیکار میکنم؟ - تو یکی از دستهای یاری خدا هستی. -
بله؟ - این روش آقای تائو برای گفتن کلمه "معجزه" هستش. -
معجزه؟
اونم من؟
شما اینجا میمونید.
کی اینجا زندگی میکنه؟ - من. -
باید استراحت کنید، برادر بزرگ والا. بعدش حرف میزنیم.
تنها چیزی که لازم دارم، یه کم رسیدن به بَر و رومه.
یه اعترافی کنم؟ - چرا که نه؟ -
جوونتر از تصوراتم هستی.
خوشحال شدم.
سفت بچسب بهم جیگرم.
اتاق خوبیه مگه نه، دوستش داری؟
میخوامش. - لباسای دکتر شاید اندازتون باشه. -
مال پدرشه؟
الان اینجا نیستن.
قبلاً چیکو سان جای غمگینی بود. حالا که شما اومدید، همه خوشحالن.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
و خانم کتی هم خیلی خوشحاله.
اون دیگه مثلاً چیه عزیزم؟ تاکسیه روستاست؟
"خانم کتی هم خیلی خوشحاله"
خانم کتی هم اونقدرا بد نیست.
ولی اصلاً خودتو نگران نکن جیگرم.
پس تو یکی از دستای خدا هستی. یه معجزه...
که یه اصلاح مناسب هم لازم داره.
معجزه داره با خودش حرف میزنه، نه جیگرم؟
فکر کردم تنهایی. - من هیچ وقت تنها نیستم. داشتم با جیگرم حرف میزدم. -
ولی نمیخواد بترسی. هنوز عقلم سر جاشه.
جیگرت؟
آره. اون بالاست، یا اونجاست. همیشه اینجاهاست.
اون یکی از ترفندهایی بود که وقتی مهمون کمونیستها بودم، تو آستینم داشتم...
تا باعث نشه بخوام سرمو بکوبونم به دیوار.
میشه منو بهش معرفی کنی؟ - جیگرم، با کتی آشنا شو. -
شما تو این ساحل دریانوردی کردید، مگه نه کاپیتان والدر؟
داستان چیه؟
ما به سیصد مایل تجربه نیاز داریم.
روستاییها به نگهبانا رشوه دادن تا شما فرار کنید.
و فکر کنم الان حق داریم بفهمیم که شما چه جور کاپیتانی هستید.
من از بندر آرتور تا سنگاپور این آبها رو زیر و رو کردم...
اونم تو هر کشتی، تحت نام هر پرچمی که بخوای.
این برای جواب سوالت قانع کنندست؟ - خیلی هم قانع کنندست. -
آیا کاپیتان خوش نام ما، میتونه بدون نقشه بره هنگ کنگ؟
والا هیچ وقت بدون نقشه امتحان نکردم...
ولی این ساحل پر از لاشههای کشتی هستش که آخر و عاقبت امتحان کردن بدون نقشه بودن.
ولی بازم، شما بارها با چنین خطراتی روبرو شدید.
منم نمیگم غیر ممکنه.
کاپیتان وایلدر، شما میتونید نقشهی بی ارزش ما رو رد کنید...
و برید دنبال آزادی خودتون.
فقط وقتی رفتید، اون سوی دیوارهای روستا، دیگه حرفی از این قضیه نزنید.
اگه حرفی از دهنتون پیش کسی بپره، زندگی 180 نفر نابود میشه.
مردمان ما، میخوان از چین سرخ برن.
به علاوه بزها ، اردک ها ، خوک ها ، و تعدادی قناری آموزش دیده.
دیگه نمیتونیم زیر فرماندهیه...
آخوندکا و طلبههایی که الان تو پیپنگ هستن، به زندگی ادامه بدیم.
بیشتر از یک ساله که، همهی جزییات این نقشه رو برنامه ریزی کردیم.
این یکی از دستهای یاری خدا بود که شما رو به رودخونه اموی آورد.
دیگه الان آمادهایم.
ازتون درخواست داریم که ما رو از مسیر تنگه فرموسا تا آزادی، راهنمایی کنید.
سیصد مایل تو کوچه خونین (اسم دریاچه) کشتی نوردی کنم؟ - درسته. -
شما حتی نمودار هم ندارید. اصلاً قراره از چه کشتی استفاده کنید؟
تو بندر یدونه مناسبش برای نقشهمون وجود داره.
یه فری بوت. - فری بوت؟ - (کشتی با مقاومت و سرعتی کمتر از کشتی معمولی.)
یه چیز دو هزاری مثل فری بوت؟
حتی ده دقیقه هم تو کوچهی خونین دووم نمیاره.
الان دو ساله دارم اون عتیقه رو تماشا میکنم.
اگه از شانسمون خراب نشه، بیشتر از سرعت 6 گره نمیره.
هشت.
با این سرعت فوق العادش، احتمالاً فقط میتونید از بندر برید بیرون...
البته قبل اینکه قایق گشت رو سرتون آوار بشه.
ما برای قایق گشتی هم یه فکری کردیم.
چه نقشهای برای قایقهای جنگی که تو بندر جنوبیه اینجا هستن دارید؟
با کشتی رانی فقط در شب یا مه، انتظار داریم که دشمن ما رو نبینه.
و اون وقت قراره منه بیچاره تو شب یا مه، بدون نمودار حرکت کنم؟
کاملاً همینطوره. - پس کاملاٌ همینطوره. -
اون یه قایق رودخونهای با ته صاف هستش...
و احتمالاً تو ارتفاع دو فوتیه آب هم غرق میشه.
تازه تنگه های فرموسا هم رودخونه نیستن.
به اولین سنگی که بخوره، متلاشی میشه.
اون یه کشتیه جون دار هستش. تو کشور درخشان خودتون ساخته شده.
عالیه.
اتفاقاً اگه برادر والا مرتبه مون چنین اعتراضایی نمیکرد...
ما فکر میکردیم احمقه.
کاملاً همینطوره.
بهتره یه وقتی بهم بدید تا فکر کنم.
هر جور میل شماست.
کاپیتان محترم، باید بهتون هشدار بدم که یکی از خانوادههای ما قابل اعتماد نیستش.
کمونیستها رو میگی؟ - متاستفانه. -
امروز، خانواده فنگ برای یه جشن مردمی، رفتن چانگو.
تا موقع برگشتنشون، تو روستای ما با خیال راحت آزادی دارید.
آزادی، میشنوی جیگرم؟
زارت!
فکر میکنی کاملاً ایده دیوونه واریه، مگه نه؟ - رسما کَشکه. -
ببین، تو الان گرفتار جو گیریه این روستا شدی...
ولی دنیای بیرون، با جو گیری نمیچرخه.
سفر به کوچه خونین اونم با یه کشتی فری بوت، سیزده به در نیست.
بعد شاید بهتره بعد سیزده به در بریم، نه، جیگر؟
عذر میخوام. - اشکالی نداره. -
اینجا مکان مورد علاقمه. یه غیر از من کَس دیگهای اینجا نمیاد.
خیلی وقته اینجایی؟ - هفت سالی میشه. -
حتماً از اینجا خوشت میاد. - گاهی وقتا بدم میاد. -
یه وقتایی میگم، اگه یه روز دیگه اینجا بمونم...
تبدیل به سنگ میشم. مثل هر چیز دیگهای که تو چیکو سان هستش.
اگه من انجامش ندم، چیکار میکنید؟
منتظر میشید یه ناخدای دیگه گذرش به این ساحل بیفته؟
فکر میکردم باعث افتخارته یه کاری برای این افراد انجام بدی.
پونصد میلیون نفر از اینجور افراد وجود دارن.
نمیخوام نقش فردین رو برای مردم چین بازی کنم.
با اون سنگها چیکار میکنن؟ - این یک از رازهای ما هستش، کاپیتان والیدر. -
تو کوچه خونین با یه فری بوت دریا نوردی کنیم.
بابا بچه که گول نمیزنی.
باید دلیل بهتری باشه که...
سه تا ریش سفیدت، اون قایق رو انتخاب کردن.
وجود داره. برادرزاده آقای تائو مهندس ارشد هستش.
میخوان با خودشون بیارنش؟
بابات حتماً آدم گنده بکی بوده.
اون اینجاست. قرمزها میخوان اینجا نگهش دارن.
اون تنها دکتر کنار رودخونه هستش. - کِی برمیگرده؟ -
نمیدونم. فعلاً بردنش هایفنگ...
تا یه کمیسر کله گنده رو جراحی کنه.
نظر اون در مورد سفر با فری بوت چیه؟
بابا همیشه دوست داشت دکتر کشتی باشه.
اون ماشین منتظر چیه؟ که یکی براش جاده بسازه؟
فنگ پیر تو فیلیپین حسابی پول پارو کرد. اونو هم با خودش آورد خونه.
کمونیسته؟
ژاپنیها موتور و لاستیکاشو، خیلی سال پیش بردن.
بردن بدنهـش خیلی دردسر داشت...
پس به حال خودش ولش کردن.
الان فقط تو ماشین میشینه...
و پسرا، نوهها و برادر زادههاش، یه دستی به سر و روی ماشین میکِشن.
No comments yet. Be the first to leave one.