Warehouse 13

Warehouse 13

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

5 فصل

د خپرونې معلومات

Warehouse 13-S05E06-HDTV
د لخوا تبصره Mostafa-p
IMDB-DL.COM تیم ترجمه

تګونه

HDTV
hdtv
HD
په خپور شو: 2014-05-25
ډاونلوډونه: 25
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

! یکی کمک کنه

! سلام دُکی

سلام جک

جک قاتل معروف عادت نداره که زن ها باهاش بجنگن ، درسته ؟

. فرار کردن از یه خانم رفتار درستی نیست

. هرگز به جک نگو که چطور با یه خانم رفتار کنه

آفرین ، مامور ولز

. در اولین ماه ورودت فانوس جک قاتل رو بدست آوردی

. ماموران دیگه بفهمن بهت حسودیشون میشه

الانشم حسودی میکنن

. آقای کیپلین ، یه متن بی ادبانه روی دیوار نوشته بود

عزیزم تو داری با اعتماد بنفس کامل . زندگی جدیدی رو در انبار شروع کردی

، درسته ، بالاخره جائی رو پیدا کردم

. تا بتونم از استعدادهام بخوبی در این کشور استفاده کنم

نه فقط این کشور ، بلکه تمام دنیا

. بریتانیای کبیر خونه فعلی انباره

انگلیس میزبان انبار 1 تا 11 نبوده ؟

. و خانه ای برای انبار 13 هم نخواهد بود

وقتی قدرت انگلیس کم بشه افتخارش . متعلق به بقیه کشورهاست

. پس هرگز انبار 13 وجود نخواهد داشت

. خورشید امپراطوری بریتانیا هرگز غروب نخواهد کرد

کاملا درسته ، چای ؟

عجب

. این از تصاویر سه بعدی هم باحال تر بود

، آره ، واقعا معرکه بود

ولی چرا ما داریم آرشیو فیلمهای هلن رو نگاه میکنیم ؟

... وقتی اون داره با اون یارو خوش میگذرونه

اسمش چی بود ، ویسکانسین ؟

راستش اونا بهم زدن . الان داره با زنی بنام جیسل میپره

. اوه ، این صحنه ایه که من دوست دارم ببینم

اینا تصاویر سه بعدی نیستن ، مامور لاتیمیر

. این شیء از افسانه میزگرد شاه آرتور الهام گرفته شده

. این کپسول زمان انباره

این کپسول لحظات مهم حافظه ی . مامورین انبار رو رو ذخیره میکنه

. امروز همه شما توش شرکت میکنید

امروز ؟ نه خیلی زوده ؟

خیلی زود برای چی ؟

... مامورا فقط وقتی در مراسم کپسول زمان شرکت میکنند که

. بله آرتور ، انبار 13 داره به آخر کار نگهداریش میرسه

قسمت آخر

. این هیچ ربطی به اعمال هیچکدوم از شما نداره

پس هر جا که قراره بریم بهتر از جنوب داکوتاست ، نه ؟

. کشور میزبان مامورین جدید انبار رو تامین میکنه

این داخل دفترچه راهنما هست چقدر وقت داریم ؟

. معلوم نیست ، ممکنه هفته بعد موعدش باشه یا سال بعد

. این چیزیه که تو میگی

. کار تو امروز اینه که با کپسول زمان همکاری کنی

. باشه من یه فکری دارم

، چطوره به جای نشستن دور یه میز رمزی سنگی

یه کار دیوونه بازی دیگه بکنیم مثل ... نمیدونم

جلوی حرکتش رو بگیریم ، هان ؟

. چیه ؟ میدونم که همتون دارید بهش فکر میکنید

. انبار قراره منتقل بشه

این یه امر عادیه نه یه بحران برای رسیدگی

چی ، تو نمیتونی جلوی اینکارو بگیری ؟

مگه تو سرپرست انبار نیستی ، هان ؟

. پس ترتیب اینکارو بده

آروم باش ، مامور لاتیمیر

آروم ؟

داریم راجب از دست دادن خونه مون صحبت میکنیم ؟

... و تو هم فقط اونجا نشستی و هیچ

، من یه فکری دارم ، قبل از اینکه کسی چیزی بگه که ازش پشیمون بشه

چطورا من اول شروع کنم تا بقیه هم آروم باشن ؟

. فکر خوبیه خانم داناوان

پس فقط باید افکار خوب داشته باشم .... یا

. دستت رو درون دایره قرار بده

. این شیء بهترین لحظات تو رو نمایش میده

کلودیا داناوان از انبار 13

! واقعا معرکه بود ، خفه شو

جاشوا

مایکز ، این شیء تا کِی مجبورمون میکنه برقصیم ؟

احتمالا تا زمان مرگ چرا فعالش کردی ؟

متاسفم

. من فقط یه دکمه دیدم و فشارش دادم

من همیشه آدم فضولی ام

. ما رو پیدا کردن

. من قبلا خواب تعقیب شدن توسط دختران رقاص رو میدیدم

! خفه شو و برقص

من چیکارکردم که مستحق همچین عذابی شدم ؟

اوه بیخیال

خوبه ، دیگه کافیه آقای همجنس باز

من از موزیک متنفرم

خبری نشد ؟ - خوب -

، میدونیم که این شیء مربوط به یه چادر بزرگ نمایش بوده

وای

. جائی که اولین نمایش تئاتر اجرا شد

خوب دیگه چی ؟

! هی ، بچه ها

. ما اون دخترانی که دنبالمون بودن رو در سرداب "اشر" زندانی کردیم

. و گمونم به یه سرداب "اشر" دیگه نیاز داریم

. اونا همه جا هستن

یه لشکر از اونا هنوز در چادر هستن . حتی نمیتونی نزدیک شون بشی

میشه نابودشون کنیم ؟ - بله -

، فلاسک " بابسی برکلی " ممکنه بتونه

اگه از مایع داخلش روی ماهی تابه بریزیم . میتونه چراغ های چادر نمایش رو خاموش کنه

. یکی باید بره و چادر نمایش رو دوباره شارژ کنه

چی رو شارژ کنم ؟ - گفتم که ... وای -

رقص پا

. یکی باید یه کاری بکنه تا این نمایش تموم بشه

. آره وگرنه تا موقع مرگ باید برقصیم

کی حال اینکارو داره ؟

اوه نه ، نه ... من جزء تیم دوم هستم

کلودیا ، بمن گوش بده

تو تنها امید مائی

ممکنه بعنوان تیم دوم بری اونجا . ولی بعنوان تیم اول برمیگردی

! تو میتونی از پسش بر بیای دختر البته نه با این لباس

. لبخند شما منو نمیترسونه

باشه ، لبخندتون ترسناکه

! تقلب

وای

. فکر کنم فقط عصبانیشون کردیم

. من فلاسک رو پیدا کردم

. بزن بریم

من پیداش میکنم . تو هم حواسشون رو پرت کن

! سلام دخترا

این نمایش خیلی جالبی باید باشه . ولی نیست

! آخ

! آرتی

. پیداش کردم

بزن بریم - ببخشید -

ما اومدیم ، کلود

بریز

زودباش

بابسی برکلی ، یه راننده دائم الخمر بود

من از این ماهی تابه برای منحرف کردنش استفاده میکنم

. و اون چراغ ها رو خاموش میکنم

باشه

کلود ، تمومش کن

. پرتش کن

! خدای من

پاهام

و ... صحنه

. همه مون همین حس رو داریم

اوه رفقا ، احتمالا تا فردا نمیتونم از جام بلند بشم ! ولی بیخیال

. بهترین ماموریتی بود که انجام دادیم

! بهترین ماموریت

کلود ، اگه این بهترین لحظه زندگیت بوده پس چرا صورتت غمگین ـه ؟

. آره ، مثل این میمونه که کسی رو از دست دادی

هیچی

گریه ی خوشحالیه ، چیز مهمی نیست

، میتونم تصور کنم در اون لحظه

. متوجه شدی که نمیخوای سرپرست انبار باشی

تو ... تو چی ؟

ممنون خانم فردریک

. به محض اینکه دیدم باهاشون تماس گرفتم

. ما فکر کردیم تو دوست داری که سرپرست انبار بشی

آخه خودت خیلی دربارش میگفتی

! بچه ها گوش کنید

. اون روز من متوجه شدم که چقدر دوست دارم یه مامور انبار باشم

. حتی نمیتونم تصور کنم که از انبار جدا بشم

حتی نه به عنوان سرپرست انبار

متاسفم - نه -

تو نباید متاسف باشی

تو حق داری . این بهترین شغل در تمام دنیاست

. سوال اینه که چرا هیچکس غیر از من بخاطر از دست دادنش نمیترسه

ما هم میترسیم . فقط بعضی هامون حساس تر از بقیه هستن

متاسفم

. پس یکی باید اینو فریاد بزنه

. که ما انبار رو واگذار نمیکنیم

. میخوام مطمئن بشم که همینطور میشه

. ببین آرتی ، میدونم که سرنوشتم چقدر برات مهمه

. تو مجبور نیستی چیزی رو بهم توضیح بدی

ما ازت حمایت میکنیم ، درسته آرتی ؟

. فقط یه کم غافلگیر شدم

. خوب هر کسی ممکنه دچار تردید و دودلی بشه

درسته ، خانم فردریک شما هم برای اینکار دودل بودید ؟

نه ، من این جایگاه رو میخواستم

. بازم ممنون

بهرحال دیگه اهمیتی نداره . من میدونم مسئولیتم چیه

. کسی مجبورت نمیکنه

کسی مجبورش میکنه ؟

.. من می پذیرم ، من نمیخوام بقیه رو از خودم ناامید کنم

. گور بابای بقیه

تو باید کاری رو که درسته رو انجام بدی وگرنه به بدبختی می افتی

میتونم خاطره ای که خودم میخوام رو از کپسول زمان انتخاب کنم ؟

میخوای بهشون نشون بدی ، نه آرتور ؟

ممکنه برات خوب نباشه

. من کاملا از اینکار مطمئنم

. پس اینجوری کار میکنه

. دوباره اشتباه کردی آرتور

کِی به منم یکی از اینا میدی ؟

هر وقت بخوام . اینو بگیر

اینجا قبلا کارخونه شکلات سازی بوده ؟

. از سال 1940 این مکان کلوپ مامورین بوده

. کمک کن اینو باز کنم

آره

باید سر ساعت 11:35 باشه

تا 5 - 4 - 3 -2 - 1

وای ، ما در گذشته هستیم

. بیشتر مثل اینه که گذشته اینجاست

. حالا اومدن به این مکان برام منطقی شد

هیچی در این کلوپ منطقی نیست . حالا خوب دقت کن

الان 31 دسامبر 1941 ـه

. آمریکائی ها 3 هفته پیش به ژاپن حمله کردن

پس این سربازها درست بعد از جنگ اومدن اینجا ؟

. و یکی اینجاست که نمیخواد این مهمونی تموم بشه

.... یه مردی اینجاست که با استفاده از یک شیء مخرب

میخواد یک حباب زمانی ایجاد کنه که این لحظه . از امشب رو برای همیشه زنده نگه داره

حباب زمانی و سرگردانی

. تعجبی نداره تو عاشق این شغلی

More Farsi Persian subtitles for Warehouse 13

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left