Vermiglio

Vermiglio

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Vermiglio 2024 WEB-DL Dream Per
د لخوا تبصره CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

تګونه

webdl
cinema_dreaming
په خپور شو: 2024-12-22
ډاونلوډونه: 121
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫بشینید.

‫اسممون یکیه.

‫تازه از دینو هم قوی‌تره.

‫نیست. دینو قوی‌تره.

‫دینو از همه قوی‌تره.

‫باورت می‌شه که پیترو آتیلیو رو...

‫کول کرده و از آلمان آورده؟

‫فرشته‌ایه که خدا فرستادش.

‫آتیلیو، درسته که پیترو...

‫تو رو از آلمان کول کرده آورده؟

‫از آلمان نه. فقط بخش آخرش. ‫بعد این که زمین خورد.

‫بیا اینجا.

‫از اینجا...

‫تا اینجا.

‫خدا سر راه بچه‌ام قرار دادش.

‫دعاهام رو مستجاب کرد.

‫هنوز بهت اجازه ندادم.

‫نمی‌تونست شب پیش ما بمونه؟

‫نه، باید بره توی انبار یونجه.

‫ممکنه آلمانی‌ها بیان و ببرنش.

‫آلمانی‌ها دیگه نمیان اینجا.

‫آتیلیو غذاش رو می‌بره توی انبار یونجه.

‫می‌تونیم واسه ناهار کریسمس دعوتش کنیم.

‫- درسته که اهل سیسیلیه؟ ‫- آره، ببین.

‫این سیسیلیه. از اینجا اومده.

‫چقدر پرتقال!

‫- آروم! ‫- خیلی پرتقاله!

‫شیر هم هست!

‫توی سیسیلی شیر هم هست.

‫نه، اون آفریقاست.

‫بیا دیگه، کثیفش نکن. ‫بریم، دیر شد.

‫خیلی دوره...

‫پیپو اومده!

‫بدو پیپو! هواپیما داره می‌ره!

‫دینو! بلندم کن. بهم نشون بده!

‫رد شد دیگه.

‫وقتی بزرگ شدم می‌خوام پرواز کنم پیپو.

‫وقتی نور دیدی بمب بنداز!

‫بخوابید!

‫زود بیا دیگه. یخ کردم!

‫- بیا دیگه، بیا! ‫- صبر کن!

‫خیلی ممنون...

‫واست یه ژاکت خوب درست می‌کنم که سرما نخوری.

‫نجار بهت چوب می‌ده که ریز کنی...

‫و بهت غذا می‌ده.

‫بزها مال برادرمن، اون معلمه.

‫ولی اگه گرسنه شدی بدوششون.

‫برادرزاده‌هامن.

‫لوچیا هستم.

‫پیترو هستم.

‫چیکار می‌کنی؟

‫نیایش می‌کنم.

‫توی دستت چیه؟

‫همش باید از من تقلید کنی؟

‫قول می‌دم...

‫که دیگه نرم پشت کمد.

‫نگان کن، سربازه اونجاست!

‫ایست!

‫پیترو!

‫سلام!

‫پیترین!

‫بیا پیترین. بیا بریم.

‫برگرد پیترین!

‫بیا بریم!

‫من رو کول کن!

‫بیا لوچیا، زودباش!

‫بیا پایین.

‫بریم.

‫زود.

‫ما اونجا زندگی می‌کنیم.

‫به کسی نگو بهت شکلات داد.

‫ترسوها از جنگ فرار می‌کنن.

‫بخور ولی زر نزن!

‫همش سرش توی کار بقیه‌ست.

‫اگه همه ترسو بودن دیگه جنگی در کار نبود.

‫ترس مفهوم نسبی‌ایه.

‫من مثل تو مدرسه نرفتم آقا معلم!

‫یه سری کلمه‌ها رو بلد نیستم.

‫خب بیا مدرسه ریگو.

‫دوباره به بزرگسال‌ها تدریس می‌کنم. ‫ظهرهای شنبه.

‫فرار که نکردن. جنگ خودشون رو جنگیدن.

‫از آلمانی‌ها فرار کردن.

‫من هم بودم فرار می‌کردم! ‫منتظر نمی‌موندم که واسشون کار کنم.

‫این پسرهای جنوبی...

‫از پیش مامانشون تکون نمی‌خورن.

‫فقط جنوبی‌ها ترسو نیستن. ‫همین آتیلیو پسر چسیرا رو ببین.

‫ترسوهان که از جنگ فرار می‌کنن.

‫گفتنش واسه تو راحته. ‫تو این جنگ و جنگ قبلی معاف شدی.

‫- به تو چه مربوط؟ ‫- دوست ندارم دو تا فراری رو مخفی کنم.

‫می‌گم برو همه جا جار بزن.

‫کسی حرفی نمی‌زنه. مفهومه؟

‫اون‌ها بچه‌هامونن.

‫نرفتن جنگ چون دوست نداشتن!

‫کنار!

‫ویرجینیا داره میاد!

‫آب خیلی سرده، نه؟

‫دوچرخه مال توئه؟

‫نه، گرفتمش.

‫بریم یه دوری بزنیم؟

‫دارم می‌رم آسیاب.

‫نه.

‫مطمئنی؟

‫به سلامتی قدیس لوچیا!

‫وقتی مرد خونه نباشه بچه‌ها روانی می‌شن.

‫ویرجینیا رو ببین...

‫با اون موهاش مثل مردها شده.

‫می‌کشمت ویرجینیا!

‫بچه چشه؟

‫- خیلی سرفه می‌کنه. ‫- آره، می‌کنه.

‫آتیلیو عزیزم...

‫خودش یه خونه گرم و نرم داره، ‫ولی همیشه توی انبار پیش پیتروست.

‫انگار می‌خواد توی جنگ بمونه.

‫- شراب مال ماست. ‫- چیکار می‌کنی دینو؟

‫احمق!

‫به سربازها احترام بذار!

‫همیشه به دینو سخت می‌گیره.

‫دوست داشت پسرش مثل خودش باشه. ‫ولی دینو شخصیت متفاوتی داره.

‫ولی همچنان پسر خوبیه.

‫قدیس لوچیا واست چی آورد؟

‫دو تا نارنگی.

‫من یه هواپیمای موتوردار گرفتم!

‫ساکت!

‫«مکاتبه»

‫چه کلمه سختی!

‫ممکنه که...

‫نامه یا کارت پستال باشه.

‫- پیامی که حرفی... ‫- م-کا-...

‫- درباره وقایع... ‫- ...تبه

‫- یا احساسات داره. ‫- مکاتبه...

‫به عنوان مثال سربازهامون...

‫از خط مقدم برامون نامه می‌نویسن.

‫آنیتا؟

‫ما یه نامه از برادرم گرفتیم.

‫باید بگی «دریافت کردیم.»

‫دریافت کردیم.

‫ما یه نامه از برادرم دریافت کردیم.

‫گفته نگران نباشیم.

‫ولی مامانم گریه کرد.

‫گریه کرد چون خوشحال بود.

‫آدم گاهی‎اوقات از خوشحالی هم گریه می‌کنه.

‫رودولفو؟

‫بابام رفته جنگ.

‫مامانم گفته نامه می‌نویسه، ‫ولی این نامه مکاتبه‌ای اصلا نمیاد.

‫حالا که بزرگ‌تر شدی...

‫باید به مامانت کمک کنی.

‫نمی‌تونه همه کارها رو خودش انجام بده.

‫واست قلب کشیده.

‫می‌تونست یه چیزی بنویسه.

‫ولی به جاش نقاشی کشیده، ‫چون احساسیه.

‫نقاشی کشیده چون ناسواده.

‫بی‌سواد!

‫«نا» درسته!

‫فردا از بابا می‌پرسیم.

‫اگه من درست گفته باشم سه تا بهم بدهکاری!

‫کی بهت گفته بلد نیست بنویسه؟

‫یکی از شاگردهای جدید باباست. ‫خودم دیدمش.

‫در هر صورت شاید احساسی باشه.

‫صرفا می‌ره مدرسه که بهتر بشه.

‫متاسفم.

‫می‌دونی که هر وقت روز باشه ‫ واسه بچه‌هات میام.

‫«استرانگولین» هیولای وحشی‌ایه.

‫اگه خدا بخواد این بچه رو هم پس بگیره، ‫کاری از دست ما برنمیاد.

‫خوشبختانه به زودی یکی دیگه به دنیا میاره.

‫به ادل که چیزی نگفتی؟

‫هیچی.

‫بذار یکم امید داشته باشه.

‫می‌دونیم مریضیش چیه.

‫خواهرت پارسال دو بچه رو با کلم شفا داده.

‫سه چهار تا برگ سفت می‌شن...

‫با یکم پارچه کتان، همین.

‫دینو، واقعا یه فرشته‌ست که...

‫پرواز می‌کنه و می‌ره بهشت؟

‫چطور می‌تونه؟ مگه بال داره؟

‫با روحش.

‫چی هست؟

‫نمی‌دونم.

‫پروردگاری که از مریم باکره زاده شدی...

‫امروز تولدت را جشن می‌گیریم.

‫به خانواده‌مان...

‫و برادرانمان در خط مقدم روزی بده...

‫و به ضعفا کمک کن...

‫و در کمک کردن به آنان ما را یاری ده.

‫مراقب آنان که...

‫به تو سپردیم باش...

‫کودکانمان...

‫فلاویو و جیووانی.

‫برکتی که در روی این میز هست را تقدیس کن.

‫آمین.

‫بخور. گرم می‌شی.

‫ولادت رو به پیترو نشون بدم؟

‫خیلی زود، بعد سریع برگرد سر میز.

‫بیا، بذار نشونت بدم!

‫انبار رو ببین.

‫قشنگه! دینو با تیکه‌های چوب درستش کرده.

‫این‌ها یوسف نجار...

‫و مریم مقدسن.

‫این الاغه و این گاوه.

‫این مخروط کاجه.

‫گوسفندها...

Vermiglio subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Vermiglio

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left