د خپرونې معلومات

结爱千岁大人的初恋Moonshine and Valentine EP11
د لخوا تبصره EastSeaSub
برای حمایت از ما و دریافت زیرنویس سایر سریال ها به کانال ما ملحق شید @EastSeaSub

تګونه

other
په خپور شو: 2018-09-04
ډاونلوډونه: 24
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

روزی روزگاری در سیاره ای دور کهکشانی وجود داشت

طبیعت و آب و هواش تقریبا شبیه زمین خودمون بود

البته موجودات عجیب و غریبی در اون سیاره زندگی میکردند

بعد از صدها سال تکثیر و تکامل

این موجودات عجیب تمدنی جدید تشکیل دادند

یک روز دانشمندهاشون پیش بینی کردند که سیاره ی آنها به زودی نابود خواهد شد

به عنوان پناهنده،اونها سوار سفینه ی فضایی شدن و به سیاره های مختلف مهاجرت کردند

یک گروه از اونها به زمین اومدن

و اسم خودشونو " قبیله ی روباه" گذاشتن

اهل زمین وقتی "قبیله ی روباه" رو دیدن وحشت کردن

بر اساس نوشته های قدیمی سفینه ی بزرگی بر فراز دریای غرب ظاهر شد

موجودات درون سفینه تاج های طلایی به سر داشتند و بدنشون از موهای سفید رنگی پوشیده شده بود

اونها حتی بدون بال هم میتونستن پرواز کنن

این اولین برخورد زمینی ها با قبلیه ی روباه بود

برای سازگاری بیشتر روی زمین قبیله روباه ها تکامل پیدا کردند

و بالاخره ظاهر و شیوه زندگیشون شبیه انسان ها شد

از همون زمان مبارزه و کشمکش میان نژاد انسان و قبیله ی روباه ها هیچوقت پایان نیافت

طی دوران سلسله ی تانگ محققی بنام دای فو زندگی میکرد

که به داستان های عاشقانه میان انسان ها و قبیله ی روباه ها علاقه ی بسیاری داشت

از نظر دای فو این عشق خطا و گناه بزرگی محسوب میشد

بعد از درگذشت وی، پسرش مجموعه ای از داستان های دست نویس پدرش تهیه کرد

این مجموعه تحت عنوان " داستان های عجیب و غریب" به چاپ رسید

این کتاب مورد استقبال خوانندگان زیادی قرار گرفت

با تلاش و کوشش راویان قصه،این داستان میان انبوهی از انسان ها پخش شد

انسان ها دیگه در مورد قبیله ی روباه ها کنجکاو نبودند بلکه ازشون وحشت داشتند

و قبیله ی روباه ها مورد کم لطفی انسان ها قرار گرفتند

و برای آنها هیچ چاره ای جز پنهان کردن هویت خود و همرنگ جماعت شدن،باقی نمانده بود

ترجمه شده توسط تیم دریای شرق @EastSeaSub

ارباب چینگ مو

از اینجا برین

نمیخوام ببینمتون

شاهزاده ژو یان

التماستون میکنم

بخاطر خواهر کوچیکتون، یه شانسی بهم بدین

نجاتش بدین این بچه رو نجات بدین

دو رگه ی انسان و روباهه

خیلی ضعیفه

نابینا هم هست

میترسم زنده نمونه

زاده ی انسان؟

شی یانـــــو نجات ندادی

اما میخوای این بچه دو رگه رو نجات بدی؟

گورتو گم کن

... درضمن

دیگه اسم خواهرمو به زبون نیار

شاهزاده ژو یان

دلیلی واسه نجات این بچه هست

وضعیت جسمی تون خوب نیست

ضربان قلب تون

از 3 بار تپش تو 60 ثانیه

رسیده به 3 بار در هر 55 ثانیه

کی اومدی اینجا؟

ندیدمت

ارباب هلان، مشکلی پیش اومده؟

حالتون خوبه؟

خیلی عجیبه

وقتی به گوان پی پی فکر میکنم دست و دلم به کاری نمیره

قبلاً اینطوری نبودم

با گذشته فرق کردم

بذارین علائمتون رو چک کنم

سرگیجه

تاری دید

عدم تمرکز

تمام علائمتون معمولیه

معمولاً این جور وقتا، آدما سعی میکنن یه طوری دردشونُ تسکین بدن

مثلاً میرن الکل میخورن مست میکنن

اما من این راه حلو توصیه نمیکنم

الکل باعث میشه هوشیاریتونو از دست بدین

و دست به کارای خطرناکی بزنین

مثل همون اتفاقی که برای خانوم گوان افتاد

دلیل دوم، که خیلی هم مهمه

الکل باعث میشه مغز.... منظورم دقیقاً مغز نیست

الکل از پایه بدن رو بیمار میکنه

ژو کوان یونگ

جدیدا چرا اینقدر چرت و پرت میگی؟

حرف دیگه ای هم هست که بگی؟

البته

ارباب هلان

نباید الکل بخورین

الکل اثر بدی رو بدنتون میذاره

همینو میخواستی بگی؟

خانوم چین هوا هم پیام صوتی فرستادن

گفتن ماه کامل شده

به زودی میرن سمت شمال

باشه

گفتی چی فرستاده؟

پیام صوتی

چی هست؟

ارسال پیام از طریق صدا

از کجا اینو یاد گرفتی؟

ارباب هلان، به نظرم وقتشه شما هم یکم خودتونو به روز کنید

نرم افزارها و این جور چیزا

ارباب هلان

درباره خانواده مین یو اهل چینگ لو چیزی شنیدین؟

یه اسم باستانیه

چیز زیادی درموردش نمیدونم

هزار سال پیش

این خانواده دو تا شاهزاده داشت

ژو یان و شی یان

بخاطر زیبایی شون

بین قبیله روباه ها حسابی معروف بودن

قبلاً در موردش شنیده بودم

شاهزاده ژو یان خواهر بزرگتر شی یانه

تو قبیله روباه ها زن قدرتمندی به حساب میاد

اما قبیله روباه های شمالی هیچ وقت ازش حرفی نمیزنن

اما شنیدم که فوت کرده

شاهزاده ژو یان هنوز زنده است

تو شمال زندگی میکنه

درست بیخ دل ارباب چینگ مو

حرف بی اساس نزن

وقتی شاهزاده شی یان بخاطر بیماریش مرد

خواهرش، ژو یان از غصه دق کرد

بعدش هم خانواده مین یو، بی وارث موند

چطور میگی تو شمال زندگی میکنه؟

اینجا چکار میکنی؟

چین هوا ازم خواست منم اومدم

... اما اگه واقعاً شاهزاده ژو یان زنده باشه

پس میشه گفت خیلی باهوشه

چندین ساله که از دید همه مخفی شده

این چه ربطی به تو داره؟

به من ربطی نداره

اما اگه میخوای بری شمال

بدون من حتی نمیتونی یک قدم هم برداری

میدونم واسه پیدا کردن این نقشه خیلی وقت گذاشتی

اما چرا خودت نمیایی حضوری یه نگاه به شمال بندازی؟

عین نقاشی یه بچه از 200 سال پیش میمونه

پیشنهادم اینه وقتتون رو الکی تلف نکنین

ژو سانگ

چرا هر حرفی از دهنت در میاد بوی توطئه میده؟

پس بهتره حرفای یه خائنو باور نکنی

با همین نقاشی بچگونه برو دنبال هدفت

شنیدم شاهزاده ژو یان تنها کسیه که

میدونه چطور میشه از آینه گل طلایی استفاده کرد

یه بار هم ارباب چینگ مو ازش خواهش کرده تا بهش کمک کنه

لازم نیست زحمت فکر کردنو بکشین،لابد به درآوردن کبد ربط داشته

بگو دیگه چی میدونی

بگو چی میخوای بدونی؟

هر روز کنارشی

نمیدونی چه رابطه ای بین اون و شاهزاده ژو یان وجود داره؟

... تنها چیزی که پرنسس ژو یان رو به اون پیرمرد ارتباط میداد

خواهر مرحومش، شی یان بود

برادر یه کم استراحت کن

چیزی دستگیرم شه، چین هوا خبرشو برات میاره

...ـ ژو سانگ ... ـ این گردنبند مروارید افسون

برای حفاظت بهش دادم

میدونی که اهالی قبیله روباهای شمالی چه اخلاقی دارن

در ضمن ... شماها هنوز نامزدین

هر چند برای جنابعالی اصلا مهم نیست

چین هوا

بریم

چین هوا

مراقب باش

خاله، پی پی خونه اس؟

خاله، پی پی درو قفل کرده

واستا، بذار درو باز کنم

مرسی

پی پی

پی پی ، عین خون آشام ها شدی

یالا، بیا بریم بیرون

بلند شو

یالا، بلند شو

چیه؟

بریم بیرون

دمپایی هات کجاست؟

چرا باز دراز کشیدی؟

هی

همین الان، میایی بیرون، سریع

به نظرم چند روزه ارباب هلان از خونه نرفته بیرون

حالا که چین هوا رفته دیگه با کی حرف بزنه؟

گوان پی پی

صبح بخیر ارباب هلان

بفرمائید صبحونه

نه

گشنتون نیست؟

یه لیوان آب میارم

نمیخوام

حالا میخوام

حتماً

ارباب

حالتون خوبه؟

خوبم

ارباب، حوصله تون سر رفته؟

نه

قبلنا که حوصله تون سر میرفت واستون شعر میخوندم

چرا یه کتاب انتخاب نمیکنین واستون بخونم ؟

اینو بخون

ـ مطمئنین؟ ـ آره

این مجله ایه که دفتر پی پی چاپ کرده

"رابطه چین کای مشهور با یه زن"

"حتی به همسرش گفته به معشوقه اش پول بده"

"رابطه چین کای با ژانگ فِی فِی جوان،نظر همه رو به خودش جلب کرده"

"چندین بار، خبرنگارها از قرارملاقات های او با خانم وانگ 38 ساله عکس گرفتن"

"نه تنها با هم هتل رفتن"

"بلکه تو یک ماشین با هم دیده شدن"

".... اخیراً تو مصاحبه ای"

"راجب این مساله از چین کای سوال کردن"

"اون حتی تو تلویزیون گریه کرد"

"بیننده های احمق کلی ازین نمایش لذت بردن"

ارباب میدونین "بیننده ی احمق" به کی میگن؟

ارباب؟

More Farsi Persian subtitles for Moonshine and Valentine

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left