لومړۍ 200 کرښې.
_____Red_Line_____
:کارگردانان ارنستو گاستالدی و ویتوریو سالرنو
منظور من از لغت "شهوت" کمیت حالتِ...
انرژی خواستههایی است که از دریای گلآلود ناخودآگاه بر میآید
تمامی این اصطلاحات در تعریف ما از عشق خلاصه میشود...
که طیف محرکهایی بود که افلاطون آن را اروس مینامد
و پول رسول آن را در نامهی اول به قرنتیان میستاید
چنین خواستههایی ممکن است توسط عناصر منفی تاثیر پذیرفته...
و در شخص عقدهی عذاب وجدان را به وجود آورد.
این عقده در فاصلهی بین تولد و بلوغ رخ داده...
و حوادث کودکی به آسانی میتوانند شهوت بزرگسالی شخص را تغییر دهند،
و بر روی پویایی جنسی شخص تاثیر گذاشته و یا آن را تغییر دهند
نه!
« لیبیدو »
:با هنرنمایی دومینیک بوشرو، مارا مریل لوچیانو پیگوزی
:با نقش آفرینی استاد بزرگ سینما جانکارلو جانینی
:نویسندگان مارا مریل، ارنستو گاستالدی و ویتوریو سالرنو
:مترجمان ::.:.. MeysaM UnicorN & Mohsen Rezaie & RedBoy ..:.::
:اطلاع از آخرین زیرنویس ها در کانال تلگرام @Red_LineMt
بعد از همهی این قضایا...
ممکنه به اونجا نرسیم
بالاخره رسیدیم
اگه چند مایل دورتر بود ممکن بود طاقت نیارم
کی توی چنین جای پرتی زندگی میکنه ؟
هیچکی، عزیزم. اینجا خالیه
بعد از مرگ پدر کریستین...
من به اینجا سر میزدم تا بهش رسیدگی کنم
یه چیز عجیبی در جریانه
کریستین، اگه بخوای میتونیم زود اینجا رو ترک کنیم
میشه اینجا رو درست کرد ؟
فکر کنم کلید برق...
من یادمه کجاست
ای عوضی
خوشگله
چه باسن بزرگی براش کشیده
من میرم وسائل مورد نیاز رو بخرم
ما به تو ادای احترام میکنیم
چه کار میکنی؟
بیا پایین
اینجا خیلی قشنگه
امیدوارم همه چیز رو آورده باشم
متوجه شدی بعد از اینکه از متل رد شدیم...
تا ۳۰ کیلومتر بعدش هیچ خونهای نبود ؟
دفعهی قبل یادم رفت نمک رو بیارم
بدون اون سر کردم
چند جا هست که ما امروز باید تمیز کنیم
بعدش کارمون رو شروع میکنیم
یه قسمت از برج باید تعمیر بشه
نه، این پول حروم کردنه
من اینجا رو میفروشم
این خونه هنوز متعلق به پدرته
خونه، زمین، ویلا، من همهاش رو میفروشم
تو نمیتونی این کارو بکنی، کریستین
الان وقتش نیست
وقتی ۲۵ سالگیت تموم شد...
و این خونه به تو رسید میتونی هر کاری خواستی باهاش بکنی
در حال حاضر به عنوان سرپرست اموالت تصمیم گیری با منه
و من هر خرجی رو که لازم بدونم انجام میدم
اعتراف میکنم که سنتی هستم
من به بعضی چیزا وابسته میشم
من همه چیز رو در بهترین وضع به تو میدم
این خواستهی پدرت بود
پس چیزی که من میخوام چی ؟
سه ماه دیگه همهاش مال تو میشه
سه ماه، بعدش خیالم راحت میشه که از دستت خلاص میشم
من نمیخوام باهات بحث کنم
تو سه ماه خیلی اتفاقا ممکنه بیفته، کریستین
که اینطور
این حرفت مثل یه تهدید علنی بود
این یه توهینه
اون به آخر خط رسیده، و وقتش رسیده که بیخیال شه
اوه
این آینهها رو ببین
و پوست پلنگ
- بریجیت - اوه
چه شگفتانگیز
بیا بیرون
چرا ؟
اینجا خیلی جذابه
توی این اتاق نباش
بعدا توضیح میدم
چهقدر بریجیت!
اوه!
قراره حسابی خوش بگذره
به نظرت میتونیم اینجا بخوابیم ؟
چه که نه ؟
کریستین ؟
من کار اشتباهی کردم ؟
شما دو نفر ترکیب جالبی هستین
دلم میخواد صورت اون ملکه خانم رو داغون کنم
جوری رفتار میکنه که انگار خیلی از بقیه بالاتره
وقتی کریستین بچه بود تو این اتاق
پدرش رو با اون زن دید
ها ؟
یه خیانت جنسی ؟
هلن
من اتاقهای جدا رو برای خودمون آماده کردم
اونا نزدیک هم هستن
تا ترجیح میدی تا زمانی که اینجا هستیم
برای اینکه تنها نباشی من باهات بخوابم ؟
اگه با هم باشیم شاید بهتر باشه
من ترسی ندارم
همهی شما مثل کرکسهایی
که منتظر یه چیزی هستن به من نگاه میکنین
من از تنها بودن نمیترسم
و خسته شدم از اینکه جوری باهام رفتار میکنین انگار دیوونه هستم
و بعضی وقتا اینطور به نظر میاد که انگار شماها از من میترسین
هلن، عذر میخوام
بریجیت خیلی متاسفه، اون نمیدونست
بهتره که فعلا به این اتاق کاری نداشته باشیم
ما میتونیم یه اتاق دیگه رو پیدا کنیم
نه، نه، همینجا بمونین
اینکه بذاریم فکر کنه خیلی درگیرش هستیم فایدهای نداره
از ردای من خوشت میاد ؟
شب بخیر
شب بخیر
من کار اشتباهی کردم ؟
نه، تو کار اشتباهی نکردی
و من هیچ وقت نمیتونم از دستت عصبانی باشم
لباسمو باز کن
هر چیزی که بهت گفتم رو یادت باشه
تا وقتی اینجا هستیم
نباید بدون مشورت من کاری کنی
چرا اینقدر کریستین بداخلاقه ؟
این اولین باره که اون به این خونه برگشته
اوه
هلن ؟
بیداری ؟
کریستین
من خوابم نبرد
برگشتن به اینجا منو افسرده میکنه
خوب میشم
من این وسائل رو...
یادمه
این وسائل زمخت و سنگین
اما همهشون یه معنایی دارن
باعث میشن حس آشفتگی بهم دست بده
این حافظهات هست که داره همه چیو عوض میکنه
شاید
اگه تو نبودی نمیتونستم اینجا بمونم
ممنون، عزیزم
اما بهتره که استراحت کنی
یادت باشه، تو توی خونهی پدرتی
نه
مثل پدرم نیستم
نه
وای خدا، مثل پدرم نیستم
خودتی ؟
ممنون
موهاتو کوتاه کردی خیلی خوشگل شدی
و وسطش خیلی قشنگ شده
جوونتر به نظر می رسی
من فقط میخواستم...
تو منظورت رو خوب گفتی خانم بینوئت
من میرم یکم آفتاب بگیرم
خداحافظ
خداحافظ
اون فقط یه بچهست
عذر میخوام
بازم میخوای ؟
ممنون
چیه ؟
- کجا؟ - اینجا
هیچی نیست
حتما توی خواب خودمو زخمی کردم
پدر کریستین از اینجا پرید ؟
شاید
چرا شاید ؟
متاسفانه بدنت هیچ وقت پیدا نشد
فقط پیرهنش رو پیدا کردن...
و اونم پاره و آغشته به خون بود
چرا روم یه چیزی انداختی ؟
حسودیت میشه؟
البته
وقتی که لباست رو توی ایوون در آوردی...
متوجه حالت کریستین نشدی ؟
اون خجالت زده شد
از وقتی که اومدیم اینجا
یه چیزیش شده که منو آزار میده
فکر میکنم اون میترسه مثل پدرش بشه
اون خطرناکه؟
امیدوارم اینطور نباشه
با این حال دکتر برجر میگه "غیر ممکن نیست که...
برگشت به خونهی پدرش...
باعث بشه شوکی که کودکی بهش وارد شده دوباره سر باز کنه...
و باعث عدم تعادل روانی بشه"
هلن چی؟ اون ازش نمیترسه؟
هلن فرق میکنه
اون زن عاقلیه...
که میدونی چی میخواد
من روی این ازدواج حساب میکنم
و به زودی میفهمم که در موردش اشتباه قضاوت کردم یا نه
تا کی ؟
در سه روز آینده
کریستین اینو نمیدونه،
اما آشنا شدنش با هلن رو من ترتیب دادم
و برای همین من نباید خودمو لخت کنم ؟
بریجیت، صبر کن
کجا میری؟
No comments yet. Be the first to leave one.