لومړۍ 200 کرښې.
تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix
همم
خیلی خوشمزهست
تو حتما جنبهای از شخصیت دیوید رو میبینی که من هیچوقت نمیبینم
بگو دیگه، خوشگله اون چطور رئیسی هست؟
...آه
فقط یه هفته از اومدنش میگذره واسه همین واقعا اونقدرا نمیشناسمش
...ولی اون
مرد خوبیه...
توی کارش حرفهایه و ظاهرا بیمارها هم ازش خوششون میاد
خوشحالم که میشنوم
خب... خودت چکارهای؟
من تا حالا واقعا شغلی نداشتم
بجز اینکه 5 دقیقهای توی یه گل فروشی بودم
...ما پول داریم، برای همین
فکر میکردم شاید بچهدار بشیم ولی جور نشده
هنوز که بچهدار نشدیم
توی لندن دوستی داری؟ - نه واقعا -
من با همهی همکارا و پارتنرهاشون آشنا شدم که آدمهای خوبی هم هستن
...اما
ولی همهشون از من خیلی بزرگترن و اگه راستشو بگم، یه جورایی پر فیس و افادهان
هر چند...اوه خدا، تو احتمالا همهشونو میشناسی
همهشون یکمی افادهای هستن
!ولی حالا با تو آشنا شدم
میدونم که یه پسر داری و یه شغل گمونم شوهر هم داری؟
نه، طلاق گرفتم
!اوه - سه سالی میشه -
فقط من و آدام هستیم
اون تقریبا هشت سالشه
هیچ مرد جدیدی توی زندگیت نیست؟
ببخشید
به من مربوط نمیشه
اونجات چش شده؟
...من
چند شب پیش محکم با بالکن خونهام برخورد کردم
به خاطر خوابگردی
به طور معمول خوابگردی میکنی؟
بیشتر اوقات
شبها کابوس میبینم
خیلی اعصاب خورد کن هستن
چه خوابی میبینی؟
خوابهای ترسناک
حتما فکر میکنی کسخلم
راستش، داشتم فکر میکردم چقدر خوبه که
اینجوری با یه نفر حرف بزنی
تو آدم صادقی هستی
در این مورد نمیدونم
ببخشید
سلام
روبراهی؟ - آره، من خوبم -
کجایی؟
بیرونم، دارم دنبال چند مدل رنگ میگردم
با خودم فکر کردم برم قهوهای هم بخورم
پیش کسی هستی؟
نه، خودمم تنها
اینجا خیلی شلوغه
بسیار خب
ساعت 2:30 باهات تماس میگیرم
تا اون موقع خونهای؟ - آره -
تا اون ساعت خونهام
باشه
پس بعداً باهم صحبت میکنیم - باشه -
خدافظ
دوستت دارم
دیوید بود
چند وقته این موبایل رو داری؟
خداییش خیلی قدیمیه
کاری که باید رو انجام میده
میگم، باید شمارههامونو رد و بدل کنیم
آره
!عالیه
من دیگه واقعا باید برم، ادل
از دیدنت خوشحال شدم
سعی میکنم دفعهی بعدی نندازنمت زمین
لوئیز
...ممکنه مسخره به نظر بیاد
ولی ترجیح میدم به دیوید نگی که ما این کار رو کردیم
احتمالا سادهترین راه اینه که اصلا بهش نگی با من ملاقات داشتی
خب چرا؟
آخه ممکنه با قاطی کردن زندگی کاری و زندگی خودمون، کمی باهام شوخی کنه
و ما دخترا هم به یه چیزهایی واسه خودمون نیاز داریم دیگه، نه؟
من که چیزی نمیگم
میبینمت، ادل - آره -
واقعا امیدوارم اینطور باشه
ای ریدم توش
" قسمت دوم از فصل اول سریال پشت چشمانش " " این قسمت: دیدن رویای شفاف "
[کوئتیاپین: دارویی برای بیماریهای روانی که در درمان بیماریهای خلقی، اسکیزوفرنی، دوقطبی یا افسردگی کاربرد دارد]
!دیوید پشت خطه
!ادل
!دیوید پشت خطه
حالا میشه قبل از اینکه اتفاقی بیوفته ...و کاری کنی خیلیهامون اخراج بشیم
از روی اون درخت لعنتی بیای پایین؟
بیمه بدبخت میشه اگه مشتریهاش به مرگ وحشتناکی بمیرن، مگه نه مارجوری؟
!اووه - !رابرت -
!ای پسرهی احمق
راب، منو بیار پایین
مرسی، مارج
اون عاشق پسرهست. شکی درش نیست
آدم بیارزشی مثل تو شانسی نداره
خب، در این مورد خوب میدونستی، مگه نه مارجوری؟
آخرین باری که کسی اونقدر از زندگیش ناامید بوده
که اومده با کس پیر و چاق تو حال کنه کِی بوده؟
!برگرد اینجا ببینم - ...و اینم بگم، مارج -
من کیر رو ترجیح میدم
!کیر بزرگ و چاق و تپل
!رابرت
نه
نه، اون مارجوری بود
نگران بودم که یه وقت دست به فرار یا همچین چیزی زده باشی
آخه کجا فرار کنم؟
به نظر میاد حالت بهتره خیلی وقت بود که صدای خندهات رو نشنیده بودم
آره بهترم، فکر میکنم
یه دوست پیدا کردم
اسمش رابـه
خیلی بانمکه
با همدیگه به بقیهی آدمهای اینجا میخندیم
فکر میکنم اون داره کمکم میکنه
فکر میکنم کمک حال همدیگهایم
لازمه که نگران این یارو راب بشم؟
...آه
نه
من عاشق توام
باید یه روز باهاش از نزدیک ببینیش
فکر میکنم توام خیلی ازش خوشت بیاد
الو؟
منم
به موبایلم زنگ نزدی
داشتی چک میکردی که ببینی واقعا خونهام یا نه؟
خب، خودت گفتی که تا 2:30 خونهای
خدای نکرده ممکنه همینجوری گفته باشم
همچین چیزی که نیست، مگه نه؟
دارم شوخی میکنم، دیوید
فقط یه شوخی بود
من دیر میام خونه
با چندتا گروه خیریه در مورد بهبود اوضاع اجتماعی قرار ملاقات دارم
تا حالا پیش خودت فکر کردی که اونها چه فکری میکنن؟
کیا؟
اون معتادا با وضعی که دارن رو میگم وقتی سر و کلهی تو توی زندگیشون پیدا میشه
منظورت چیه؟
فکر میکنی واقعا دلشون میخواد که ترک کنن؟
شاید نشئه شدن رو دوست دارن
خب پس یعنی این همه سال فقط داشتم وقتم رو تلف میکردم، مگه نه؟
امشب میبینمت
اینجا خواهم بود
دوستت دارم
"...خودم رو نیشگون میگیرم و میگم"
"هر یک ساعت بیدارم..."
"به دستهام نگاه میکنم"
"انگشتهام رو میشمارم"
"به یک ساعت دیواری یا مچی نگاه میکنم"
"...نگاهم رو برمیگردونم" - "نگاهم رو برمیگردونم، به گذشته نگاه میکنم" -
"آرام و متمرکز هستم"
"به یک در فکر میکنم"
داستان اون ساعته چی هست اصلا؟
مال دیوید هست. به عنوان کادو بهش دادمش ولی الان نمیتونه دستش کنه
واسه همین ازم میخواد من دستم کنمش تا از اینجا بیام بیرون
به نظر گرون قیمت میاد - آره بود -
من پولدارم، فراموش کردی؟
با این موضوع که دیوید خیلی ازت بزرگتره مشکلی نداری؟
نه
آره ولی اون الان دانشگاست و تو اینجایی
من فقط دوست ندارم ناراحتی تو رو ببینم
همه که بهت خیانت نمیکنن، راب
میتونی به آدمها اعتماد کنی
باید اعتماد کنی
وگرنه زندگی چه فایدهای داره؟
...تو واقعا عاشقشی
آره
و اونم عاشق منه
چطوریاست؟
کدومشون؟
هر دوتاش
ادل؟
ادل، تو اینجایی؟
!من این بالام
بیا و ببین
نظرت چیه؟
چرا همچین کاری کردی؟
زودباش بیا - دارم میام -
!دستمو نکش
خیلی خب، روز خوبی داشته باشی بعداً میبینمت، باشه؟
باشه - یه بوس بده بیاد -
خدافظ
نوچ
سلام، سو - سلام -
بعضیا امروز صبح از دندهی چپ بلند شدن
اوه
قبل از من اومد اینجا
حتی یه صبح بخیر هم بهم نگفت
مرتیکهی بدبخت
ولی میگن اسکاتلندیا اینجوری هستن، مگه نه؟
خسیسن، درسته؟ - و بدبخت -
همهمون یه روزهایی حال و حوصله نداریم، سو
ولی نه اینکه سر بقیه دربیاریم
چایی میخوای؟
آره حتما
چیزی لازم داری؟
فقط اینها رو واسه قرار ساعت 10:30 آوردم - بذاریشون روی میزم کافیه -
ولش کن
و میشه دفعهی بعد در بزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.