لومړۍ 200 کرښې.
آنچه در «مــأمــور شــب» گذشت...
حدود یه ماه پیش، دفتر ما یه عالمه گزارش فعالیت مشکوک دریافت کرد.
تو گزارشها چی بود؟
چند تا انتقال پول کلان از چند تا شرکت آمریکایی
به یه کیف پول کریپتو.
عجیب بود.
جی باترا مظنونِ یه پرونده قتل بود،
و منو فرستادن که پیداش کنم.
- نمیدونی کجاست، نه؟ - خواهش میکنم، تو میتونی کمکم کنی.
خیریه قهرمانانِ شفا؟
اونا، امم، یه سازمان غیرانتفاعی برای سربازای مجروحن،
که به نظر قانونی میومد تا اینکه شروع کردم به زیر نظر گرفتن فعالیتهاشون.
خیریه قهرمانانِ شفا هر سال میلیونها دلار...
به سوپر پکِ (کمیته اقدام سیاسی) سناتور جورج لانسینگ کمک مالی میکنه.
سناتور داشت در موردش به مایک دروغ میگفت.
- ولی چرا؟ - بیا از خودش بپرسیم.
- چی مینوشی؟ - آبجوی آیپیاِی.
- تو کی هستی؟ - رئیسجمهور منو فرستاده.
من همکار جدیدتم.
چلسی آرینگتون، نمیخوام حتی یه روز دیگه رو بدون تو کنار خودم سر کنم.
- ندیدی پیشخدمت از این طرفا رد بشه؟ - نه، خانم.
خانم هیگن؟
اسلحه داره!
هیچ اسلحهای همراهش نیست.
- چی؟ - غیرمسلحه.
SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی
✦ @ LuminoxSub | Amir Luminox ترجمه از ✦
تئو، بیخیال، یه چیزی بهم بده.
باشه، این چطوره، "قدیما یه اسنک (تیکه) بودم،
ولی الان یه هپیمیلم (غذای کودک) چون با خودم اسباببازی و بچه به همراه دارم"؟
زنا دوست ندارن به چشم یه اسنک بهشون نگاه بشه.
- درسته. - و من هنوزم یه اسنکم، تئو.
درسته، درسته.
امم، "مادر بودن مثلِ یه داستان پریانِ برعکسه."
"با یه لباس مجلسی خوشگل شروع میکنی و در آخر داری گندکاریهای بقیه رو تمیز میکنی."
- نه. - مطمئنی؟
به نظرت این جوکِ خوبیه؟
- نه، خانم، جوک خوبی نیست. - دیدی؟
نه. حق با شماست، ببخشید.
من... من نمیدونم مادرا دوست دارن چی بشنون،
به جز "هاروارد قبول شدم."
تئو، تمرکز کن.
خانم. وقتشه.
عالیه.
این زنا منو زنده زنده میخورن.
فقط حقیقتو بهشون بگو.
بگو دیگه.
بهشون در مورد صبح گندی که داشتی بگو.
اینکه بچه کوچیکت خروسک گرفته، جورابشلواریت در رفته،
و نویسنده سخنرانیت نمیتونه یه جوک درستوحسابی سرهم کنه.
- جورابشلواریم در رفته؟ - اگه همین الان پارَش کنی، آره.
با تمام احترامی که قائلم، این یه ایده افتضاحه.
خودکارتو بده من.
- جورابشلواریم در رفته. - جورابشلواریت در رفته.
- اسمت چیه؟ - چلسی، خانم.
چلسی، تئو.
تئو، چلسی.
حواسم بهت هست.
لطفاً بانوی اولِ آینده ایالات متحده رو تشویق کنید،
جنی هیگن.
سیکامور داره حرکت میکنه.
- این عمراً جواب بده. - شرط میبندی؟
آره، شرط میبندم.
سرِ شام؟
خانمها، باید یه اعترافی بکنم.
من کلاً حدود سه ساعت خوابیدم.
بچه کوچیکم خروسک گرفته.
جورابشلواریمم حسابی در رفته.
که... ببینین، من حتی... من حتی...
باشه، سرِ پیشغذا. خسیسبازی درنمیارما.
امروز اصلاً روز من نبوده.
ولی مطمئنم همهتون درکم میکنین.
- دقیقاً میدونین چه حالی دارم. - آره.
ما مادریم.
و حتی وقتی همهچی داره به فنا میره، بازم خودمون رو میرسونیم.
مگه نه؟
- یه نوشیدنی. - در طول تاریخ...
- باهام یه پیک میزنی؟ - آره.
...مجبور بودن بجنگن تا مشکلاتی که براشون مهمه...
« مـــأمـــور شـــب »
باید به فکر خریدن یه گلدون باشی.
حرف متفرقه نزن.
اوه، نه، حرف متفرقه نیست. یه، امم... یه پیشنهاد کاربردیه.
من زندونای افغانستانی دیدم که از اینجا قشنگتر بودن. یه سرخس بگیر.
به کی زنگ میزنی؟
کل شب رو اینجا معطل نمیمونم تا مازلی بهم زنگ بزنه.
پس کُدت رو بهشون میدی، تا ببینیم واقعاً راست میگی یا نه.
باشه.
کُد رو بگو.
بله، بفرمایید.
نایت اکشن.
کُد، لطفاً.
شمع، تبر، سنجاق...
جویبار.
هاروستمن؟
خودمم. میشه منو وصل کنید به معاون مازلی، لطفاً؟
واجبه.
منتظر بمونید.
- رئیس مازلی، روی خط هستید. - الو.
سلام، پیترم.
همکار جدیدم تو آشپزخونهمه. میگه هیگن فرستادتش.
تو از این موضوع خبر داری؟
نه، خبر ندارم.
هاروستمن اخیراً واردِ برنامه نایت اکشن شده،
ولی بهم اطلاع نداده بودن که رئیسجمهور اونو به تو محول کرده.
تو آشپزخونهته؟
آره، یواشکی اومده تو.
هیگن یه جوری پیگیر این پرونده شده
که داره پروتکلها رو نادیده میگیره.
اصلاً خوب نیست.
پس این یارو یا یه... یه پرستار بچهست یا یه جاسوس؟
- میخوای باهاش چیکار کنم؟ - وارد جریانش کن.
ولی با احتیاط پیش برو. بعداً حرف میزنیم.
من گشنمه. تو گشنت نیست؟
دلال احتمالاً جی رو میخواسته چون نظریهاش در مورد اینکه
گروه الافاس هزینه حمله تروریستی رو داده، کاملاً درست بوده.
مشکل اینه که امور مالی مثل یه هزارتوئه،
و دلال پشتِ شرکتهای پوششی مخفی شده.
و تو فکر میکنی این، امم... این پسر، جی، امم... هنوز زندهست؟
- ببخشید. - امیدوارم.
آره. میشه... امم، یادم رفت یه پرس سوسیس سفارش بدم.
میشه یکم از اون چیزای ژلهای هم بهم بدین، لطفاً؟
- مطمئنی هیچی نمیخوای؟ - گشنم نیست.
تو لابد هیچوقت گشنت نمیشه. هیچ کوفتی تو خونهت واسه خوردن پیدا نمیشه.
پس...
غذا نمیخوری، سلیقهت تو دکوراسیون افتضاحه.
دیگه چی؟
اوه، صبر کن. نه، فهمیدم.
دو تا از همکاراتو از دست دادی به خاطر این، امم... این یارو دلاله.
پروندهتو خوندم. حسابی درگیرش بودی، رفیق. عجب سالی داشتی.
- من کی میتونم پرونده تو رو بخونم؟ - اونش دیگه دست من نیست.
- قبل از این کجا بودی؟ - اوه، یه مدت پیش تو «آژانس» (سیا) بودم.
و بعدش...
اوه، اینور و اونور.
الان کاملاً روشن شدم. دمت گرم.
فرض رو بر این میذارم که اون...
به کار و خدمتت ربط داره؟
خب چطوری میتونم کمک کنم؟
حالا کی نمیخواد حرف بزنه؟
زدی تو خال.
این یه لیست از گزارشهای فعالیت مشکوکه که از یه بانک به اسم والکات کپیتال اومده.
ما داشتیم سعی میکردیم ردِ کسی که پشت شرکتهای پوششیه رو بزنیم.
- "ما" ؟ - من.
میخوای کمکم کنی؟
ببین میتونی هیچ ارتباطی یا شباهتی بین شرکتها پیدا کنی یا نه.
باشه. میزنمش تو پایگاه داده آلف. از اونجا شروع میکنم.
تو میخوای چیکار کنی؟
دارم روی یه منبع کار میکنم،
ولی از اون کارای حساس و انفرادیه.
خیلی خب، بهم اعتماد نداری. مشکلی نیست.
یواشیواش شروع میکنیم.
خیلی خب، بچهها.
آرینگتون، با من بیا.
اسم متجاوز، برایان مات بود.
هیچ سابقه بیثباتی روانیای نداشته.
بیشتر از هفت سال تو کاخ سفید به عنوان پیشخدمت کار میکرده.
آره، قیافهشو میشناختم.
زن؟ بچه؟
آره. جفتش رو داشت.
خب، اطلاعات اولیه دستمه.
چرخدستی ساندویچ رو پارک کرد،
و تو متوجه شدی که یه مدتی اون تو مونده؟
امم، هشت دقیقه.
بانوی اول فکر میکرد مسلحه، ولی هیچ نشانهای از اسلحه نبود.
نه.
ولی درگیری فیزیکی بود. تهدید زبانی.
بله، قربان.
چیز دیگهای هست؟
- نه. - فردا یه بازجویی رسمی انجام میدیم.
واسه برگشتن به کار باید یه ارزیابی روانی بشی.
رئیسجمهور میخواد هرچه زودتر که تونستی برگردی سر کارت.
- ردیفی؟ - بله، قربان.
برو خونه.
بده من، من میگیرمش.
چیزی لازم نداری؟ مثلاً دمنوش؟
- اصلاً دمنوش داریم؟ - نه، ممنون.
میخوای یه چیز چرتوپرت ببینیم؟ حواست رو پرت کنه؟
به نظرت تو اون هشت دقیقه چه اتفاقی افتاد؟
متجاوزه هشت دقیقه اون تو بود.
چرا بانوی اول زودتر زنگ خطر رو نزد؟
احتمالاً سعی داشته آرومش کنه، خودش هم خونسرد بمونه.
تا وقتی که نفهمید
من پشت درم، دکمه خطر رو فشار نداد.
خب، احتمالاً قبل از اون خیلی ترسیده بوده که کاری کنه.
احساس خطر میکرده.
چی شده؟
نمیدونم.
فقط یه آدم به ظاهر موجه، با زن و بچه،
که مدتها کارمند کاخ سفید بوده،
یهو قاطی میکنه و به بانوی اول حمله میکنه؟
اصلاً... اصلاً با عقل جور درنمیاد.
نمیتونی روان کسی رو که نمیشناسی تحلیل کنی.
کارای اکثر آدما همیشه منطقی نیست.
فکر کنم یه چیز خیلی وحشتناک رو از سر گذروندی،
و شاید داری دنبال معنیای میگردی که وجود نداره.
هی.
تو جونشو نجات دادی.
تو یه قهرمانی.
و من دوستت دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.