Hospital Playlist

Hospital Playlist (슬기로운 의사생활)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

슬기로운 의사생활 2 Hospital Playlist E05 HD❤️(Barcode)❤️
د لخوا تبصره Mary_fall
❤️@Barcodesubtitle❤️

تګونه

HD
په خپور شو: 2021-07-16
ډاونلوډونه: 56
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

...ولی اوپا

به هیچکس چیزی نگو

نمیخوام کسی بفهمه

الان این مهمه؟

ممکنه به پیوند نیاز پیدا بکنی

میگم به کسی نگو

باشه فعلا باید روی درمانت تمرکز کنیم

به کسی نمیگم بین خودمون میمونه

به مامان و بابا نگو

باشه - ...و-

به جون وان اوپا هم نگو

اوپا به هیچ وجه به جون وان اوپا نگو

باشه؟

ببخشید که نتونستم بهت بگم اوپا

از تابستان پارسال با هم قرار میذاریم

به هم زدیم من باهاش به هم زدم

تقصیر منه نظر و احساسم عوض شد

نپرس چرا به هم زدیم

...یکی از همین دلایل رایجیه که

بقیه زوج ها به خاطرش به هم میزنن

جون وان اوپا نمیدونه من مریضم

و میخوام هم کلا نفهمه

ببخشید اوپا

خیلی خب

ببخشید

چرا همش معذرت خواهی میکنی؟ اصلا بهت نمیاد

من مشکلی ندارم

کارهای دانشکده رو تموم کن و برگرد بیا خونه

گفتی پروازت کیه؟

ترسوندیم لعنتی

بیداری چیکار میکنی؟

میخوام بخوابم اما خوابم نمیبره

حال مریضت بده؟- نه -

مشکل خانوادگی پیش اومده؟

نه

همگی صبح به خیر

سلام پروفسور - سلام پروفسور -

بیمار اتاق 6006، چوی اون سوک که دیروز اومد اورژانس

دیشب به خاطر انسفالوپاتی کبدی، اِمالی شد

اما تبش تا 38 درجه هم رفت بالا رفت

یرقان شدیدی هم گرفته

در هر صورت فردا باید براش ام آر سی پی انجام بدیم

اگه مجرای صفراوی به خاطر سرطان بزرگ نشده بود

براش تخلیه صفراوی انجام میدیم

چشم

سلام خانم چوی - سلام پروفسور -

حال بیمار چطوره؟

کسی رو دیگه نمیشناسه بی حال و حوصله هم به نظر میرسه

حالش خوب نیست

ای کاش من به جاش مریض بودم

الان یرقان شدید داره

به نظر میرسه که سرطان توی مجرای صفراویش پخش شده

و باعث انسدادش شده

فردا از مجرای صفراوی ام آر آی میگیریم

اگه چیزی که حدس میزنیم درست باشه تخلیه صفراوی انجام میدیم

یه روشیه که یه لوله تخلیه سازی ...رو وارد میکنیم

که کیسه صفرا رو خالی کنیم

شاید مجبور بشیم از این روش استفاده کنیم

بله، خب این کار رو بکنین خوب میشه دیگه، نه؟

بله

پس، فردا بعد از این که ام آر آی گرفتیم، دوباره باهاتون صحبت میکنیم

بله

سوک هیونگ خیلی عوض شده هر بار یه جوری منو شوکه میکنه

برامون قهوه هم خرید

قبلا همیشه ساکت و بد اخلاق بود

هنوزم بد اخلاق به نظر میرسه

درست میگی اونی پسرم جدی خیلی عوض شده

بعد از خیانت باباش بعد از فوت جی اون

بعد از سکته من

واقعا از این رو به اون رو شده

احساس میکنم توی جهنمم

اما حداقل پسرم رو دارم

همیشه امید هست

اونی

من این روزها، یکم خوشحالم

خداروشکر خیالم راحت میشه از این حرفا میزنی

اما درباره یه چیزی ناراحتم

اگه همین آرزوی آخرمم برآورده بشه

خیلی خوشحال میشم

اما آسون نیست

چیه؟پول؟

اونی من که کلی پول دارم

اینقدر پول دارم که نمیدونم باهاش چیکار کنم

زنیکه عوضی

دلم میخواد سوک هیونگ ازدواج کنه

دلم میخواد زودتر با یه دختر خوب آشنا بشه و ازدواج کنه

این آخرین تیکه پازل خوشبختی منه

آخرین آرزوی منه

آخرین آرزوت؟ چرا از آخرین آرزوت برای بچه ات استفاده میکنی؟

از آخرین آرزوت برای خودت و زندگی خودت استفاده کن

بعدشم بازم توی زندگیش دخالت نکن که دوباره اوضاع رو براش سخت تر از همینی که هست بکنی

من کی همچین کاری کردم؟

زنیکه رو ببینا، انگار فراموشی هم گرفته

به جهاز زن سابقش گیر دادی

و مجبورش کردی یه تعهد نامه امضا کنه

که یه ریال از پولت به خانواده اش نرسه

همین که دختره یک سال تونست دووم بیاره، خودش خیلیه

به خاطر پول کلی تحت فشارش گذاشتی

هر روز خدا، صدبار بهش زنگ میزدی

اینکار رو کردم چون همش داشت پولمون رو به خانواده اش میداد

چی میگی زن؟ سوک هیونگ خودش بهشون پول میداد

سوک هیونگ داشت به خانواده زنش کمک میکرد به تو چه که دخالت میکردی؟

اونی به این میگن کلاهبرداری از طریق ازدواج ما ساده رو گول زدن

داشتن ورشکست میشدن

اما کل خانواده اش دست به یکی کردن تا ما رو گول بزنن

من گذاشتم این دوتا ازدواج کنن

چون بهم گفته بودن که بابای پروفسور یون یکی از پولدارترین افراد گانگنامه که

سه تا ساختمون داره نه این که چون دختر یه پروفسور بود

ای خدا اما معلوم شد دروغ بود

تا خرخره توی قرض و بدهی بودن

ساختمون به کنار تا دلت بخواد وام گرفته بودن

تمام اعضای اون خانواده کلاهبردار بودن

مطمئنم از قصد این کار رو نکردن حتما یه دلیلی داشتن

بعدشم چطوری میتونی با عروست عین یه دزد رفتار کنی؟

کلی حرف بارش کردی که جهاز نداره و فقط یه انگشتر الماس دو قیراطی برات آورده

وقتی انگشترت گم شد بهش تهمت زدی که اون دزدیده

چطوری میتونی همچین حرفی بزنی؟

اونی، من هنوزم مطمئنم اون انگشتره رو برداشته

اون روز اولین و آخرین روزی بود که اتاقم رو تمیز میکرد

یهویی خودش پیشنهاد کرد همچین کاری بکنه

بهش فکر کردم یه کم عجیب بود

اما از بس اصرار میکرد منم گفتم باشه

دقیقا همون روز ، انگشتر گم شد

چیزهای گرونتری هم بود

اما فقط همون انگشتر کوچیک گم شد

انگشتر دو قیراطی ای که خودش برام خریده بود

یه سر برو روانپزشک توهمی شدی

اونی اون میخواست ازم انتقام بگیره منو میترسونه

اون اینجا چیکار میکنه؟

کی؟

شین هه

شین هه کیه؟

دزد انگشتر الماس دیگه

این شکلی بود؟

چیکار میخواد بکنه؟

چی کار میخواد بکنه خب؟

حتما وقت معاینه داشته که اومده بیمارستان سرت به کار خودت باشه

اونی، فکر میکنم اون الماس منه

اون گردنبند الماسی ای که انداخته بود رو ندیدی؟

فکر کنم مال منه

نه، مال منه مطمئنم

مگه تو دنیا فقط همون یدونه الماسه هست؟

از کجا میدونی که مال توئه؟

مادر سوک هیونگ دیگه بسه

اگه به این کارات ادامه بدی خیلی زشته

پروفسور موقع القا زایمان بیمار جانگ میرا پرده جنینی پاره شد

پس خوب پیش میره متوجه شدم

پروفسور من یه سوالی دارم - چیه؟ -

شوهر بیمار کانگ یونا سوال کرده

میتونه دوربین بیاره داخل اتاق عمل و تولد بچه رو فیلم بگیره

اگه موقع زایمان زنش، دوربین دستش باشه

زنش یه مشت نمیخوابونه تو صورتش؟

نه فقط تولد بچه رو فیلم میگیره

در طول زایمان و دردش فیلم نمیگیره فقط لحظه ای که بچه به دنیا اومد

میخواد لحظه ای که شما بچه رو بالا میارید فیلم بگیره

گفت حواسش هست که صورتمون توی فیلم نیفته

باشه طوری نیست بهش بگو اشکالی نداره فیلم بگیره

البته از یه زاویه بالا نه از زاویه پایین

اگه فقط از بچه میخواد فیلم بگیره اشکالی نداره

من مشکلی ندارم

بله چشم

...و پروفسور

یه سوال دیگه هم دارم

بگو

...میخواستم ببینم میشه اول

یه قهوه براتون بخرم بعد سوالمو بپرسم؟

همینجا بپرس

سوالت چیه؟

الان منم کنجکاو شدم

همینجا بپرسم؟

باشه بیا بریم قهوه بخوریم

توی راه میتونی ازم بپرسی - ممنونم -

هی

خیر سرت مسئول رزیدنت ها هستی نمیتونی آب رو درست نگه داری؟

باید دقیق کار کنی که من بتونم خوب اینجا رو ببینم احمق

معذرت میخوام

دیشب شیفت شب بوده

حتی یه جراحی اورژانسی هم داشته برای همین اصلا نخوابیده

مرتیکه تمرکز کن

چشم ببخشید

کی اینجا کم خوابی نکشیده؟

...قبلا زمان ما

حتی بعد از 180 ساعت کار در هفته میتونستم تمرکز کنم

همه چیز توی ذهنه،ذهن

قوای ذهنی

اصلا یه هفته 168 ساعته خودش

اما ساعت تابستونی هم داریم

چی؟ - هیچی -

پروفسور من دیگه بقیه اش رو انجام میدم

معلومه که باید انجام بدی

درسته

خسته نباشید همگی - خسته نباشید پروفسور-

خسته نباشید - ممنون -

با این که صبح زوده اما کارتون خوب بود

خسته نباشید - خسته نباشید -

خسته نباشید - خسته نباشید -

خسته نباشید - ممنون -

خسته نباشید

الحق که حرف نداره

تا حالا دیدین که پروفسور آن عصبانی بشه؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left