لومړۍ 200 کرښې.
آنچه در هیلو گذشت…
کاوننتها با شیئـه فرار کردن؛
بعدش تو از آسمون افتادی پایین؛
و میگی حاضری کمک کنی تا پسش بگیریم
آخه چرا باید بهت اعتماد کنم؟
چون من مثل توئم
جان، تو یه ارتباط با چیزی که
اسمش رو گذاشتیم هیلو داری
میدونم ما رو بهش میرسونی؛ این کارو که بکنی،
گونهمون رو از حد و مرزِ فعلیش فراتر میبریم
ولی برای این کار به من نیاز داری
تو همه چی رو به مستر چیف اعتراف کردی
اختیاراتت از همین الان باطل میشن
نظارت برنامهی اسپارتانها
میرسه به یه فرد مسئولیتپذیرتر
یه مخابره به دستمون رسید
یه صدا بود به زبان سنگیلی. داریم روی واضحکردنش کار میکنیم.
احیاناً نمیتونی ترجمهام رو تأیید کنی؟
هیچوقت قصد نداشتم بهت صدمه بزنم
میتونم نشونت بدم، جان
منو ببر پیش سنگکلید اول. اون ما رو میرسونه به دومی.
اگه میتونه با شیء اون یکی رو پیدا کنه،
شاید من هم بتونم
کاوننتها بهم میگن «متبرک»
ما مثل همیم
« کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما » :. @CinamaSub .:
نترس
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
« سیارهی ریچ » « ریچسیتی »
از همون لحظهی اول که توی بچگی دیدمش،
یه حسی بهم دست داد
اون از همه سریعتر یا قویتر نبود،
ولی یه ویژگی خاصی داشت
حالا یه نفر دیگه هم شبیه اونـه
ببین، انگار حالش داره بهتر میشه
درسته
تمام سیستمهاش به حالت عادی برگشتهن
نگاهش کن؛ گل از گلت شکفتهها
سلامت چیف برام مهمـه
الان یکی دیگه هم توی ذهنش هست، یادتـه که؟
کورتانا…
به نظرت به اون دختره اعتماد داره؟
الان با من صحبت نمیکنه،
ولی اگه بخوام حدس بزنم،
مستر چیف در حال حاضر به کسی اعتماد نداره
موافقم
دکتر، بدون جان کاری از دستمون برنمیاد
ولی اون هم به ما پشت کرده
به نظرم داره به چیزی پِی میبره که همیشه احتمالش رو میدادم:
اینکه به چیزی ورای ما انسانها وصلـه
«آنها در جنگلی انبوه از درختان مارگولیا دویدند؛
و خورشید رخت طلاییش را بر تن برگها پهن کرده بود»
این چیه دیگه؟
واسه کتابیـه که دوستم قبلاً توی بچگی برام میخوند
میگفت همچین جاهایی وجود داشتن؛
با آسمون روشن و پوشیده از درخت
و چمنهای سبزی که میشه روشون قدم زد
بیا قدم بزنیم
نگاهش کن!
دارن تو پارک خوش میگذرونن!
۱۱۷ ای که من میشناختم دونه دونه دست و پاهاش رو قطع میکرد
تا به حرفش بیاره
اون عوض شده، جیکوب
آره
به نظرت به ما مشکوک نشده؟
میدونه که من مافوق هالزیم
اگه بفهمه ما هم توی دزدیدنش دست داشتیم…
اگر میفهمید، خبردار میشدیم
حرفمو باور کن، این ماجرا تموم شده رفته
سر تا پای این قضیه کثیفـه
باید بهش اعتماد کنیم، مارگارت
مستر چیف یه سربازه
همیشه مشغول عملیاتـه
من تو رو…
توی حلقه دیدم
من هم تو رو دیدم. چطور این کارو کردی؟
نمیدونم. فقط…
خودم رو رها کردم
- محشره - پس، خودشـه
اون… همون هیلوئـه
مطمئنم
کل عمرم حس میکردم بهش وصلم
مثل درد غربت
تو ما رو رسوندی اونجا
اون چیه، مکی؟
چرا کاوننت در به در دنبالشـه؟
یه پیشگویی وجود داره
«در اوج درخشش ستارگان،
تندبادی الهی وزیدن خواهد گرفت؛
و تمام شایستگان را رهسپار سفری بزرگ به سوی حلقهی مقدس میکند
تا در آنجا جامهی خدایان را بر تن کنیم»
اونهایی که شایستگیش رو ندارن چی؟
پاکسازی میشن
اینو باور داری؟
که انسانها ناشایستهان؟
تجربهی من که میگه انسانها
لیاقت هیچ چیزی رو ندارن
من فقط چند تا صحنه از خاطرات دوران بچگیم رو دیدم
اما چیزی که دیدم، احساسی که داشتم…
خوبی بود
میشد بهشون امید داشت
بهخاطر عشقشون
یه چیزی توی وجودمونـه
یه چیز خاص توی انسانها. یه چیز مقدس.
چیزی که ارزش محافظت رو داره
مستر چیف!
چیف!
الان برمیگردم
ببخشید، مستر چیف،
ولی یه مشکلی توی کرایتیرین پیش اومده
ببخشید، فقط از آدمها خوشش میاد
بیا. آفرین
پدافندهای مداری فوراً نابود شدن
بعدش ۳ تا ناوگان دیگهی کاوننت رو دیدیم که
بالای منطقهی استوایی آرایش جنگی به خودشون گرفته بودن
اول تلمون سقوط کرد
این همون شهرِ…
آگاده هست… یا بوده
یک ساعت پیش، ۱۱ میلیون نفر اینجا زندگی میکردن،
از جمله خانوادهی خودم
خدا رحمتشون کنه
الان داریم دنبال بازماندهها میگردیم
قطعش کن
…حتی نمیدونم از کجا شروع کنیم
قطعش کن!
…متخصصهای پزشکی شوکه شدن…
چشم، قربان
با فرمانده ویتکام تماس بگیر
ناوگان هفتم رو به کرایتیرین اعزام کن
فرمانده، خودت هم میدونی که نمیتونم
بازمانده دارن!
کرایتیرین رو از دست دادیم
پروتکل کول شامل این وضع میشه
نمیتونیم اینجا دست رو دست بذاریم و
منتظر بمونیم پیدامون کنن
فرمانده درست میگه
باید تو زمین اونها باهاشون بجنگیم
اونوقت چطوری پیداشون کنیم، مستر چیف؟
آخه، گفتم ۱۵۰ تا متخصص تماموقت
روی سرنخی که دادی کار کنن،
ولی هیچچیزی دستگیرمون نشده
مکی میتونه جاشون رو بهمون نشون بده،
و با کمک شیء اول هم بهمون بگه شیء دوم رو کجا بُردن
اصلاً و ابداً
چرا اون؟ چرا خودت نمیتونی همین کارو بکنی؟
اون آموزش دیده تا بهنحوی که من هنوز بلد نیستم
باهاشون ارتباط برقرار کنه؛ ولی میتونه کمکمون کنه
با یه قدمزدن توی پارک قانع شدی؟
کاوننتها توی بچگی دزدیدنش
اونو دشمن ما کردن؛
ولی اون همنوع ماست، سروان
اونم یه انسانـه
چیف، کسی نمیتونه چند ده سال شستشوی ذهنی رو از حافظهاش پاک کنه
من کردم
کرایتیرین و مردمش از بین رفتن؛
حالا هم دنبال ما هستن
بذارید مکی تلاش کنه
میراندا میتونه نظارت کنه
کوچکترین مشکلی ببینه، جلوشو میگیره
به کارِت برس
هنوز روش کار میکنی؟
۱۱ ساعتی میشه
این سفینه خلبان خودکار داره،
ولی هیچ دادهی مسیریابیای پیدا نمیکنم
رمزنگاریش فوق پیشرفتهست
اون فضاییها بدریختن، ولی احمق نیستن
کای در چه حالـه؟
بگی نگی…
گمونم
یعنی چی؟
برای انجام وظیفه آمادهست یا نه؟
یالا!
بلندش کن!
رد کنید بیاد!
پولو بدید ببینم!
لعنتی، اسپارتان!
کلهماهیها نمیخوان باهاش دربیفتن!
بعدی چیه؟
چیز سنگینی ندارید؟
ای جان! یالا!
بیارش بالا!
باورم نمیشه!
وای! باورتون میشه؟
سروان کیز. دسترسی داده شد
سلام
سلام
همه چیز طبق برنامه پیش میره؟
آره، همینکه مکی به شیء دست بزنه،
با ماهوارهها تمام سیگنالهای دریافتی و ارسالی شیء رو ردیابی میکنیم
باید تا فردا ظهر آماده بشه
خوبه
این چیه؟
صدای ضبطشده از گلدیوس بعد از حملهی سنگیلیزبانها
همچنان مشغول ترجمهای؟
آره، چیزه…
عجیبترین چیزیـه که بهش برخوردم
حتی با وجود تشابه صدا،
تلفظهای عجیبی توی گویشش وجود داره
مثل یهجور لهجه؟
شاید لهجه
No comments yet. Be the first to leave one.