لومړۍ 200 کرښې.
تقریباً 6 ماه پیش
یه نفر که توی سازمان جاسوسیِ
امپراتوری اسپانیا کار میکرد اومد سراغم
پول خیلی زیادی بهم پیشنهاد کردن
منم قبول کردم
جاسوسهاشون تلاشی برای دستبرد زدن
به ثروت اسپانیاییها بدون اینکه کسی از ماجرا خبردار بشه رو ردیابی کردن
اگه تمام طلاهای قلعه رو بهشون برنگردونین
بدونین که ناسو در آتیش این کار میسوزه
،با تمام چیزایی که این چند روز از دست دادم
نمیتونم دیگه اسممو از دست بدم
وارد مِی خونه میشیم اسممون رو مینویسیم
اونوقت قانون دیگه دنبالمون نیست و پولمون در امن و امانه
زخم باید خیلی وقت پیش خوب میشد
،اگه فساد ادامه پیدا کنه
مجبور میشم قسمت بیشتری از پاتو قطع کنم
قدرت یه مستعمره چیکار میتونه بکنه
وقتی ببینن یه فرماندار قانونی
توسط ائتلاف دزدای دریایی و بردهها از قدرت به زیر کشیده میشه، اگه توی ناسو شکستشون بدین
شاید بتونین کلاً شکستشون بدین
خب الان چی میشه؟
حالا میریم چارلز وین رو پیدا کنیم
ترجمه از مـهـرداد و ایـلیـا EILIA & Mehrdadss
کجاست؟
وقتی که گفتی اینجا میمونی
تا پیمان جدیدمون رو مستحکم کنی
فکر میکردم جدی گفتی
اینکه مردم ببینن علاقهای به اتفاقی
که الان داره برای پدرم میافته نداری
اینکار کمکی به متقاعد شدن مردم اینجا
به اینکه واقعاً خواستار دوستی با اونها هستین نمیکنه
میگذره
تَبِ ناشی از زخمه
خوبم
!وای خدا
!خوبم
!ببندینش به عرشه
!احمق
گوش کن ببین چی میگم، اگه نمیتونی !یه طناب رو گره بزنی، بهتره توی این کشتی نباشی
- برو قسمت عقب کشتی !- آروم باش
هی! چه خبر شده؟
قسمتی که باید میبست از جا دراومد
همین 10 دقیقه پیش یادش دادم
ممکن بود یه نفر کشته بشه
پس درست یادش ندادی
یه بستن سادهست. بستن رو بلدم
،اگه اشتباه بستتش پس تو اشتباه یادش دادی
گوش کن ببین چی میگم
متقاعدشون کردیم که بهمون نیاز دارن
مطمئناً ما هم بهشون نیاز داریم
میفهمی دارم چی میگم؟
تصور نمیکنم این اخیراً باری بوده باشه که همچین اتفاقی میفته
منم همینطور
پس دقیقاً بنظرت این قضیه چجوریه؟
دستورات خودشونو دارن
تا زمانی که به قولی که دادیم عمل کنیم
اونا هم به قولشون عمل میکنن
آره، منظورم این نبود
...جنگِ برای مخالفت با انگلستان رو درک کردم
برای ترسوندنشون
برای اینکه مانع از انجام حرکت از طرف اونها علیه ناسو بشیم
ولی الان دیگه دربارهی اون موضوع حرف نمیزنیم، مگهنه؟
الان داری دربارهی جنگی حرفی میزنی که باید به پیروزی منجر بشه
متقاعدشون کردی
اسکات، همسرش، مردمشون، مردم خودمون
و حتی سیلور رو متقاعد کردی
ولی تو رو نه
همه اشتباه میکنن بجز تو
شاید
!ناخدا! خشکی میبینم
ناخدا
جزیرهی اوکراکوک. تیچ اونجاست
تا چند ساعت دیگه، با فرض اینکه اونجا باشه
میخوام بحثی رو شروع کنم
که در اون بحث میخوام ازش چیزی بخوام
که احتمالاً نمیتونه بهم بده
و موفقیت یا شکست این جنگ
به نتیجهی اون بحث بستگی داره
تا چند ساعت دیگه
این احتمال وجود داره که ثابت بشه واقعاً باهوشی
داری چیکار میکنی؟
!بندازش زمین
خوشتیپی
مثل همیشه
همیشه دروغگوی بااستعدادی بودی
وقتی که هنوز یه دزد دریایی بودی
من زنی بودم که زن سیاهریش بود
...در حد اعلی خدمت میکردم
همهی مردا چیزی رو میخواستن که مردای بدنام قبلاً خواسته بودن
و بعدش رفتی
و کار و کاسبیِ منم از رونق افتاد
،وقتی شرایط بازار عوض میشه همیشه این مردم ضعیف هستن
که بیشتر از همه آسیب میبینن
کِی میخوای بهم بگی؟
چی رو بهت بگم؟
اینکه اون اینجا چیکار میکنه
چارلز
اون موقع که از ناسو بیرونت کرد رو یادمه
یادمه که چقدر عصبی
و ناامید بودی
و یادمه بهم گفتی
یه اشتباه رو دوباره تکرار نمیکنی
اینکه به سختی و با بدبختی فهمیدی
که فقط خدا پسر داشته
الان اوضاع فرق کرده
از چه نظر فرق کرده؟
نیازی نیست وضع برای مدت طولانی اینجوری بمونه
یه گلولهی اسپانیایی
وقتی که سنم خیلی بیشتر از اون نبود از اینجا وارد بدنم شد
هر از گاهی جابجا میشه
به پایان کارش و به صدا
در اومدنش نزدیکتر میشه
ساعت شومی
که صدای تیک تاکش اخیراً بلندتر به گوشم میرسه
چارلز نمیدونه، مگهنه؟
!ناخدا
وای خدا
به اوکراکوک خوش اومدین
اولش وسوسه شدم
ولی در نهایت احساس کردم درست نیست
اینکه اونجوری به فرماندار خیانت کنم
...و احساس کردم خطرناکه
پس قبول نکردم
پس چطور این اتفاق افتاد؟
چطور یه خدمتکار صادق
به خدمت امپراطوری اسپانیا دراومد؟
...چند روز بعد از اینکه پیشنهادشون رو قبول نکردم
از خدمت فرماندار، دیر وقت رفتم خونه
اینکه برگردم خونه و ببینم بچههام
به خواب عمیق فرو رفته باشن برام غیر طبیعی نبود
اون شب، بچههام تنها نبودن
...مردی که اومده بود سراغم
...گرندال... اونجا بود
و منتظر بود
توی دست چپش یه چاقو بود
توی دست راستش یه کیف پول
گفت اون شب بچههام یه چیزی رو ازش دریافت میکنن
ازم خواست انتخاب کنم کدوم رو دریافت کنن
اینا افرادی هستن که منو تحت نظر دارن
این کاریه که از پسش برمیان
نمیتونم تصور کنم اگه
تمام ذخایر طلا برگردونده نشه چه کار میکنن
بارنامهی کشتی قربان
تمام ذخیرهی طلای قلعه
الان انبار شده و آمادهی انتقال به هاواناست
تا یه ساعت دیگه راه میفتیم
بذارش توی دفترم لطفاً
همین پیش خانم هادسون بودم
یکی دو بار شک کرده بودم
که اخیراً یه جوری نگام میکنه
ولی نادیدهش گرفتم
با خودم گفتم حتماً نسبت به رابطهم
با تو و نامناسب شدنش یه نگرانیهایی داره
چی گفت؟
گزارش داد که داریم نهایت تلاشمون رو میکنیم
تا پول گُم شده رو پیدا کنیم و برشگردوینم؟
موضوع براشون پول نیست، دیگه نیست
،وقتی که طلای ارکا دزدیده شد به اندازهی کافی بد بود
حالا میشنون که طلا داره به چیزی تبدیل میشه
که راحتتر میشه ازشون مخفیش کرد
راحتتر میشه قاچاقش کرد
این دزدی نیست. این یه توهینه
و توهین به امپراطوریها نیازمند پاسخی مناسبه
پس قضیه شخصیه؟
یه سوال دوگانه مربوط به صداقت و درستکاریِ من
یا ذخیرهی طلا رو تمام و کمال برمیگردونم و ثابتش میکنم یا شکست میخورم
،و در تلاش برای بهانهجویی برای کمبود
همین شکی که الان دارن که من به جای راه حل
بخشی از مشکل دزدی دریایی هستم رو بیشتر و بدتر میکنم
و روز بعد ناوگان ترسناک هاوانا حرکت میکنه
تا ناسو رو با خاک یکسان کنه
پس باهاشون مبارزه و از جزیره محافظت میکنیم
احتمال پیروزی خیلی بالا نیست ولی ما هم منابعی داریم
نه، "ما" نه
منظورم اینه، شاید یه نفر باهاشون مبارزه کنه ولی اون یه نفر من و تو نیستیم
اگه نتیجهی تلاش و حرکتم در اینجا
حملهی اسپانیاییها به نیروهای بریتانیا باشه
کاری که به معنای تهدید شدن امپراطوری به درگیر شدن در جنگ باشه
به لندن فراخونده میشم و احتمالاً توسط طلبکارهام زندانی میشم
و حکم اعدامِ تو هم دوباره پابرجا میشه
حالا، فکر میکنم بهترین شانس زنده موندن ناسو اینه که من رهبریش کنم
ولی اگه نتونیم جک رکهام و "ان بانی" رو پیدا کنیم
اگه نتونیم جواهراتی که در اختیار اونهاست رو پیدا کنیم
،هر اتفاقی برای ناسو بیفته احتمالاً کار منو تو تمومه
ببخشید آقایون، میشه بپرسم
این ارابه داره کجا میره؟
قلعه
که دقیقاً چیکار کنین؟
درستش کنیم
متوجهم
فقط شما دوتا قراره اینکارو انجام بدین؟
یه گروه اون بالا مستقرن
فرماندار میخواد تا آخر ماه تر و تمیز و مرتب بشه
به گمونم قرار نیست قلعه خود به خود و خود جوش از نو ساخته بشه
نه، فکر نمیکنم اینطوری باشه
تکون نخور
بفرما
خب؟ نظرت چیه؟
منظورت منهای پردهی سینهست؟
بهش میگن کراوات
No comments yet. Be the first to leave one.