The Midnight Gospel

The Midnight Gospel

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Midnight Gospel S01E07 WEBRip x264-ION10
د لخوا تبصره thetrueali

تګونه

webrip
web
BRip
x264
720p
720
1080
په خپور شو: 2021-01-10
ډاونلوډونه: 31
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫می‌تونی یاد بگیری که ‫چطور این کارو کنی

‫یه دوشاخه بکنی تو کون مغزت

‫حالا روشن شدم

‫نور لازم دارم

‫- یا گیاه ‫- حالا روشن شدم

‫چی شده، چانچیچیِ من؟

‫تخت؟ نه

‫کلنسی، یه سیاره پیدا کردم که خوشت میاد

‫تا ببینیم

‫نوروال 8

‫این سیاره، رودخونه‌های مشروب ‫و میوه‌های مخدر داره

‫اون طوطی، واسه مصاحبه عالیه

‫شرمنده. شاید نشنیدی ‫آهنگ چی گفت، ولی...

‫حالا روشن شدم. الان دیگه ‫روشن‌ضمیرم

‫لنزوردیدور چطوره؟

‫سیاره‌ی پارک‌های سرسره و ترامپولین

‫حالا روشن شدم

‫- باشه، ولی سیاره‌ی توپ خالی چطور؟ ‫- عالیه

‫برات یه سری ظاهرِ حوصله سربر ‫ساختم، ای روشن‌ضمیر

‫ممنون

‫ازشون خوشت میاد؟

‫آره

‫یکی ساختم که درست عین خودته، ‫با این تفاوت که از جنس خامه‌ست

‫باحاله؟

‫آره

‫منو بفرست پایین به ‫سیاره‌ی توپ خالی. ایول

‫هرچی شما بخوای

‫ترکیب با شبیه‌ساز، تا... ‫داری آدامس می‌جوی؟

‫ممنون، ارباب

‫- دوستت دارم، داداش ‫- دو...

‫یک...

‫واقعاً فقط یه توپ بزرگ و خالیه

‫وای خدا، گور باباش. بذار این ‫سیاره رو بترکونیم

‫سلام، رفیق

‫رفیق، یه شلنگ آب واسه این نداری؟

‫پوستم ساییده شد

‫حرف نمی‌زنی؟

‫باشه، اشکالی نداره

‫باید یه شلنگ این داخل باشه

‫فقط باید یادم بیاد ‫کجا گذاشته بودمش

‫وای

‫وای

‫لعنتی

‫چقدر وسیله

‫چه‌خبر، جیگر؟

‫کی اونجاست؟

‫باید سوال بپرسم

‫چقدر اسرار زیادی اینجاست

‫واسه برنامه‌ی فضایی عالیه

‫من مرگم

‫از ملاقات باهات خوشوقتم. ‫من کلنسی‌ام

‫شرمنده، یه چی تو گلوم گیر کرده بود

‫ترجمه: ‫Thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫هی، دوست داری توی برنامه‌ی فضاییم ‫باشی؟ فضا رو می‌ترکونه

‫توی فضا پخش میشه

‫به گمونم، آره

‫ولی قبل از اینکه شروع کنیم، ‫باید شکل منو توصیف کنی

‫تا بتونم ظاهر بشم

‫- ها؟ ‫- ظاهرمو توصیف کن

‫مرگ واسه تو چه شکلیه؟

‫باشه، چهار متر قد، با موهای قشنگ...

‫یه دونه چشم خنده‌دار، چنگال خرچنگ، با یه ‫دستکش تجملاتی با جواهر، بال خفاش...

‫یه پای دلقک و همه‌ی اینا ‫توی یه کالسکه‌ی بچه، به رنگ قرمز

‫- اون کالسکه هم بخشی از بدنمه؟ ‫- آره

‫و کونتم،نصف کمر کرگدنه ‫با یه میدان نیروی غذا...

‫و پاهای کرگدن همیشه توی عنه

‫فکر می‌کنم باید اینو ساده‌تر کنیم

‫باشه

‫اون چیزای وسط و اون بچع‌ی چندش‌آور ‫که دستاش، دستگیره‌ست رو از بین ببر

‫من اونو نخواسته بودم

‫سعی کن اون چنگک خرچنگ رو ‫برگردونی، ولی کوچیک‌ترش کن

‫حالا می‌تونی باهاش خودتو ‫روی زمین هل بدی

‫این چندان عملی نیست

‫باشه، خب چطوره که یه ‫جت‌پک داشته باشی؟

‫دیگه اونطوری، اون مرگ ‫وحشت‌ناک نیستم. فقط یه...

‫باشه، چطوره شبیه یه فرشته‌ی ‫مرگِ معمولی باشی

‫ولی اون چشم خنده‌دار رو نگه دار

‫باحال به نظر میای

‫مشکلی نیست حالا مصاحبه رو شروع کنیم؟

‫نه

‫ضبط رو شروع می‌کنم

‫اون شلنگ منه

‫لعنتی. اون آشغال کوچولو شلنگ منو برد

‫مشکلی نیست که همزمان که صحبت می‌کنیم، ‫راه بریم تا بتونم اون شلنگ رو پس بگیرم؟

‫- واسه سرسره‌ی آبیم؟ ‫- حتماً

‫- پس تو مرگی ‫- آره

‫از دست دادن مردم به تو، خیلی دردناکه

‫همینطوره

‫توصیه‌ای واسه کسایی که...

‫توی زندگیشون با مرگ سر و کار دارن، ‫نداری؟

‫چرا. خب، بهترین اتفاقی که ممکنه ‫تو تمام زندگیت برات رخ بده...

‫به گمونم، اینه که به طور فوق‌العاده ‫در اون لحظات تو حال زندگی کنی

‫- آره ‫- به طور صد در صد حضور داشته باشی

‫مثل اینکه، بشینی پیش یه جنازه

‫یا به طور صد در صد، پیش جفتت بشینی

‫و بچه‌ی نوزاد ناله کنانِ ‫پوشیده شده از مخاط رحم...

‫آره

‫اینا لحظات اصلی واقعیته که همینطوری...

‫- توی زندگی روزمره‌مون بدست نمیاریم ‫- آره

‫و مدام ازمون گرفته میشن

‫به دست یه سیستم دقیق

‫اون سیستم چیه؟

‫این به نظر شبیه یه تئوری توطئه‌ست ‫که هیچ‌کسی راجع بهش صحبت نمی‌کنه

‫آره، یکی از تئوری توطئه‌های ‫مورد علاقه‌ی منه

‫یه جورایی مجموعه‌ی صنعتی مرگ

‫چی هست؟ میشه راجع بهش ‫صحبت کنیم؟

‫خب، می‌تونم از طرف مرگ بهت بگم. ‫و می‌تونم تئوری‌های خودمو بهت بگم

‫که اصلاً نمی‌دونم تئوری باشن یا نه. ‫فکر می‌کنم حقیقت باشن

‫- به عنوان حقیقت در نظرشون می‌گیرم ‫- خوبه

‫خب، اتفاقی که افتاد، در اصل ‫اوایل قرن بیستم اتفاق افتاد

‫اینطور بود که تو...

‫و این یادت باشه...

‫این به طور دائم...

‫وسعت این اتفاق، به اندازه‌ی ‫یه انجمن آمریکاییه

‫- یه انجمن ایالات متحده‌ست ‫- آره

‫در چند درجه، توی خیلی جاهای ‫دنیا رخ میده

‫ولی آمریکا واقعاً پادشاهشه

‫رئیس مافیای این مدل مخفی‌کاری مرگه

‫شرمنده. ببخشید. نمی‌خوام وسط حرفت بپرم

‫میشه بگی این آشغالای تو آینه چی هستن؟

‫البته

‫این یه محاکمه‌ی قضاوته

‫تمام این آینه‌ها، بخش‌هایی از تو ‫که ازشون خجالت می‌کشی رو نشون میدن

‫چیزایی که سعی داری از خودت ‫مخفی‌شون کنی. باید اونا رو ببخشی

‫- ببخشمشون؟ ‫- آره. واسه آب کردن یخ مجلس خوبه

‫خب، در حین جنگ داخلی آمریکا، ‫برخاستن مومیایی‌ها دیده میشه

‫که درمان شیمیایی یه جنازه‌ی مرده‌ست

‫که یکم بیشتر سالم نگه‌اش می‌داره، ‫تجزیه رو یکم دیگه به تاخیر می‌اندازه

‫بخاطر این بود که مردم دور از ‫خونه‌شون می‌مردن...

‫- و می‌خواستن که... ‫- دقیقاً. دقیقاً

‫خب، تاریخ اینه که تمام این سرباز‌های ‫شمالی، به جنوب می‌رفتن...

‫تو میدون جنگ می‌مردن

‫از نظر اخلاقیات پروتستان‌ها در اون ‫زمان، خیلی مهم بود...

‫که جنازه‌ی مرده رو ببینی

‫خب، راهنماهای قطار، این ‫جنازه‌های درحال تجزیه رو توی...

‫قطارشون می‌ذاشتن و می‌گفتن...

‫«نه، بندازیدشون بیرون. ‫دیگه این کارو نمی‌کنیم»

‫«نمی‌تونید جنازه‌های در حال ‫تجزیه‌تونو بندازید تو قطار من»

‫پشمام، یه ساکسیفون‌زن

‫اون فرشته‌ی قضاوته

‫وای، داشتم فکر می‌کردم که «ای کاش ‫یه ساکسیفون‌زن اینجا بود»

‫خب، این مردان جوان شجاع رو داشتی ‫که جنازه مومیایی می‌کردن...

‫که از یه میدون جنگ به یه میدون ‫دیگه، مبارزات رو تعقیب می‌کردن...

‫مثل کسایی که دنبال آمبولانس میرن

‫می‌رفتن به مبارزات...

‫چادرهاشون رو برپا می‌کردن

‫از جنازه‌های رهاشده‌ی جنگ...

‫که مومیایی کرده بودن، مراقبت می‌کردن

‫تا کارشون رو به عنوان ‫یه تبلیغ کوچیک نشون بده

‫مثل تبلیغاتی که پشت شیشه می‌چسبونن، ‫واسه توانایی‌هاشون

‫- وای ‫- و مردم بهشون پول می‌دادن که...

‫تا درواقع، تو اون دوره، دل و روده‌ی ‫جنازه رو خارج کنن

‫یکم آرسنیک بریزن ‫تو بدنش تا بدن رو سالم نگه داره

‫آرسنیک از مواد نگه‌دارنده‌ست؟

‫آره. نگه‌دارنده‌ست

‫دیگه ازش استفاده نمیشه چون افتضاحه

‫حالا از فرمالدئید استفاده می‌کنن، ولی ‫اون موقع از آرسنیک استفاده می‌کردن

‫اون شلنگ منه. لازمش دارم

‫یه‌کم بزرگ شو

‫خب داشتم می‌گفتم، کار خطرناکی بود...

‫و اونا جنازه رو برمی‌گردوندن به شمال...

‫و برای اون بازه‌ی سفر، جنازه ‫سالم حفظ میشد

‫که نوآوری جالبی بود

‫خب، صبر کن، ببخشید

‫فقط اینکه این اطلاعات زیادیه

‫و خیلی...

‫این یه ذره‌شه. بخش اولشه. حتی ‫به قسمت اصلی توضیحات نرسیدیم

‫اونو بده به من ببینم

‫بعد از پا گذاشتن روی ‫یه توپ پینگ پونگ می‌میری

‫باشه، باشه. پس جنازه‌ی عموت...

‫- با یه قطار می‌اومد ‫- آره

‫که جنازه‌اش پر از آرسنیک شده بود؟

‫نه، درواقع با خاک‌اره پر شده بود. ‫در اون زمان، نگه‌داری جنازه...

‫این بود که دل و روده‌تو می‌ریختن بیرون...

‫به این معنا که اعضای داخلی بدنتو ‫خارج می‌کردن...

‫چون تجزیه در حقیقت اونجا رخ میده

‫توی بخش چسبناک وسط بدنته

‫واسه همین کل اعضای بدنتو در می‌آوردن

‫با خاک اره یا یه چیزی دیگه ‫که بتونه شکمتو پر...

‫نگه‌داره، پرت می‌کردن

‫و بعد بدنتو، سیستم گردش خونتو...

‫با مواد نگه‌دارنده پر می‌کردن

‫این کار رو می‌کردن و درواقع برای ‫اون موقع نو‌آوری معقولی بود

‫مردم می‌خواستن جنازه‌ی ‫پسر مرده‌شون رو پس بگیرن

‫و بخاطر این پروسه، جنازه‌ی ‫پسر مرده‌شونو پس می‌گرفتن

‫- درسته ‫- ولی اتفاقی که می‌افته...

‫اینه که همین آدما میگن، «صبر کن ‫ببینم، حالا دیگه جنگ تموم شده...»

‫«ولی این کار منه. حالا دیگه این شغل منه»

‫«پس باید بقیه‌ی کشور رو قانع کنیم ‫که مومیایی کردن، راه درست دفنه»

‫وای

‫و واسه همین، این افراد شروع به کار ‫کردن، کل کشور رو چرخیدن...

‫وسایلشون رو می‌فروختن...

‫اوایلش، یه‌جورایی مثل تشکیلات ‫بزرگ فروش بودن

‫شهر به شهر می‌رفتن، دوره‌های ‫سه روزه‌ی مومیایی کردن می‌ذاشتن

‫می‌گفتن، «جلو بیایید، ‫مومیایی کردن رو یاد بگیرید»

‫- این منطقیه، درسته؟ ‫- از این یارو خوشم میاد

‫فوت اصلی کوزه‌گریش، اون ‫چیزی که واقعاً جواب داد...

‫این بود که آخرای قرن بیستم...

More Farsi Persian subtitles for The Midnight Gospel

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left