لومړۍ 140 کرښې.
...ميدونم واسه تو و بچهها سخت ميشه
.ولي بايد برم
.من ميرم
از زمان رفتن تو چند بار باران و خورشيد جانشين يکديگر شدهاند؟
اين چيه؟
.يه دارو واسه پاي خودم
.پول زيادي بابتش به چينيها دادم
.ولي شايد برام خوب باشه
رعد و برقه؟
نه، ديگه هيچ رعد و برقي .توي ويتنام وجود نداره
.فقط هواپيما، نه چيز ديگه
فکر ميکني بابا زود برميگرده خونه؟
.آره، خيلي زود
چرا رفته؟ - .يه لحظه صبر کن -
.فکر کنم برنج پخته
،وقتي بابا برگرده .ديگه مجبور نيستي کار کني
.مثل قبل ميشه - .مثل قبل ميشه -
...آره، من ميتونم از سون مراقبت کنم
.و تو به مدرسه برميگردي
،صبح روزي که من مدرسه بودم .سون به دنيا اومد
.سون، تو هم يه روز به مدرسه ميري
!بيا ببين
.اون خوبه .دويست گرم اضافه کرده
.عکسهاي راديولوژي شما رسيد .بياين با دکتر صحبت کنين
بايد سعي کنيم اونو توي .بيمارستان بستري کنيم
.خيلي وخيمه
.نميدونم بهبود پيدا ميکنه يا نه
از شوهرت خبري داري؟
.بيماري وخيمي داري
.بايد بري بيمارستان
.به جاي تو از بچههات مراقبت ميکنيم
.امکان نداره
.برنج پخته شده .بايد برم سر کار
.الان هم ديرم شده .بدون من غذا بخور
تو خيلي مريضي؟
.نه، نگران نباش
.فردا هرسه نفرمون باهم ميريم بازار
.بعد به ديدن عموزاده، «نام» ميريم
!نگاه کن، يه تکشاخ
مريض شدي؟ - .نه، چيزي نيست -
راه زياديه؟
.آره
.خونهي من سوخت .همهچيز رو از دست دادم
ميشه چند روز پيش شما بمونيم؟
.مراقب بچهها باش
.صبح بخير
خيلي درد داره؟
.فقط يه ذره، هونگ
.تا شهر راه زياديه
.از پيادهروي از روستا تا بازار خسته ميشم
چرا دو ارتش؟ .يکي براي روز، ديگري براي شب
.از طرف ويت کنگ هستن .در رو باز کن
اين يعني اينکه قراره دوباره .جاده رو خراب کنن
.همه بيان لطفاً
.هونگ، مادرتو بيدار کن
.زودباشين، همه بيرون
خستهاي؟
.يه کمي
زودباشين، جاده بايد تا قبل .از روشن شدن هوا، تخريب بشه
...چارلي... چارلي .دلتا صحبت ميکنه، دلتا... تمام
به بازار نميري؟
.نه، امروز صبح نميتونم سر کار برم
.نميتونم بلند شم
.پام خيلي درد ميکنه، هونگ
.مجبورم درمان کنم
...پرستار درمانگاه به زودي مياد اينجا
.و منو به بيمارستان ميبره
ولي برميگردي؟
.نه، فکر نکنم، عزيزم
اما بابا برميگرده؟
.شايد، ولي نميشه مطمئن بود
.تو همينجا ميموني
.مثل يه مرد از سون مراقبت ميکني
.ميدونم از پسش برمياي
،خواهش ميکنم، هونگ .برو به درمانگاه
.پرستار رو بيار
.اون ميميره، اين تقريباً قطعيه
.اين مقداري پول واسه مراقبت از بچهها
...پسر کوچولوي عزيزم
خيلي زود متوجه ميشي .که زندگي ظالمانهست
،زماني که به دنيا اومدي .اينجا نور و شادي بود
.خيلي خوب يادمه
.حالا بايد سعي کني و اين رو به سون منتقل کني
.فقط تو و سون موندين
.بايد خوب ازش مراقبت کني
.سعي کنين هميشه شاد باشين
.هيچوقت نااميد نشين
ميان شما چند کوهستان صعبالعبور و رودخانهي عميق وجود خواهد داشت؟
...هونگ بيچاره
.بايد از سون مراقبت کني
.مادرت برنميگرده
.اين مقداري پول واسه مراقبت از بچهها
...فقط برنج گيرتون مياد
.پولي ندارم که بهتون غذا بدم
،«ولي «نام .پدرم به زودي برميگرده
.اون براش مهم نيست
.اون برنميگرده
.نمي تونيم اينجا بمونيم
.هيچکس اينجا ما رو دوست نداره
شهري هست که قبلاً با .مامان اونجا زندگي ميکرديم
...شايد توي بازار باشه
.يا توي بندر
منتظره تا ما واسه برگشت .پدر آماده بشيم
.فردا ميريم دنبالش ميگرديم
!پس کلاه پدرت رو سرت گذاشتي
هونگ، بيا اينجا و با خواهرت .کمي سوپ بخور
...اگه ميخواي کار کني
.يه کشتي دارم که بايد خالي بشه .زياد هم سخت نيست
،فردا بيا به بندر .نزديک بستر رودخونه
.ميتوني واسه خودت کمي پول دربياري
ميخواي کار واکسي انجام بدي؟ .يه جعبه بهت اجاره ميدم
فردا توي خيابون کالمت .به ديدنم بيا
.شائو
.باي
.هونگ
امشب درآمد رو تقسيم ميکنيم، باشه؟
.بيا و کفشهاي ما رو واکس بزن
خب، سرگرد، اوضاع چطور پيش ميره؟
...امسال خسارات سنگيني به ويت کنگ و
.ويتنام شمالي وارد ميکنيم
.اونها رو به مرز کامبوج، عقب رونديم
و هزاران تن مواد غذايي و .مهمات غنيمت گرفتيم
آينده چطور؟
.ما خيلي خوشبين هستيم
از نظر نظامي، ما خيلي قويتر .از دشمن هستيم
...همونطور که ميدوني، کار رسمي ما
اينه که به ويتنام در دفع تجاوزات .کمونيستي کمک کنيم
صلح و دموکراسي در کشورهاي ديگه .به موفقيت ما بستگي داره
.ما صلح ميخوايم نه جنگ
...ولي حالا که جنگ به ما تحميل شده
.پس ما هم ميجنگيم
...ما همين جا ميمونيم
.تا زمان استقرار دموکراسي
.اين ممکنه بيست سال طول بکشه
.شايد
...ويتنام شمالي و ويت کنگ که
...از طرف روسها و چينيها بهشون کمک شده
.هرگز فکر شکست رو نميپذيرن
.تا انتها مبارزه ميکنن
.اين قطعيه... بدون شک
No comments yet. Be the first to leave one.