لومړۍ 200 کرښې.
سریع بگو ببینم، بابا و مارک هستن؟
دَن داره آماده میشه که وکیلش رو ببینه
فکر کردم مارک رو انداختی بیرون
اینجا چیکار میکنی؟
نه، بیرونش نکردم
خودش اومد اینجا، چون بهش گفتم
اگه بخواد به هک کردن ادامه بده
باید یه جای دیگه واسه موندن پیدا کنه
الان داره چیکار میکنه؟
طبقه بالاست، داره هک میکنه
شاید خیلی حرفت روش اثر نذاشته باشه
ولی باعث شدی چند تا خونه اونطرفتر نقل مکان کنه
خب، کس دیگهای هم دور و بر هست؟
هریس تو آشپزخونه داره شام درست میکنه
جونمون در خطره؟
نه
فقط میخوام چند دقیقه با وکیل بابا حرف بزنم
وقتی رسید اینجا
میخوام یه جوری خامش کنم که بهم
مشاوره حقوقی رایگان درباره مارک بده
آخی
کی فکرش رو میکرد اون مارک کوچولو
بزرگ بشه و بشه یه مجرم سایبریِ همجنسگرا
فکر نکنم همجنسگرا بودنش ربطی به این موضوع داشته باشه
نه، فقط خوشحالم که تنوع تو دنیای مجرمها
داره بیشتر میشه
خب، بن نظرش چی بود؟
والا، اول باید ببینمش که بتونم باهاش حرف بزنم
ولی هیچوقت نیست
پس مجبورم خودم تنهایی قضیه مارک رو
یه جوری حل و فصل کنم
خب، بهتره بجنبی دارلین
چون حتی اگه من هم مارک رو لو ندم
بالاخره یه نفر قضیه رو میفهمه
گوش کن، میدونم نگران اینی که این موضوع
موقعیتت رو به عنوان یه پلیس به خطر بندازه
ولی شاید اصلاً تو امتحان آمادگی جسمانی رد بشی
و دیگه مشکلی نداشته باشی
تو این حق رو داری که یه عضو مهربون و حامیِ
خانواده باشی
الان فکر میکنی من نمیتونم از پسِ امتحان فیزیکی بربیام؟
ها؟ واقعاً؟
کیه؟
جین هستم، وکیل پدرتون
میشه لطفا در رو باز کنید؟
یه سگِ عجیب و غریب این بیرون ایستاده
آه، آره
فقط یه دقیقه بهم وقت بدین تا این پلیسها رو دستبهسر کنم
هی، دارلین
سلام
اوه، تویی
این رو بگیر
گوش کن، داشتم با دَن تمرین میکردم
واسه جلسه شهادتش علیه شرکت داروسازی
ولی نمیتونم متقاعدش کنم که کمی احساسی برخورد کنه
وقتی داره درباره اتفاقی که واسه روزان افتاد حرف میزنه
همهچیز رو میریزه تو خودش
آره، اون هم یه نمونه بارز از آدمهای تودارِ اهل میانغربه
حتی براش چند تا لینک از جلسات شهادت فرستادم که توشون
عزیزانِ طرف واقعاً از پا دراومدن، تا ببینه چی روی هیئتمنصفه اثر میذاره
اصلاً بازشون نکرد
گوش کن، ما روی بابام کار میکنیم
ولی راستش خودم هم چند تا سوال دارم
اگه اشکالی نداره، درباره این پرونده قضایی
حتماً
بپرس
امم، اگه مامانم هکر بود، روی پرونده تاثیر میذاشت؟
یه هکرِ همجنسگرا
مگه بود؟
خب، نمیخوام خودم یا شما رو به دردسر بندازم
پس فرض کنیم نبود، ولی بیاید به بحث ادامه بدیم
بهتر بود خودش رو معرفی کنه
یا شهر رو ترک کنه به امید اینکه آبها از آسیاب بیفته؟
خب، در موردِ خاصِ مادر شما
اون یه برگِ برنده واقعی داشت که
نمیذاشت تحت پیگرد قانونی قرار بگیره
اون فوت کرده
درسته، آره، آره
ولی منظورم اینه که، همینطوری فرضی، اگه زنده بود و مثلاً
نمیدونم، یه نوجوان بود چی؟
اون موقع میگفتم باید بابت وقتی که میذارم بهم پول بدی
چون این مشخصاً یه پرونده دیگه است
اوه
مچم رو گرفتی
دیگه واسه کمک کردن تو شام خیلی دیر شده
ولی حداقل میتونی تو گوگل سرچ کنی: "اگه درِ شیشه
سس گوجه رو باز کنی و یهو گازش خالی شه، بده؟"
شرمنده
باید واسه مصاحبه کاریِ چهارشنبهم آماده بشم
آره، من هم چهارشنبه نمیتونم کار کنم
اون روز ماشینم روشن نمیشه
اوه، جمعه هم توی سیستم پرداخت حقوق یه مشکلی پیش میآد
و اونقدری که باید پول نمیگیری
عجب هفتهای در پیش داریم
دارم با یه شرکت تکنولوژیِ خفن مصاحبه میکنم که
دارن یه بخش سلامت روان راه میاندازن
واسه کارمندهاشون
اوه، دارن تو رو به عنوان یه الگوی بد استخدام میکنن؟
اوه مامان، بن زنگ زد
قراره بیاد یه کم غذا ببره
ولی همونجا سرِ کار میخوره
اوه، خوبه
همینجا میمونم تا بتونم شوهرم رو
کلاً دو دقیقه ببینم
واسه تو کمه، ولی احتمالاً واسه اون
زمان ایدهآلیه
در هر صورت، بعدش میرم کافه لوبو
مجبورشون کردم برگرهای گیاهی بیارن
حالا مجبورم ماهی یه کارتن ازشون رو خودم بخورم
پس صبر کن
هیچکس شام نمیخوره و این شیشه سس اسپاگتی هم
صدایی مثل بلند شدنِ یه پیرمرد از رو مبل میده
پس من رفتم
واو، باز هم لوبو؟
یعنی داری سعی میکنی مشکلاتت با بن رو با الکل بشوری ببری؟
نه
فقط ضدحالیه که هر شب تو خونه تنها باشم
من که هر شب خونهام
خودت دیگه حساب کتابش رو بکن
خب که چی، تو لوبو تنهایی نوشیدنی میخوری؟
نه، با رفیقم چاد وقت میگذرونم
چاد؟
خب، ما کلی وجه مشترک داریم
با کی کلی وجه مشترک داری؟
امم، مهم نیست
اوضاع دفتر چطوره؟
سرمون خیلی شلوغه
ولی خیلی ناراحتم که نمیرسم واسه
شبِ شامِ خانوادگی بیام
اوه، راستی، میدونی یه وقتهایی باید چیکار کنی؟
یه سری به لوبو بزن
شنیدم برگرهای گیاهی دارن
ها؟
حرکت عجیبی بود واسه باری که لوگوش یه گرگه
که بالای جنازه یه گوزن ایستاده
ولی خب، میدونی که، دوستت دارم
دوستت دارم
مشکوک بود
چی؟
داشتی درباره چاد بهم میگفتی
ولی تا بن اومد، کلاً لال شدی
من... لال نشدم
من کلاً یه دقیقه وقت دارم باهاش باشم
وقتم رو واسه حرف زدن درباره یه آدم غریبه هدر نمیدم
آدمی که هر شب میبینیش
نه، اون فقط یه دوسته که تو شرایط سختیه
چیزی بیشتر از این بینمون نیست
بذار یه نصیحتی بهت بکنم
اگه میخوای مردم حرفت رو باور کنن
جمله رو با "یه دوست دارم" شروع نکن
نمیتونم خیلی کمک کنم
دارم واسه تست آمادگی جسمانی پلیس تمرین میکنم
هوم، اصلاً هم احمقانه به نظر نمیآد
سلام به همگی
ایشون رایلی هستن
سلام بن
سلام رایلی
این هریسه
و اون زنی که اونجاست و داره سعی میکنه با قهوه بدون کافئین
پورتالِ "دکتر استرنج" باز کنه، جکیه
اه، از آشنایی باهاتون خوشحالم
اوه، تمومش کن
ما خوشحالیم که تو رو میبینیم
صبحانه میخوری؟
نه، نمیتونیم بمونیم
فقط دارم بهش یاد میدم واسه ناهار کجا بیاد
رایلی کارآموز روزنامهنگاریه که داره از دانش من بهرهمند میشه
و تو دفتر بهم کمک میکنه
دنبال یه کارِ با حقوق هم هستم
اگه چیزی شنیدین بهم بگین
خب، راستش من دارم گارسون استخدام میکنم
و تا ۳ بشمرم بهرهمند شدنت از دانش بن تموم میشه
کی میتونی شروع کنی؟
فقط باید برم وسایلم رو بیارم
یه ساعت دیگه برمیگردم
من واقعاً... واقعاً به این پول نیاز دارم رفیق
پس همین؟
پسر، باورم نمیشه داری این کار رو میکنی
میدونی، تو این دو ساعت، برام مثل پسرم بودی
یعنی همینطوری یه نفر رو استخدام کردی بدون اینکه
بپرسی تا حالا تو رستوران کار کرده یا نه؟
اوه، من از طرز حرف زدن آدمها میفهمم
گارسونی بیشتر به شخصیت آدم ربط داره
آخه این حرکتت یه ذره، فقط یه ذره
یه کوچولو مشکوک و شکارچیوار به نظر میرسید
ببین، اگه دستِ قضا با هم قرار گذاشتیم، این اسمش شکارچیگری نیست
آدمها همیشه سرِ کار با هم آشنا میشن
به این میگن سرنوشت
وقتی سرنوشت رو به خاطر هیکلِ ورزشکاریش استخدام میکنی
بهش میگن آزار و اذیت جنسی
بیخیال جکی
من اصلاً زندگی اجتماعی ندارم
اینجا گیر افتادم
خب، حرف من اینه که اگه محترمانه رفتار نکنی
بقیه هم بهت احترام نمیذارن
هی بابا، اینجا چیکار میکنی؟
از دست وکیلم قایم شدم
همش بهم اصرار میکنه که
توی جلسه شهادت احساسیتر باشم
من اصلاً تو درددل کردن خوب نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.