لومړۍ 200 کرښې.
...آنچه در دیفاینس گذشت
این بهترین فرصتمونه که رام رو غافلگیر کنیم
نمیخوام پسرم بره اون تو
انتخابش با تو نیست. میام
- مواظب باش - همیشه هستم
!نه
!نه
تو قمار کردی، اگه نقشهت جواب میداد الان یه قهرمان بودی
آره ولی جواب نداد
،اونا بهم اعتماد کردن ،هرچی گفتم انجام دادن
و الان به خاطر من مُردن
رام تاک درست اونطرف تور حفاظتی، اردو زده
من یه فکری دارم یه عملیات انتحاریه
میخوام یه فرصت دوباره برای رستگاری بهت بدم
- البته بعد از مرگت - آها پس خرج داره
چرا هنوز اینجا وایسادی؟ برو
بدنم متعلق به شماست
!آخ
شهر دیفاینس مورد حمله قرار گرفته بود
توسط هیولایی مهیب
تنفر
،تنفر باعث شد اتحادیه وتانی
اون تونل رو منفجر کنه
و با بیرحمی 27 قهرمان شجاع رو بکشه
چهرههایشون اینجاست یادبودهاشون روی دیواره
گذشتگان بهمون گفتن که تنفر ما رو غافلگیر میکنه
و به خاطر فراموشکاریمون
بهای سنگینی پرداخت کردیم
بهایی خونین
،خون شوهرانمون و همسرانمون
...پسرانمون
و دخترانمون
به اونا دِینی داریم که هیچوقت نمیتونیم ادا کنیم
رام تاک و سربازهاش مُردن
با تشکر از فداکاری دیتک تار
و 27 سرباز دلیر
که سعی داشتن به رام تام حمله کنن
،بهتون قول میدم
اون چراغها بیهوده خاموش نشدن
کلانتر هم مایله چند کلمه صحبت کنه
!نه
من به حرفای مردی که پسرمو کشته گوش نمیدم
!قصاب
توی جنگ همیشه اشتباه پیش میاد
من اشتباهی کردم و چند نفر مُردن
متاسفم
کاش میتونستم اتفاقات رو عوض کنم
ولی نمیتونم
حرف دیگهای ندارم
چیزی نیست
الک. بهت تسلیت میگم
لازم نکرده
مادرم... میدونی کجاست، مگه نه؟
نه نمیدونم
ولی هرجا که هست، قلبش بسیار اندوهگینه
اون یه قاتل بزدله
درک نمیکنی توی چه شرایطی بود
آره راست میگی، درک نمیکنم
اگه اتفاقی مادرمو دیدی، بهش بگو
شاید شهردار اونو بخشیده باشه ولی من نبخشیدم
اگه نزدیک من یا پسرم بشه، میکشمش
یه کم غذا از بازار برات خریدم
راستش زیاد اشتها ندارم
تونستی با الک صحبت کنی؟
حرفای خوبی برات نداشت
همین انتظارو داشتم
حالش خوب بود؟
خب اونقدری خوب بود که توی مجلس ترحیم شوهرت شرکت کنه
مجلس ترحیم هم داشت؟
الک برگزارش کرده بود؟
نه. کار شهردار بود
منم توی اون مراسم شرکت کردم
به این خاطر که شاید دوست داشته باشی جزئیاتش رو بدونی
چرا آماندا رزواتر باید برای شوهر مراسم بگیره؟
شوهرم که به عنوان یه خائن، مصلوب شده بود
با این وجود در کنار کسانی که
،برضد رام تاک جنگیدن مورد احترام قرار گرفت
دیتک اون بمب رو وارد اردوگاه وتانیها کرد
اون خودشو برای نجات این شهر فدا کرد
،هیچ وقت تصور نمیکردم شوهرم
در راه کمک به دیگران بمیره
ممکنه این کارو به خاطر تو کرده باشه
چطور؟
دیتک به شرط عفو شدن تو
این فداکاری رو انجام داده
تو آزادی که به خونه برگردی
حالت خوبه؟
اون ایندور بود که رفت بیرون پدر زیرو
اون باقیمونده تفنگ زیروئه؟
میخوای چیکار کنی؟
به نظرم باید بدمش به پدرش
من براش میبرمش
نه. خودم باید ببرمش
اصلاً فکر نکن که ایده خوبیه
- نمیکنم - پس چرا داری میری؟
،چون اگه این مال تو بود
چون اگه به جای پسر ایندور
تو بودی که توی اون تونل ...تبدیل به خاکستر میشدی
باید خودم تمومش کنم
ایندور ؟
فکر کردم این باید پیش تو باشه
پسرم هر سه شنبه، تاس کباب درست میکرد
میدونی امروز چه روزیه؟
یه تفنگ شکسته به چه دردم میخوره
من پسرمو میخوام
میخوام پشت اون میز، روبروی من بشینه
و غر بزنه که چرا تاس کبابش هیچوقت خوشمزه نمیشه
میدونی اونو بهم بده؟
نه آقا، نمیتونم
پس این ماجرا چطور تموم میشه؟
سلام، از اینطرف بیا. نولان کجاست؟
- مشغوله - حالش خوبه؟
خوب میشه. چی پیدا کردی؟
رفتگر امروز صبح جسد رو پیدا کرده
قربانی ایندوجین بوده
تور حفاظتی غیرفعاله
شاید یه گرگ وحشی از طریق گذرگاه وارد شهر شده باشه
یه گرگ از گلهش جدا نمیشه
این کار یه چیز دیگه بوده
دکتر؟
دکتر! یه جسد آوردیم
اه
!دکتر
عجیبه، معمولاً این موقعها هست
ساعت کاری منو از حفظی؟
معلومه که بهتر از خودم، منو میشناسی
فقط همین یه خراش کوچولو؟
پسرم تاحالا در مورد لوسی برت گفته بود؟
لوسی؟
نه متاسفانه افتخار شنیدنش رو نداشتم
خودم اینو براش ساختم
به خاطر دختری که ولش کرد و رفت
پسرم خاطرخواهش بود ولی دختره جوون و بی وفا بود
و قلبش رو شکست
،زیرو میگفت که این تفنگ
دومین چیز قشنگیه که تاحالا دیده
برای همین اسم دختره رو روش گذاشت
ایندور، همهمون آدمای عزیز زندگیمون رو از دست دادیم
،چیزی که مهمه اینه که
زندگیت رو نبازی
،نه به عصبانیت، نه به دردی که توی سینه داری
نه به هیچ چیز دیگهای
من دیگه چیزی برای باختن ندارم
و همهش به خاطر توئه
حق داری
من فرمانده نیستم. فقط یه عوضیام
،همهشون رو بردم تو اون سوراخ
و همهشون رو به کشتن دادم
از جمله پسر تو
و تا آخر عمرم با این مصیبت باید زندگی کنم
با خاطرات پسرت
این حرفا رو به همه عزادارها تحویل دادی؟
نه فقط اومدم تو رو ببینم
برای چی؟
چی باعث میشه پسر من اینقدر برات خاص باشه؟
نمیدونم
خب... باید افتخار کنم؟
،اگه در مورد پسرت باشه
بدون شک
،اگه در مورد من باشه
،و حسی که در موردم داری
حق داری که هر حسی که میخوای به من داشته باشی
متاسفم
اشکالی نداره. منم از حرف زدن خسته شده بودم
جواب بده، ممکنه مهم باشه
بله بچه جون به محض اینکه بتونم میام
برو
ممنون که تلاشتو کردی
به جسدم دست نزن
گفتی میتونم کارآموزت باشم پس بذار کارآموزی کنم
داشتم شوخی میکردم از پوزخندی که بعدش زدم متوجه نشدی؟
نه باید یه نشونه مشخصتر براش بذاریم
این مَرده رو میشناختی؟ یا زنه؟
،آها چون اون یه ایندوجینه
پس باید همه همدیگه رو بشناسیم
یه کم بوی نژادپرستی میاد، نه دکتر؟
،تو هم وقتی یه دامپزشک بودی
مثل گربه راه میرفتی؟
تموم شد؟
فعلاً
به نظر میرسه به خاطر این جسد حسابی آشفته شدی
به نظر نمیرسه آدمی باشی که به راحتی مضطرب بشه
نکنه روانپزشک هم هستی؟
نه ولی میخوام در این زمینه هم کار کنم
پوستش یه مشکلی داره
ازش خوشم نمیاد
دکتر، اون تویی
چطور میشه قربانی تو باشی؟
روحمم خبر نداره
آمادهای بریم شکار؟
دیشب حیوون به یه نفر حمله کرده
فهمیدی چهجور حیوونیه؟
هنوز نه
قربانی کی بوده؟
دکتر و سمیر دارن روش کار میکنن
،باتوجه به اینکه در مورد همنوعان تو میدونم
،چیزی که از آدمای این سیاره مخفی کردی
No comments yet. Be the first to leave one.