Alice and Martin

Alice and Martin (Alice et Martin)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Alice and Martin 1998 1080p NF WEB-DL DDP2 0 H 264-playWEB
Alice And Martin 1998 FRENCH 1080p WEBRip x265-VXT
Alice And Martin 1998 FRENCH 1080p WEBRip x264-VXT
Alice And Martin 1998 FRENCH WEBRip XviD MP3-VXT
Alice And Martin 1998 1080p WEB-DL x264 AAC-YIFY
Alice And Martin 1998 720p WEB-DL x264 AAC-YIFY
Alice And Martin 1998 FRENCH WEBRip x264-VXT
Alice et Martin 1998 DVDRip x264 AC3-DEEP
د لخوا تبصره 9B0DY
WEB (Netflix, 24 fps, 2h 4mn) | DVDRip (25 fps, 1h 59mn)

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
BRip
x265
x264
XviD
720p
720
DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
AC3
په خپور شو: 2023-06-21
ډاونلوډونه: 36
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫«آلیـس و مارتیــن»

‫اگه خیلی داغ شد، بهم بگید.

‫براتون یه مجله میارم.

‫- توی حراج یه ژاکت دیدم. ‫- چقدر؟

‫690 فرانک. زیاده؟

‫ظرف یه هفته پاره‌ میشه.

‫دیگه دعوا نمیکنم.

‫حتما.

‫الو؟ یه لحظه گوشی؟ ‫ سعید‌! با تو کار دارن.

‫مشتریه.

‫مشکلی نیست. ساعت چند؟

‫تا اونموقع تعطیل شده. ‫ولی یه کاریش میکنیم.

‫منم میام.

‫مارتین، برگرد.

‫میخوام امشب زود بخوابی.

‫- فردا یکشنبه‌ست. مگه نه، سعید؟ ‫- من رو دخالت نده.

‫چرا باید به خودم زحمت بدم؟

‫نمیتونن یه بازیکن خوب رو تحمل کنن.

‫همش بخاطر پوله.

‫هی، سعید، باید بریم. ‫وگرنه داد و بیداد میکنه.

‫- میتونی رانندگی کنی؟ ‫- نگران نباش، حالم خوبه.

‫دهنم بوی مشروب میده؟

‫نه.

‫میگیم توی یه آپارتمان بودیم.

‫دلت میخواد چطوری پدرت رو ببینی؟

‫من اصلا نمیشناسمش!

‫شاید وقتشه که بشناسیش.

‫عجله‌ای ندارم.

‫10 ساله داری همین حرف رو میزنی.

‫اینطوری فقط سخت‌تر میشه.

‫نمیخوام ببینمش. ولم کن دیگه!

‫نه، مسئله این نیست.

‫اون پدرته.

‫طوری رفتار نکن که انگار وجود نداره.

‫وضعیت سلامتیش مثل قبل نیست.

‫یک روز هم ممکنه دیر باشه.

‫گفتم که نه! دست از سرم بردار.

‫چه خوشت بیاد چه نیاد، باید بری.

‫میبینیش و دیگه تموم میشه.

‫نمیتونی وادارم کنی‌...

‫اگه مجبور بشم، میکنم.

‫چرا؟

‫بخاطر آینده‌ات.

‫نمیتونی لگد بزنی و جیغ بکشی. ‫اینطوری هیچی رو تغییر نمیدی.

‫چندتا از عکس ازت هست.

‫مادرت برام فرستادشون.

‫هنوز جایی براشون پیدا نکردم.

‫اینا برادرهات هستن. ‫من سه تا پسر دارم.

‫بیا ببینشون.

‫فرانسوآ، پسر بزرگمه، ‫توی‌ کارخونه‌مون کار میکنه.

‫فردریک، توی دانشگاه تولوس ‫درس میخونه.

‫اینم پسر کوچیکم، بنژامین. ‫از همه‌شون سرکش‌تر و شیطون‌تره.

‫یه خرده قرمز شده.

‫درد هم داره؟

‫سردردهات شدیدن؟

‫بعضی‌وقت‌ها.

‫تب 38 درجه خیلی بالاست.

‫بله، همینطوره.

‫- شوهرتون خونه‌ست؟ ‫- بله، تازه رسیده.

‫باید باهاشون صحبت کنم.

‫- در پنجره‌ها رو ببندم؟ ‫- برای من فرقی نمیکنه.

‫وقتی هم‌سن تو بودم، ‫از اینکار متنفر بودم.

‫بستن در پنجره‌‌ها.

‫همش پیش خودم میگفتم: ‫"بازم که نور میاد!"

‫بعداً به مامانت تلفن میکنم.

‫میدونی، مارتین، مجبور نیستی بمونی.

‫اما ویکتور خیلی خوشحاله که تو اینجایی.

‫- چرا اینجا اینقدر تاریکه؟ ‫- بچه تب داره.

‫چه ربطی داره؟ میشه تنهامون بذاری؟

‫- شلوارت رو دربیار. ‫- چرا؟

‫کاری که میگم رو بکن.

‫تبت رو اندازه بگیر.

‫یه بار گرفتم.

‫دوباره بگیر.

‫تو مریض نیستی.

‫- چرا، مریضم! ‫- دروغ میگی.

‫چطور درجه‌ی تبت رو بالا بردی؟ ‫میخوام بدونم.

‫گوش میکنم.

‫آسون بود.

‫دماسنج رو مالیدم روی ملافه.

‫گرم شد. همین.

‫خوبه. کلک خوبی سوار کردی.

‫این نشون میده‌ باهوشی.

‫چرا اینکارو کردی؟

‫مجبور نیستم بگم.

‫باید حقیقت رو به من بگی.

‫چرا؟ تو که نمیتونی من رو ‫وادار به حرف زدن بکنی.

‫پدر و مادرِ دوستم، دوستم رو کتک‌ زدن. ‫معلم‌مون فهمید.

‫من کتکت نمیزنم. ‫میخوام بهتر بشناسمت.

‫باید صادقانه باهم حرف بزنیم.

‫اگه تو دروغ بگی، چه فایده‌ای ‫برای هردومون داره؟

‫منم میتونم دروغ بگم.

‫مامانت 10 سال ازت نگهداری کرد. ‫تو همه‌چیزِ اونی.

‫چه کاری می‌تونستم بکنم؟

‫دیگه باید بزرگ بشی.

‫‌نوبت منه‌ که ازت نگهداری کنم.

‫من نمیخوام اینجا زندگی کنم.

‫این تغییر برات خوبه. افق دیدت رو ‫گسترش میده.

‫که چی بشه؟

‫که توی زندگیت موفق بشی. ‫میفهمی؟

‫نه، نمیفهمم. ‫من هیچی نخواستم.

‫خسته شدم. ‫میشه برگردم توی اتاقم؟

‫نه، بیا پایین و غذا بخور.

‫بازی تموم شد.

‫نه،‌ تموم نشده. من مریضم.

‫دیگه کافیه. فهمیدی؟

‫«10 سال بعد»

‫انگار این دفعه گرفتیمش!

‫همه‌چی مرتبه؟

‫با توجه پرونده‌های ما،

‫در تاریخ 27 اوت گزارش دادن که ‫مفقود شدی،

‫بعد از مرگ پدرت‌.

‫درسته؟

‫میتونی بری.

‫مادرخونده‌ات موافقت کرده، خسارتِ ‫اون مزرعه‌دار رو بده.

‫دیگه با اتهامی مواجه نیستی.

‫با همین وضع داغون میری خونه.

‫باید یه کارت شناسایی جدید هم بگیری.

‫- آزادم؟ ‫- خانم سوانیاک داره میاد دنبالت.

‫میخوام خودم برم. میتونم؟

‫تو یه مرد بالغی. تصمیمش با خودته.

‫کیه؟

‫مارتین.

‫شما؟

‫من آلیس هستم.

‫میشه بیام تو؟

‫بنژامین چیزی نگفت.

‫میدونه اومدی پاریس؟

‫نمیدونم چیکار کنم.

‫بهتر نیست بعداً بیام؟

‫نه، ایرادی نداره. بیا تو.

‫تو دوست‌دخترشی؟

‫رابطه‌ی جنسی نداریم. ‫سؤالت همین نبود؟

‫از من حرف میزنه؟

‫کمی بعد از اینکه ناپدید شدی. ‫سه هفته مدت طولانی‌ایه.

‫چی میگفت؟

‫خیلی نگران بود. ‫بهمین خاطر اومدی؟

‫بنژامین کی برمیگرده؟

‫بعد از کارش. ‫معمولا‌ دیر میاد خونه.

‫میتونم اینجا بخوابم؟ ‫بدجوری خسته‌ام.

‫فردا آزمون دارم. باید تمرین کنم.

‫شاید تمرینم تا صبح طول بکشه.

‫- برای من فرقی نمیکنه. ‫- برای من فرق میکنه!

‫اگه خُر‌و‌پف بکنی...

‫نفس بکشی یا تکون بخوری، ‫نمی‌تونم تمرکز کنم.

‫حموم، زیرزمین، پارکینگ. ‫من هرجایی میخوابم.

‫ماشین داری؟

‫نه، بنژامین هم نداره.

‫وایسا... کجا میری؟ ‫میخوای چیکار کنی؟

‫یه جایی برای خوابیدن پیدا میکنم.

‫امشب رو یه‌ کاریش میکنیم.

‫میتونی توی اتاق بنژامین بخوابی.

‫اون پیش من میخوابه.

‫حسابی من رو ترسوند.

‫مثل یه کابوس می‌مونه.

‫من خیلی دوستش دارم. اینقدر بدجنس نباش.

‫بدجنس نیستم.

‫انگار یه دوره‌گرد از یه ‫سیاره‌ی دیگه‌ست.

‫بعد از مرگ پدرم بهم ریخت. ‫حالش خوب میشه.

‫واقعا از دیدنش تعجب کردم.

‫هی بهش گیر میدادم که مطمئن بشم ‫خواب نمی‌بینم.

‫با همون لباس‌هایی که تنش بود، ‫‌خوابید، توی خواب هم حرف میزد.

‫خیلی‌ها توی خواب حرف میزنن.

‫- خدا رو شکر که تو برگشتی. ‫- درست بموقع، مثل همیشه.

‫اشکالی نداره کتاب بخونم؟

‫- آزمونت ساعت چنده؟ ‫- ساعت 09:00 صبح.

‫زودباش بخواب، وگرنه فردا ‫گند میزنی.

‫باید قبض برق رو بدیم. ‫1800 فرانک.

‫- فردا یادم بنداز. ‫- مثل همیشه.

‫شب بخیر.

‫شب بخیر، زورو.

‫چرا چراغ رو خاموش کردی؟ ‫مگه نمیخواستی کتاب بخونی؟

‫نه، میخوام با خیال راحت بخوابم.

‫"تانگو نووئه" کافی نیست.

‫این رو یادداشت کن. ‫خودکار دستته؟

‫این رو نوشته: "موسیقی ابزاری‌ست ‫برای التیام زخم‌ها...

‫موسیقی تانگو زخم پوشیده را باز میکند ‫بنابراین آن را فراموش نمی‌کنیم."

‫بهت زنگ میزنم.

‫حالت خوبه؟ خوب خوابیدی؟

‫سلام؟ کسی خونه نیست؟

‫بنژامین کجاست؟

‫دیشب اومد خونه و صبح زود هم رفت.

‫من نمیفهمم.

‫الان پنج‌شنبه بعدازظهره.

‫19 ساعت تمام خواب بودی. ‫قهوه میخوری؟

‫چرا بیدارم نکردین؟

‫باور کن، چندبار سعی کردیم.

‫بابت دیروز ببخشید. ‫خیلی اضطراب داشتم.

‫بخاطر آزمونم.

‫همیشه اضطرابم رو سرِ این و اون ‫خالی میکنم.

‫اعصاب درست‌حسابی‌ای ندارم.

‫بنژامین گفت میتونی ‫ لباس‌هاش رو بپوشی.

‫حموم هم اینجاست.

‫البته‌ دوشِ ما خیلی داغونه.

‫اگه میخوای بنژامین رو ببینی، توی ‫ایستگاه متروی «لس‌هالیس» کار میکنه.

‫ساعت 08:00 تعطیل میشه.

‫- ماه سپتامبره، درسته؟ ‫- آره. بیست و یکم.

‫هوای پاریس همیشه اینقدر گرمه؟

‫بستگی داره. مثل هرجای دیگه‌ای.

‫چطور برم به لس‌هالیس؟

Alice and Martin subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left