لومړۍ 200 کرښې.
! عمو
بابا کجاست ؟
! اونجارو ببين
! عمو
! اونجارو ببين
! مقدس باد ملکه دورگا
! بگير
تا دوازده روي آينده بايد نامه بنويسي ميخوام هر روز يه نامه از تو به دستم برسه
اگه حرفي براي زدن نداشته باشم چي ؟
خب يه چيزي بنويس
اگه فراموش کردم چي ؟
هيچ رحمي در کار نخواهد بود
منو تنبيه ميکني ؟
چطوري ؟
خودت ميفهمي
چي شده ؟
چرا اصلا بايد بزاري بري ؟
نرم کالج
امتحانمو چيکار کنم ؟
بايد قبول شم
چه فايده اي داره ؟
يعني چي ؟
مردم انگليسي ميخونن تا يه کاري گير بيارن
تا امرار معاش کنن
بله حقوق روزانه هم يعني همون حقوق ديگه
بله
اگه پول کم بياري چي ؟ پول به اندازه ي کافي نداشته باشي ؟
اونوقت چي ؟
آدم پولدارا نبايد انگليسي بخونن ؟ راموهان روي
مگه پول کم آورد ؟
نه
نميفهمي
شوهرت چقدر با کمالاتِ ؟
ميدوني استادام در مورد من چي فکر ميکنن ؟
بايد انگليسي بلد باشي تا بهت بگن با کمالات ؟
مگه پدرت با کمالات نيست ؟
چرا هست ، ولي تحصيلات اون قديمي ه
بين من و اون يه نسل فاصلست
ميفهمي ؟
نفهميدي ؟
تو هيچوقت نميفهمي دختره ي ساده
بله
اگه يه وقتي قبول شدم
و يه کاري گير آوردم که بايد از خونه دور شم
تو همراه من مياي ؟
مياي ؟
چرا که نه ؟ البته تو هر جايي بري همراهت ميام
واقعا ؟
پدرت ممکنه مخالفت ميکنه
نميتونه بدون من زندگي کنه
اگه قانعش کردم چي ؟
اونوقت چي ؟
کوکا کوچولو چي ؟
( البته ( اونم ميتونه بياد
قول ميدي ؟
کوکاهاي کوچولوي ديگه اي هم بايد باشن
بيشتر از يکي ؟
من ديگر تورا مادر صدا نميزنم
تو به من بسيار کمک کردي تو نور روشنايي مسير من هستي
من ديگر تورا مادر صدا نميزنم
ديگر تورا
! مادر صدا نميزنم
بارها و بارها تورا صدا ميزنم
چرا چشمانت را از من
دريغ ميکني ؟
تو هنوز مادر ماندي ؟
تو چشم من ميشوي
دانش را برايم فراهم ميکني
مادر خواهش ميکنم به نداي پسرت گوش کن
پسري که مادر از دست ميدهد . . . چطور ميتواند زنده بماند ؟ ديگر تورا
مادر صدا نميزنم تو به من بسيار لطف کردي
تو نور روشنايي مسير من هستي
ديگر تورا مادر صدا نميزنم
خانه به خانه ميروم و تقاضاي غذا ميکنم
من از دستانت تقاضاي پناه نميکنم
ديگر تورا مادر صدا نميزنم
ديگر در محضر تو نخواهم نشست مادر
تو نور روشنايي مسيرم هستي
ديگر تورا صدا نميزنم مادر
مادر ، خيرات
! مادر
. . . اميدوارم که به خاطر اين همه مراقبتي
که ازم ميکني ناراحت نشي دخترم
ديگه چکاري از دستم برمياد مادر ؟
. . . ميدونم اصلا راحت نيست
اينکه چقدر از هوس هاي يه پيرمرد زجر ميکشي ، چيکار ميتونم بکنم ؟
! اوه خداي من
نميتونم کل روز از تو مراقبت کنم
کاراي ديگه اي هم دارم
نه
وقتي سرم شلوغه نبايد منو صدا کني ميفهمي ؟
! عمه ! عمه
تو پسرمو طلسم کردي ، ديگه حرفمو گوش نميکنه چيزي نميخوره
چشماتو ببند
بازش نکن
دهنتو باز کن
يه دقيقه صبر کن
خب
بده من
به کي ميدي ؟ عمو پستچي
آفرين
! سريع برگرد
نميخواد انقدر آواز بخوني بگير بخواب
اگه بخواي هر شب بري
اتاق عمه ناراحت ميشه من ميخوام بهت يه داستان بگم
حالا بگير بخواب
چه داستاني ؟
داستان خيلي خوبي ه عمه هم بلد نيست ، آروم بخواب
تو بگير بخواب من برميگردم
! يارام
! مادر
بفرما
من هر موقع مادرو
صدا ميزنم امکان نداره نياد
چند نفر چنين مادري دارن ؟
پنج سال پيش
که بدون عصا هم نميتونستم راه برم
همسرم فوت کرده بود
تو هم اينجا نبودي
چيکار بايد ميکردم عزيزم ؟
نميتونستم ذهنمو آروم کنم
. . . واسه همين فکر کردم
مايملک رو بسپرم به پسر بزرگترم و برم زيارت
فکر خوبي ه
ولي اينکارو نکردم
تا اينکه تو اومدي ، نور تازه اي
به خونمون درخشيد
. . . من موندم
. . . تو اين سن و سال
شانس دارم که مادر جديدي ازم مراقبت ميکنه
با لطف و عنايت الهه
چرا به رفتن فکر ميکني ؟
نظر خودت چيه ؟
تنها چيزي که منو ناراحت ميکنه
مسيحي شدن شوهرته
من که جووناي اين دوره زمونه رو نميفهمم
تو تنها کسي هستي که ميتوني اونو کنترل کني
اميدوارم برات ارزش قائل بشه
اميدوارم دائم برات
نامه بنويسه
اينکارو ميکنه ؟
ميکنه ؟
هر روز برات مينويسه ؟
اگه از ترس زهر ترک ميشدم چيکار ميکردي ؟
خيلي حال ميداد
حالا ميري پيش کي ؟ مادر
کي بهت داستان ميگه ؟
مامان
کي بهت آبنبات ميده ؟
مامان
پس چرا مياي اينجا ؟ برو پيش مادرت بخواب
يه داستان بهم بگو
کدوم داستانو ؟
کدوم داستانو ؟
جادوگر
کدوم يکي ؟ خيلي ان
. . . هموني که استخوان ها بچه هاي
کوچولو رو ميجوه
روزي روزگاري يه جادوگري بود
. . . يه روز
! مادر
! مادر
! مادر
چرا بهمون نگفتي کي هستي ؟
! پدر
چيکار ميکني ؟
يه خوابي ديدم اون تجسم الهست
بايد جلوش سجده کني پسرم
اين همه پارسايي ، اين همه دعا به هيچ دردي نخورد
! منو بيامرز
! مادر
چي شده مادر ؟
مادر وارد خلسه روحاني شده ؟
! مادر
حالت چطوره ؟
اينجا کدوم اتاقِ ؟
از حالا به بعد اين اتاق توئه
چرا ؟
چون ارباب اين تصميم رو گرفتن مطمئنم
به خير صلاح خودتونه
طبقه ي همکفِ نيازي نيست براي مراسم از پله ها بريد پايين
. . . قراره صبحا شمارو پرستش کنن و
همينطور شبا که مظهر الهه ميشين
کوکا کجاست ؟
. . . با اين همه سر و صدا
حتما خيلي ناراحت شده
من ميرم خدمتکار پيشت ميمونه باشه ؟
خواهر
چيه ؟
ميشه شوهرمو خبر کني ؟
باشه نگران نباش
منو ببخش مادر که بدون اينکه اطلاع داشته باشم گناه کردم
من مرتکب اشتباه شدم
ما فقرا هميشه
درست رو از غلط تشخيص نميديم
شوهر خواهر عزيز نميتونم بگم براي چي
ولي بايد فوري خودتو برسوني
ديگه نميتونم برات نامه بنويسم
بياي خودت ميفهمي چه خبر شده
اومدي خونه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.