لومړۍ 200 کرښې.
=?= ارائه اي ديگر از سعيد کوچکيان =?=
تقديم به همسر مهربانم و تمام پارسي زبانان دنيا =?=
=?= تقديم به همسر مهربانم و تمام پارسي زبانان دنيا =?=
انتقال به فرکانسه" "جديد،تداخله خورشيدي
نقل و انتقاله ورودي آغاز شده است،" ".مراحله اتصال شروع شده اند
حسگرهايه حرارتي رُباتها" ".در سطحه 36 تثبيت شدن
رُباتها ، به سکويه" "شماره 47 وارد شدن
،انتظاره طولانيه ...شيطان
برا يه بازيه... .کوچيکي مثله اين زياده
،حالا حسه کنجکاويم ....ارضاء شد
...و وقته...
.انتقامه...
دکتر مرچنت ، يکم به .خودتون استراحت بدين
،ديگه چي چمبرلين؟
اون با تمومه قوا به اقامتگاهه ...شخصيه خودش تغييره مسير داد
و اغلبه سفينه ها... .رو هم خاموش کرد
ازت ميخوام که همه چيو بررسي کنيو . دليله اين کارشو برام روشن کني
.بله،قربان
پس ، ما شرکتي داريم که اغلبه ...ايستگاه هايه فضايي توليديش
به سرقت ميره و از مسيره مدارش.... .خارج ميشه،اونم توسطه کسي که سازندشه
ما با کسي مواجهيم که خودشو .غرقه در تاريخه باستان کرده
بذاريد که خودش با تمومه . جا و مکانش به لجن برن
ارزيابي؟ - .واکو -
،از تو چيزي نپرسيدم،کاردوچي . من از کارشناس پرسيدم
خب،ريمر؟
مَرده بزرگمون به خواسته هات توجهي نکرد ، مگه نه؟
مطمئنم که خودشه ، قربان ، بمحضه .اينکه بتونم بازجوئيمو شروع کنم
همدستات کجان؟
از اونا خواستم که برن،اونا دنباله . زمين بودن،ببين،ديگه وقتي نداريم
نکنه نقصه فني داشتين؟
.نه،بله .آره،همينه
آره،يه مشکله فني ...داشتيم و شماها
همتون بايد همين حالا گورتونو... .از اين ايستگاه گم کنيد،بريد
.وقتي که ما بريم،تو هم با ما مياي – .نه،چرا متوجه نيستيد -
.کمکم کن،خب
اسمت چيه؟
.ريمر
من دارم به آخره بازي . ميرسم، اينجا، ريمر
پايان بعضي چيزايي که ...قرنها پيش آغاز شده
و منم وقته کافي ندارم... .که بخوام همه چيو بهت بفهمونم
تو نميدوني داري با . چي بازي ميکني
از چي اينقدر ميترسي؟
،هر چي که هست ...اون اينجاست
داخله... .اين ايستگاه
چيزي که اينجاست حتي تو خواب و خيالتم . نديدي و با عقلو منطقتم جور در نمياد
ولي من تو .خيالم ديدمش
اوه،تو . خيالم
،پارکر راست ميگفت .مُخت بدجوري معيوبه
من اينجا رو برا :يه دليلي ساختم
که بزرگترين تله رو... . تو کهکشان خلق کنم
اونوقت انتظار داري چي بگيري؟ - .جهنم،چيزيه که ميخوام شکارش کنم -
و قصد دارم که اونو با... .شراره هايه آتيش بسوزونم
داري شوخي ميکني،مگه نه؟
اگه من همه ماجرا ...رو برات بگم
ميذاري که من کاره... ناتمومو تمومش کنم؟
،قرنها قبل،يه مردي ...از نياکانه من
"فيليپ اِل مرچنت"
،يه جعبه معمايي ساخت... ...که اولين جعبه بود
و بهترين... .کارش بود
که به درخواسته و سفارشه يه آدم پولدار ." بود،اشراف زاده اي به اسمه "دي لي يل
مردي که عُقده... ...جادويه سياه بود
يکي از... .رهبرانه مخفي
فيليپ به اين کاره .خودش خيلي ميباليد
کاري که اسمه اونو .سره زبونها انداخت
شهرته اون...اسمه . فاميله منه
،اون نميدونست که يه قدرته ماورايي ...اون جعبه رو تسخير کرده
و چيزهايه وصف نشدني و غيره قابله ...بيان که ما اونو با نامهايه
...اهريمن...
...گناه...
و عذاب... .ميشناسيم
تموم شد؟ - .آره -
اون شگفت انگيزه؟ - .خارق العاده ست -
تو نابغه اي؟
بهترين سازنده اسباب . بازي تو فرانسه
اوه،اون چي کار ميکنه؟
اوه،اونکه عملاً . کاري نکرد
.اين شاهکاره منه
درکش برات به اين . آسوني هم نيست
من داشتم رويه کاره خاص و به درخواسته . يه آدمه خيلي خاص کار ميکردم
،تقريباً نيمه شبه کجا داري ميري؟
.به قلعه "دي لي يل"،اين جعبه رو بهش برسونم - آخه حالا؟ چرا؟؟ -
برا اينکه شايد اونجا .از کارم قدرداني کنن
. ديروقته .پيشم بمون
پيشه .ما بمون
بايد .برم
پسرم بايد يه جايه خيلي .بهتر از اينجا متولد بشه
اين تازه . شروعشه
احساستو .درک ميکنم
همه در اين دنيا .تنهان،دنيايه تاريک
، نه خونه اي ...نه خانواده اي
حتي،نه غُسله... .تعميدي،ميفهمم
...ژاک
به اين بچه .نظري بکن
.لذت ببر
!مراقب باش
خيلي ناراحت ميشم ،اگه حتي .يه وقت انگشت کوچيکتو ببري
.چه نجيب زاده اي
تو هميشه مثله نجيب زاده ها هستي؟
.نه
.نه هميشه
موسيو دي لي ايل بزرگترين . جادوگره فرانسه ـست
اين چيه؟ - .خب،ذليل نميشي -
آروم باش،ژاکي،به .خودت فشار نيار
.اون روح داره .با شکوهه
حالا ميتونيم . شروع کنيم
آه،آقايه . مرچنت
چه بموقع .اومدين
اسباب بازيتونم با . خودتون آوردين
خب،جعبه کجاست؟
دستمزدشو .بده،ژاکي
.ممنون
،شب بخير .اسباب بازي ساز
اون دختره رو .ببرش آزمايشگاه
ابزاره مناسبو . پيدا کن
بايد يه بُرشه ...تميزي بديم
تا بتونيم قسمتهايه... ...داخليو برداريم
و اونا رو با... .اعضايه جديد جايگزين کنيم
.آره،سنگدونشه
اينو تميزش . ميکنيم
حالا ميتونيم اونو از .رو زمين بلندش کنيم
.خودشه
!خودتو بما نشون بده "منظورش اهريمنه"
!خدايه من - .نترس،ژاکي -
يادته چه درسهايي !!!بهت دادم
، شيطانه احضار شده .مطيعه فرامينه توئه
مگه اينکه تو بخواي .راهه جهنمو پيش بگيري
.بله
اون کسيه که احضاره ...سِحر و جادو و
فرامين... .جادوگري رو ميدونه
...تو
آنجليک... .هستي
اون کسيه که احضاره ...روحو سِحر و جادو و
فرامينه... .جادوگري رو ميدونه
بدونه هيچ .داستاني،آگوستي
، ديدم که چي ديدم .شنيدم هر چي که شنيدم
باز شدنه جعبه،دربهايه . جهنمو باز ميکنه
قرنه هجدهمه فيلپ، ديگه . تو عصره تاريکي نيستيم
،جهان قانونمند شد . بنا به دلايلي
حتي از شرِّ خدا . هم خلاص شديم
و اگه بهشتي نباشه،اونوقته که اونا ...دلايله منطقيه خودشونو دارند
که جهنمي هم... .وجود نداره
من تو روزنه هاي !زيادي بودم،ديشب
، خيلي خوبه ، فرض کن ...بخاطره اين استدلال
اون چيزي که باعثه... .ترسه تو شده،اتفاق افتاده
جعبه اي که ميتونه دروازه هايه جهنمو . باز کنه،قادره که اونا رو هم ببنده
جعبه متعلق به مردميه که علاقه .زيادي به بسته شدنه دربها ندارن
خب، پس يعني راهه .حلشو واقعاً بلدي
ماشينيو طراحي کردي که با تَرسِت . ميتونه اهريمنو بيرون بياره
.بله – .خب،ماشينيو طراحي کن که بتونه اونارو نابود کنه -
فيليپ اون طرحو . تو سرش داشت
طرحي که بنظر ميرسيد .کاره غيره ممکني باشه
،اما اون داشت سعيشو ميکرد . رو يه چيزي کار ميکرد
، و تنها اميدش .دزديدنه اون جعبه بود
، همون جعبه معمايي که اون .با دستايه خودش ساخته بود
.لباسه منو در بيار – .چشم -
.بچرخ
.اوه،بله
اسباب بازي ساز،بايد .مطيعه انگشتات باشي
از اونا ميخوام که . با من بازي کنن
که روحمو بگيرن؟
، اون قبلاً رفته .اسباب بازي ساز
پايه اهريمن به ...زمين باز شده
و تو... .مسئولشي
راجبش .فکر کن
تو و اصلو نسبت تا آخر دنيا بخاطره .اون جعبه معمايي کوچيکت نفرين شدين
منتظره چي هستين؟اونو بُکُشيدش و جنازشو . بندازين همونجايي که بهش تعلق داره
.مثله انگشتايه مطيعت
!خدايه من
.لطفاً منو ببخش
نميدونستم که . چکار کردم
ما تو رو از .اينجا ميبريم بيرون
.خيلي ديره
، اونا برگشتن .مراقبه خودت باش
بچه مونو .نجات بده
ژاک درست . ميگفت
پايه اهريمن به ،زمين باز شده بود
به همون روشي که پاشون الان . به اين ايستگاه باز شده
از طريقه يه جعبه معمايي؟
آنجليک جعبه هايه زيادي داشت .که از رويه طرح اون ساخته بود
اما اون .کافي نبود
اون دنباله جعبه اي بود که .دروازه هايه جهنمو برا هميشه باز کنه
و خونواده تو؟ - .کليده قضيه بودن -
اما اونا به همون روشي .برخورد کردن که تو عمل کردي
،درست مثله داستانه جن و پري . اما خون اونا يادمونه
...و نسل به نسل
تاجرايي بودن که رويايه... ...اون جعبه معمايي
و گشودنه دربهايه... .جهنم تو سرشون بود
که يکي از اونا..با .آنجليک..ملاقات کرد
.خيلي،خيلي بعد
،حتي موقعه خوابم .منو ميخواي
،حتي تو روياهاتم .منو مي بيني
.آره،ميدونم
ميدونم تو دلت . چي ميگذره
ميدونم تو دلت چي .ميگذره،جان مرچنت
بمن نگاه کن،نگاه . کن،منو ببين
روبراهي؟
اوه،خدا،جک دوباره .از خواب بيدار شد
مامان! مامان!
.چقدر داغوني
نگرانم،فکر ميکنم .واقعاً بايد يکيو بيني
No comments yet. Be the first to leave one.