لومړۍ 200 کرښې.
چرا دوباره داریم اینا رو از سر میگذرونیم؟ من محاکمهمو پس دادم. رفتم زندان.
و هیچوقت دورهت تموم نشد. دو تا انتخاب داری.
یا برمیگردی زندان یا یه کوچولو کار میکنی
برای دپارتمان خسارت... دو. گزینه دو، ممنون.
فکر میکنی میتونی بهش نزدیک شی؟
هی، این مگه برای 'داستان ترسناک آمریکایی' نیست؟
ببخشید. به بازیگرای فرعی ماشین گلف نمیدن.
تهیهکننده زنگ زد.
داره شخصیتت رو از سریال حذف میکنه.
میخوام اینو بپوشی.
کامپیوترش رو پیدا کن و اینو بذار روش،
بقیه شو از راه دور انجام میدم.
زيرنويس از مهدي shine021
نباید تنهاشون میذاشتم. میدونستم نباید تنهاشون میذاشتم.
از وقتی پدرشون فوت کرده خیلی سخت شده.
نمیتونم همهجا باشم.
یه نفس عمیق بکش و محکم و سریع فوت کن.
مطمئنی وقتی آتیش شروع شد تو خونه بود؟
تو اتاقی بود که آتیش از اونجا شروع شد.
آتشنشان مجبور شد در آشپزخونه رو بشکنه تا بیارتش بیرون.
من به محض اینکه بوی دود رو حس کردم با 115 تماس گرفتم.
چیه؟
چیزی نیست. فقط صبر کن.
خانم ویلیامز، پسرتون هیچ علائمی از استنشاق دود نداره.
نه سرفه میکنه، نه سوختگی داره.
حتی پوستش هم تحریک نشده.
فکر نکنم تو عمرم یه بچه سالمتر از این دیده باشم.
پس، همه چی روبهراهه؟ - عالیه.
میتونیم یه عکس از سینهش بگیریم، ولی واقعاً فکر نمیکنم لازم باشه.
خدا رو شکر!
ولی باید بیشتر مراقب باشی وقتی تنهایی از گاز استفاده میکنی.
گاز بود، درسته؟
آره.
ممنون.
ممنون. ممنون!
تهدیدات فراطبیعی.
این دستورالعمل ساده ماست.
از این کشور در برابر تهدیدات فراطبیعی محافظت کنید.
ما مردها و زنها رو داریم.
منابع رو.
و یه زندان فوقالعاده گرون، مدرن و با امنیت بالا.
ما همه چیز رو داریم که یه کار اساسی برای کشورمون انجام بدیم.
فقط یه مشکل هست. میدونید مشکل چیه؟
زندان ما نیمهخالیه.
نیمهخالی!
و دفتر بودجه کنگره داره ما رو بازخواست میکنه،
داره تکتک هزینههایی که برای مالیاتدهندهها داریم رو بررسی میکنه.
ما با کاهش بودجه قابل توجهی در هر دفتر مواجه هستیم،
20 درصد یا بیشتر، اینجا در لسآنجلس.
تکتک افراد اینجا باید با دقت نگاه کنن
که دارن چه کمکی میکنن.
وای، چقدر 'سلف تیپ' هست.
آره واقعا.
خب، چیزی که میدونیم اینه. گزارشهای پلیس رو داریم
از آتیشسوزی آشپزخونه وقتی 'سایمون' 13 سالش بود.
سال گذشته هم انفجار توالت فرنگی صحنه فیلمبرداری 'تازه کار' رو داریم.
و به لطف تو و هارد درایو 'سایمون'،
میتونیم اونو تو صحنه جرم قرار بدیم.
تقریباً کافیه. -مطمئنی خطرناکه؟
به نظر من، اون یه روح حساسه.
من اینو تو پرونده میذارم، 'ترور'. -فقط گفتم.
تولد مادر 'سایمون' فرداست.
اون داره میره مهمونی مادرش تو 'پاکویما'.
من میخوام تو اونجا باشی و یه 'wire' هم وصل کنی.
یه کم با خونواده در مورد آتیشسوزی حرف بزن.
یه چیزی پیدا کن که بتونم ازش استفاده کنم.
یه جورایی حس میکنم داریم از خط قرمز رد میشیم.
خب، اگه این کارو نکنی، برمیگردی زندان.
صبر کن، این قرارمون نبود. -خب، الان هست.
تو داری نرم میشی، و من وقت ندارم تلف کنم.
یه چیزی پیدا کن که بتونم ازش استفاده کنم، وگرنه تمومه.
از دیدنتون خوشبختم، خانم 'ویلیامز'.
خب، اگه 'فون کواچ' هنوز داره 'نوار'ها رو میبینه،
یه زنگ کوچولو بزنیم که یادآوری کنیم...
نه، 'سایمون'، اینجا خیلی شلوغه.
میدونی میخوایم با کی قرارداد ببندیم؟ برادران 'مانیانگ'.
و اونا یه پکیج کاملن.
ما داریم 'هات پوتیتو' رو با 'الی' بازی میکنیم، و نمیخوام
اون وزن مرده رو نگه دارم. -خب، موفق باشی. من همینجا میشینم
و فکر نمیکنم که چقدر زندگیم تغییر میکنه اگه از 'Von kovak' خبری بشه.
اگه خبری بشه، میدونی که تو اولین نفری هستی که میفهمی،
مگه اینکه دوباره بهم زنگ بزنی، که در این صورت، هیچوقت بهت نمیگم.
این خندهدار نیست. -خوبه، چون من نمیخواستم خندهدار باشم.
میدونی، اگه بهت 'کال بک' ندن، یعنی اونا دلقکان
و دارن یه فیلم افتضاح میسازن که تو نمیخوای توش باشی.
آره.
به علاوه، کار یه بازیگر پیدا کردن کار نیست.
کار تو بازی کردنه.
تو همیشه میتونی یه راهی برای بازی کردن پیدا کنی.
آره، حق با توئه.
باید دست از منتظر موندن برای اجازه بردارم.
اگه این نقش رو نگیرم، باید
یه کاری برای خودم انجام بدم.
یه فیلم کوتاه، یه نمایش...
یه نمایش. آره. 'نمایشنامه مهمه'.
تئاتر، خالصترین شکل بازیگری.
'شکمت را به غرش درآور!'
'تف، آتش.'
'فواره، باران.'
'نه باران، نه باد، نه رعد و برق، نه آتش، دختران من نیستند!'
'من شما عناصر را با نامهربانی مجازات نمیکنم.'
"'من هیچوقت بهت پادشاهی ندادم، اسمت رو بچه نذاشتم!'"
"'تو هیچ دینی به من نداری!'"
"'پس بذار لذت وحشتناکت رو رها کنی!'"
بد نبود.
این یکی رو بلدی؟
"'خب، شاید همونطور که 'کیسی' میگه،'"
"'شاید یه آدم اصلاً روح نداشته باشه. فقط...'"
"'یه تیکه کوچیک از یه روح بزرگ.'"
"'یه روح بزرگ که مال همه است.'"
"'اونوقت...'"
"'اونوقت مهم نیست.'"
"'من همهجا هستم، تو تاریکی.'"
"'من همهجا هستم.'"
"'هرجا که نگاه کنی.'"
"'هرجا که یه جنگ باشه تا آدمای گرسنه غذا بخورن، من اونجام.'"
"'هرجا که یه پلیس داره یه نفر رو کتک میزنه، من اونجام...'"
"'تو صفحه، هیچی به نظر نمیرسید.'"
"'شروعش ساده بود، تقریباً خندهدار.'"
"'فقط یه نبض.'"
"'باسونها و 'باست هورن'ها، مثل یه جعبه آکاردئون زنگزده.'"
"'اما بعد، بالا سرش، یه ابوا.'"
"'فقط یه نت تنها اونجا آویزون بود، بدون لرزش,'"
"'تا اینکه یه کلارینت جاش رو گرفت و شیرینش کرد...'"
"'به یه عبارت خیلی لذتبخش.'"
"'این یه آهنگسازی توسط یه میمون بازیگر نبود.'"
"'این یه موسیقی بود که قبلاً نشنیده بودم.'"
"'پر از حسرت,'"
"'یه حسرت برآوردهنشدنی,' که من رو به لرزه انداخت.
"'به نظرم رسید که دارم صدای خدا رو میشنوم.'"
ببخشید. - خواهش میکنم.
به هر حال، عالی بود.
ممنون.
باید برم.
باید برای تولد مادرم برم 'پاکویما'.
جشن تولد تو 'پاکویما'؟ چه هیجانانگیز!
فکر میکنی هیجانانگیزه؟
خب، من هیچوقت 'پاکویما' نرفتم.
من اونجا بزرگ شدم، و بهت قول میدم چیزی رو از دست ندادی.
اساساً 'کلیولند' با درختای نخل.
خب، من هیچوقت 'کلیولند' هم نرفتم. اشکالی نداره اگه باهات بیام؟
خوب میشه یه حائل داشته باشم.
فقط یه مشت خاله هستن
و دخترخاله که دارن داستانای جنگی بزرگ شدن تو هائیتی رو تعریف میکنن.
من همیشه یه حائل فوقالعاده بودم.
خوبه.
ببین، خونوادهم نمیدونن که من از 'داستان ترسناک آمریکایی' اخراج شدم.
پس... بذار بین خودمون بمونه.
همونطور که 'بلیندا کارلایل' به طور مشهوری خوند، 'لبهایمان مهر و موم شده است'.
هی.
هی. تولدت مبارک، مامی.
متاسفم دیر کردم.
سر وقت رسیدی.
مامی، این 'ترور'ه، دوستمه تو همین کار.
از دیدنتون خوشوقتم، خانم 'ویلیامز'.
خیلی خوشحالم یکی از دوستای کاری 'سایمون' رو میبینم.
اوه! من عاشق استایل لباس پوشیدنتونم.
امیدوارم از اینکه تو مهمونیتون مزاحم شدم ناراحت نشید.
مشکلی نیست. دوستا همیشه اینجا خوش اومدن.
پسرم، 'اریک'، برای تولدم آشپزخونهم رو بازسازی کرده.
باورت نمیشه چه تغییری کرده.
اون که قبلاً ندیده، مامی.
خودت میفهمی.
من به همه در مورد فیلم 'داستان ترسناک آمریکایی' تو گفتم.
فیلم نیست، مامی، سریاله.
ولی یه سریال خیلی بزرگه!
همه تو کلیسا خیلی هیجانزدهان که تو قراره تو 'یوتیوب' باشی!
هر چیزی که 'استریم' بشه تو 'یوتیوب' هست.
پس اینجا جاییه که 'سایمون' بزرگ شده؟
'سایمون' درست تو همین خونه به دنیا اومد.
من تو خونه به دنیا نیومدم.
خب، اون میدونه منظورم چیه.
'اریک'! برادرت اینجاست!
هی.
ترافیک بد بود؟
معمولی بود.
خامه آوردی؟
من میتونم برم بخرم. -من ازت خواستم یه کار انجام بدی، مرد.
کی به خامه احتیاج داره وقتی کیک داریم؟
ممنون. -خواهش میکنم. کیک باید خودش به تنهایی بدرخشه.
چرا قیافت آشناست؟
'ز'. تو آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک آموزش دیدم.
یه چیزایی هم تو 'انتهای غربی' بازی کردم.
تو 'ماندارین' نبودی؟
بعد یه نقش بازی کردم، به عنوان یه تروریست بینالمللی...
تا بدهیهای مواد و فاحشههام رو بدم.
باید آشپزخونه جدید رو ببینی.
بهشون نشون بده.
دنبالم بیا.
و اون یه 'جزیره' گذاشته. من همیشه یه 'جزیره' میخواستم.
اینو ببین.
یه یخچال فقط برای شراب. -به به.
'ترور'، اهل شراب هستی؟
نه، ممنون.
این روزا یه کم پرهیزکارم. 13 ساله که الکل نخوردم.
آفرین بهت.
خب، تبریک میگم بابت این آشپزخونه قشنگ.
قبلش چه شکلی بود؟
کرم و نارنجی تیره. واقعاً مال دهه 70 بود.
کابینتها همش اون چوب تیره بود.
No comments yet. Be the first to leave one.