Police Chief Pepe

Police Chief Pepe (Il commissario Pepe)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Il Commissario Pepe AKA Police Chief Pepe 1969 DVDRip
د لخوا تبصره 9B0DY

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
په خپور شو: 2022-11-14
ډاونلوډونه: 11
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫کمیسر پِپه

‫بفرما، قربان، داغه داغه.

‫حالا چرا آژیز ماشین رو روشن میکنی؟ - ‫آخه قربان، پیتزای سرد اصلا نمیچسبه. -

‫اگه رییس این کارتو ببینه، خودتو پیتزا میکنه.

‫چرا؟ مگه اینجاست؟ - ‫نه. -

‫بیا. - ‫ممنون. -

‫کلانتر، به گوجه‌ها آب دادم، ‫دیگه می‌تونم برم؟

‫برگرد سرکار. وقتی رئیس برگشت، خودش تصمیم میگیره. - ‫باشه. -

‫ شهر ما جای آرومی هستش. ‫مناسب کار و خانوادست..

‫ بیست و پنح تا کارخونه بزرگ و کوچیک اینجا هست.

‫ البته گاهی وقت‌ها، ‫یه اعتصابات کوچیک و جلسات اضطراری هم در کاره.

‫ ولی در اون حد نیست که نظم عمومی رو به هم بزنه.

‫ بعضی مواقع سخنرانی‌های پرشور، ‫راه پیمایی‌های پر جنب و جوش و مراسم پاداش و تشویق هم داریم./i>

‫ به طور کل زندگی مثل همیشه ادامه داره.

‫ رئیس‌ها هنوز رئیسن ، ‫کارگرا هم هنوز کارگر.

‫ شهر ما مختص کاتولیک‌هاست با 34 کلیسا. ‫بعضیاشون بزرگ، بعضاشونم کوچیک.

‫ شهری هستش که نشونه‌های صلیب رو میشه توش دید.

‫ پیام همدردی رئیس جمهور به قربانیان رانش زمین در کاسالنوو

‫کار کن، کار کن، لندهور. ‫اونا تو رو فقط برای اینکه مثل تراکتور کار کنی، دستگیر میکنن.

‫صبح بخیر، کُمسیر. - ‫اون کیه؟ - ‫گاریبالدی. -

‫به علت مستی دستگیر شده.

‫از کدوم قبرستونی پول مست شدنشو میاره؟

‫وقتی می‌گیریمشون، ‫یه چند تا شغل من درآوردی بهشون میدیم.

‫اون چی؟ - ‫ممه گنده‌ی ویناچیا. -

‫اونو دیشب بخاطر تن فروشی تو ‫ویاله ترامو دستگیر کردیم.

‫تو که میدونی زنای فقیر و بیچاره، شبا اونجا کار می‌کنن، ‫پس برای چی میری اونجا؟

‫نردبون رو بپا، آقا.

‫مشکل دیگه‌ای هست؟ - ‫نه. -

‫به غیر از گاریبالدی مست، ‫شهر امن و امانه.

‫تو این شهر جناب کمیسر، ‫همه شما رو دوست دارن.

‫و نمی‌خوان شما رو برنجونن. - ‫آره. -

‫صبح بخیر، کمیسر. - ‫صبح بخیر. -

‫خب دیگه...اینجا چی داریم؟

‫بزار ببینیم...چِرورتری... ‫زانون.

‫برن بایگانی ... بایگانی ... بایگانی.

‫برو سطل آشغال.

‫این یکی فوریه.

‫همیشه خدا عجله دارن.

‫معنی فوری رو هم فهمیدیم.

‫اینم بره بایگانی...

‫دو تا نامه ناشناس.

‫رو شونه‌م چیزی هست؟ - ‫نه، فقط فکر کردم دست خطشو شناختم. -

‫راستی یادت باشه، امروز نامه‌ای نداشتم، باشه؟ ‫شتر دیدی ندیدی.

‫خط مستقیم وصل شدن به شهردار چنده؟ - ‫42 -20!. -

‫رئیس داخله؟ - ‫آره، داره به دوست دخترش زنگ میزنه. -

‫نه، نه. دیر نکردم. ‫یه کم مطالعه کردم و بعدش خوابیدم.

‫تمام شب رو خوابیدم. 8 ساعت کامل.

‫الان بزنم به تخته، ‫رنگ و روم دوباره باز شده.

‫چی؟

‫آهان. ‫پس نمی‌دونی فردا کِی قراره بری.

‫باشه. ‫شاید امشب اومدم دیدمت، باشه؟

‫نه، نه. ‫اینجا زنگ نزن.

‫باشه، مثل همیشه.

‫نه، خیالت تخت.

‫نه، بهتره نزاریم. ‫باشه.

‫خداحافظ.

‫بیا تو.

‫صبح بخیر کمیسر. - ‫صبح بخیر، چِرِوتری. -

‫من و زنون، تحقیقاتمون رو تموم کردیم.

‫وقتی وقت کردید بخونیدش...

‫رئیس به منم زنگ زد.

‫از نظرش، اولویت اصلی هستش.

‫شرمندم. ‫ولی الان باید بِخزم برم تو کتابفروشی.

‫هر جور مایلید.

‫چی؟ یه لحظه وایسا.

‫ببخشید پِپِه، اونا بوی دردسر رو تو مدرسه پیش بینی کردن. - ‫کیا پیش بینی کردن؟ -

‫خب...من کردم.

‫میدونی چرا تو درسر میفتن؟ ‫چون یکی همیشه نفوذ بد میزنه.

‫و تو هم این چیزا برا سلامتیت بد هستش. ‫رنگ و روت پریده.

‫مراقب باشید آقا.

‫رنگ و رو رفته به نظر میای.

‫چیکار می‌کنی؟ - ‫خودت چیکار می‌کنی؟ اصلا حواست هست کجا میری؟ -

‫قربونت. - ‫ای مردک فرصت طلب. -

‫بنازم بهت! ‫بهترین کونیه که تو این هفته دیدم.

‫سلام مشاور. - ‫سلام پریجی. -

‫می‌خواستی اسم خودتو رو اعلانیه‌های اعتراضی بچسبونی؟ ‫بابا تو دیگه کی هستی!

‫در صورت تصادف کردن، ‫همیشه حق با من هستش.

‫صبح بخیر آقای کمیسر.

‫کمیسر مشغول انجام وظیفه هستش.

‫کتاب‌هاتون کمیسر: "چین در ‫سال 2000 "،" حقیقت و اقتصاد چک".

‫اینم میبرم. - ‫"طنزهای" پرسیوس؟ خوبه. -

‫محشره.

‫روز بخیر خانم. - ‫خانم ماتیلده!. -

‫ببخشید، شما "اعترافات نات ترنر" از سایرون ... سیرون رو دارید؟...

‫تایرون؟ - ‫استایرون. استایرون هستش. -

‫کمیسر، حالتون چطوره؟ - ‫ممنون، خوبم. شما چی؟ خدا رو شکر که انگار توپید -

‫ممنون. - ‫بزار ببینم... -

‫خانم، کتابتون همه نسخه‌هاش فروخته شده. ‫اگه بخواید می‌تونم تا دو روز دیگه براتون جورش کنم.

‫نه، نمی‌خواد. از میلان می‌خرمش. ‫آخه قراره فردا صبح برم.

‫خداحافظ کمیسر. بزودی می‌بینمتون. - ‫سفر به سلامت خانم. - ‫خداحافظ خانم. -

‫قربان، اینم از کتاب‌هاتون.

‫خانم ماتیلده، خیلی قشنگه، مگه نه قربان؟ ‫همیشه شیک و پیکه.

‫حیف که هیچ وقت، هیچی ازم نخریده. ‫اون کلاه ناز کوچیکش رو دیدید؟

‫مثل مدل سال شده. ‫اینم بقیه پولتون.

‫چرا پارش کردید؟ - ‫خداحافظ. - ‫ممنون. -

‫بیا.

‫می‌خوای نقش آدمای اخلاقگرا رو بازی کنی؟ ‫پس از یه شهر بزرگ شروع کن، مثلا پایتخت.

‫اینجا یه شهر کوچیکه. ‫با یه چشم باز هم میشه به وضعیتش رسید.

‫زنون، چرا مثل خُل و چِلا رو زمین راه میری؟ - ‫دنبال پریز برق می‌گردم. -

‫همون پایین، سمت چپ.

‫شرمنده، قربان.

‫حالا اگه هر دو تا چشامون باز بشه، ‫خدا میدونه آخر و عاقبتمون چی میشه.

‫شاید رئیس یه دستوراتی از رُم بهش رسیده.

‫حالا انگار هر چی قاتل و قاچاقچیه ریخته تو این شهر.

‫شاید اسقف اعظم میخواد بیاد؟ - ‫آدم خوبیه. -

‫راستی تو این تحقیقاتی که انجام دادیم، ‫هیچ چیز راضی کننده‌ای توش پیدا نشد.

‫مثلا، خونه‌های پیازا کاور، دیگه فقط یه مکانی برای...

‫قرار و مدارهای مرغ عشقا نیست. ‫اونجا کاسبی‌های دیگه‌ای در جریانه.

‫ویلای زاکارین از این هم بدتر هستش.

‫همشون اینجاست. - ‫به ترتیب حروف الفبا. -

‫سَرتیپ. - ‫بله، قربان؟ -

‫میرم اداره ریاست. اگه اتفاقی افتاد، بهم زنگ بزن. - ‫بله، دکتر پونتینی. -

‫حالا انگار قراره اتفاقی هم بیفته. - ‫نه بابا، فقط 5 سال پیش یه خونی تو سیرک ریخته شد. -

‫اونم تازه به خاطر اینکه چاقو درست به هدف نخورد.

‫همیشه گفتم، ‫اگه می‌خوای این شغل رو جدی بگیری، بهتره بری سمت شمال.

‫الو، کلانتری. بله؟ ‫چی؟

‫درسته. باشه. - ‫بیا. -

‫میخوان تمام کارآگاه‌های قتل برن سر صحنه. - ‫برای چی؟

‫گفتن دکتر پونتینی هم بیاد، ‫آخه محمد رضا شاه رو کُشتن!

‫خوب فیلمت کردم! ‫معذرت می‌خوام دکتر. اصلا ندیدمتون...

‫کلانتری! ‫بله کمیسر، شرمندم.

‫سه تا آبجو با سه تا ساندویچ؟ ‫باشه.

‫بار اسمرالدو؟ ‫از کلانتری زنگ میزنم. 4 تا آبجو با 4 تا ساندویچ میخوام.

‫این ورودی ویلای زاکارین هستش.

‫این درِ ساختمون مستمری بگیرهای آزونا هستش.

‫دیدمش. ‫سرعتشو بیشتر کن.

‫داخلش... - ‫اشتباه می‌کنم، یا سر و ته هستش؟ -

‫آره، درسته. - ‫ادامه بده. -

‫راه پله داخلی مستمری بگیرهای آزونا. - ‫باریکلا، زنون. -

‫این چیه؟ - ‫نمی‌دونم. یکم حافظه‌م قاطی کرده. - ‫آهان. -

‫یادم نمیاد.

‫چرا نرفتی عکس‌های عادی بگیری؟

‫فکر کردم تو اسلایدها بهتر دربیان.

‫آخه چیز زیادی معلوم نیست.

‫یا خدا، بدبختی نیست که نصیبم نشده باشه.

‫لنا وقتی دختر خود را حامله دید، گفت: ‫"خیلی خوبه"

‫لنا وقتی دختر خود را حامله دید، گفت: ‫"خیلی خوبه"

‫این یه جمله ناپلی از بابا بزرگمه. ‫هر موقع مشکلی پیش میومد، اینو میگفت.

‫خوب. حالا که فهمیدید منم مشکل دارم... ‫یه چند روزی بهم فرصت بدید، باشه؟

‫کدوم چند روز، کمیسر؟ رییس میخواد... - ‫رییس می‌تونه هر چی عشقشه بگه. -

‫تو 20 سال حرفه کاریم، ‫این شکرگذارترین کاریه که به عهده من گذاشته شده.

‫پس به روش من انجامش میدیم. ‫اونو بده، زانون.

‫ممنون.

‫سال 69 هستش و هیچی سر جاش نیست.

‫خونه‌های آدمای فلک زده خراب میشن، ‫ولی ویلاها همینجوری ساخته میشن.

‫اسقف اعظم برای خودش یه مرسدس جدید خریده، ‫تا سر وقت به قلعه‌ش تو کویرینال برسه.

‫واتیکان‌ها مالیات نمیدن، ‫ولی شما میدید و حتی مال اونا رو هم دارید میدید.

‫پسرای زمان جنگ وظیفه‌شون رو انجام دادن و الان گوشه نشین شدن.

‫ما تو سال 69 هستیم و همه چی به فنا رفته. ‫ولی تو سال 70...اوضاع بدتر از این هم میشه.

‫کمسیر کوشا، وارد صحنه جنایت میشود.

‫چی شده؟ یه پیرزن جیب بری کرده؟ ‫یا لاستیکای ماشینا رو دزدیدن؟

‫پاریگی، چرا مثل بچه آدمیزاد، ‫نمیزاری بقیه تو آرامش بخوابن؟

‫چون اشتباهه: خوابیدن باعث میشه فراموش کنی.

‫جنگ جهانی بعدی وقتی رُخ میده که مردم قبلیشو فراموش کردن.

‫ولی من همشو خیلی خوب یادمه.

‫و می‌خوام حتی کَرها هم حرفامو یادشون بمونه.

‫گوش به زنگ باش، آقای کمیسر.

‫بیدار بشید عقب مونده‌ها! چشماتونو باز کنید.

‫وگرنه، مجبورید مثل 30 سال پیش، ‫با اسلحه، رفیق گرمابه و گلستان بشید.

‫کسی تو رو دید؟ ‫صدای پاریگی رو شنیدم.

‫مطمینی تو رو ندیدن؟ - ‫نه، نه. -

‫سلام.

‫اینکه یه کمسیر توسط یه چلاق گیر بیفته، ‫اوج سوژه خندست، مگه نه؟

‫آره، خیلی خنده داره. ‫ببخشید، چرا ما هنوز داریم اینقدر آروم حرف میزنیم؟

‫پنج ساله که همو می‌بینم و ‫هنوزم رفتارمون مثل بچه مدرسه‌ای‌ـها هستش.

‫تو که مردمو میشناسی.

‫اتفاقا بخاطر اینکه می‌شناسمشون، این حرفو میزنم.

‫چرا اینقدر دیر کردی؟ - ‫کار ریخته بودم سرم. یه تحقیقات. -

‫تحقیقات؟ - ‫آره، یه تحقیقات درباره اخلاق مداری عمومیه. -

‫یا عدم اخلاق مداری. فرقی ندارن.

‫غذا میخوای؟ - ‫نه، ممنون. -

‫دیگه چون قول دادم، اومدم. ‫ولی وقتم تنگه.

‫باریکلا. 10 روزه همدیگه رو ندیدیم و منم فردا میرم. ‫اونوقت تو می‌خوای فرار کنی.

‫خب، فرار که نیست، یه جورایی سخنرانی دارم. ‫می‌تونم یکم بمونم.

‫خسته‌ای؟ - ‫اصلا. فقط گُشنه نیستم. -

‫تازه اگه بخوایم غذا بخوریم، دیگه وقتی برای عشق بازی نمیمونه. - ‫نه، بیخیال. -

‫فهمیدم. پس غذا خوردنو ترجیح میدی.

‫نه، قضیه این نیست. ‫فقط خوبه بعضی وقتا مثل زامبی‌ها رو هم نیفتیم.

‫آره؟ ولی باهات شرط میبندم مثل همیشه، ‫همه چیزو از قبل آماده کردی...

‫با ملافه‌های عالی، تُشَکِ نرم. - ‫نه آنتونیو، خواهش می‌کنم. -

‫حتما باید اینجوری رفتار کنی؟ تازه حرفتم درست نیست. - ‫درست نیست؟ پس بیا ببینیم. -

‫ولی به خدا هیچیو آماده نکردم. - ‫بزار رد بشم. داشتی چی می‌فرمودی؟ -

‫می‌بینم که طبق معمول همه چیو آماده کردی. - ‫چرا همیشه اینقدر یه دنده بازی راه میندازی؟ -

‫خیلی خوشحالم دارم میرم میلان...

‫تو یه کودنی. ‫حقا که یه کودنی.

‫نه، خودت کودنی. - ‫نه، خودتی. -

‫موجودات زنده فقط روی زمین زندگی نمی‌کنن. ‫به آسمون نگاه کن.

‫ملت اونجا هم هستن. - ‫واقعا یه کودنی. -

‫اون ستاره رو می‌بینی؟ همون ستاره اونجا؟

‫بابا سمت راست. واقعا که کوری. - ‫کدوم ستاره؟ -

‫اون خودش یه کهکشان هستش. - ‫کهکشان؟ - ‫حتی حالیت نیست کهکشان چیه؟ -

‫فقط حالیمه، زنِت جندت هستش. - ‫زن من جندست؟ -

‫اون زن خوبیه. ‫بگیر که اومد.

‫تو هم اینو بگیر. - ‫فلک زده. -

‫بیخیال، ناسلامتی رفیقیم... - ‫آره، آره. -

‫بر جد و آباد هر چی آخونده لعنت.

‫چرا اینقدر دیر اومدی خونه؟

‫آقای آنتونیو، خیلی نگران بودم.

‫معمولا قبل نمایشای کاروسلو میومدی. ‫من نشستم یه قسمتشو دیدم.

‫آره؟ کدوم قسمتش؟ - ‫نمی‌دونم. هیچی هم ازش نفهمیدم.

Police Chief Pepe subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left