لومړۍ 200 کرښې.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
سلام نیویورکنشینها.
اگه شما هم عین من باشین، ترجیح میدین اکثر اوقات تو خونه بمونین.
اکثر چیزهایی که ازشون لذت میبرین...
تو چهاردیواری خونهتون پیدا میشن.
بعضی روزها به کل یادتون میره از خونه خارج بشین.
واسه همین مهمه که آدم هر از گاهی...
مجبور بشه بیرون بره تا دوباره از هوای طبیعت استفاده کنه.
ولی وقتی از خونه خارج میشین،
ممکنه ندونین چیکار کنین یا چطور باید از اوقاتتون لذت ببرین.
اکثر اوقات که دارین پیادهروی میکنین،
نگاهتون به زمین دوخته شده.
ولی اگه سرتون رو بالا بیارین، متوجه میشین...
که دنیایی وجود داشته و شما متوجهش نبودین.
دنیایی پر از خطر،
رسوایی،
و تعلیق وجود داره.
نه، نه، نه، نه، نه.
نه...
وای خدا!
ولی اکثر اوقات آدمها وقتی دارن بالا رو نگاه میکنن،
به نظر میاد روی پرندهای تمرکز کرده باشن.
پرندهها هم برای شما هیچوقت جالب نبودن.
حتی نمیدونین کار این پرندهها چیه.
ولی حتما یه ویژگی جادویی دارن...
که آدمها وقتشون رو صرف نگاه کردن بهشون میکنن.
پس به جای اینکه دوباره بعد از ظهرتون رو...
به فضا خیره بشید...
یا احساس کنید از درون حبس شدین...
همراهم باشین تا بهتون یاد بدم...
چطور میشه از روتین تکراری فرار کرد و...
چطور میشه... تماشای پرندگان رو شروع کرد.
اولین کاری که باید بکنین...
اینه که دفتر راهنمایی تهیه کنید که توش انواع پرندهها رو داره.
تا اینطوری بفهمین که دارین به چه پرندهای نگاه میکنین.
این که شبیه کاردیناله.
این ممکنه باز باشه.
این هم کبوتره.
ولی اکثر پرندهها تو فاصله زیادی هستن...
و چندان قابل رویت نیستن.
ظاهرا پرندهبینها کلی ابزار و آلات دارن تا...
باهاشون بهتر ببینن.
پس بهتره به فروشگاهی برین که مخصوص این ابزاره،
تا وسیله مخصوص خودتون رو انتخاب کنین.
شما واسه دید در مسافت طولانی...
چه ابزاری اینجا میفروشین؟
دوربین شکاری داریم. اگه اهل شکار باشی.
شکار گوزن، خرس.
- آره، شاید پرنده هم ببینم. - برای پرنده هم مناسبه.
حتی ردیاب جیپیاس هم داریم، محض اینکه بخواین...
- رد همسرتون رو بزنین که کجا میره. - عجب.
میتونین رد کارمندتون رو بزنین.
با این میشه حیوان رهگیری کرد؟
نه، در اون صورت باید یه مدل جیپیاس دیگه بگیرین.
معمولا کدوم قشر بیشتر از شما خرید میکنه؟
خب، گمونم باید بگم خانمها بیشتر ازم خرید میکنن.
خانمها هم بعضی اوقات باهوشن و...
بلدن چطور دروغ بگن، یا...
بعضی کارها رو بهتر از، آم... آقایون انجام بدن.
آم، به نظرم آقایون راحت گرفتار میشن.
چون بعضی وقتها ذهنشون درگیر آدم دیگهای میشه،
بعد به کل یادشون میره و... خلاصه قدرت تمرکز پایینی دارن.
به نظرم خانمها راحتتر میتونن فکر کنن،
واسه همین مثل آقایون گرفتار نمیشن.
شما خودت تا حالا رفتی پرنده نگاه کنی؟
پرنده نگاه کنم؟ آم...
راستش بعضی اوقات مشتریهام ازم میخوان کارهای...
مثلا نظارتی انجام بدم...
که تا حدی شبیه تماشای پرنده است. با این تفاوت که نیست.
بیشتر، راستش... تماشای آدمهای دیگه است.
شغلم اینه.
- آره، من هم همینطور. - عجب.
خب، حالا که این دوربین شکاری، یا هر ابزار جدید دیگهتون رو خریدین،
باید وارد گروهی پرندهبین بشین...
تا درک بهتری از اینکه باید به کجا نگاه کنین، داشته باشین.
اون بالا چه خبر بود؟
- طوطی دیدیم. - آها، عجب.
- ببین، باز کوپره پرواز کرد. - آره.
ما موقع پیادهروی عادت داریم تو احساساتمون غلو کنیم و بگیم:
«وای! اونجا رو ببین!» نمیدونم چرا...
ولی همین الان که الکی این کار رو تکرار کردم...
یه احساس هیجان خاصی بهم دست داد.
واسه همین موقع پیادهروی پرندهبینی...
اگر چیز خاصی واسه دیدن نبود...
فقط باید «وای» گفت و در عین حال...
به خودمون یاد بدیم که باید از محیط پیرامونمون تمجید کنیم.
وای.
اینها گنجشک خانگیهای انگلیسیان.
- نمیبینم. - اونجا رو ببین!
- کاکایی سر سیاه بودن. - کجا؟
دوباره باز کوپر اومد.
نمیبینمش. تو میبینی؟
آره، آره، دارم میبینمش. واسه همین... تکون نمیخورم.
- عجب. - وای خدا!
ترمتای دیدم.
ترمتای؟ از کجا دیدیش؟
تمام مشاهداتشون رو یادداشت میکردن،
ولی شما هم مثل من نمیدونین با این اطلاعات میخوان چیکار کنن.
پرندهبینها یه لیست به اسم «فهرست زندگی» دارن.
فهرست زندگی؟
آره، فهرست زندگی.
تا یادشون بمونه که چه گونههای زنده جانوری رو دیدن.
بعضیها حتی زمان و مکان هم مینویسن.
من که عادت داشتم از توی کتاب راهنمام تیک میزدم.
از کجا میشه فهمید که...
یه نفر داره راستش رو میگه و اون گونه از پرنده رو دیده؟
گمونم این اعتماد باید متقابل باشه، غیر از اینه؟
اعتماد متقابله دیگه. آره.
- واقعا؟ - اوهوم.
انگار دنیای پرندهبینها...
پر از اعتماد و احترامه.
مثلا اگه شما بگی یه نوع پرنده رو دیدی،
بقیه پرندهبینها حرفتون رو باور میکنن.
آره، فکر کنم جیجاق آبی دیده بودم.
خب، طبیعیه تو این فصل دیده باشیشون.
چون تو این فصل کوچ میکنن.
شما هم عین من از اعتماد به بقیه خوشتون میاد،
ولی همینطور که با بقیه پرندهبینها صحبت میکنین،
اتفاقی یکی رو پیدا میکنین که از رسواییای خبر داره...
که قانون نانوشته اما مقدس پرندهبینها رو نقض کرده بود.
سوالوگیت داستان یک پرندهبین...
جوان، بلندپرواز، پرانرژی...
و علاقهمند به پرندگانه...
که اولین پرستوی سبز ارغوانی رو توی...
ایالت خودشون پیدا میکنه...
و تبدیل به قهرمان دنیای پرندگان میشه.
باقی پرندهبینها نسبت به چند بخش...
از گزارشش مشکوک میشن...
و باعث میشه تحقیقات چندماهه و عمیقی...
در مورد گزارش اصلی پرستوی سبز و ارغوانی شکل بگیره.
که در نهایت متوجه شدن... طرف دروغ میگفته.
یعنی فکر میکرد کسی متوجه نمیشه...
یا زحمت نمیکشه تحقیق کنه؟
گمون کنم. به نظرم فکر میکرد خیلی زرنگه.
- هوم. - تصورش این بود.
شما هم از اینکه آدمها...
در مورد پرنده دیدنشون دروغ میگن، ممکنه خیلی ناراحت بشین،
ولی هر آدمی که توی نیویورکه، ادعاهای مشکوک و عجیب میکنه.
کسب و کارهای متفاوت با زرنگی کردن توی گفتارشون،
سعی میکنن سطح خودشون،
و بازارشون رو ارتقا بدن.
قابل درکه که بعضی آدمها از روی رقابت با بقیه...
بخوان دروغی سر هم کنن...
ولی پرندهبینی مثل فعالیته...
که هر کس واسه خودش انجام میده.
واسه همین درک نمیکنم چرا یه نفر باید دروغ بگه که...
مثلا چی تو آسمون دیده.
سال ۱۹۷۵ بنده به همراه...
تیمی متشکل از شش نفر دیگه داشتیم توی جنگل کار میکردیم.
تا اینکه گذرمون به جسم درخشان و بزرگی افتاد.
یکی از افراد گروه داد زد: بشقابپرنده است!
یعنی مثل یه ابر درخشان و...
محو نبود که آدم رو به اشتباه بندازه.
من هم عملا زیرش رفته بودم و داشتم به بالا نگاه میکردم...
که ناگهان بیهوش شدم.
بعدش چی شد؟
سوار بر وسیله پرندهای بیدار شدم...
و درد شدیدی حس میکردم.
موجوداتی رو دیدم... که بالای سرم ایستاده بودن.
بعد از کوره در رفتم و بهشون حمله کردم،
باهاشون جنگیدم تا به عقب برونمشون.
به نظرتون چرا مردم فکر میکنن که این داستان سر کاریه؟
چون خب، از طرفی مردم نمیخوان باور کنن...
که چنین اتفاقی افتاده باشه.
پس طبیعتا... واکنش اولیه...
این بوده که فرض کنن...
یعنی به هر دری که شما بگین میزدن،
که این داستان رو باور نکنن، متوجهی؟
«ببین چقدر زده بودن که تو حال خودشون نبودن.»
ولی هفت تا آدم متفاوت که توهم یکسان نمیزنن.
حتی رفتن پیش پلیس ایالتی و...
و با دروغسنج بازجویی شدن. مشخص شد راست میگفتن.
ظاهرا هر داستانی که باورش سخت باشه،
اگه آدم آزمایش دروغسنج بده، میتونه مدرک موثقی...
دال بر حقیقی بودن چیزی که با چشمهاش دیده، باشه.
- کلش همینه؟ - چقدر باید میدادیم؟
این که هزار و پونصد دلاره.
- بسیارخب. آم... - یعنی پونصد دلار به علاوه...
- بیست، سی... - بقیهاش تو ماشینه.
- دارمش، فکر کنم پاکت اشتباهی رو دادم. - چهل.
پس میتونین پیش متخصص دروغسنج برین تا...
مطمئن بشید داستان قانعکنندهای دارین.
دروغسنج یک تکنیک روانشناختیه.
مثل یک ابزار کمکی در بازجویی قضایی...
یا مصاحبههای تحقیقی عمل میکنه.
- خیلیخب، سعی کن آروم باشی. - چشم.
الان آزمایش رو شروع میکنیم.
تا به حال عقاب سر سفید دیدی؟
- بله. - هوم. این رو که درست گفتی.
تا حالا قار دیدی؟
بله.
- داری راستش رو میگی. - هوم.
تا حالا یه غراب دیدی؟
بله.
- خیلیخب. قبول شد. - جدی؟
تا حالا از فروشگاهی دزدی کردی؟
بله.
تا حالا توی برنامهات به کسی دروغ گفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.