Billions

Billions

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

Billions S04E11 XviD-AFG
Billions S04E11 480p x264-mSD
Billions S04E11 WEBRip x264-ION10
Billions S04E11 720p WEB x265-MiNX
Billions S04E11 720p WEB-DL H264-[MOVCR]
Billions S04E11 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Billions S04E11 720p WEB H264-MEMENTO
Billions S04E11 1080p WEB H264-MEMENTO
Billions S04E11 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Billions S04E11 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
د لخوا تبصره Hitman007
█❝ H1tmaN امـیـر ❞█ 📣 T.me/IR_Billions 📣

تګونه

x264
480p
480
XviD
په خپور شو: 2019-06-09
ډاونلوډونه: 31
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه گذشت...

‫فردا اولین روز ربکا کنتو

‫به عنوان مدیر عامل سیلرز ـه.

‫می‌خوام روز بدی براش باشه.

‫اگه تیلور کنترل کلینگ رو بدست بگیره

‫علاوه بر اون، کنترل کارگاه‌ها و محصولاتی که

‫سیلرز می‌فروشه رو هم بدست می‌گیره.

‫و اگه تیلور تصمیم بگیره اون محصولات ‫رو از گردش خارج کنه؟

‫پوستتون کنده میشه.

‫معامله نیازمند اینه که تو بیخیال اون

‫قضیه رای‌گیری بشی.

‫بلاک چین. برنامه آزمایشی‌ـت.

‫پس این چیزیه که جاک می‌خواد.

‫دکتر رودز، جواز پزشکی ‫شما تحت بررسی ـه.

‫هنوز یه جایی در داخلت

‫کسی هست که درست رو از غلط تشخیص میده.

‫این جلسه فرصتت برای بازسازی اون شخص ـه.

‫فقط اون چیزی که لازمه به اشتراک بذار ‫تا از این وضع خلاص شی.

‫توافقمون هرچی که هست، نمی‌تونه ‫فقط زبانی باشه...

‫من اسنادش رو با خودم آوردم.

‫اونا این معامله کیری رو ثبت و سند کردن!؟

‫حالا که فقط سه تامون هستیم باید بگم

‫من از ماهیت اون گفت و گو خبر نداشتم.

‫باید همه چیز رو بهش بگی.

‫تا بعدا هر اتفاقی افتاد، بتونه ازمون دفاع کنه.

‫منظورت درمورد اون احمقی‌ـه که ‫بیشتر از همه ضرر می‌کنه؟

‫برادر کوچیکه

‫ناگهانی اینجا پیدات شده...

‫حتما معنیش اینه که چیزی می‌خوای.

‫تنها کاری که با دستات بهتر از دعوا کردن انجام میدی

‫یه گاوصندوقه؟

‫شک نکن همینطوره.

:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده Am1Я H1tmaN

Billions.S04E11: فراری 98/03/18

‫پدر...

‫هنوز آفتاب نزده...

‫یا خود خدا، پسرم. من تحت شنود بودم.

‫باشه، آروم باش. حرفتو کامل بزن. ‫نفس بکش.

‫بعدا نفس می‌کشم. ولی فعلا فقط گوش کن لعنتی

‫من خونه بودم، تنها...

‫تو اونقدر سریع یا

‫قوی نیستی که بتونی ازم جلو بزنی.

‫خب، پس بهتره بیای صیدت رو شکار کنی.

‫ولی اول، تحریکم کن عزیزم.

‫به خودم که اومدم کف زمین بودم.

‫قرار بود یه سری تعمیرات برای ‫خونه انجام بشه، وقتی...

‫وقتی مامان خارج از شهره. اگه ‫افتاده بودی کف زمین...

‫وای لعنتی، حتی اصلا نمی‌خوام ‫به زبون بیارمش.

‫چون اون موقع تصویر لعنتیش ‫تو سرم نقش می‌بنده.

‫رنگ چوب رو کاملا درست نکردن.

‫اینطوری فهمیدم.

‫گذاشتمش موند داخل دیوار. ‫تا ندونن که من می‌دونم.

‫ولی چیزی که می‌دونم، پسر بابا

‫اینه که دولت حواسش به منه.

‫- خب، هر دومون ‫- وای؛ لعنتی

‫احتمالا شنیدن داشتم درمورد «جاک» حرف می‌زدم.

‫چیزی که داشتم براش برنامه می‌ریختم. باشه

‫باید فرار کنی، به سبک «وایتی بالجر» ‫(بعد از «اسامه بن لادن» دومین نفر در ‫لیست تحت تعقیب‌‌های FBI بود)

‫یا بهتر، «دی.بی کوپر» ‫(هواپیما ربای تحت تعقیب که هرگز دستگیر نشد)

‫اصلا گیر نیوفتی.

‫اسناد. باید برگردم.

‫- از گاوصندوق درش بیارم ‫- آپارتمانت امن نیست

‫ممکنه آماده باشن که بگیرنت. ‫من یکی رو می‌فرستم

‫نمی‌تونی. قفلش بیومتریکی ـه

‫عالی شد...

‫خب، مجبورم نقشه‌ام رو برای جاک جلو بندازم...

‫وای، لعنتی!

‫اگه برای خونه‌ی تو حکم گرفتن،

‫ممکنه برای منم...

‫نوشته: ‫کجا باید برم؟

‫نوشته: ‫بهتره من ندونم کجا میری. از یه تلفن ناشناس ‫هر 8 ساعت بهم علامت بده که جات امنه.

‫هرکس رو فرستادی بهش بگو بابت خرابکاری متاسفم

‫ولی من و «روکسان»، وقتی خوابیدیم زمین

‫گندکاری نکردیم.

‫«بروگان» بفرمایید

‫ازت می‌خوام یه کاری برام انجام بدی.

‫صدا رو شناختی؟

‫شناختم. و بدهی که بهت دارم.

‫تو بخشی از یک گروه خواهی بود ‫که برای هدف معینی تشکیل شده...

‫تا ضربه نهایی و مرگبار رو به «جاک جفکات» بزنیم.

‫حالا یه جایی رو پیدا کن که 5 تا مرد ‫بتونن باهم ملاقات کنن و...

‫متاسفم، میشه نگه داری؟

‫داری شوخی می‌کنی؟

‫یکی از افراد دیگه‌ای که لازم ‫دارم پشت اون یکی خطه

‫آیرا، رفیق قدیمی، نفر بعدی که ‫می‌خواستم بهش زنگ بزنم تو بودی...

‫خدایا، این که 3 هفته به وقتش مونده بود..

‫می‌تونم...

‫باشه، پس بعدا می‌بینمت.

‫پیدا کردن مکان رو فراموش کن.

‫می‌دونم کجا باید همدیگه رو ببینیم...

‫نمی‌تونید. قفلش بیومتریکی ـه.

‫عالیه...

‫مجبورم نقشه‌ام رو برای «جاک» جلو بندازم...

‫وای لعنتی!

‫اگه برای خونه‌ی تو حکم گرفتن، ممکنه برای منم...

‫پس اون قطار عن و گوه فقط شروعش بوده.

‫آره. ظاهراً.

‫دقیقا رودز بابت چی میاد سر وقتم؟

‫اینو نمی‌دونم

‫ولی مراقبت فیزیکی رو براش بیشتر کردم.

‫خب، اون واسه شروعه. ‫برای پیشرفت باید:

‫اون پیرمرد رو گیر بیار

‫و اونقدر بترسونش تا حقیقتو بگه.

‫خیلی دلم می‌خواد. ولی فعلا نتونستیم پیداش کنیم.

‫توصیه چاک رو عملی کرده. ‫آب شده رفته تو زمین.

‫تو یه دادستان فدرال هستی.

‫تن لش چروکیده‌اش رو پیدا کن!

‫یه بار دیدمش. و راستش اون پیرمرد ‫حواسش به خودش هست. ‫

‫با این حال... متوجه منظورت شدم.

‫کارخونه‌ی «پرسلنگ» هنوز به تو مرتبط ـه.

‫- بازم اداره‌اش با خودت ـه ‫- جز اینکه الان شما صاحبش هستید

‫و شما می‌خواید تولیدات رو 20 درصد افزایش بدیم

‫اگه بیشتر نداشته باشیم که نمی‌تونیم بیشتر بفروشیم.

‫شما انجامش بدید تا ما مجبور نشیم کنترل

‫کارخونه رو بدست بگیریم و خودمون ‫براتون انجامش بدیم.

‫چون حرفمو باور کن، اصلا دلتون نمی‌خواد

‫ربکا کنتو در خط تولیدتون قدم بزنه.

‫وقتی اینطوری مطرحش می‌کنید، بذارید ‫با افرادم تماس بگیرم

‫و ببینم چطور میشه کارخونه‌ها رو ‫در زمان تعیین شده چرخوند.

‫سیلرز مشتاقه که تمام محصولات شما رو بفروشه...

‫که به زودی میشه محصولات خودمون.

‫ملاقات داره انجام میشه.

‫پس آتویی که از «پرسلنگ» داری منتشر کن.

‫بعضی وقتا واقعا این شغل رو دوست دارم.

‫الان اون وقتی از ساله که همه شما از وقتی

‫به اینجا ملحق شدید در تقویم‌تون علامت زدید.

‫ولی «رویال رامبل» دو ماه پیش بود! ‫(نوعی مسابقات کشتی کج)

‫30 نفر داخل میشن. یکی باقی می‌مونه ‫(اشاره به قوانین مسابقات رویال رامبل)

‫راستش شبیه هستن. چون وقت ‫گرفتن سود و مزایاست

‫جلسه برگزار نمی‌کنم

‫قرار نیست مجبورتون کنم ‫موجودیت‌تون رو توجیه کنید.

‫آمار و ارقام اینکارو کردن.

‫با این حال، می‌دونم بعضی از شما دلواپس بودید

‫هم در رابطه با عملکرد خودتون و ‫هم عملکرد من در سال گذشته.

‫پس اینو بدونید: من تواناییش رو دارم که ‫پول همه‌تون رو کامل بدم

‫که خواهید دید بیشتر از

‫تمام جاهایی‌ـه که قبلا اونجا کار کردید...

‫در صورتی که بذارید پولتون حداقل برای

‫12 ماه آینده داخل صندوق شرکت بمونه.

‫اگه بنا به صلاحدید خودتون اصرار ‫داشته باشید که پولتون رو

‫بلافاصله دریافت کنید...

‫پرداخت براساس 60 سنت از ‫ارزش روز دلار خواهد بود.

‫تا پایان روز کاری فردا منتظر

‫تصمیم شما خواهم بود.

‫لعنتی!

‫کیر توش!

‫نمی‌دونم تصمیمم چیه

‫ولی برای تیلور حرکت هوشمندانه‌ایه

‫اونم در سالی که سعی داره از منابع نگه داری کنه.

‫همینطور خفه کردن هر شخص ‫سومی و بهش اخم کردن.

‫مخصوصا اخم به اولین کسی قراره خفه بشه :)

‫ممنون

‫ممنونم

‫برای یه شرکت میان رده‌ی کیری، یه ‫پاداش حسابی گیرش اومد.

‫آره خب، همین باعث میشه ‫تیلور میسون خیلی خوب باشه.

‫مجبورت می‌کنه کارایی کنی... ‫راه و روشت رو عوض کنی...

‫به ترتیبی که هیچوقت معمولا انجامش نمیدی.

‫تو تحسینش می‌کنی.

‫دلم می‌خواد برای یه شکار خوب جشن بگیرم.

‫منو با وجه روحیم ارتباط میده.

‫تو یه روانی بیمار هستی. ‫دلم می‌خواد همینو جشن بگیرم.

‫- اکس ‫- بله؟

‫آشپزخونه برات آماده است.

‫فکر می‌کردم امروز همراه همسرت باشی. ‫جلسه اظهارات.

‫به جای اینکه مثل «فیلیپ مارلو» بیای ‫اینجا دنبال جمجمه بگردی ‫(شخصیت خیالی و داستانی جنایی)

‫تو الان منو با «بوگی» مقایسه کردی؟ ‫*اشاره به فیلم The Big Sleep*

‫این بهترین چیزیه که طول این هفته کسی بهم گفته.

‫ویندی فکر می‌کرد ایده خوبی نباشه که

‫دادستان کل ایالت پشت سرش بشینه

‫که این حس ایجاد بشه که اون داره اعمال نفوذ می‌کنه.

‫و تو چرا نرفتی؟

‫آره. منم مثل تو.

‫نمی‌خواست اونجا باشم تا اینطور به نظر بیاد

‫که من ازش خواستم کاری که ‫بهش متهم شده انجام بده.

‫پس اون بدون ما بهترـه.

‫آره. برای امروز. برای چند ساعت.

‫و شاید هنوزم نباشه. ولی حرفتو بزن.

‫به یه آدم نیاز دارم... با یه سری مهارت‌های ویژه.

‫آدم تو. تا وارد یه گاوصندوق بشه.

‫و اتاقی که گاوصندوق اونجاست. ‫یه گاوصندوق سخت و امن.

‫یه گاوصندوق که خارج از حیطه اختیاراتت هستش.

‫آره، آدمش رو دارم. می‌دونی که همینطوره.

‫ولی چاک، من یه دخترک سازمان خیریه نیستم

‫که دونات و اقلام توزیع می‌کنه.

‫تیلور میسون باید حسابی ادب بشه

‫اگه من و پدرم گیر بیوفتیم

‫کاری که می‌خوای هرگز اتفاق نمیوفته.

‫مدام بهم میگی چرا نمی‌تونی انجامش بدی

‫و اول باید چه کاری انجام بدی.

‫وقتی دنبال من بودی

‫اینقدر روزات پر یا نامنظم نبودن.

‫شاید این برات به قدر کافی شخصی نیست.

‫می‌خوای این کوفتی رو واست شخصیش کنم؟

‫تیلور میسون فقط به تو خیانت نکرد.

‫اون به روش‌های متعدد ویندی رو آزار داده.

‫پس آره، اگه بخوام می‌تونم اون نفرت رو کنار بذارم.

‫ولی اینم بگم که من قول دادم. بیشتر از یه بار.

More Farsi Persian subtitles for Billions

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left