لومړۍ 154 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
یه سری قانون هست.
رفتارهایی که کمک میکنه با محیط اطرافمون هماهنگ بشیم.
بسته به هر سیاره و رسومش فرق میکنه.
اما یه قانون…
قانون اول…
هیچوقت عوض نمیشه.
آدم نکش.
۸ روز پیش
بیا تو.
شب خوبی داشته باشی.
یه لحظه.
پرینتر یه مشکلی داره.
شاید باید گرم بشه.
کارمندان
جهت امحا
ورود فقط مخصوص کارمندان
حراست
خروج اضطراری
فاک.
گوشی؟
عیسی گفت:
«آرامش را به شما میدهم،
آرامش خودم را به شما میدهم.
نه جوری که دنیا میده.
دلتون نلرزه».
نترس.
نترس.
نترس.
دررو.
همون موقع فهمیدم اشتباه کردم.
تله بود. منو برد اونجا که بکشتم.
جهنم شد. داد و فریاد و تیراندازی.
اصلاً نمیدونستم کیه که داره میاد تو. خدا رو شکر شما بودین.
خوششانس بودی تیر بهت نخورد.
- آره. - نه. بچههای من همیشه حواسشون جمعه.
البته یه بار یه آدم مهم با ما اومد سر کار.
گاهی بازیگر میاریم،
که میخوان نقش پلیس رو بازی کنن.
میدونین... اسمش چی بود؟
- جود لاو. - آره.
یهویی افتادیم وسط تیراندازی تو اینگلوود.
تیراندازی، پلیس زخمی، ریخت و پاش.
گلوله زنبوروار میپرید. میخورد به ماشین پلیس.
با خودش زدیم رفتیم وسط اون گند.
همه چی به خیر گذشت،
البته فکر میکردم شکایت بشه، دردسر بشه.
ولی طرف زیر رگبار خونسرد موند.
از جود لاو خوشم میاد.
آره، خوبه.
چیز دیگهای هست؟ تمومه؟
همه چی اوکیه. خیلی ممنون.
- خبر میدیم، اگه… - پیت، یه دقیقه بهم وقت بده.
- باشه. - مرسی.
از کجا منو شناختی؟
از صدات.
صدا؟ فقط از یه فایل صوتی؟
با دوربین بیمارستان.
قدم زدنت رو دیدم.
چشمت به ساعتت افتاد، روی مچ دست. عادت دوران خدمته؟
نیروی دریایی.
آها. سمپر فی. همیشه وفادار.
جی مون دید که چویا خاکز رو تو بیمارستان به قتل رسوندی.
الان باید جی رو بکشی که سرنخها رو از بین ببری.
کلاً بدشانسی آوردی.
اما درکت میکنم. چوی باید به خاطر اون معامله کشته میشد.
قضیه همینه. مگه نه؟
منظورت چیه؟
همین دوز و کلکهات. معامله با Ez4، مواد…
این راز توئه.
برای همینه که اینقدر درماندهای.
یه نفر بهم زنگ زد. حدوداً یه ساعت پیش.
«ولش کن».
منظورش تو بودی.
کی بود؟
کی میدونه؟
فرشته نگهبان داری. تبریک.
اما... به رفیقت تبریک نمیگم.
اونو به فنا دادن.
- من نه. - ولی نمیدونی کجاست.
- تو هم نمیدونی. - میدونم کجا میره. دیر یا زود.
یعنی چی؟
یعنی جنسش اعتیاده.
با این جور آدما فقط زمان میخواد.
سروان، هیچی ازت نمیدونم.
کی هستی، چی میخوای. اما من کار خودم رو میکنم.
اگه پاچهات بشم، بد میگذره.
وانگهی…
فکر کنم حرف دیگهای نمونده.
موافقم.
سوگند میخوری، نشان میزنی.
اینطوری شروع میکنی، ولی یه جایی تو راه…
عوض میشی.
گاهی میترسم منم عوض بشم.
هیچ پیام جدیدی نیومده.
- آره. - نه.
این ایان و پیترن، دوستان یا همکارام...
نمیدونم کدوم.
ایشان جان، دوسته.
- خوشبختم. - چی میخورین؟
من پینو گریجو، این فخر فروشا هم مارتینی.
برات چی بگیرم؟
نه، مرسی.
یه سوال بپرسم؟ تو اتاق من بودی؟
ها؟
واردش شدی.
یه دقیقه ما رو تنها بذارین.
این چه رفتاریه... چیزی شده؟
- فکر کنم میدونی، شارلوت عنکبوتیه. - نمیدونم.
قضیه چیه؟
نمیدونم چی فکر میکردم.
فکر نکنم اینو، ولی... باحاله. زیرکانهست.
میای جلو، لاس میزنی. نه خیلی. یه کم.
- کم کم خودمونی میشی… - ببخشید، ولی من…
اتاقم دوربین داره.
دوربین؟
برای امنیت، فضولی، از این حرفا.
تو رو دیدم.
داشتی تو کشوهام رو میگشتی.
ای وای.
خدمتکار در رو برام باز کرد.
میخواستم یه یادداشت برات بذارم.
- یادداشت؟ - یه نامه عاشقونه.
ببین، کلهخراب.
خیلی ازش اطلاعات نداریم.
نه دوستی داره نه فامیلی. تنهایی تو هتل خوب زندگی میکنه.
کسی نیست. برا پولدارا کارآگاه بازی درمیاره.
شاید. ولی اگه پا توی کفش ما کنه، یکی رو ناراحت میکنه.
نظر تو چیه رئیس؟
میگم نگران نباش.
هانا مکدانیلز؟
خودمم.
چند لحظه میخواستم در مورد جی مون صحبت کنم. اجازه هست؟
تا حالا بیمارستان نرفته؟
نه.
لوان بیکر نظرش فرق میکنه.
- لوان بیکر؟ - همکارت. البته سابقاً.
به خاطر دزدیدن داروها که اونجا اتفاق افتاد، اخراجش کردن.
گفت یکی کارتش رو زده و با اون به داروها دسترسی پیدا کرده.
که یه نفری پاتیلش کرده.
ای بابا.
خداروشکر کار من باند و گانگستره، نه مواد.
این جور دزدیها به من ربطی نداره.
متوجهم. چی برات مهمه؟
سوال خوبیه.
من و همکارام فکر میکنیم،
که جی شاید شاهد یه قتل مرتبط با باند بوده.
آره. شنیدم.
- گفت چی دیده؟ - نه. فقط این که…
شنیدم یه عده آدم بد دنبالشن.
راست میگن.
برای همین میخوایم پیداش کنیم. که مراقبش باشیم.
با گفتن جای اون، بزرگترین لطف رو بهش میکنی.
جی ذاتش بد نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.