لومړۍ 200 کرښې.
بله، جيم؟ چقدر ديگه طول ميکشه، مککوي؟
اوه، نزديک به 30 دقيقه ديگه
به چند ترکيب گياهي فوقالعاده جالب برخوردم
هي، اخترناوگان درست ميگفت
پرورش اين خاک و ريشهها ميتونه گنجي واسه علم پزشکي باشه
مشکلي اونجا ميبيني؟ فعلاً که اثري از ساکنين نميبينم
کرک، تمام
ردپاي گنده
تو گزارشها از گوشتخواري ميمونمانند حرف زده بودن آره،
موگاتو ولي مشکلي نيست
اون ردپاها مربوط به چند روز پيشن کم پيش مياد که اونا توي يه نقطه بمونن
بجز اين موضوع ميشه اينجا رو مثل بهشت دونست
يا به نظر ستوان جوان گستاخ کرک ميومد
که فرماندهي اولين نقشه برداري از کره زمين را به عهده داشت
از هرلحاظي تو دسته اِم قرار ميگيره خيلي شبيه زمينه
بجز اينکه، اين آدما توي بهشتشون موندن
تير و کمان واسه شکار
ولي هيچ دعوايي بين خودشون وجود نداره
فوقالعاده آرامش بخش
و باصفاست !هو! پوشش بگيرين
تير و کمان، کاپيتان؟
روستاييها با تفنگ چخماقي اون غيرممکنه
اونا در اون حد پيشرفت نکرده بودن
کاپيتان، اونجارو
يکي از اون افراد که داره وارد کمين ميشه
تايريه دوستي که من اينجا کنارش زندگي کردم
کاپيتان استفاده از تفنگهامون صريحاً ممنوع اعلام شده
!روستاييها
انترپرايز، هشدار آماده انتقال دادن تيم فرود باشيد
اسپاک ليزرت
نه، کاپيتان من ميتونم حرکت کنم
ما رو منتقل کن، يالا
!حالا، اسکاتي تيم پزشکي رو آماده کن
فضا آخرين مرز
اينها سفرهايي هستند از فضاپيماي انترپرايز
ماموريتي پنج ساله براي کشف عجايب و دنياهاي جديد
تا زندگي و تمدنهاي جديدي را پيدا کند
جسورانه به جايي برود که هيچ بشري تاکنون نرفته است
چه اتفاقي افتاد، کاپيتان؟
گلوله سربي اسلحه گرم قديمي
وايتولايزر بي
بسته فشار
شانس آورد که قلبش جاي کبدش قرار داره وگرنه مُرده بود
خوب نيست، قربان
کورانالين
دکتر، ميتوني نجاتش بدي؟ تمام عرشهها، هشدار قرمز
ايستگاههاي نبرد، ايستگاههاي نبرد به هشدار قرمز بريد
کرک هستم اوهورا هستم، قربان
يه سفينه کلينگاني رو توي صفحهمون مشاهده ميکنيم
دارم ميام
اسکاتي
دکتر؟ هنوز نميدونم، جيم
کاپيتان، ما سمت مقابل سياره از ديد کلينگانيها مخفي شديم
فکر کنم هنوز متوجه ما نشدن اين حرف رو قطعي بدونيد، قربان
اونا دارن يه پيام عادي رو به مقر زادگاهشون ميفرستن
هيچ اشارهاي به ما نکردن خوبه بريد به هشدار زرد
هشدار زرد تمام ايستگاهها به هشدار زرد وارد بشيد
به نظرت بتوني ما رو از ديدشون خارج نگه داريد، چکوف؟
ميتونم سعيم رو بکنم، کاپيتان پيام به مقر ستارهاي، قربان؟
فايدهاي تو لو دادن خودمون نيست، ستوان نه تا وقتي که بفهميم چه خبره
ميتونيم يه مدت مخفي بشيم، قربان ولي اگه بخوام زياد مخفي بشيم بايد از مدار خارج بشيم
کرک به بهداري مککوي هستم
به محض اينکه چيزي فهميدم باهات تماس ميگيرم بهداري تمام
خب، پس معاهده رو زيرپا گذاشتن
نه لزوما، قربان
اونا به اندازه ما حق انجام ماموريتهاي علمي در اينجا رو دارن
کلينگانيها اهل تحقيقات نيستن درسته ولي
از اونجايي که اينجا يک سياره دستنخوردهست چطور ميتونين ثابت کنين که اينطور نيست؟
وقتي من 13 سال پيش از اونجا رفتم
اون روستاييها بهسختي ياد گرفته بودن که آهنگري کنن
اسپاک رو با تفنگ چخماقي زدن
چند قرن بين اين دو پيشرفت انساني وجود داره؟
روي زمين، حدود 12 قرن، قربان
از طرف ديگه تفنگ چخماقي ميتونه اولين سلاح گرم
اختراع شده توسط ساکنين يک سياره تلقي بشه
بله، از اون موضوع مطلعم، آقاي اسکات
و قربان، اينکه روي زمين 12 قرن طول کشيده دليل نميشه که اونا هم به همون اندازه معطل بشن
ما پيشرفتها رو در سيارههاي مختلف با سرعتهاي مختلف ديديم
و اگه کلينگانيها توي ماجرا دست داشتن چرا بهشون تفنگ تهپر ندادن؟
يا مسلسل؟ يا ليزر دستي قديمي؟
من دعوت به مناظره نکردم
معذرت ميخوام
من نگران اسپاک هستم
به اين فکر ميکنم که چه اتفاقي واسه جايي که زماني ميشناختمش افتاده
هدايت رو در اختيار بگير، اسکاتي من ميرم به بهداري
ما جايگزيني واسه اندامهاي آسيب ديده نداريم، قربان
اگه ميخوايم زنده بمونيم فيزيولژي ولکاني بايد به کمکش بياد
موافقم
استرلايت رو خاموش کن چشم، قربان
حالا يا ميميره يا زنده ميمونه، جيم نميدونم کدومش ميشه
دکتر اِمبينگا توي يه بخش ولکاني آموزش ديده
جهت معاينه بهترين شخصه
پس من و تو به سطح سياره ميريم ، دکتر
نميتونم الان اسپاک رو رها کنم تو الان اشاره کردي که ميتوني
کلينگانيها به اينجا اومدن
اگه ماموريت اونا اين باشه که تحقيقاتي موجه
روي پتانسيل گياهان سياره انجام بدن
فقط تو ميتوني اونو به من بگي
و اگه ماموريتشون اون نباشه؟ اونوقت، به کمک نياز دارم
مشورتهايي که به خوبي مشورت اسپاک باشه
از تعريفت ممنونم، جيم ولي
دکتر، من هم به اندازه تو نگران اسپاک هستم
ولي اگه کلينگانيها در حال زيرپا گذاشتن معاهده باشن
ممکنه جنگ بینستارهای رخ بده
کرک به سکوی فرماندهی سکوی فرماندهی، اسکات هستم
دکتر مککوی و من دوباره به سطح سیاره میریم
به انبار سفینه خبر بده که ما به لباسای محلی نیاز داریم
کاپیتان، هرلحظه ممکنه ما بخاطر از مدار خارج بشیم مخفی شدن مجبور باشیم
اونجوری ارتباطمون با شما قطع میشه
متوجهام یه زمان ملاقات ترتیب میدیم
کرک، تمام
گزارش کاپیتان، تاریخ ستارهای 4211.4
مخفی نگه داشتن حضورمون در اینجا یک برتری بزرگ تاکتیکیه
به همین خاطر، من نمیتونم خطر برقراری تماس با فرماندهی اخترناوگان رو قبول کنم
باید با قضاوت خودم به پیش برم
تصمیم گرفتم از دستورات سرپیچی کنم
و با ساکنین سیاره تماس برقرار کنم
عالیه
کمپ تایری نیم مایل دورتره
میخوای دوباره بهش فکر کنی، جیم؟
دستورات اخترناوگان گفتن که دخالتی
دخالتی در پیشرفتهایی اجتماعی و طبیعی اینجا نداشته باشیم
نه تنها ازش آگاه هستم بلکه 13 سال پیش که برای برانداز
اینجا اومده بودم هم وظیفهام همین بود خوندمش
ساکنینی که به چندین طریق از انسانها برتر هستن
اگر آنها را رها کنیم روزی میرسد که بدون شک
به فرهنگی فوقالعاده پیشرفته و صلحآمیز دست مییابند
درسته
و من میخوام ببینم که آیا هنوز اون فرصت رو دارن یا نه
با من میای؟ مگه انتخواب دیگه ای هم دارم؟
با سفینه تماس بگیر
کل زهرش رو ریخت
نیشهاش
انترپرایز، مککوی هستم !موقعیت اضطراری داریم، جواب بدین
انترپرایز، جواب بدین !مککوی هستم! موقعیت اضطراریه
اونا از مدار خارج شدن
جیم، پاد زهری واسه این سم وجود نداره
من با این فقط تا چند ساعت میتونم زنده نگهات دارم
تایری
چندتا از افرادش
درمان
تو از افراد تپهای؟
یه شکارچی به نام تایری رو میشناسی؟
یه موگاتو بهش حمله کرد
اون جیمز کرکه دوست تایریه
!لعنتی، یه کاری بکن !اون داره میمیره
به غار ببرینش
من تایری رو میارم
گزارش پزشکی، تاریخ ستارهای 4211.8
کرک درباره مردم اینجا درست فکر می کرد
علیرغم ترسی که از ما به عنوان غریبه دارن
اونا افرادی دلرحم و مهربان هستن
من فهمیدم که شکارچی تایری حالا رهبر اوناست
قراره تا یه مدت کوتاه دیگه با زنش به اینجا برگرده
کسی که میگن ظاهراً بلده این سم رو از بین ببره
مشکل من، کاپیتان وارد شوک عمیقی شده
باید تا اونموقع اونو زنده و گرم نگه دارم
تو و این بهشت لعنتیت
ما باید آنچه را که میخواهیم بدست آوریم همشون آتش دارن، شوهرم
می تونی به جاش اونا رو بکشی
میتونیم خونه هاشون رو بگیریم
به سزای اعمالشون برسن نونا ، نونا ، بسه
به مرور زمان، روستاییان بازخواهند گشت به شیوه های دوستی شان
به موقعش؟
اونا مردم شما را می کشن
من يه زن کان تو هستم
در تمام این سرزمین چند نفر هستیم؟
مردها به دنبال ما هستن زیرا از طریق ما آنها به رهبران بزرگ تبدیل میشن
من تو رو انتخواب کردم چون تو منو طلسم کردي
و طلسم هایی دارم که کمکم میکنه نگهت دارم
این برگ را یادت هست؟
شبی که کنار آب چادر زدیم؟
شب دیوانگی
اوه تایری، واقعا از این جنون متنفری؟
نه
نه
هیولاهای شیطانی را از درون روحم بیرون میکشید
فقط یک هیولای دوست داشتنی، تایری
مرد بزرگ و خشمگین من
منو ببخش
چیه؟ در کمپ ما غریبه ها هستن
یکی نیش موگاتو خورده اون میمیره
غریبهها؟
اونی که داره میمیره میگه از دوستای تایریه
از خیلی وقت پیش اون یکی
وقتي هوشیار شد بيارش
اون غریبه کجاست؟
نونا، کرک کجاست؟
تو غاره تایری
میخوای نجاتش بدم؟
!باید نجاتش بدی اون همونیه که بهت گفته بودم
دوست دوران جوونیم
من واسه درمان باید بفهمم اون چه مردیه
هرچیزی که دربارهاش وجود داره رو بفهمم
من بهش قول دادم که چیزی نگم
اون مثل برادر من میمونه
و منم زنتم و مثل خواهر اون میمونم
منم قول میدم که رازدارش بمونم
!نونا عجله کن
وگرنه اون میمیره
No comments yet. Be the first to leave one.