لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت...
و باعث افتخارمـه نامزدیم رو...
برای ریاست جمهوری ایالات متحده بهعنوان یه نامزد مستقل...
اعلام کنم!
این ازدواج ِبازتون
نباید حین کارزار انتخاباتی ادامه داشته باشه.
بیاید با اسامی تمام پارتنرهاتون...
طی پنج سال گذشته شروع کنیم.
بتن آوندی زیستسازگار.
میتونه خودش رو به صورت آنزیمی ترمیم کنه.
من حاضرم کل شرکتت رو بخرم.
نمیفروشم.
امتیاز انحصاری اختراعت، تمام وسایل داخل این دفتر،
و همهی موارد مربوط به این پروژه...
از حالا تحتِ...
کنترل دولت فدرال هستن.
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions - S07E08 1402/07/09 « جـغـد »
خیلیخب!
ممنون.
پدر، نوشیدنی «مارگو» ریخته شده.
بیف ولینگتن هم توی بشقابـه.
چه عجب!
وای لعنتی... نکنه اون موقع از سالـه؟
دقیقاً!
احتمالاً قاطیشون نمیشم،
ولی لطفش به همینـه، پس اگه واجب شد،
واسش حاضرم.
یا خدا، بوی زِنا میده.
چونهبند رو که نمیشورن.
روی بیف ولینگتن هم نمیندازنش!
پیاز داغشو زیاد نکن. کنارِ ولینگتنـه.
دیگه نیست.
چند ساله که میری «فستیوالِ جغد»؟
سالهاست که نمیشمرم.
ولی 52 سال.
دقیقاً از اون موقع که شروع شد،
اون دوران غیر متمدن بیشترین اثر تمدنی رو داشت.
توی دنیای امروز حتی لازمتره.
واسه تو لازمتره تا من.
نخیر آقا. بهنظرم هیچکس...
بیشتر از تو از اون هوای ناب روستایی لذت نمیبره.
باعث افتخارمـه که پسرم،
دادستان فدرال رو توی اردوگاه به بقیه معرفی کنم.
اوه، نه، نه، نه، نه، نه.
دلم نمیخواد با قایق برم رودخونه «مکونگ»...
تا «سرهنگ کرتز» رو پیدا کنم.
یا لخت لِیلِی بازی کنم.
حتی مردانی که دنیا رو اداره میکنن هم باید...
با ذات حیوانیشون ارتباط برقرار کنن.
و اگه معنیش اینـه که گاهی لخت شادی کنی،
خب باشه.
یه بار اونجا یه تجربهی منحصر به فرد داشتم...
با یه مرد.
لخت توی جنگل بودیم.
از بقیه جدا افتادیم و...
به یه گرگ کایوتی بر خوردیم.
یه درنده.
به همدیگه زل زدیم، هر سه تامون،
صاف به روح همدیگه نگاه کردیم.
میدونی چی شد؟
شروع کردید به جیغ زدن مثل «نانسی آلن» توی فیلم «انفجار»؟
نه، پسرم.
تجربهای داشتیم که...
فیلسوفها بهش میگن ماورایی.
ما یکی شدیم.
آها...
من اون گرگه بودم.
اون یکی مرد بودم.
- اون من بود. - واو.
میدونی چیه؟
دیگه هیچوقت با اون مرد حرف نزدم،
ولی وقتی رئیسجمهور شد،
به گوشم رسید که اظهارنامههای مالیاتیم،
از اون به بعد...
دیگه اصلاً حسابرسی نمیشن.
و اون حیوون چی؟
16 هفته بعد مُرد.
داشتم چرت میزدم که...
با یه درد شدید و ناگهانی بیدار شدم،
و میدونستم مُرده.
بعدش دوباره خوابیدم و مرگش رو دیدم...
دقیقاً همونطور که اتفاق افتاده بود، از زاویهی دیدِ خودش.
بینظیر بود.
مطمئنی سنگ کلیه نبوده؟
نکته اینه:
لحظات زودگذر توی طبیعت میتونه ماندگار بشه.
به اون لحظات نیاز داریم.
میتونی یه لحظهی ماندگار برای خودت بسازی...
اگه با من بیای.
این شهر همون طبیعتی رو داره که من دوست دارم.
تو برو.
من میمونم و با گرگهایی که اینجا پیدا میکنم سر و کله میزنم.
پیداش کردم.
درست جلوی چشمم بود.
راه حل درست کردن کشور.
تا جایی که من میبینم درست نشده.
به خاطر دلایل پیچیده و پیش پا افتاده.
به عبارتی میشه گفت حکومت فدرال.
کاملاً موافقم.
اونا باید به شهرداریهای بزرگ کمک کنن،
ولی به جاش مشکلاتی رو ایجاد میکنن...
- که باید بری حلشون کنی. - جای تأسف داره.
چی باعث شد مثل «آیورسن» موقع تمرین...
هیجانزده بشی؟
بتن خود ترمیم.
میتونی یه چیزی رو یه بار برای همیشه بسازی.
جادهها، باند فرودگاه، زیربنا، هر چی که فکرش رو بکنی.
و موقعی که ترک میخوره خودش رو ترمیم میکنه.
- حواست هست؟ - آره.
طوری میگی که انگار اون بتن...
از «اسکیپ بیلس» خودآگاهتره.
باهوشتر هم هست!
خب، یه سهمی هم از این...
اَبَر بتن برای من کنار بذار.
یه کتابخونه جدید توی کلارک آتلانتا افتتاح میکنم،
اسم مادرم رو روش میذارم.
- کجا قایمش کردی؟ - من نکردم.
همونجاییـه که پنتاگون پروژههای مهم ِ...
بخش خصوصی که نمیتونه کنترل کنه قایم میکنه.
هیچوقت تموم نداره، نه؟
خب، چرا، از سال 2024...
که رئیسجمهور بشم، این قوانین مزخرف رو...
عوض میکنم.
- این دیگه شد اخبار فراگیر. - آره.
آقای پرینس، مایک دیموندا هستم از روزنامه جورنال.
اتفاقی حرفاتون به گوشم خورد،
فکر هم نکنم ناراحت بشید.
«تارا پالمری»، از رسانهی «پاک».
میخواید درمورد این قضیه...
اظهار نظر کنید؟
میدونی چیه؟ بیخیالش.
اجازه میدم «بومانی جونز»ِ درونم حرفام رو بیان کنه.
به هر دری میزنی، خیلی میگردی و جستجو میکنی،
بالاخره چیزی پیدا میکنی که آیندهمون رو تضمین میکنه.
چیزی که واقعاً بتونه میراثِ واقعی...
فرزندانمون باشه،
آخرش هم بیلیاقتهای واشنگتن...
و نوچههای ایالت نیویورک و دادگستری جنوبیشون...
وارد صحنه میشن و مخفیش میکنن.
مثل «ویلبون» ولی توی زمین بازی.
قراره چقدر توی این...
هزارتوی کافکایی سازمانی ِبدون در...
که بهش میگن حکومتمون، زندگی کنیم؟
جواب من: تا وقتی که من رأی بیارم.
حتی یه دقیقه هم بیشتر نه.
میشناسمش.
این یکی رو میشناسم.
تابستونِ بعد از سال دوم دانشگاه...
که رفتیم ایتالیا خوردمش.
خدا کنه این بچه مثل ما نشه.
خب چیه، لورل؟
شکلات لینت، هشتاد درصد دارک.
اذیتت میکنه؟
میدونم یه جورایی چندشآوره.
- بعدی کیه؟ - میخوای امتحان کنی؟
صد سال سیاه.
یکی بعدی رو امتحان کنه دیگه.
سگ خورد، خودم امتحان میکنم.
دیگه نمیتونم نگاه کنم. میرم بیرون هوا بخورم.
«پرینس اطلاعات مهمی را درمورد زیرساخت کشور افشاء کرد.»
بهتر از این نمیشد.
پوشش خبری چیزی که توی رستوران توریسی گفتم،
خودم نمیتونستم به اون خوبی بنویسمش.
البته، ولی رفقا، نباید بابت یه مقاله که...
ما رو بهطور مطقعی جلو انداخته زیادی شادی کنیم.
نه موقعی که «نانسی دانلاپ»...
از ما جلوتره.
وای، اونا کُشته مُردهی دولت هستن.
الان نفوذش از ایالت مونتانا...
و ایالتهای غربی فراتر رفته.
جلوی لیبرالها مقدار ناچیزی از ارزشهای محافظهکارها رو بروز میده،
و جلوی محافظهکارها هم کمی سیاستهای لیبرالی نشون میده...
- طوری که گارد نگیرن. - چقدر باید نگران باشم؟
گمونم آخرش ازش جلو میزنیم.
خب، مگه اینکه اونقدری زود نامزد حزب دموکرات بشه...
تا موقعیتش رو تثبیت کنه.
چون یه میانهرو مثل اون،
که نامزد یه حزب بزرگ باشه،
نیازی به گزینهی سوم نیست.
قبل این اتفاق توی انتخابات سراسری ازش جلو میزنم.
درسته.
ولی اگه «جورج پایکِ چهارم»...
ازش حمایت کنه، نمیتونی.
خصوصی صحبت کردن با پایکِ چهارم...
از دنبال کردن «برنی مک» توی آپولو سختتره.
اگه جورج پایک ازت خوشش بیاد، این نکتهی مثبتیـه.
پیشبینی ِاینکه به کدوم طرف تمایل داشته باشه سخته.
اون دلایل خودش رو داره.
همین رو میگن.
خب، طبق دلایل خودش قراره توی فستیوال جغد شرکت کنه.
گردهمایی زمستانی.
هیچ جای نگرانی از بابت اینکه دانلاپ اونجا مخش رو بزنه نیست.
هیچ زنی اجازهی...
اوه، وایسا.
- آره. - آره.
اون شد اولین زنی که...
عضویت کامل فستیوال جغد رو گرفته.
باعث میشه درست کنار پایکِ چهارم باشه.
مهمانان زن معمولاً موقع غروب باید چمدونهاشون رو ببندن.
No comments yet. Be the first to leave one.