لومړۍ 200 کرښې.
¥الماس¥
¥الماس س¥
¥الماس سا¥
¥الماس ساب ¥
¥الماس ساب ب¥
¥الماس ساب با¥
¥الماس ساب با ا¥
¥الماس ساب با اف¥
¥الماس ساب با افت¥
¥الماس ساب با افتخ¥
¥الماس ساب با افتخا¥
¥الماس ساب با افتخار¥
¥الماس ساب با افتخار ت¥
¥الماس ساب با افتخار تق¥
¥الماس ساب با افتخار تقد¥
¥الماس ساب با افتخار تقدی¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم م¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم می¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میک¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میکن¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میکند¥
.... آنچه گذشت
پری منو به کلبهی خانوادگیشون میبره
،اون نزدیک به اپریله
پس اون و پدر و مادرش میتونن هوای من رو داشته باشن
به نظر عالیه
اونا کلبه رو واسه داداشش
که یهسری مشکلات روانی رو تجربه میکرد، گرفتند
وایسا، جاستین؟ - سیلویا یه همدست داشت -
و اگه تا این حد نزدیک باشه که بتونه قرصای منو عوض کنه
میتونه هر کسی باشه
تو با من نمیای اموری
همیشه یه بخشی از وجودت اینجا با مککنا خواهد بود
متاسفم
وقتی توی دیبریج بودم، یه یارویی اونجا بود
اون اسمش جاستین بود... داداش پری
.من با اون بازی کردم .اون جسد توی صندوق عقبه
اونجا یکی به سیلویا کمک میکرد
پری
یا حضرت عباس، الکس
هی، بس کن
من نمیتونستم کمکی بهش کنم. خیلی آروم به نظر میرسید
اون بوی خوش مزه چیه؟
من واست یه اسپرسو درست کردم
دو تا شات، با کف اضافه
همونجوری که دوست داری، و صبحونه سرو میشه
تو بهترینی
بیا اینجا
این گوشی منه؟ - اوه، آره -
گذاشتیش تو ماشین
خب، بده بهم
ناموساً؟ همین حالا؟
فکر میکردم یه جورایی سرت شلوغه
نکتهی خوبیه
واو، تو واقعاً توی این کار خوبی
آره، من یه سری مهارت های خاص دارم
بچهها، ما باید تمرکز کنیم، ما کل شب رو اینجا ننشستیم
تا الکس رو از دست بدیم
آره، باید یه چیزی اینجا باشه که بتونه بهمون کمک کنه
هرچیزی که بتونه ما رو به الکس و پری برسونه
یه قبض آب و برق، یه آدرس، هر چیزی که بتونیم پیدا کنیم
بچه ها یادتون باشه پری خطرناکه
کی میدونه که اون چه تواناییهایی داره
چی؟ ناموساً فکر میکنی اینجا یه تلهی انفجاری ـه؟
منظورم اینه که با توجه به اینکه ما چجوری تو و مککنا رو
از یه قبر کم عمق نجات دادیم، من از کنارش نمیگذرم
تو یه نکته داری
بچهها، فقط تمرکز کنین، یالا
زندگی الکس به اون بستگی داره بیاین این کار رو انجام بدیم
این چیه؟
صبر کن، این گردنبند جاستینه
اون توی دستش بود که جعبه رو باز کردیم
....وایسا، پس این معنیش اینه که
آره، پری همونیه که جسد رو برداشته
ما باید الکس رو پیدا کنیم، حالا
خدا میدونه پری میتونه باهاش چیکار کنه
یالا
یه فرار رمانتیک، یه کلبه توی جنگل
و تو یه پنکیک بلوبری متوسط درست میکنی
من چیکار کردم که لایق تو باشم؟
نمیدونم
شاید فقط خوش شانسیه
بچسب به من. من دوستتم. یادته؟
هی، این منو یاد این میندازه که
احتمالاً باید یه سری به دوستام بزنم
میشه لطفاً به خودت استراحت بدی؟
منظورم اینه که این سفر قراره واسهی ما باشه
و به علاوه من چند تا چیز دارم که باید راجبش باهات حرف بزنم
متاسفم
من فقط میخوام مطمئن بشم که همه خوبن
همه خوبن، باشه؟
پس دیگه گوشی نه
...دیگه گوشی نه
بیخیال، این سم ردایی دیجیتالی ماست
اوکی. اوکی
خیلی خب - تسلیم میشم -
واو، راست میگی، این جا شگفت انگیزه
آره
همیشه وقتی میام اینجا یاد داداشم میوفتم
درسته
تو گفتی که شما بچهها باهم میاین اینجا
حتماً واسش یه درمانی بوده
بابا و مامانم وقتی اولین بار افسردگی
بالینی گرفت اینجا رو پیدا کردند
دکتر گفت که واسش خیلی خوبه که از شهر بره بیرون
و قبل از اینکه بره مدرسه ذهنش رو پاک کنه
بیخیال، امروز هرکاری که بخوای میکنیم
...میتونیم پیاده روی کنیم یا
...نمیدونم... کایاک سواری، ماهیگیری
ماهیگیری جالبه
من اینجام جاستین
چون میدونی، من هرکاری واست انجام میدم
پس... فقط بهم بگو
بهم بگو واسه کمک بهت چیکار کنم
هیچی
چیزی پیدا کردی؟ - اوه، ریدم توش، آره -
اینو ببین
اینو ببین
یا حضرت عباس
اون مدتیه که ما رو
زیرنظر داشت
چقدر ترسناکه؟
آره
حالا میدونی چه حسی داره
هی، بیخیال
چیه؟
این، انگار چهارمین باره که گوشیت رو چک کردی
بذار حدس بزنم، سمی؟
آره
فکر کنم فقط یکمی نگرانم
اون تنهایی رانندگی میکنه
فقط کاشکی اون اینو چک میکرد
آره
تری، میدونی خوشحالم که موندی، درسته؟
آره، من هم همینطور
اما من این رو هم فهمیدم که تو به اون اهمیت میدی
فقط میخواستم مطمئن بشم که اون خوبه، میدونی؟
میدونم
این چیزیه که تو رو به یه انسان بزرگ تبدیل میکنه
این چیزیه که تو رو به یه انسان بزرگ تبدیل میکنه
اون احتمالاً از اینکه تصمیم گرفتی بمونی، واقعاً آسیب دیده
آره
درمورد اون
...گوش کن - چیزی بود؟ -
پری و الکس کجان؟ نه
اما بدتر از اونیه که فکر میکردیم
پری تو تموم این مدت، ما رو تعقیب میکرده
اون به وضوح نا پایداره و همهچیز رو درمورد ما میدونه
خب، ما باید یه کاری کنیم - وایسا -
الکس گفت که اپریل و بابا و مامانش، وقتی که
اون از ما دوره حواسشون بهش هست
شاید میدونه کجا رفته
باشه. عالیه. من بهش زنگ میزنم اون باید آدرس رو داشته باشه
باشه، ولی اپریل نمیتونه بدونه داستان چیه
بیخیال، اون باید بدونه
نه، بیخیال، فکرش رو بکن
،اگه اپریل بدونه الکس دچار مشکل شده
به بابا و مامانش زنگ میزنه
و اونا هم به پلیس و بعدش به بقیه
پلیس حتی بعد چهل و هشت ساعت از مفقودی هم
نمیتونه هیچ کاری بکنه
و بعد ما رو نگه میدارن و تا ناموس از ما سوال میپرسن
در همین حال، هیشکی دنبال الکس نخواهد بود
میخوای واقعاً همچین اتفاقی بیوفته؟
خب، باشه. گرفتم
ما خیلی واسه جاستین تلاش کردیم
بابا و مامانم رو داغون کرد
....مامانم نتونست کنار بیاد
پس همهچیز به عهدهی من بود
و اون حالش بدتر میشد منظورش از اون جاستینه
داشتم اون رو شکست میدادم
من واقعاً متأسفم
من هیچ ایده ای نداشتم
پس اون هرگز بهتر نشد
....خب، راستش
اون واسه یه مدتی خوب شد
....اینجا جایی بود که ما پیدا کردیم
!هی! هی
و به مرور زمان رفت تو این کار
از دیدنت خوشحالم
و اون به آبدرمانی اش ادامه داد
...عجیب بود اما - خب، حالت چطوره؟ -
این داشت کار میکرد
میدونم که فقط یک هفته از اینجا میگذره
اما بالاخره احساس خوبی نسبت به چیزها دارم، میدونی؟
من به تو افتخار می کنم
خودت رو ببین، ببین چقدر جلو اومدی
وایسا
آب درمانی؟
جاستین به طور اتفاقی تو یه جایی به اسم دیبریج بود؟
آره
دوستم، کندیس اونجا بود
خب چی شد؟
خب اون بهتر کار میکرد
و بعد با یکی آشنا شد
یکی که باعث شد آرزو کنم که ای کاش هرگز اون رو به اونجا نمی بردم
یکی که همهچیز رو عوض کرد
ویولت سیمونز
وایسا، تو و ویولت همدیگه رو قبل همهی این داستانا میشناختین؟
No comments yet. Be the first to leave one.