لومړۍ 200 کرښې.
اثری از هیچ حملهای نیست
خیلیخب
مراقب باشید
فعلاً که خبری نیست
ولی حرفت رو باور میکنم
و ممنونم که اومدی بهمون اخطار بدی
نمیتونین درختـه رو پیدا کنین
هنوز رشد نکرده. دونههاش تو ترنچولاست
میتونم کمکتون کنم برید اونجا. میدونی که میتونم
- دفعهی قبل با کمک من چشمهای مادرو گرفتی - آره
میشه یه چیزی بهت بگم؟
راستش، یهجورایی پشیمونم که متقاعدت کردم این کارو بکنی
چرا؟ گرفتن چشمهای مادر خفنترین کار عمرم بوده
میدونم تو بابام نیستی
سول بهم گفت که چی سر مامان و بابای واقعیم اومده
سول بهت گفت؟
آره. صداش رو شنیدم
سو چطوره؟
کاری به کارش ندارم
راستش ازش متنفرم
از من هم متنفری؟
آخه فکر من بود که بیایم تو این سیاره و خودمون رو مامان و بابای تو…
جا بزنیم
میدونم چرا این کارو کردی
دلیل این کارشو میدونم
ولی بهخاطر این ازش متنفر نیستم
واسه این ازش متنفرم که…
به سول… به سول اعتقاد نداره
و در نتیجه، یه آتئیستـه
و نمیشه یه آتئیست رو بخشید
از کجا معلوم؟
شاید ایمان بیاره
مادر ماره رو گرفت. الان دیگه حیوون خونگیشه.
اینجا رو چطوری پیدا کردین؟
اون موقع فرار از مستعمرهمون ردِّش به جا موند
کمپیون استاد ردیابیـه
درسته. تو از بومیهای این سیارهای
پسرِ نکرومنسرهست
خب، دیگه چشمهاشو نداره. الان فقط یه اندرویده.
کاش منم چشمهای نکرومنسری داشتم
اونوقت دیگه هیچکس نمیتونست نگاهت کنه
بیاید بریم
چشم، خانم
از دسیما خوشت میاد
یه معتقد واقعیـه
شاید تو که پیشمون باشی بتونه یکم از این رباتـه دل بکَنه
- خوبه - هیس
یبا، رفیق
آهای. داری چیکار میکنی، احمق خان؟
چی شده؟
نمیدونم
میشه برامون آب بیاری؟
- چیز عجیبی خوردی؟ - نه، فقط…
وای، پاولی
برید بیرون
همگی بیرون!
از کلیسا برید بیرون!
تراست یه بمب بیولوژیکی توی اون موشه کار گذاشته
دِن کجاست؟
نرید اونجا
تا وقتی موشه زنده باشه، هر چیزی رو که نزدیکش باشه، آلوده میکنه
ولی اون نه؟
نه. اون نه
سول! کمک!
چیزی نیست، رفیق. حالت خوبه. چیزیت نیست.
سول، خواهش میکنم، بهش کمک کن.
با نورت شفاش بده. شفاش بده. شفاش بده
چیزی نیست، رفیق
چیزی نیست. حالت خوبه. شُکرِ سول.
چیزی نیست. پیشم بمون، پاولی
حالت خوبه. چیزیت نیست
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
قرار نیست فردا عملیات جستجو و انهدامی انجام بشه
همین امروز انجام شد
تراست میدونست میای اینجا، مگه نه؟
چون قبلاً اومدین اینجا، مگه نه؟
این کارِ رباتت بوده
اون اونها رو آورد اینجا
میخواستم بهت بگم
قسم میخورم میخواستم بگم
یه انسان داره میمیره چون تو نتونستی
از یه ربات پلاستیکی آشغال دل بکَنی
- چیزی نیست، رفیق - واقعاً متأسفم
کیرم تو تأسفت!
اشتباهت رو جبران کن
بهزودی پیداشون میشه…
تا مطمئن شن کسی زنده نمونده
وقتی بیان ترتیبشون رو میدم
ولی فعلاً…
تانکه رو ببرید پایین ساحل
سول به دعاهام پاسخ میده
و وقتی حال پاول خوب شد، میام پیداتون میکنم
ایمان داشته باشید، دوستان
اگر ایمانمون رو حفظ کنیم، شکست نمیخوریم
بیاید
به مادر نیاز داریم
تراست اون بلا رو سرش آورد
از کجا معلوم، شاید مادر هم تو این کار دست داشته
مادر عمراً به بچههاش صدمه بزنه!
فقط سول میتونه پاول رو نجات بده
نباید ایمانت رو از دست بدی
نه. ما به مادر نیاز داریم
برو دنبالش
این یه دستور مستقیمه
شاید بتونی اشتباهت رو جبران کنی
برو!
چیکار میکنی؟ میخوای بعد از اینکه اندرویده بهت دروغ گفت، بازم بهش اعتماد کنی؟
بهش دستور مستقیم دادم. مجبوره انجامش بده.
باشه، منم محض احتیاط میرم
تو با اون آتئیستـه چیکار داشتی؟
اردوگاهش قراره بچهم رو بعد از تولد بگیره
اولین بچهای که توی این سیاره با زایمان طبیعی بهدنیا میاد؛
ولی چرا که نه، بدش به اولین غریبهای که میبینی
خیلیخب
میخوای خودت بگیریش؟ منظورت اینه؟
- نه. نه - دقیقاً
امیدوارم گوشهاتون از تشویقهای بعد از پیروزی من آسیب ندیده باشه
بیزحمت گردنبندم رو پس میدی؟
ممنون که منو باهاش مزین کردی
با اینکه لازم نبود
ببین، بابا، اشکالی نداره که قبول کنی سول یه خرده بهت کمک کرده
اون به کسایی که لیاقتش رو ندارن کمک نمیکنه
دست بردار
پدر سوختخون رو بُرد چون بهتر جنگید؛ تموم
دقیقاً
مگه من مقاومترین مدل خدماتیِ تاریخ نیستم؟
اینو همینجوری به کمپیون گفتم تا اینقدر بهخاطر مرگت زهرهترک نشه
چیزی نیست، بابا
پس سوختخون رو واسه این چیزه میخواستی؟
چیز نیست
یه موجوده
خودت این همه رو زدی سر هم؟
بیشتر شبیه کشاورزیـه تا مهندسی
امید دارم که سوختخون رشدش رو بیشتر کنه
مطمئن بودم که با سوختخون بیشتر دوباره راه میفته
امکانش هست دوباره گردنبندت رو قرض بگیرم؟
تا برام شانس بیاره
به نظرم بِده سیستمت رو چک کنن
به نظرم داری وقت زیادی پای این چیزه میذاری
خیلی روش متمرکز شدهم
حس میکنم در نهایت خیلی به کارمون میاد
باید اون پرچـه رو دربیاریم
بیا برگردیم خونه
فقط چند لحظه
باید یه خرده وقت بذاری و خودت رو جمع و جور کنی
ویتا، تو باید درس بخونی
چرت و پرتهای زمینی برام مهم نیست
میخوام بجنگم!
خودت هم وقتی چشمهاتو داشتی، دوست داشتی بجنگی
مبارزه برای محافظت از خانوادهم لازم بود؛ فقط به همین خاطر میجنگیدم
هدف اصلیم سرپرستیـه
- نه! - اینقدر داد و هوار نکن!
مادر افتضاحی هستی!
برو وظیفهتو تحویل بگیر، ویتا!
مادر، داری چیکار میکنی؟
دارم یه تراشهی کنترلی برای ماره میسازم
چرا میخوای با تراشه کنترلش کنی؟
میترسی یه کاری کنه؟
نه، فقط محض احتیاطـه
خب، اگه واقعاً قصدت احتیاطـه،
بکُشش
نمیتونم بکشمش
کمپیون خیلی بهش وابسته شده
به نظرت از کجا اومده؟
به نظرت چرا بقیهی مارها رو ندیدیم؟
معلوم نیست
شاید آخرین بازماندهی گونهشه
پاول کمپیون رو مجاب کرده که یه چیز الهیه
با اینکه به نظرم حرف پوچیـه، ولی از طرفی هم قشنگـه
مراقب باش
چون برنامهی سرپرستیت میتونه بعضاً بیشفعال باشه
مطمئنم که تو رفاه یه حیوون رو
به امنیت بچههات ترجیح نمیدی
ظاهراً سطح اکسیژن خونت اومده پایین، سو
اخیراً کمخواب شدهم
از وقتی دوباره سر و کلهی مارکوس پیدا شده
ولی به کارِ بدون خواب عادت دارم
مارکوس قبلاً میگفت که من نیمهرباتم
نه
کاملاً انسانی
ولی نمیخواد نگران باشی
همچنان طبق معمول میتونم خطرات رو ارزیابی کنم
ارتباطم قطع شد
احتمالاً عمق پیوند کم بوده
کسی گذاشته از غار بیای بیرون؟
نه. داری چیکار میکنی؟
- فکر میکردم دوستیم - هستیم
ولی نمیتونم از دستور مستقیم سرپیچی کنم
کمپیون! خواهش میکنم! کمکم کن!
بلند شو
باید برگردم به پاول کمک کنم
تو یه موجود ارگانیک رو کُشتی تا
یه موجود مصنوعی از کار نیفته
چرا؟
نمیخوام صدمه ببینی
فقط همین
باهام بیا
نمیتونم
!فرار کن، کمپیون
خیلی خوبـه
No comments yet. Be the first to leave one.