لومړۍ 200 کرښې.
قسمت دو
بدنه ی همه ی واگن های این قطار نظامی
با ورقه های آهنی به هم جوش داده شده
از بین درز های بدنه خون به بیرون تراوش میکرده
یعنی ممکنه این واقعا قطار شبح زده ی 076 که
ارباب سوم راجع بهش حرف میزد باشه ؟
این قطار اشباح چطوری اومده به بخش کالا های متروکه ؟
همه ی داستانایی که ارباب سوم گفت
فقط واسه ی ترسوندن مردمه
ترسناک ترین چیز توی این دنیا شبح نیست
بلکه قلب آدم هاست
فرمانده ی دفاعی ارتش در اون زمان زانگ فو یی بود
که به افرادش دستور میده در لوکوموتیو رو باز کنن
که بعدش با واگن های
پر از تابوت های جنازه و آدم های مرده مواجه میشن
همشون سربازای ژاپنی بودن که
که به طرز عجیبی خوفناک به نظر میومدن
و به شکل خشنی در حالی که صورتاشون رو به پایین بود مرده بودن
باید چیز غیر عادی توی این واگن باشه
اگه ارباب سوم الان اینجا بود
حتما میرفت تو و برسیش میکرد
دارید ادای اشباح رو در میارید ؟
من ازتون نمی ترسم
ارباب جونیور سوم
ارباب جونیور سوم
ترسناک ترین چیز توی دنیا شبح نیست
بلکه قلب ادماست
ترسناک ترین چیز توی دنیا شبح نیست
بلکه قلب آدما ست
جیغ نزن ، جیغ نزن
منم
ارباب سوم
عجله کن
زودباشین بلند شین
عجله کنید ، دنبالم بیایین
بریم
سریع باشید
سریعتر، سریعتر
زود باشید بیاید اینجا
جا خالی بده
حالا برو
عجله کن ، ارباب سوم
برید، برید، از این طرف
عجله کنین ، عجله کنین
اینجا خونه ی منه
الان دیگه جاتون امنه
ارباب سوم ، کجا رفته بودی ؟
منم میخواستم همینو ازت بپرسم
تا سرمو چرخوندم دیدم غیبت زده
.... من فقط
بی خیال
بیایید بشینید
بشینید و یه کم استراحت کنید
ممنون
بشینید
ممنون
بفرما
عمو کوان
ممنون
به خاطر کمکت
عمو کوان ؟
تو عمو کوانی ؟
....تو
چی شد
شما همدیگه رو می شناسید ؟
من بای هوتانم
شو بای
از خاندان بای
الان منو یادت اومد ؟
تو همون دختر پسر نمایی ؟
من پسر نما نیستم، الان دیگه پسر نما نیستم
حالا دیگه بزرگ شدی
اون چیزایی که الان ما رو دنبال میکردن چی بودن ؟
خیلی مطمئن نیستم
اون سایه های تاریک به نظر تعداد زیادی حشره ان
که وقتی آدما آشفته میشن بهشون حمله میکنن
عمو کوان
چطور، اومدی تو بخش کالا های متروکه زندگی میکنی ؟
فکر میکردم خیلی وقته از انبار 11 رفتی
داستانش
طولانیه
وقتی جوون بودم ، خیلی ساده لوح بودم
یه اشتباه کردم
که باعث شد
بخوام بمیرم
در آخر ، وقتی درباره ی این بخش از کارگر ای
قدیمی انبار 11 شنیدم
تصمیم گرفتم باقیمونده ی زندگیمو اینجا بگذرونم
قبلا تو باستان شناسی تاریخی واسه خودم کسی بودم
اینجا مصالح زیرزمینی زیادی وجود دادره
برای همین اینجا زندگی کردم
تا روی این مصالح مطالعه کنم
انبار 11 مرتب غذا و ملزومات می فرسته اینجا
گرچه این سایه های تاریک دردسر سازند
یه راهی پیدا کردم
تا مسالمت آمیز باهاشون زندگی کنم
شما دوتا واسه چی اومدین اینجا ؟
عمو کوان
میخواستیم ازت یه لطفی بخواییم
چی می خوایین ؟
تو وانگ جون یی رو میشناسی ؟ )همون مشاور کاریابی(
وانگ جون یی ؟
هیچ وقت این اسمو نشنیدم
عمو کوان
اینجا هیچ نقطه ای هست که تلفن توش آنتن بده ؟
آنتن تلفن ؟
چرا باید دنبال هم چین محلی بگردی ؟
اشکالش چیه ؟
اون جا خیلی خطرناکه
بهت میگم چیه
اونجا، محلیه که بیشتر سایه های تاریک جمع میشن
چطور میخوای بری اونجا ؟
عمو کوان
میخوام ازت درباره ی کسی به اسم
وو سانگ شین بپرسم
وو سانگ شین ؟
در واقع ،وقتی همو ملاقات کردیم
میدونستم که باید حتما اونو دیده باشی
عمو سانگ شین دقیقا تو بخش
کالا های متروکه چیکار میکرد ؟
من بیشتر از یه دهه ست که اومدم این پایین
و فقط یه چیزایی درباره ی
عمو سانگ شینت شنیدم
میگن که اون عجیب رفتار میکرده و به خاطر
چیزی تو بخش کالا های متروکه سرگردون بوده
مثل این که دنبال چیزی میگشته
بعدشم که رفت
و دیگه هرگز برنگشت
.... خیلی احتمال داره که
نگاه کنید
تقریبا رسیدیم
کدوم راه ؟
اون یکی
خیلی خب
من فقط تا اینجا میتونم همراهیتون کنم
باید برای باقی راه به شانس خودتون متکی بشین
عمو کوان
ممنون
قابلی نداشت
ممنون عمو کوان
باشه
مراقب باشین
تو هم همینطور
پس من دیگه میرم
باشه
حتی اگه بمیرم هم
تا آخرش دنبالت میام
شو بای ، اینو واسم نگه دار
باشه
زودباش ، بیا با هم انجامش بدیم
زودباش
اینجا از اون بیرون خیلی سردتره
چشم هاتو بگیر
بریم
نگاه کن
اینجا باید همون مکان باشه
که توی ویدیوی عمو سانگ شین بود
حدس میزنم، وانگ جون یی هم اومده اینجا
الان تلفن آنتن داره
ولی نه ، آنتن اینجا واسه
پیام فرستادن خیلی ضعیفه
بیا به راه رفتن ادامه بدیم
باشه
از این طرف
باشه
نزدیکم بمون
ارباب سوم
چراغ قوه رو خاموش کن
بریم
این سایه های تاریک دوباره پیداشون شد
تو دسته های زیاد، به سمت صدا حرکت میکنن
بریم
حالت خوبه ؟
باید وارد
لونه ی سایه های تاریک شده باشیم
اینجا تعدادشان خیلی زیاده، پس
حتما لونه شونه
اگه وانگ جون یی واقعا اینجا بوده
چطور تونسته زنده بمونه
و برام پیغام بفرسته ؟
مسخره نیست ؟
مهم نیست
بیا سعی کنیم از اینجا بریم بیرون
وانگ جون یی نمی تونسته مرتب
به هم چین جای خطرناکی رفت وآمد داشته باشه
بزار یه بار دیگه داخل انبارو بررسی کنیم
ولی چطوری قراره از
از بین این همه سایه تاریک رد بشیم ؟
متوجه نشدی که
اونا نمی تونن چیزی ببینن ؟
فقط میتونن از طریق
صداها و بوها جهت یابی کنن
تا زمانی که بی سر و صدا بمونیم
این شانسو داریم که از اینجا بریم
باشه
بریم
مراقب باش
خیلی وقته سرو صداشون نشنیدم
فکر کنم از اون منطقه خارج شده باشیم
این چیه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.