Blood Alley

Blood Alley

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Blood Alley 1955 1080p BluRay x264-PSYCHD
Blood Alley 1955 720p BluRay x264-PSYCHD
Blood Alley 1955 1080p BluRay x265-RARBG
Blood Alley 1955 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
Blood Alley 1955 720p BluRay H264 AAC-RARBG
Blood Alley 1955 1080p BluRay FLAC x264-HANDJOB
Blood Alley 1955 720p BluRay AAC x264-HANDJOB
د لخوا تبصره 9B0DY
BluRay / Warner Archive Collection / Duration: 1 h 55 min / Frame rate: 23.976

تګونه

bluray
x264
1080
hd
720p
720
x265
په خپور شو: 2022-09-30
ډاونلوډونه: 11
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫"یه قایق پر از کود کیک لوبیا...

"‫در منطقه‌ی بگرز منتظر شما هستش.

‫"موفق باشید کاپیتان وایلدر. از طرف دوستان شما."

‫دوستانم. چه جک خنده‌داری، نه عزیزم؟

‫ملت هم نشستن من فرار کنم.

‫فکر میکنن چون با تو حرف میزنم، ‫بالا خونه رو دادم اجاره.

‫اینقدر مُنگُل نیستم که بخوام گول چنین کلکی رو بخورم.

‫ببینم چی برای از دست دادن دارم؟ یه تشک کثیف.

‫بفرمایید تو هم قطاریا و یکم گرم شید.

‫حال من خاک بر سر چطوره؟

‫من خودم تو شگردای شستشوی مغزیتون اوستام. ‫عمراً بتونید این کهنه سرباز رو گول بزنید.

‫نه آقا جون. حداقل امروز نمی‌تونید.

‫سلام ای دریاچه اموی. اِی آینه‌ی دق.

‫الان دو ساله دارم بهت نگاه میکنم...

‫ولی دیگه هنگ کنگ شده شهر من، مگه نه عزیزم؟

‫یادته یه بار سطل زنگ زده‌ی کشتی باریمو گرفتن؟

‫با اون وضعی که اومدن تو، ‫فکر کردم دزد دریایی هستن...

‫تا اینکه کفشای بو گندوی تنیسشون رو دیدم.

‫این بوی چیه هم قطاری؟

‫بوی تُشکه یا پای تو؟

‫هر دو تاش؟

‫بیا اینجا قربون بابا.

‫حالا که میخوام به زودی از اینجا بزنم به چاک، ‫میخوام یه راز کوچولو رو بهت بگم.

‫هر ساعتی که منو انداختید تو این حموم خون...

‫تا رسماً مغزم پاره سنگ برداره...

‫من دارم با جیگرم حرف میزنم. ‫اینجا.

‫از جک، سکس و همه چی با هم حرف میزنیم.

‫اینجوریه که شما پفیوسا رو به ‫وسیله بازی خودتون نِفله میکنم.

‫و راستی هم قطاری، ‫جیگرم یه عروسک خوشگله.

‫یه وقت به جیگرم چپ نگاه نکنی.

‫از هم قطاریم خداحافظی کن جیگرم.

‫اِی مرتیکه‌ی بی همه چیزه...

‫یه یونیفرم روسی.

‫این که اسلحه‌ـست، واقعیه.

‫پر هم هستش.

‫شاید یه حقه باشه.

‫ولی حتی اگه باشه هم، ‫یکی قراره صدمه ببینه.

‫کمربنداتو سفت کن جیگرم. ‫قراره از اینجا بریم.

‫منو کجا میبری؟ ‫به جزیره اصلی؟

‫کی تو رو فرستاده؟

‫میگم شما چینیا اگه حرف بزنید، ‫چیزی ازتون کم نمیشه.

‫باز خدا رو شکر یه چیز خوب در مورد تو هستش.

‫اون کفشای تنیس بو گندو رو نپوشیدی.

‫تعارف نکن، برو تو شکم اون کشتی.

‫فکر کنم از پسش برمیاد، نه جیگرم؟

‫ من خیلی وقته این تایتانیک رو میبینم که...

‫که مسیر رودخونه رو طی میکنه و میره جزیره اصلی...

‫و خیلی وقته این کارو ادامه میده.

‫کشتیش با سرعت 6 گره حرکت میکنه

‫هشت گره کاپیتان.

‫یه بار دیگه بگو. - ‫هشت گره کاپیتان. -

‫فکر کنم بهتره اون پارو رو دور گردنت بپیچم.

‫اسمت چیه؟ - ‫بهم میگن هان گنده. -

‫خیله خب هان گنده، بریز بیرون.

‫کی تو رو فرستاده و ‫داری منو کجا میبری؟

‫پس این جوریاست.

‫باشه.

‫اینجا قراره بریم؟ - ‫اینجا روستای من هستش. -

‫اسم روستات چیه؟ - ‫چیکو شان. -

‫به روستای حقیر ما خوش اومدید، ‫ای برادر بزرگوار.

‫مطمینیم که سفرتون تا اینجا، ‫بدون هیچ حادثه‌ای بوده.

‫ما ریش سفیدای اینجا هستیم.

‫آقای سینگ، آقای هان...

‫و این بنده بی ارزش که رییس اینجاست، ‫اسمش...

‫تائو هستش.

‫اسمتون رو درست نوشتم کاپیتان وایلدر؟

‫بله؟ - ‫من اون نامه رو نوشتم. کتی گرینگر هستم. -

‫آره، یادمه. ممنون.

‫بیاید، غذا و تخت خواب نرم، ‫منتظر مهمان والا مرتبه ما هستش.

‫اینجا جای دوست داشتنیه. ‫ازش خوشت میاد.

‫قراره زیاد اینجا بمونم؟ - ‫هیچ کدوممنون قرار نیست زیاد بمونیم. -

‫قضیه چیه؟ من اینجا چیکار میکنم؟ - ‫تو یکی از دست‌های یاری خدا هستی. -

‫بله؟ - ‫این روش آقای تائو برای گفتن کلمه "معجزه" هستش. -

‫معجزه؟

‫اونم من؟

‫شما اینجا می‌مونید.

‫کی اینجا زندگی میکنه؟ - ‫من. -

‫باید استراحت کنید، برادر بزرگ والا. ‫بعدش حرف میزنیم.

‫تنها چیزی که لازم دارم، ‫یه کم رسیدن به بَر و رومه.

‫یه اعترافی کنم؟ - ‫چرا که نه؟ -

‫جوونتر از تصوراتم هستی.

‫خوشحال شدم.

‫سفت بچسب بهم جیگرم.

‫اتاق خوبیه مگه نه، دوستش داری؟

‫میخوامش. - ‫لباسای دکتر شاید اندازتون باشه. -

‫مال پدرشه؟

‫الان اینجا نیستن.

‫قبلاً چیکو سان جای غمگینی بود. ‫حالا که شما اومدید، همه خوشحالن.

‫خدا رو صد هزار مرتبه شکر.

‫و خانم کتی هم خیلی خوشحاله.

‫اون دیگه مثلاً چیه عزیزم؟ ‫تاکسیه روستاست؟

‫"خانم کتی هم خیلی خوشحاله"

‫خانم کتی هم اونقدرا بد نیست.

‫ولی اصلاً خودتو نگران نکن جیگرم.

‫پس تو یکی از دستای خدا هستی. ‫یه معجزه...

‫که یه اصلاح مناسب هم لازم داره.

‫معجزه داره با خودش حرف میزنه، نه جیگرم؟

‫فکر کردم تنهایی. - ‫من هیچ وقت تنها نیستم. داشتم با جیگرم حرف میزدم. -

‫ولی نمیخواد بترسی. ‫هنوز عقلم سر جاشه.

‫جیگرت؟

‫آره. اون بالاست، یا اونجاست. ‫همیشه اینجاهاست.

‫اون یکی از ترفندهایی بود که وقتی مهمون ‫کمونیست‌ها بودم، تو آستینم داشتم...

‫تا باعث نشه بخوام سرمو بکوبونم به دیوار.

‫میشه منو بهش معرفی کنی؟ - ‫جیگرم، با کتی آشنا شو. -

‫شما تو این ساحل دریانوردی کردید، مگه نه کاپیتان والدر؟

‫داستان چیه؟

‫ما به سیصد مایل تجربه نیاز داریم.

‫روستایی‌ها به نگهبانا رشوه دادن ‫تا شما فرار کنید.

‫و فکر کنم الان حق داریم بفهمیم که ‫شما چه جور کاپیتانی هستید.

‫من از بندر آرتور تا سنگاپور این آبها رو زیر و رو کردم...

‫اونم تو هر کشتی، ‫تحت نام هر پرچمی که بخوای.

‫این برای جواب سوالت قانع کنندست؟ - ‫خیلی هم قانع کنندست. -

‫آیا کاپیتان خوش نام ما، ‫میتونه بدون نقشه بره هنگ کنگ؟

‫والا هیچ وقت بدون نقشه امتحان نکردم...

‫ولی این ساحل پر از لاشه‌های کشتی هستش که ‫آخر و عاقبت امتحان کردن بدون نقشه بودن.

‫ولی بازم، شما بارها با چنین خطراتی روبرو شدید.

‫منم نمیگم غیر ممکنه.

‫کاپیتان وایلدر، ‫شما می‌تونید نقشه‌ی بی ارزش ما رو رد کنید...

‫و برید دنبال آزادی خودتون.

‫فقط وقتی رفتید، ‫اون سوی دیوارهای روستا، دیگه حرفی از این قضیه نزنید.

‫اگه حرفی از دهنتون پیش کسی بپره، ‫زندگی 180 نفر نابود میشه.

‫مردمان ما، میخوان از چین سرخ برن.

‫به علاوه بزها ، اردک ها ، خوک ها ، ‫و تعدادی قناری آموزش دیده.

‫دیگه نمی‌تونیم زیر فرماندهیه...

‫آخوندکا و طلبه‌هایی که ‫الان تو پیپنگ هستن، به زندگی ادامه بدیم.

‫بیشتر از یک ساله که، ‫همه‌ی جزییات این نقشه رو برنامه ریزی کردیم.

‫این یکی از دست‌های یاری خدا بود که ‫شما رو به رودخونه اموی آورد.

‫دیگه الان آماده‌ایم.

‫ازتون درخواست داریم که ما رو از مسیر تنگه فرموسا تا آزادی، ‫راهنمایی کنید.

‫سیصد مایل تو کوچه خونین (اسم دریاچه) کشتی نوردی کنم؟ - ‫درسته. -

‫شما حتی نمودار هم ندارید. ‫اصلاً قراره از چه کشتی استفاده کنید؟

‫تو بندر یدونه مناسبش برای نقشه‌مون وجود داره.

‫یه فری بوت. - ‫فری بوت؟ - ‫(کشتی با مقاومت و سرعتی کمتر از کشتی معمولی.)

‫یه چیز دو هزاری مثل فری بوت؟

‫حتی ده دقیقه هم تو کوچه‌ی خونین دووم نمیاره.

‫الان دو ساله دارم اون عتیقه رو تماشا میکنم.

‫اگه از شانسمون خراب نشه، ‫بیشتر از سرعت 6 گره نمیره.

‫هشت.

‫با این سرعت فوق العادش، احتمالاً فقط ‫می‌تونید از بندر برید بیرون...

‫البته قبل اینکه قایق‌ گشت رو ‫سرتون آوار بشه.

‫ما برای قایق‌ گشتی هم یه فکری کردیم.

‫چه نقشه‌ای برای قایق‌‌های جنگی که تو ‫بندر جنوبیه اینجا هستن دارید؟

‫با کشتی رانی فقط در شب یا مه، ‫انتظار داریم که دشمن ما رو نبینه.

‫و اون وقت قراره منه بیچاره تو شب یا مه، ‫بدون نمودار حرکت کنم؟

‫کاملاً همینطوره. - ‫پس کاملاٌ همینطوره. -

‫اون یه قایق رودخونه‌ای با ته صاف هستش...

‫و احتمالاً تو ارتفاع دو فوتیه آب هم غرق میشه.

‫تازه تنگه های فرموسا هم رودخونه نیستن.

‫به اولین سنگی که بخوره، ‫متلاشی میشه.

‫اون یه کشتیه جون دار هستش. ‫تو کشور درخشان خودتون ساخته شده.

‫عالیه.

‫اتفاقاً اگه برادر والا مرتبه مون ‫چنین اعتراضایی نمیکرد...

‫ما فکر میکردیم احمقه.

‫کاملاً همینطوره.

‫بهتره یه وقتی بهم بدید تا فکر کنم.

‫هر جور میل شماست.

‫کاپیتان محترم، باید بهتون هشدار بدم که ‫یکی از خانواده‌های ما قابل اعتماد نیستش.

‫کمونیست‌ها رو میگی؟ - ‫متاستفانه. -

‫امروز، خانواده فنگ برای یه جشن مردمی، ‫رفتن چانگو.

‫تا موقع برگشتنشون، ‫تو روستای ما با خیال راحت آزادی دارید.

‫آزادی، میشنوی جیگرم؟

‫زارت!

‫فکر میکنی کاملاً ایده دیوونه واریه، مگه نه؟ - ‫رسما کَشکه. -

‫ببین، تو الان گرفتار جو گیریه این روستا شدی...

‫ولی دنیای بیرون، ‫با جو گیری نمیچرخه.

‫سفر به کوچه خونین اونم با یه کشتی فری بوت، ‫سیزده به در نیست.

‫بعد شاید بهتره بعد سیزده به در بریم، ‫نه، جیگر؟

‫عذر میخوام. - ‫اشکالی نداره. -

‫اینجا مکان مورد علاقمه. ‫یه غیر از من کَس دیگه‌ای اینجا نمیاد.

‫خیلی وقته اینجایی؟ - ‫هفت سالی میشه. -

‫حتماً از اینجا خوشت میاد. - ‫گاهی وقتا بدم میاد. -

‫یه وقتایی میگم، ‫اگه یه روز دیگه اینجا بمونم...

‫تبدیل به سنگ میشم. ‫مثل هر چیز دیگه‌ای که تو چیکو سان هستش.

‫اگه من انجامش ندم، چیکار می‌کنید؟

‫منتظر میشید یه ناخدای دیگه ‫گذرش به این ساحل بیفته؟

‫فکر میکردم باعث افتخارته یه کاری ‫برای این افراد انجام بدی.

‫پونصد میلیون نفر از اینجور افراد وجود دارن.

‫نمیخوام نقش فردین رو برای مردم چین بازی کنم.

‫با اون سنگ‌ها چیکار میکنن؟ - ‫این یک از رازهای ما هستش، کاپیتان والیدر. -

‫تو کوچه خونین با یه فری بوت دریا نوردی کنیم.

‫بابا بچه که گول نمیزنی.

‫باید دلیل بهتری باشه که...

‫سه تا ریش سفیدت، ‫اون قایق رو انتخاب کردن.

‫وجود داره. برادرزاده آقای تائو مهندس ارشد هستش.

‫میخوان با خودشون بیارنش؟

‫بابات حتماً آدم گنده بکی بوده.

‫اون اینجاست. ‫قرمزها میخوان اینجا نگهش دارن.

‫اون تنها دکتر کنار رودخونه هستش. - ‫کِی برمیگرده؟ -

‫نمیدونم. فعلاً بردنش هایفنگ...

‫تا یه کمیسر کله گنده رو ‫جراحی کنه.

‫نظر اون در مورد سفر با فری بوت چیه؟

‫بابا همیشه دوست داشت دکتر کشتی باشه.

‫اون ماشین منتظر چیه؟ ‫که یکی براش جاده بسازه؟

‫فنگ پیر تو فیلیپین حسابی پول پارو کرد. ‫اونو هم با خودش آورد خونه.

‫کمونیسته؟

‫ژاپنی‌ها موتور و لاستیکاشو، ‫خیلی سال پیش بردن.

‫بردن بدنه‌ـش خیلی دردسر داشت...

‫پس به حال خودش ولش کردن.

‫الان فقط تو ماشین میشینه...

‫و پسرا، نوه‌ها و برادر زاده‌هاش، ‫یه دستی به سر و روی ماشین میکِشن.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left