La Ragazza di Trieste
لومړۍ 200 کرښې.
دختری از تِریست (شهری در ایتالیا)
برید تو آب! یالا.
یکی داره غرق میشه. بجنبید.
اونجا رو نگاه
دختره عرضه شنا نداره، اونوقت میره تو آب.
این روزا دیگه با هیچی جا نمیخورم.
حالش خوب میشه.
تونی، بهش یه نوشیدنی بده.
میتونیم تنها بزاریم؟ - آره، ممنون. -
میدونی، نزدیک بود غزل خداحافظی رو بخونی.
درسته.
بخور، حالتو بهتر میکنه.
به ما هم نوشیدنی بده. - بیاید. -
لباسات کجاست؟
امواج بردشون.
میشه پتوـتو بدی بهم؟
ممنون.
به منم همینو بده.
دیگه برم، خرچنگمو بهم بده.
بیا. روز خوبی داشته باشی.
میخوای بری؟
ترسیدی؟ - نه، در واقع نه. -
خیلی هم اینجا قشنگه.
واقعا؟
آره. مخصوصا وقتی نجاتم دادن.
فوق العاده بود.
احساس دوست داشته شدن کردم.
واقعا حسش کردم.
خداحافظ تونی.
خداحافظ آقای دینو.
اگه پتومو برنگردونی، زنگ میزنم پلیس.
سلام.
بهم گفتن اینجا زندگی میکنی.
این خونَته؟
قشنگه.
آره، ازش خوشم میاد.
اینا نقاشیهای مَنن.
تو انداختیشون دور. الان دیگه شدن مال من.
آویزه گوشم میکنمش.
یه چیزیو بهم بگو.
واقعا چی میخوای؟
یه لحظه باهات بیام تو؟
حتما.
میشه اینو نگه داری؟
مشکلی نیست؟ - نه. -
چه جای قشنگیه. - والا گلایهای ندارم. -
اسم من نیکوله.
فرانسوی؟
مامانم فرانسویه.
بابا تو پاریس دیدش. خیلی عاشقونه بود.
نیکول چی؟
اسمتو میدونم. دینو، دینو رومانی.
درسته.
کمیک میسازی؟ مثل چارلی براون؟
چارلی براون برا خودش شخصیتیه. نویسنده شولز هستش.
به اندازه اون معروفی؟
ولی نقاشیهات خیلی قشنگه.
راست میگم.
همینا برام بسه.
حالا چی؟
چی میخوای؟
که این پتوتو برگردونم.
همین؟
نمیخوای عشق بازی کنی.
من عاشق، عشق بازیم.
پیشم بمون.
میمیرم برا نوازش عاشقونه.
تشنته؟ - آره. -
الان برمیگردم.
سلام؟
این کیه؟
یه دلبر.
نیکولِ، دلبر.
قشنگه.
ولی دلبرت، قیافه نداره؟
آخه تو شَرَف به دنیا اومدنه.
بدنو برم!
اون هیچ تابویی نداره. (هر چیزی از لحاظ فرهنگی،شرعی و مذهبی ممنوع باشد)
اون باید یه کم نمادی از پاکی باشه.
بدون اینکه متوجه بشه، آدما رو تحریک کنه.
مثل من؟
گفتم بدون اینکه متوجه بشه.
یعنی من اینقدر تابلو میفهمم؟
خیلی سخت نیست.
میدونی،
اوایل امروز، داشتم وانمود میکردم دارم غرق میشم.
شنا کردن رو خیلی خوب بلدم.
و خیلی خوبم بلدی فیلم بازی کنی.
و چرا این کارو میکنم؟
محضِ خنده.
دارم آزمایش میکنم.
آزمایش میکنی؟
مثل قضیه غرق شدن امروز.
یا جوری تو جاده ولا میشم، انگاری یه ماشین زده قَدَم.
یا با داروهای خواب آور، خودکشی رو شبیه سازی میکنم.
و اگه بعدش کسی بیاد منو نجات بده، اون موقع...
احساس دوست داشته شدن میکنم.
و دوباره صورتمو پیدا میکنم.
صورتتو؟
این ثابت میکنه، جهان میدونه منم وجود دارم.
چرا اینجوری نگاه میکنی؟ - کاشکی صورت تو رو داشت. -
کی؟ دلبر خانم؟
کاشکی برام ژست نقاشیم میشدی.
یه ساعته و نیمه انجام میدم. - چرا که نه. -
هیچی ندارم بپوشم.
من یه کمد پر از لباسای زنونه دارم.
مالِ زنته؟
متاهل نیستم.
تونی قبلا بهم گفته بود. ازش سوالای زیادی پرسیدم.
بهتره درو ببندم.
نمیخواستم اذیتت کنم، معذرت میخوام.
چی شده؟
عذر میخوام.
چرا درو بستی؟
من مردی رو میخوام که موقع شاش کردنمم، دوستم داشته باشه.
این لباسا مال کیه؟
مهم نیست.
تونی بهم گفت تنها زندگی میکنی.
و بزودی هم قراره بری. - تونی زیاد حرف میزنه. -
حالا راسته قراره بری؟
شاید در عرض چند هفته آینده.
از آدما خوشت نمیاد، آره؟
هر چی کمتر باشن، بهتره.
من برعکسم.
از تنهایی متنفرم.
دیگه هر کی یه جوره.
دقیقا.
و تو چی؟ کجا زندگی میکنی؟
تو یه ویلای قدیمی، حوالی سن ژوستو زندگی میکنم.
یه باغ با مجسمههای یونانی داره.
و یه درخت بزرگِ خوشگل هم جلوشه.
و ارتشی از خدمتکارها هم هستن
یه آشپز،
سرخدمتکار مرد و چهار تا کنیز زن.
حتما خیلی ثروتمندید.
هر چی دلم بخواد میتونم بگیرم.
و حتی فراتر!
خب، میرم یه غذایی آماده کنم.
هر وقت آماده شدی، میتونیم شروع کنیم.
آمادهای؟
صبح بخیر.
اون دختری که اون روز نجاتش دادن رو یادت هست؟
این دور و برا ندیدیش؟ - والا اگه بدونم کجاست. -
مطمئناً از اون دخترایه سر به هوایی هستش که، یه روز اینجا و یه روز یه جای دیگه پِلاسن.
باشه. به هر حال ممنون.
سمت راست در انتهای میدون هستش.
ممنون.
پیدات نکردم. کجایی؟ نیکول.
انتظارتو نداشتم، عزیزم.
باید اول زنگ میزدم. - اشکالی نداره. -
ولی امشب قرار دارم.
تو هم باهام بیا، میرم پیش استانوی، یادته؟
رو مُخه ولی بی آزاره.
نه، برام مهم نیست. فقط میخوام بخوابم.
فکر کن تو خونه خودتی، با اینجا هم که آشنایی داری.
یه چیزی هم بخور، قول میدی؟
قول میدم.
خداحافظ، عزیزم.
خوش بگذره.
قبل نصفه شب برمیگردم.
الو؟
چرا حرف نمیزنی؟
اسم واقعیت چیه؟
یه دستبند پیدا کردم. حروف اختصاری ''ر د س'' روش بود.
حالا ر معنیش چیه؟ روزا؟ ریتا؟ رناتا؟
پس نمیخوای حرف بزنی؟
میشه بیام تو؟
چرا؟ - لباستو آوردم. -
کجاست؟ - چی؟
لباس دیگه.
یادم رفت.
یه چیز دیگهای رو هم یادت رفته.
"ر د س''.
چرا میخندی؟
ر د س، اسم سازنده اینه. اسم منم رناتا نیست.
همون نیکوله. پس واقعا تو پشت تلفن بودی؟
اینا رو کِی گرفتی؟ - وقتی خواب بودی. -
قشنگن.
این تویی که قشنگی.
تو این یکی حتما داشتم یه کابوس وحشتناک میدیدم.
ازش خوشم نمیاد.
انگار مُردم.
خواب بودی. - وقتی بمیرم، این طوری میشم. -
پارش کن.
خواهشا پارش کن.
لطفا پارش کن!
دختر عجیبی هستی، نیکول.
راستی اسم خانوادگی هم داری؟
شاید.
ولی یادم رفته.
شرط میبندم باور نمیکنی.
دقیقا، باور نمیکنم.
ولی راسته.
چیزای خیلی زیادی هستش که یادم نمیاد.
وقتی از چیزی خوشت نمیاد، سعی میکنی فراموشش کنی.
خودتو دوست نداری؟ به نظرم خیلی قشنگی.
اگه بخوای میتونم اغوات کنم.
حتی مثل یه خانم واقعی لباس بپوشم.
امشب میریم بیرون.
مگه میتونم به یه خانم واقعی نه بگم.
No comments yet. Be the first to leave one.