The Night Agent

The Night Agent

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

The Night Agent S03 COMPLETE 1080p WEB h264-ETHEL
د لخوا تبصره amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-02-24
ډاونلوډونه: 119
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه در «مــأمــور شــب» گذشت...

‫حدود یه ماه پیش، دفتر ما یه عالمه ‫گزارش فعالیت مشکوک دریافت کرد.

‫تو گزارش‌ها چی بود؟

‫چند تا انتقال پول کلان ‫از چند تا شرکت آمریکایی

‫به یه کیف پول کریپتو.

‫عجیب بود.

‫جی باترا مظنونِ ‫یه پرونده قتل بود،

‫و منو فرستادن که پیداش کنم.

‫- نمی‌دونی کجاست، نه؟ ‫- خواهش می‌کنم، تو می‌تونی کمکم کنی.

‫خیریه قهرمانانِ شفا؟

‫اونا، امم، یه سازمان غیرانتفاعی ‫برای سربازای مجروحن،

‫که به نظر قانونی میومد تا اینکه شروع ‫کردم به زیر نظر گرفتن فعالیت‌هاشون.

‫خیریه قهرمانانِ شفا هر سال میلیون‌ها دلار...

‫به سوپر پکِ (کمیته اقدام سیاسی) ‫سناتور جورج لانسینگ کمک مالی می‌کنه.

‫سناتور داشت در موردش به مایک دروغ می‌گفت.

‫- ولی چرا؟ ‫- بیا از خودش بپرسیم.

‫- چی می‌نوشی؟ ‫- آبجوی آی‌پی‌اِی.

‫- تو کی هستی؟ ‫- رئیس‌جمهور منو فرستاده.

‫من همکار جدیدتم.

‫چلسی آرینگتون، نمی‌خوام حتی یه روز دیگه رو ‫بدون تو کنار خودم سر کنم.

‫- ندیدی پیشخدمت از این طرفا رد بشه؟ ‫- نه، خانم.

‫خانم هیگن؟

‫اسلحه داره!

‫هیچ اسلحه‌ای همراهش نیست.

‫- چی؟ ‫- غیرمسلحه.

SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی

✦ @ LuminoxSub | Amir Luminox ترجمه از ✦

‫تئو، بی‌خیال، یه چیزی بهم بده.

‫باشه، این چطوره، ‫"قدیما یه اسنک (تیکه) بودم،

‫ولی الان یه هپی‌میلم (غذای کودک) چون ‫با خودم اسباب‌بازی و بچه به همراه دارم"؟

‫زنا دوست ندارن به چشم ‫یه اسنک بهشون نگاه بشه.

‫- درسته. ‫- و من هنوزم یه اسنکم، تئو.

‫درسته، درسته.

‫امم، "مادر بودن مثلِ ‫یه داستان پریانِ برعکسه."

‫"با یه لباس مجلسی خوشگل شروع می‌کنی و در ‫آخر داری گندکاری‌های بقیه رو تمیز می‌کنی."

‫- نه. ‫- مطمئنی؟

‫به نظرت این جوکِ خوبیه؟

‫- نه، خانم، جوک خوبی نیست. ‫- دیدی؟

‫نه. حق با شماست، ببخشید.

‫من... من نمی‌دونم مادرا دوست دارن چی بشنون،

‫به جز "هاروارد قبول شدم."

‫تئو، تمرکز کن.

‫خانم. وقتشه.

‫عالیه.

‫این زنا منو زنده زنده می‌خورن.

‫فقط حقیقتو بهشون بگو.

‫بگو دیگه.

‫بهشون در مورد ‫صبح گندی که داشتی بگو.

‫اینکه بچه کوچیکت خروسک گرفته، ‫جوراب‌شلواریت در رفته،

‫و نویسنده سخنرانی‌ت ‫نمی‌تونه یه جوک درست‌وحسابی سرهم کنه.

‫- جوراب‌شلواریم در رفته؟ ‫- اگه همین الان پارَش کنی، آره.

‫با تمام احترامی که قائلم، ‫این یه ایده افتضاحه.

‫خودکارتو بده من.

‫- جوراب‌شلواریم در رفته. ‫- جوراب‌شلواریت در رفته.

‫- اسمت چیه؟ ‫- چلسی، خانم.

‫چلسی، تئو.

‫تئو، چلسی.

‫حواسم بهت هست.

‫لطفاً بانوی اولِ آینده ‫ایالات متحده رو تشویق کنید،

‫جنی هیگن.

‫سیکامور داره حرکت می‌کنه.

‫- این عمراً جواب بده. ‫- شرط می‌بندی؟

‫آره، شرط می‌بندم.

‫سرِ شام؟

‫خانم‌ها، باید یه اعترافی بکنم.

‫من کلاً حدود سه ساعت خوابیدم.

‫بچه کوچیکم خروسک گرفته.

‫جوراب‌شلواریمم حسابی در رفته.

‫که... ببینین، من حتی... من حتی...

‫باشه، سرِ پیش‌غذا. ‫خسیس‌بازی درنمیارما.

‫امروز اصلاً روز من نبوده.

‫ولی مطمئنم همه‌تون درکم می‌کنین.

‫- دقیقاً می‌دونین چه حالی دارم. ‫- آره.

‫ما مادریم.

‫و حتی وقتی همه‌چی داره به فنا میره، ‫بازم خودمون رو می‌رسونیم.

‫مگه نه؟

‫- یه نوشیدنی. ‫- در طول تاریخ...

‫- باهام یه پیک می‌زنی؟ ‫- آره.

‫...مجبور بودن بجنگن تا ‫مشکلاتی که براشون مهمه...

‫ « مـــأمـــور شـــب »

‫باید به فکر خریدن یه گلدون باشی.

‫حرف متفرقه نزن.

‫اوه، نه، حرف متفرقه نیست. ‫یه، امم... یه پیشنهاد کاربردیه.

‫من زندونای افغانستانی دیدم که ‫از اینجا قشنگ‌تر بودن. یه سرخس بگیر.

‫به کی زنگ می‌زنی؟

‫کل شب رو اینجا معطل نمی‌مونم ‫تا مازلی بهم زنگ بزنه.

‫پس کُدت رو بهشون می‌دی، ‫تا ببینیم واقعاً راست می‌گی یا نه.

‫باشه.

‫کُد رو بگو.

‫بله، بفرمایید.

‫نایت اکشن.

‫کُد، لطفاً.

‫شمع، تبر، سنجاق...

‫جویبار.

‫هاروست‌من؟

‫خودمم. می‌شه منو وصل کنید ‫به معاون مازلی، لطفاً؟

‫واجبه.

‫منتظر بمونید.

‫- رئیس مازلی، روی خط هستید. ‫- الو.

‫سلام، پیترم.

‫همکار جدیدم تو آشپزخونه‌مه. ‫می‌گه هیگن فرستادتش.

‫تو از این موضوع خبر داری؟

‫نه، خبر ندارم.

‫هاروست‌من اخیراً واردِ ‫برنامه نایت اکشن شده،

‫ولی بهم اطلاع نداده بودن ‫که رئیس‌جمهور اونو به تو محول کرده.

‫تو آشپزخونه‌ته؟

‫آره، یواشکی اومده تو.

‫هیگن یه جوری پیگیر این پرونده شده

‫که داره پروتکل‌ها رو نادیده می‌گیره.

‫اصلاً خوب نیست.

‫پس این یارو یا ‫یه... یه پرستار بچه‌ست یا یه جاسوس؟

‫- می‌خوای باهاش چیکار کنم؟ ‫- وارد جریانش کن.

‫ولی با احتیاط پیش برو. ‫بعداً حرف می‌زنیم.

‫من گشنمه. تو گشنت نیست؟

‫دلال احتمالاً جی رو می‌خواسته ‫چون نظریه‌اش در مورد اینکه

‫گروه ال‌اف‌اس هزینه ‫حمله تروریستی رو داده، کاملاً درست بوده.

‫مشکل اینه که امور مالی مثل یه هزارتوئه،

‫و دلال پشتِ ‫شرکت‌های پوششی مخفی شده.

‫و تو فکر می‌کنی این، امم... ‫این پسر، جی، امم... هنوز زنده‌ست؟

‫- ببخشید. ‫- امیدوارم.

‫آره. می‌شه... ‫امم، یادم رفت یه پرس سوسیس سفارش بدم.

‫می‌شه یکم از اون ‫چیزای ژله‌ای هم بهم بدین، لطفاً؟

‫- مطمئنی هیچی نمی‌خوای؟ ‫- گشنم نیست.

‫تو لابد هیچ‌وقت گشنت نمی‌شه. ‫هیچ کوفتی تو خونه‌ت واسه خوردن پیدا نمی‌شه.

‫پس...

‫غذا نمی‌خوری، ‫سلیقه‌ت تو دکوراسیون افتضاحه.

‫دیگه چی؟

‫اوه، صبر کن. نه، فهمیدم.

‫دو تا از همکاراتو از دست دادی ‫به خاطر این، امم... این یارو دلاله.

‫پرونده‌تو خوندم. حسابی درگیرش بودی، ‫رفیق. عجب سالی داشتی.

‫- من کی می‌تونم پرونده تو رو بخونم؟ ‫- اونش دیگه دست من نیست.

‫- قبل از این کجا بودی؟ ‫- اوه، یه مدت پیش تو «آژانس» (سیا) بودم.

‫و بعدش...

‫اوه، این‌ور و اون‌ور.

‫الان کاملاً روشن شدم. دمت گرم.

‫فرض رو بر این می‌ذارم که اون...

‫به کار و خدمتت ربط داره؟

‫خب چطوری می‌تونم کمک کنم؟

‫حالا کی نمی‌خواد حرف بزنه؟

‫زدی تو خال.

‫این یه لیست از گزارش‌های فعالیت مشکوکه ‫که از یه بانک به اسم والکات کپیتال اومده.

‫ما داشتیم سعی می‌کردیم ردِ ‫کسی که پشت شرکت‌های پوششیه رو بزنیم.

‫- "ما" ؟ ‫- من.

‫می‌خوای کمکم کنی؟

‫ببین می‌تونی هیچ ارتباطی ‫یا شباهتی بین شرکت‌ها پیدا کنی یا نه.

‫باشه. می‌زنمش تو ‫پایگاه داده آلف. از اونجا شروع می‌کنم.

‫تو می‌خوای چیکار کنی؟

‫دارم روی یه منبع کار می‌کنم،

‫ولی از اون کارای حساس و انفرادیه.

‫خیلی خب، بهم اعتماد نداری. ‫مشکلی نیست.

‫یواش‌یواش شروع می‌کنیم.

‫خیلی خب، بچه‌ها.

‫آرینگتون، با من بیا.

‫اسم متجاوز، برایان مات بود.

‫هیچ سابقه بی‌ثباتی روانی‌ای نداشته.

‫بیشتر از هفت سال تو کاخ سفید ‫به عنوان پیشخدمت کار می‌کرده.

‫آره، قیافه‌شو می‌شناختم.

‫زن؟ بچه؟

‫آره. جفتش رو داشت.

‫خب، اطلاعات اولیه دستمه.

‫چرخ‌دستی ساندویچ رو پارک کرد،

‫و تو متوجه شدی که ‫یه مدتی اون تو مونده؟

‫امم، هشت دقیقه.

‫بانوی اول فکر می‌کرد مسلحه، ‫ولی هیچ نشانه‌ای از اسلحه نبود.

‫نه.

‫ولی درگیری فیزیکی بود. ‫تهدید زبانی.

‫بله، قربان.

‫چیز دیگه‌ای هست؟

‫- نه. ‫- فردا یه بازجویی رسمی انجام می‌دیم.

‫واسه برگشتن به کار ‫باید یه ارزیابی روانی بشی.

‫رئیس‌جمهور می‌خواد هرچه زودتر ‫که تونستی برگردی سر کارت.

‫- ردیفی؟ ‫- بله، قربان.

‫برو خونه.

‫بده من، من می‌گیرمش.

‫چیزی لازم نداری؟ مثلاً دمنوش؟

‫- اصلاً دمنوش داریم؟ ‫- نه، ممنون.

‫می‌خوای یه چیز چرت‌وپرت ببینیم؟ ‫حواست رو پرت کنه؟

‫به نظرت تو اون هشت دقیقه ‫چه اتفاقی افتاد؟

‫متجاوزه هشت دقیقه ‫اون تو بود.

‫چرا بانوی اول زودتر زنگ خطر رو نزد؟

‫احتمالاً سعی داشته ‫آرومش کنه، خودش هم خونسرد بمونه.

‫تا وقتی که نفهمید

‫من پشت درم، ‫دکمه خطر رو فشار نداد.

‫خب، احتمالاً قبل از اون ‫خیلی ترسیده بوده که کاری کنه.

‫احساس خطر می‌کرده.

‫چی شده؟

‫نمی‌دونم.

‫فقط یه آدم به ظاهر موجه، ‫با زن و بچه،

‫که مدت‌ها کارمند کاخ سفید بوده،

‫یهو قاطی می‌کنه ‫و به بانوی اول حمله می‌کنه؟

‫اصلاً... اصلاً با عقل جور درنمیاد.

‫نمی‌تونی روان کسی رو که ‫نمی‌شناسی تحلیل کنی.

‫کارای اکثر آدما همیشه منطقی نیست.

‫فکر کنم یه چیز ‫خیلی وحشتناک رو از سر گذروندی،

‫و شاید داری دنبال معنی‌ای می‌گردی ‫که وجود نداره.

‫هی.

‫تو جونشو نجات دادی.

‫تو یه قهرمانی.

‫و من دوستت دارم.

More Farsi Persian subtitles for The Night Agent

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left